جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
صفحه اصلی خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
بالای صفحه
اطلاعیه مرداب هالادورین: فروشگاه چوبدستی‌گستران برای اولین‌بار با ارائه چوبدستی‌های خاص در خدمت شماست! این فرصت استثنایی رو پیش از این که چوبدستی مورد علاقه‌تون خریداری بشه از دست ندین!
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: دوشنبه 7 مهر 1404 13:54
نمایش جزئیات
آفلاین
در کنارم هرگزی، در نگاهم نیستی
ای به قربان خیالت در دلم، گو کیستی

صبح آمد و باز هم تو کنارم نیستی
من هر لحظه به یاد تو ام و، تو به یادم نیستی




مجموعه ای از آثار عشق و نفرت
زاخاریاس اسمیت
ملقب به زاخار اصلی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زیبا ترین لبخند ها بزرگ ترین درد ها رو تحمل میکنن .
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: چهارشنبه 25 تیر 1404 10:04
نمایش جزئیات
آفلاین
عشق هیولای عجیبی‌ست؛ با پروراندن شوق و میل غیر قابل کنترلی به قلبت زخم ها می‌زند و نمکی از ترس به روی آن می پاشد.
ترس از دست دادن. ترس نبودن. ترس نخواستن. هرچه این احساس در تو عمیق تر باشد زخم ها و سوزش وسیع تری نصیبت می‌شوند.
هر قدمت را در این راه با ترس و لرز برمی‌داری، مبادا که او برنجد؛ هر پیام را چند بار ویرایش میکنی مبادا که بد به نظر برسد. هر پیامش را به چشم میکشی حتی اگر تنها یک استیکر باشد.
عشق جنونی زیباست. تنشی غیر قابل کنترل در بند بند وجود است که گاه آرزو میکنی کاش نبود اما بی درنگ زبانت را گاز میگیری.

جگرت خون می‌شود اما او نمی‌بیند. برای او زندگی میکنی اما او نمی‌داند.
عاشق معمولا پایان تلخی نصیبش می‌شود اما چندان برایش مهم نیست. زیرا به تلخی مسیر عادت کرده است...

باورم کن
عشق یک طرفه از شکست عشقی بد تر است. عشق یک طرفه مسیری بی پایان و دردناک دارد. در بیابان سوزانی قدم می‌گذاری که هر قدم پایت را می‌سوزاند ولی مقصدی نمیبینی. میسوزی ولی نمیرسی؛ میسازی ولی کسی وارد خانه ی تو نمی‌شود. تحملش کار هرکسی نیست. میترسی از خودت خرج کنی چون معلوم نیست بازگشتی دارد یا نه. ترس، ترس ترس.
اما شکست خوردن در این راه شیرین است. خاطراتی را از دختری حمل میکنی که زیبایی و مهربانی اش بی انتها بود. به بختت آفرین میگویی که چندی توانستی با او هم کلام شوی.
احساست را به خاطر می‌آوری و به خود میبالی.
باورم کن؛ عشق یک طرفه از شکست عشقی بد تر است

