جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[chat]] پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 16 تیر 1405 23:23
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
ـ نونت نبود؟ نوشیدنی کره ای کم داشتی؟! چی کم داشتی سامورایی معاون شدی آخه؟!

دینگ دینگ!

آکی گلکسی S24 ULTRA اش را از جیب کیمونو اش در آورد و به متن آخرین پیامی که برایش ارسال شده یود خیره شد.
نقل قول:

همکار گرامی، حقوق تیرماه معاونت هاگوارتز برای شما واریز شد. موفق و پیروز باشید!


لبخند که چه عرض کنم، دندان های سامورایی تا بناگوش نمایان شد.

ـ کاتانا چرا فس فس می کنی؟ سریع تر کار کن دیگه!
ـ !

در آن طرف خود او نیز، با سرعت 2x مشغول تمیز کردن پایگاه بسیج خاک خورده شد!


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


درود
امیدوارم حالتون خوب باشه.

با گرما چه می کنید؟ جادوآموزان عزیز توجه داشته باشید این ویروس جدید رو نگیرید! هر کی ویروسی بگیره، 50 امتیاز از گریفندور کم می کنم. اعتراض و اینا هم یوخ!


مایلم شرایط اردو اول رو براتون شرح بدم. لطفا به تک تک قوانین و شرایط توجه داشته باشید.


تیم مدیریت تصمیم گرفته برای اردو اول شما رو ببره به دنیای موازی!عجیبه می دونم!


حالا منظورم از دنیای موازی چیه؟!
چی میشه اگه یه روز از خواب بلند شی و ببینی روح شخصیتت در دنیای جادوگران داخل شخصیتت در دنیای واقعی هست؟! یا مثلاً یه آجر فرود بیاد روی سرت و یهو ببینی، تناسخ اتفاق افتاده و روح شناسه ات رفته جای خودت و داره کنکور میده؟ در کل قراره روح شخصیتت در سایت، وارد کالبدت خودت در دنیای واقعی بشه و جای تو زندگی کنه.

مثال بخوام برات بزنم میشه این! میبینی؟ آکی بینوا رو بردم تو کالبد خودم و چند ساعتی رو مهمون همکارای دیوونم بود.


شما برای شرکت و ارسال تک پستی هاتون در اردو از همین الان تا ساعت 23:59 دقیقه روز 26 تیرماه فرصت دارید.



منتظر پست های خوب و عجیب تون در دفترچه خاطرات گمشده هاگوارتز هستم!


آیا فکر کردید تموم شد... خسته نباشید و اینا.. نه خیر! در خدمتتون هستیم همچنان!


از اونجایی که ممکنه بعد از گشت و گذار تو دنیای موازی خسته شده باشید، در گام بعدی دعوتتون میکنم به حمام ارشدها!

همانطور که تنی به آب می زنید و این حرفا توجه تون رو به پست جناب مدیر هم جلب می کنم.

خلاصه سوژه: دابی پس از غیبت دامبلدور، تصمیم می گیره قوانین هاگوارتز رو عوض کنه و بین جادوگران، ساحره ها و موجودات جادویی تبعیض قائل نمیشه. این قانون به این معناست که دیگه اختلاف طبقاتی وجود نداره. در اولین گام، او حمام ارشد ها رو تبدیل به یه حموم برای عموم می کنه و...


پیشنهاد دابی: فعلا خط داستانی و گره خاصی نداریم توی سوژه. میتونید خرده روایت‌های خودتون از هاگوارتزی که در راستای ایجاد برابری و ایده‌های چپی و ووک طور، «دابی‌ایزه!» شده بنویسید یا خرده روایت‌های همدیگه رو شرح و بسط بدید. حضور شخصیت‌ها در همین موقعیت‌ها و ساختارهای جدیدی که دابی وضع کرده، یا تعریف کردن موقعیت‌ها و ساختارهای جدید و مشابه با خلاقیت خودتون. پست‌ها نه کاملا در ادامه‌ی هم هستن و نه کاملا مجزا.

شما برای شرکت و ارسال پست هاتون در این تاپیک نیز از همین الان تا ساعت 23:59 دقیقه روز 26 تیرماه فرصت دارید.


