خانه بدون تو پر از بغضِ سکوت است،ای پسر
هر شب به چراغی که تو روشن کردی
سوگند، هنوز آینه در حسرتِ توست،ای پسر
گفتند که مرگ آمد و خاموش شدی؛ لیک
در سینهٔ من، شعلهٔ نامت بهجاست،ای پسر
یک عمر همه جهان به من سختی داد
آخر همه رفتند اما تو ماندی، ای پسر
از پنجره هر شام تو را صبر کشیدم،
هر سایه که رد شد، گمان کردم تویی،ای پسر
دیگر نه صدای قدمت میرسد از دور،
دیگر نه کسی محرمِ این خانهٔ ست،ای پسر
من ماندهام و خاطره و نیمکتِ سرد،
من ماندهام و جامی که لبالب ز تنهایی،ای پسر
گفتم که فراموش شوی؟ هرگز و هرگز؛
تا نبضِ دلم میزند، این عهد به جاست،ای پسر
شاید همه گویند که «افسانه شدی»... نه؛
تو زندهترین خاطرهٔ این دلِ مایی،ای پسر
روزی اگر آنسویِ همه پردهٔ دنیا
دیدار تو قسمت بشود... عیدِ خداست،ای پسر.

تقدیم به
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

»



