جايي به نام هيچ جا - فصل 9
جايي به نام هيچ جا_فصل نهم شايد چيزي فراتر از سكوت بود كه فضاي كلبه را پر كرده بود نوعي حالت خلسه به من دست داده بود با شنيدن اين حرف تمام خاطرات من مانند فيلم كوتاهي روبروي چشمانم به نمايش درآمده بود,صداي گريه ي پسرك برايم معني نداشت,بيشتر از يك عمر گذشت تا سرم را به سمت پسرك برگرداندم او هم به...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