نکته آخر و مهم: هر شخص از هر کدام از هر کدام از دو تاپیک ذکر شده در بالا فقط می تواند یک پست (مجموعا دو پست) را تا ساعت 23:59 روز 26 تیرماه گزارش کند.


در صورت وجود هر سوال یا مشکلی برام جغد بفرست!

فعلا!
بدم کاتانا ازت سالاد درست کنه ؟!

یه وقت این قلم قصه پرداز می داد به من حس پرواز!

پاسخ به: پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 25 شهریور 1401 23:24
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام به همه‌ی دست اندرکاران محترم.
این خدمت شما.

خلاصه:
لرد ولدمورت تصمیم گرفته تا مو دار شه، مروپ هم برای اون با میوه یک کله و مو درست میکنه، اما ایوا اونو می‌خوره. مروپ و بلاتریکس داخل معده ایوا میرن تا کله رو پیدا کنن، اما همونجا گیر می‌کنن. حالا در حالی که ایوا گشنه‌ش شده، مرگخوارا باید کاری کنن تا ایوا بالا بیاره.
مرگخوارا به یه فروشگاهی رفتن و بعد از فراری دادن کل مشتریا، تا می‌تونستن خوراکی و وسایل مختلف برداشتن و به طرف خونه ریدل راه افتادن.

(البته دقیقا قبل از پست منم خلاصه هست. )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 25 شهریور 1401 21:00
نمایش جزئیات
آفلاین
درود سبز مرلین بر داوران گرامی و خوانندگان محترم این پست.

سوژه‌ی جدی خانه‌ی شماره دوازده گریمولد

خلاصه سوژه تا ابتدای پست شماره 905، دوریا بلک:

روح گلرت گریندل والد با لرد سیاه همکاری کرده و جاسوسی محفل رو در خانه‌ی شماره 12 گریمولد انجام داده و با این کار باعث شده تا چند ماموریت اخیر محفل لو بره و در هر ماموریت محفل مجروح بده؛ اما محفلی‌ها نمی‌دونن که چرا ماموریت‌ها اشتباه پیش میره. با توجه به این موضوع دامبلدور مقر محفل رو از گریمولد به خانه‌ی مخفی خودش تغییر می ده. دامبلدور در ملاقاتی خصوصی به هری میگه که روح گریندل والد تقلبیه و خودش اون رو ایجاد کرده بوده تا به خانه‌ی ریدل نفوذ کنه اما الان لرد سیاه بیش از پیش به روح تقلبی گریندل والد مشکوک شده چون محفل هیچ کشته‌ای نداده و قصد داره ماموریتی رو طرح ریزی کنه تا از محفل چندتا گروگان به مرگخوارن بدن و شک لرد ولدمورت برطرف بشه. دامبلدور برای این کار کینگزلی شکلبولت، هستیا جونز، سوروس اسنیپ و سیریوس بلک رو انتخاب می‌کنه. سیریوس متوجه میشه که هری نگرانه... .

پ.ن: اگر علاقه دارید تا خودتون چند پست قبلی رو بخونید می‌تونید از دو پست قبل‌تر شروع کنید.

افرادی که لایک کردند

All sins are attempts to fill voids
پاسخ به: پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 25 شهریور 1401 20:08
نمایش جزئیات
آفلاین
همانا که قضای حاجت به اول وقت شیرین است...

خلاصه:
دامبلدور بچه‌ای داره که مرگخوارا از یتیم‌ خونه می‌دزدنش و به خونه ریدل میارن. لرد به بچه علاقمند می‌ شه و اسمشو تام ماروولو جونیور می‌ ذاره. ولی بچه گم می شه و مرگخوارا یه بچه جن رو به جاش جا می زنن. لرد که شک کرده، می خواد استعداد های بچه رو ببینه. بچه قراره رودولفی رو که قبلا از وسط نصف کرده، دوباره به هم بچسبونه. اما مشکل اینجاست که نصف رودولف گم شده. مرگخوار ها پس از جست‌و‌جو متوجه می‌شن که نصف رودولف رفته دستشویی خصوصی لرد. لرد هم داره به سمت دستشویی خصوصیش می‌ره. حالا مرگخوار ها سعی دارن تا قبل از لرد به دستشویی برسن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
RainbowClaw


پاسخ به: پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 24 شهریور 1401 10:34
نمایش جزئیات
آفلاین
با اجازتون از عزاداری ارباب میام.
من برم ادامه عزاداریم.