عاشقان صبر ایوب دارند

زاخاریاس، بدون اسمیت
معروف به زاخار فرعی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زیبا ترین لبخند ها بزرگ ترین درد ها رو تحمل میکنن .
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: یکشنبه 7 مرداد 1403 11:25
نمایش جزئیات
آفلاین
همان‌طور که ابرهای سیاه اندوه دورم را گرفته بودند،
همان‌طور که آسمان آبی خودش را از ما پنهان می‌کرد،
نمی‌دانستم باید چه‌کار کنم، قدرت کافی نداشتم!
اما یک روز صبح از خواب بیدار شدم،
آسمان آبی بود، خورشید درخشان و تو در کنارم.
ابرهای سیاه را از من دور کرده بودی،
اندوه را از من گرفته بودی و خوشحالم کرده بودی!
هیچ تشکری برای تو به اندازه‌ی کافی نبود،
اما حالا نوبت من است که به تو کمک کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
با یه کتاب می‌شه دور دنیا رو رفت و برگشت، فقط کافیه بازش کنی.
پاسخ به: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: جمعه 5 مرداد 1403 20:23
نمایش جزئیات
آفلاین
آن لحظه که اولین بار دیدمت را یادت هست؟
درخشش چشمان دریایی ات را یادت هست؟
زندگی آن زمان چه زیبا بود!
لحظه های خوشی امان چه کوتاه بود!
ما بودیم و سرمستی جوانی؛
بدون حضور همان که می دانی.
اکنون آن پرده تو را می برد به جایی که نمی دانم؛
برنخواهی گشت؛ می دانم، می دانم!
کاش می توانستم نگذارم بروی؛
مگر قول ندادی بی من جایی نروی؟
چرا سر قولت نماندی؟
مگر نباید با من می ماندی؟
زمان با هم بودنمان در شیون آواراگان
پرسه زدنمان در میان درختان
هرگز تکرار نمی شوند؛
هرگز بر نمی گردند؛
آن چشمان دریایی، دگر مرا نمی نگرند؛
آن لبهای لعل گون، دیگر نمی خندند...
آیا آن زمان که من هم پرواز می کنم و دگر بار به سویت می آیم؛
منتظرم می مانی؟ می فهمی کجایم؟
نبودنت تنهایی را دگر بار به من هدیه می کند
و مطمئنم این هدیه را دوست نخواهم داشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر تمام جهان نیز تو را گناهکار بدانند، تا زمانی که وجدان خودت تأییدت کند، تو بدون دوست نمی مانی.
جین ایر
پاسخ به: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: پنجشنبه 21 تیر 1403 00:31
نمایش جزئیات
آفلاین
از آخرین پیام پنج روز گذشته

(با لحن آرام و تا حدی دلنوشته خوانده شود)


از کجا شروع کنم؟

نقل ماجرایی را که یک عشق چقدر میتواند در آن بزرگ باشد

عشقی کهن تر از دنیای فانی،

شیرین تر از لذت لب ها

و عمیق تر از اقیانوس پشت پلک هایش

حقیقتی ساده در وصف قانون این دنیا

احساساتی بی ریا و اعترافی بی تزویر


از کجا شروع کنم؟

با اولین سلامش

معنایی وسیع به دنیای پوچم داد

به جهان قسم که گرم تر از حرارت عشقش وجود نخواهد داشت

نه در زمان، و نه در مکانی دیگر

با اولین قدمش در این دنیا

هدیه ای ویژه از به زمین عطا کرد

هدیه ای مفتخر از جنس افتخار

برای این تولد مبارک

با اولین قدمش در زندگی‌ام،

شروع به پر کردن قلبی خالی‌ از خاص ترینِ چیزها کرد

خاص مثل موهایی به تاریکی کهکشان بی پایان،

دست هایی روشن تر از شیشه،

لبخندی معصوم و نگاهی سرکش،

با ظاهری چو طلعت خورشید و باطنی از جنس نور مهتاب

به راستی کِی می توان با یاد او تنها بود؟

به نظر تو ی خاننده، آیا میتوان طول عشق را با ساعت اندازه گرفت؟

شاید؛ ولی قطعا برای آن به به ساعتی نیاز دارم که در دست خداست

احتمالا تا پایان تمام مسیر زندگی ستارگان طول خواهد کشید...

و شاید هم تا ابد

افسوس که اینک او تنها در دلم با من زنده است

چه خوش بود زمانی که بعد از مرگش،

فکر او را از دلم بیرون کردم و او برای اثبات عاشقی‌اش

از پنجره سرم وارد شد

حال و اکنون من با هم صحبتی او میگذرد

من در کلام با او صحبت میکنم و او با یادآوری خاطرات پاسخ میدهد

من در کذشته جا ما مانده‌ام

قبل از او در تمام جمع ها تنها بودم

بعد از او در تمام دنیا

چه چیز غمناک تر از خوابیست که از زندگی شیرین تر است؟

چه چیز شور تر از اشک هایم، زمانیست که از خواب تو بیدار میشوم؟

شاید دیگران تو را در خاک در رها کرده باشند

شاید با پاک کن روانشناسان یاد تو را از دل پاک کرده باشند

ولی من نقش تو را دل کندم و بر دیوار زندگی کوبیدم

از چشمان تو نگاه کردم و با دستانت جهان را در آغوش کشیدم

تو نرفتی، من رفتم. من تو شدم و خود قبلیم را در زمان رها کردم

باشد که آسوده بخوابی نادیه عزیز



با تشکر، زاخاریاس اسمیت
ملقب به زاخار اصلی


nadie رو به اسپانیایی سرچ کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1403/4/21 0:36:04
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1403/4/21 0:43:40
زیبا ترین لبخند ها بزرگ ترین درد ها رو تحمل میکنن .
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: برای تو می‌سرایم ای دفتر دیوان اشعار
ارسال شده در: جمعه 15 تیر 1403 00:18
نمایش جزئیات
آفلاین
میدونم قرار بود اسپم نکنم ولی آخریشه بو خودا

