بازیکنان یونکلاو:
مهاجمین:
ابرفورث دامبلدور، کاساندرا وابلاتسکی، پنهلوپه کلیرواتر
مدافعین:
سیبل تریلانی، توالت(مجازی)
دروازهبان:
آدنا دنیس
جستوجوگر:
ربکا
بازیکن ذخیره:
میرتل وارن، نورا پردفوت
جادو در راه است…
لطفاً یک لحظه صبر کنید
تنظیمات نمایش
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین




خب اگه نمیدونین نویسنده ی بعدی بهتون میگه!

اسم: بئاتریکس بلکمور
گروه: ریونکلاو
پاترونوس: روباه
چوبدستی: چوب بید، مغز پر ققنوس، 29 سانتی متر
ویژگی های ظاهری: موهای قهوه ایی تیره و موج دار تا روی شانه، چشم های طوسی و کشیده، ابروهای ظریف، پوست سفید
ویژگی های شخصیتی: کنجکاو، درون گرا، لجباز، سر به هوا، غیر اجتماعی و احساساتم رو زیاد نشون نمیدم
بوگارت: آدم هایی که دوستشون دارم ترکم کنن، مورد تمسخر قرار بگیرم
زندگی نامه: من توی یه خانواده معمولی بزرگ شدم، اسم پدرم آدریان و اسم مادرم نورا بود و هیچکدومشون چیزی درباره دنیای جادو نمیدونستن. از بچگی یه سری اتفاقای عجیب برام میافتاد ولی همیشه فکر میکردم دلیل دیگهای دارن و زیاد بهشون توجه نمیکردم.
مثلاً یه بار که از دست مادرم عصبانی شده بودم گلدون مورد علاقهش از روی میز افتاد بدون اینکه کسی بهش دست بزنه، یه بار دیگه هم وقتی خیلی دلم میخواست یه شیرینی از کابینت بردارم ولی قدم نمیرسید، در کابینت خودش باز شد و شیرینی افتاد پایین و چند بار هم پیش اومد که وقتی چیزی رو گم میکردم بعد از مدتی یهجوری جلوی پام پیدا میشد. اون موقعها فکر میکردم فقط شانس میارم و اصلاً فکر نمیکردم این اتفاقات ربطی به جادو داشته باشن.
تا اینکه یه روز یه نامه برام اومد که اول فکر کردم یکی داره باهام شوخی میکنه، تا اینکه یه نفر اومد و بهم گفت که جادوگرم و قراره برم مدرسه جادویی هاگوارتز اولش اصلاً باور نکردم، چون تا اون موقع حتی فکرشم نمیکردم همچین دنیایی وجود داشته باشه و وقتی کمکم همهچیز رو برام توضیح دادن، تازه خیلی از اتفاقای بچگیم برام معنی پیدا کرد و از اون موقع هم هر چیز عجیبی که میدیدم، بیشتر دلم میخواست بفهمم دلیلش چیه.





جناب @آبرفورث دامبلدور!
ممنونم از گزارشتون.
این مشکل برطرف شد و الان دیگه هدر سایت توی هر عرض نمایشگری درست کار می کنه.
اگه باز هم مشکلی بود خوشحال میشیم گزارش بدین. 