خلاصه:

لرد ولدمورت در طی یک مسابقه از دامبلدور شکست خورده و طبق شرطی که قبل از مسابقه بسته بودن، لرد باید کشته بشه. مرگخوارا وانمود می کنن که لرد مرده و الان قراره زیرنظر مامورای وزارتخونه دفنش کنن.
مرگخوارا تصمیم می گیرن لرد رو طوری دفن کنن که زنده بمونه که بعدا بتونن برگردن و نجاتش بدن.
یه مراسم عزاداری دیگه هم کنار مراسم لرد در حال برگزاریه و بلا می خواد با ایجاد سر و صدا و پرت کردن حواس مامورا جای دو تا تابوت رو عوض کنه.
ولی همه مرگ‌خواران بعد از اینکه خودشونو برای بلندتر شدن صداشون باد کردن مثل بادکنک میرن هوا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 23 شهریور 1401 21:14
نمایش جزئیات
آفلاین
من یه سر رفتم یه گلخونه که تاریکم بود.

خلاصه:
یکی از گیاه های مورد علاقه لرد، عاشق گیاه دیگه ای می شه و در اثر پیوند این دو تا، درخت عجیبی وسط گلخانه بوجود میاد.
درخت میوه های رنگارنگی داره و ادعا می کنه هر کسی که از میوه هاش بخوره به مدت یک ساعت به یکی از آرزوهاش می رسه. ولی برای بدست آوردن میوه باید هر کاری درخت می خواد براش انجام بدن. درخت هم از فرصت استفاده می کنه و براشون هفت خوان طراحی می کنه!
در این مرحله، بعد از مقداری ضرب و جرح لرد سیاه، دستور می ده که برای لرد، زن بگیرن.
لرد بی‌خبر از این که زن گرفتن به چه معناست، به اجبار مرگخوارا به توصیف همسر مورد علاقه‌ش می‌پردازه که از قضا بلاتریکس از آب در بیاد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 شهریور 1401 14:48
نمایش جزئیات
آفلاین
قدر دکتر، بیمار شناسد، قدر توالت طلا، دستشویی‌دار!

خلاصه‌ی سوژه‌ی تاپیک بیمارستان سوانح جادویی سنت‌مانگو:
قانونی وضع شده که همه باید از سنت مانگو گواهی سلامت روحی و جسمی بگیرن. هر کسی که بیماری روحی یا جسمی داشته باشه، با توجه به شدت بیماریش باید هزینه پرداخت کنه. ولی واقعیت اینه که بودجه سنت مانگو تموم شده ومی‌خوان با نسبت دادن بیماری های روحی و جسمی مختلف به مردم، کسب درآمد کنن. سنت مانگو اگلانتاین رو فرستاده که به مردم گواهی سلامت بده. حالا لرد ولدمورت اومده بیمارستان و قصد داره تا با آگلانتاین درباره دخترش صحبت کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز در 1401/6/22 16:54:12
او نیست با خودش،

او رفته با صدایش اما،

خواندن نمی تواند.
پاسخ به: پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 شهریور 1401 11:41
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام و هزاران هزار هزار درود!

پست اردوی کتی و پچمالو!

خلاصه سوژه تا انتهای پست کتی:

یه گربه معجون خبیث کننده رو خورده و غول پیکر شده. پس از غول پیکر شدنش، دامبلدور رو قورت میده و دامبلدور هم نتیجه میگیره که میتونه گربه رو کنترل کنه. اما گربه، شروع به گریه کردن میکنه. پروفسور فکر میکنه که با برگشتن به محفل، میتونه اوضاعو درسته کنه.
در اون سمت، گابریل و پیکت، فکر میکنن دامبلدور شرور و خبیث شده و میخوان از خباثت رهاییش بدن. پسمیخوان با چاپ یه خبر جعلی، دامبلدور رو به محفل بکشن و با انجام راه حل، خباثت رو ازش برهانند. غافل از اینکه دامبلدور همون لحظه در حال حرکت به سمت محفله.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
پاسخ به: پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 13 مهر 1399 21:21
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
«دم همتون گرم! با این که تهش خیلی مسخره بود و حق [جام] به حق‌دار [نوادگان سالازار اسلیترین کبیر] نرسید، مسیر چسبید! مقصد مال مسافره ... اصل همین جادس اصلا! زمان سالازار یه نفرتو مسیر خوابید، سالازار از پنجره پرتش کرد پایین که به مقصد هم نرسه!