دیدمش
گفتم منم
نشناخت او

نیما یوشیج

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زیبا ترین لبخند ها بزرگ ترین درد ها رو تحمل میکنن .
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: برای تو می‌سرایم ای دفتر دیوان اشعار
ارسال شده در: جمعه 15 تیر 1403 00:10
نمایش جزئیات
آفلاین
در درگهی که از دربش به تا قبرش
بزرگ ترین برد های من
بردگی برده ای بالا تر از قبلیست
به دنبال برق چشمانم نگرد.

زیرا در روزی که مرگ را نیاز آزادی خود دید
بر زیر آسمان غروب، در حال تماشای زردی آفتاب رز نما
زندگی اش را به زندگان بخشید

بخش اول: در سرایی که از ابتدا تا انتهای آن بزرگ ترین پیشرفت من خدمت به خادمیست که از خادم قبلی مقامی رفیع تر دارد، به دنبال شوق در چشمانم نگرد.
(تمرکز روی واج آرایی ب & ر هست به اضافه ی مصوت -ّ)

بخش دوم: چون نگاه زنده‌ی چشمانم، در زمانی که مرگ را تنها راه آزادی خود دید؛ در برابر غوب نور زرد خورشید که مانند گل رز، به رنگ سرخ در آمده بود به جمع مردگان پیوست.
(تمرکز روی واج آرایی ر، ز ، ی هست)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1403/4/15 0:21:26
زیبا ترین لبخند ها بزرگ ترین درد ها رو تحمل میکنن .
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دفتر شعر هافلپاف
ارسال شده در: جمعه 20 بهمن 1402 00:33
نمایش جزئیات
آفلاین
“تو را دوست دارم ”
و این دوست داشتن
حقیقتی است که مرا
به زندگی دلبسته می کند …

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دفتر شعر هافلپاف
ارسال شده در: شنبه 7 بهمن 1402 01:50
نمایش جزئیات
آفلاین
دفتر شعرم را، باری دگر باز می کنم
شعر نوشتن را، با درد آغاز می کنم
شعر من، از خون جگر جان من است
پس دل کوکم را، بحر زدن ساز می کنم

دل غمگین است، محزون و رنجیده است
حال که فضا مسموم، بساط برچیده است
گویی برو عشق را، از عمق تو پی کن
گویم تو شو عاشق، دل همه چیز دیده است

ما ای مرلین گفتیم، کمر به نیک بستیم
گفتیم، هستیم، بر آن عهدی که بستیم
دنیا، جهانی داشت پر بود ز نامردی
همه ز بر رفتند، ما بودیم و ما هستیم

حال، تو خواه آن کن، هر آنچه که خواهی
ما نه گوییم این چه؟! نه بر کشیم آهی
ضرر رسد به توست، سودی که مارا نیست
پس تو برو لطفا، راهی نیست که تباهی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نیوت اسکمندر در 1402/11/7 1:55:21
.یادگار گذشتگان.



با خود میگفتم اوضاع بهتر میشه و روزای خوبم میبینی!
الان فهمیدم خیر! اوضاع، اصلا اوضاعی نی!



تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دفتر شعر هافلپاف
ارسال شده در: دوشنبه 18 دی 1402 11:07
نمایش جزئیات
آفلاین
صدتا بچه

دسته به دسته

در گروه های خود

یکجا نشستن

هر بچه ای هست

با هوش و دانا

قلب مهربانی

در سینه آنها

بچه ها را

گذاشتن با هم

در گروه های خود

مرلینا شکرا

هم نابغه و سخت کوش

هم خفن هستن

زردند و زیبا

هافلیا هستن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Do You Think You Are A Wizard?
جادوگری؟