تد ریموس لوپین نوشت:بسممرلینتعالی
(مرلین خدا نیست؛ پیغمبره)
***
شکوائیه
خواهان: ادوارد تد ریموس لوپین
خوانده: سوروس توبیاس اسنیپ
سبب دعوی: گرگینهستیزی
مورخه اتفاق: ۱۴۰۵/۰۳/۲۸ تا بامداد ۱۴۰۵/۰۳/۲۹
آقای قاضی که فامیل هم هستیم و تقاضای اندکیپارتیبازیخویشتنداری داریم...!
اینجانب از آقای سوروس توبیاس اسنیپ بابت اهانتی که در ملاعام (چت باکس) به قشر گرگنما کردند شکایت دارم!
تقاضا دارم به مدارکی که بنده بارگذاری کردهام توجه کافی داشته باشید:
تصویر یکم
تصویر دوم
تصویر سوم
همانطور که دیدید ایشان علنا دارند ذکر میکنند که قشر محترم و معزز گرگنما لایق ازدواج و تشکیل خانواده نمیباشند و علاف و بیکارند.
تشکیل خانواده حق نه تنها هر انسانی، بلکه حتی اگر گرگنما را به عنوان انسان قبول ندارید؛ حق هر موجود زندهای است. البته همه میدانیم چه بسیار گرگینهها بودهاند که بسی بیشتر از بعضی جادوگران بینقص لیاقت زندگی داشتهاند! مثلا خواستم از ایشان بپرسم آیا هنگامی که دو انسان کامل (عمو جیمی و عمو سیری) مشغول آزار و اذیت شما بودند، تنها کسی که از شما دفاع کرد یک گرگینه نبود؟!
همچنین اتهام بیکاری و علاف بودن گرگنماها بدلیل شرایط خاصی که در بدرهای کامل ماه دارند بهشدت آزاردهنده میباشد و به هیچ عنوان قابل قبول نیست. دقیقا به این میماند که فردی دارای سرخک را سرزنش کنیم که چرا سرفه میکند؛ یا بابت دست و پا زدن کسی که دارد غرق میشود شکایت کنیم...!
شاید اندکی از گرگینهستیزان دیگر که مدام دنبال بهانه هستند تا قشر ما را از جامعهی جادوگری بزدایند؛ فیالفور به نظری که در مورد موی چرب ایشان دادهام اشاره کنند و آنرا هم توهینی نظیر اهانت آقای اسنیپ بدانند! پس این پاسخ بندهی حقیر نسبت به اتهامات احتمالی است:
اولا؛ اگر ایشان بابت نظری که دادهام شکایت دارند، این پروندهی جدایی خواهد بود و نمیتوان با بهانهی اینکه تسویه حساب شده، از کیفر قسر در بروند!
ثانیا؛ همانطور که مرلین بزرگ سفارش کرده، در امر به معروف و نهی از منکر نباید درنگ کرد! آیا نمیبینید که نصف هاگوارتز بهخاطر ایشان عفونت گرفتهاند؟! آیا نمیبینید که ایشان چهطور از موهایش روغن گیری میکند و در قوطی روغن لادن میاندازد و به خورد بچههای مردم میدهد تا خرج اضافه روی دست دامبلدور نیفتد و بتواند حقوق بیشتری بگیرد؟! آیا تنها چون مقام پروفسوری دارد باید سکوت کرد؟! آیا این همان دموکراسی و آزادی بیان جامعهی جادوگری بود که در موردش سخن میگفتید؟!
ثالثا؛ در مورد حمام کردن میتوان انتخاب کرد! ایشان میتوانند وارد حمام اساتید شوند و بهخاطر تنبون مرلین هم که شده شامپویی به آن چربستان بکشند! اما آیا پدر من انتخابی داشت؟! من انتخابی داشتم؟! فکر میکنید ما هم نمیخواستیم مثل شما در مورد زیباییهای ماه مروارید حرفهای عاشقانه بزنیم جای اینکه زوزه بکشیم...؟ فکر میکنید ما خیلی خوشمان میآید مثلاً ماهی یکبار گوشتمان پاره شده و در خون خود بغلتیم...؟
حتی ماگل پشت شناسه هم موقع نوشتن اینها روی گلویش احساس سنگینی میکند! بله؟ سرماخوردگی؟! نه خیرم آقا، بغضه؛ بغض!
در نتیجه آشکار است که تلاشهای وزارتخانه برای عادی سازی روابط اکثریت و اقلیت پس از فروپاشی نظام ولدمورت، همانند اهدای مدال درجه یک مرلین به گرگنمای عضو محفل ققنوس برای اولین بار؛ چندان نتیجهای نداشته است.
از همه نگران کنندهتر این است که آقای اسنیپ، معلم و الگوی فرزندان شما هستند. وقتی چنین جادوگری به جادوآموزانمان درس میدهد چهطور انتظار فرهنگسازی آیندگان را داشته باشیم؟!
من تقاضا دارم که آقای اسنیپ به عنوان مجازات حداقل پستی ۲۰۰۰ کلمهای در وصف و تمجید گرگنماهایی که در طول تاریخ جادوگری درخشیدند اما نامشان از ورق خوشبختی زدوده شد، بنویسند. ترجیحا در مورد پدرم باشد
از توجه شما متشکرم!