می‌رسیم به تقدیر و تشکر و جایزه و اینا که بعدا نگین مدیریت دنبال گالیون بود و کمک به مدرسه جمع کرد و معلوم نیست کجا خرجش کرد! همش خرج جوایز خودتون شد!

برای استاد نمونه دوشیزه وارنر، یک هدیه‌ی کاربردی تدارک دیدم که کنج انباری پیدا کردم و جزو وسایل شخصی سالازار کبیر بوده. خدمت شما!

برای استاد نمونه‌ی دیگر یعنی آقای گرنجر هم سرکلیدی پاتیلی به جا مانده از سالازار کبیر رو تدارک دیدم که دست یکی از نوادگانشون بوده و خودم با کتک ازش گرفتم! دختره‌ی خیره سر! خمت شما!

و اما دانش آموزان نمونه، حتما می‌دونید که کتابخانه‌ی جناب سالازار گنجینه‌ی عظیمی محسوب می‌شه و این گنجینه هم به ما ارث رسیده! هدیه‌ی فرهنگی من به شاگرد اول این ترم یعنی زاخاریاس اسمیت، یکی از تالیفات خود سالازار هست. به امید این که به دردش بخوره. بیگیر!

برای شاگرد دوممون آقای اسنیپ هم از تو گنجه‌ی کنج انباری یک عدد روغن موی اعلا داریم که مورد استفاده‌ی شخص سالازار بوده. بزن چربش کن!

و نفر سوم، دوشیزه براون. حیفم اومد از میراث سالازار چیزی بدم بهت چون بعید می‌دونم قدرشو بدونی. این دختره ... یعنی معاون مدرسه اگرچه غذاهاش ته می‌گیره اما تو درست کردن یک معجون ید طولایی داره ... که بخوره تو سرش! همین یه توانایی رو هم در راستای بردن عزت و شرف خانوادگی ما خرج کرد! عرض می‌کردم ... هیچی دیگه. همین. بیا بگیر معجونی که معاون برات پخته رو!

بریم سراغ کوییدیچ! مرسومه که به بهترین بازیکن لیگ یک عدد اسنیچ بلورین بدن ... ولی ما دیدیم اگه آقای مصطفاست که این اسنیچ یهو میره تو دهنی دماغی گوشی جاییش گیر می‌کنه و کری‌ای خفگی‌ای چیزی به بار میاره! در بهترین حالت تازه! رو همین حساب دوباره این دخــ ... یعنی معاون مدرسه دست به کار شد و برای شما معجونی تهیه کرد بلکه از این حال دربیاین! بفرما!

MVP یا امتیازآورترین بازیکن لیگ رو هم داریم ... که دوشیزه وارنر هستن و مسلما جاروی طلایی به کارشون نمیاد. برای همین به جاش ما دوباره رفتیم سراغ گنجینه‌ی کتاب سالازار کبیر و یک کتاب با موضوع ورزشی انتخاب کردیم. امیدوارم با خوندنش مسائل ذهنیتون حل شه!

و بهترین بازیکن جوان لیگ که به این عنوان معمولا بلاجر جواهرنشان اعطا می‌شه ... ولی به چه دردت می‌خوره دوشیزه ایوانوا؟ هیچی! گفتیم بلاجر کیکی بهت بدیم بخوری ... دیدیم اونم جاییتو نمی‌گیره که! خلاصه که معاون سرتق مدرسه باز ابراز وجود کرد و گفت من بلدم و قرار شد برات کیکی با ابعاد کل زمین کوییدیچ بپزه که سیر شی. بفرما! چیه؟ چرا این‌جوری نگاه می‌کنی؟ لنگ اون یه تیکه که از گوشش کندم موندی؟! می‌خواستم بچشم ببینم باز چه گندی زده! چون قیافش که ... می‌گفت از روی دستور این پخته! مرلین می‌دونه ... گفتم مرلین! شما که مرلینو می‌کشی، سالازار رو هم می‌تونی بکشی؟

و در آخر نوبت می‌رسه به بچه‌های بسیجی! راستشو بگین ... مودی بهتون چی می‌داد؟ چقدر می‌گرفتین برای اردوی جهادی رفتن؟ اگرچه قطعا چپتون پره ... ما هم مجبوریم جایزه بدیم دیگه! بیا اسمیت. نواده‌ی سالازار که می‌شه همون معاون مدرسه برات خیار سالازارنشان درست کرده. بگیر بخورش!

و شما دوشیزه دلاکور، شما هم به عنوان دیگر بسیجی مخلص، یکی دیگر از وسایل شخصی سالازار کبیر رو در اختیار داشته باش. تو وسایل مورفی پیداش کردم. حتما خیلی براش ارزش داشته که قایمش کرده بود. بیا بزن کف کنه!

علاوه بر جایزه‌ها، ما خرج کاغذ پوستی و مرکب هم دادیم و کارنامه‌ی 10 دانش‌آموز برتر رو هم چاپ کردیم. برای بقیه چاپ نکردیم چون وقتی جزو نفرات برتر نشدن لابد می‌خوان برن یه کارنامه جعل کنن و نشون ننه آقاشون بدن، ما الکی کاغذ پوستی حروم کارنامه‌ای نکنیم که می‌خوان قایمش کنن! اسماتونو می‌خونم، بیاین تحویل بگیرین.

کارنامه‌ی زاخاریاس اسمیت
کارنامه‌ی سیوروس اسنیپ
کارنامه‌ی لاوندر براون
کارنامه‌ی فلور دلاکور
کارنامه‌ی الکساندرا ایوانوا
کارنامه‌ی گابریل تیت
کارنامه‌ی هلنا ریونکلا
کارنامه‌ی آیلین پرینس
کارنامه‌ی پومانا اسپراوت
کارنامه‌ی اما دابز»

ماروولو کارنامه‌ها را که تحویل داد پیش از همه از دفتر بسیج خارج شد. مروپ نیز موس موس کنان پشت سرش رفت و بر صندلی عقب جارو نشست. جارو نونوارتر از همیشه به نظر می‌رسید. رینگ اسپورت براقی داشت و دنده‌اش بر خلاف همیشه در اولین اقدام جا رفت!

جارو راه افتاد و حسن مصطفا جلوی در دفتر تا لحظه‌ی محو شدنش در افق، چشم از آن برنداشت.

- نه نمیخندوم! له له هستوم!

او به خوبی به خاطر می‌آورد که چند روز قبل درخواست ماروولو مبنی بر تهیه‌ی اسنیچ بلورین، جاروی طلایی و بلاجر جواهرنشان از بودجه‌ی زوپس را اجابت کرده و برایش فرستاده بود. همچنین 3000 گالیونی را که به حساب مدرسه جغد به جغد کرده بود برای هزینه‌ی تهیه‌ی جوایز و تزیینات تالار اصلی و ضیافت شام جشن اختتامیه.

- ووی ووی ووی فدای سر کچلش!

سرش را پایین آورد و نگاهی به بطری معجونی که در دست داشت انداخت. همان اول کار جرعه‌ای از آن نوشیده بود بلکه زیر دست و پای جمعیت حاضر در مراسم له نشود.

- معجون عشق؟ ووی ووی ووی له له هستوم!

ظاهرا ماروولو سهوا در تحویل جایزه اشتباه کرده بود ... شاید هم عمدا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 مهر 1399 13:29
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام.
من خواستم ترک کنم ولی مثل اینکه اعتیادم را پایانی نبود و درمانی نداشت.

تو هم که از قطار جا موندی دختر! بپر بالا برسونمت تا ننه آقات فکر و خیال ناجور نکردن ... فقط حواست باشه! روی این جارو فقط راننده حرف می‌زنه.
+4

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در 1399/7/5 3:34:33
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.