جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

8 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: امروز ساعت 00:10
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
درود.

الان که این پست رو می‌فرستم، زمان قانونی برای ارسال تکالیف گذشته و طبعا این پست و تکلیف شرایط سنجش و نمره دهی رو نداره.

اما چی شد که من نرسیدم که پستم رو بفرستم؟

1. کوتاهی خودم!
۲. اینکه چون نقاشیم خوب نیست از نقاشی خوشم نمیاد یا چون از نقاشی خوشم نمیاد پس نقاشیم خوب نیست!
۳. مردد بودم و هم دلیل ۱ و هم دلیل ۲ دست به دست هم دادن که من به زمان قانونی برای ارسال تکلیف نرسم...

و اما نقاشی من:

تصویر تغییر اندازه داده شده


چون بحث کمال‌گرایی و اینا مطرح شد، با اینکه به زمان نرسیدم، گفتم بفرستمش و شما هم این اثر غیر هنری رو ببینین و زحمت من هم حروم نشه و روی دلم نمونه...

این نقاشی، پر نقصه. مثل اینکه روش وقت گذاشته نشده، اشکال خوب کشیده نشده، بی‌دقتی درش موج می‌زنه و بلا بلا بلا... اما سه نقصی که من می‌خوام درموردشون صحبت کنم:

۱. این مرگ چشاشو بسته: چرا باید مرگ چشاشو ببنده؟ این کاملا یه نقص برای یه مرگه. مرگ باید هوشیار، حواس جمع، با دقت خیلی خیلی موشکافانه و زیاد باشه... اما چشمای این مرگ بسته‌س و نمی‌تونه مرگ خوبی برای مرگ بودن باشه طبیعتا.

۲. این مرگ چکش زندگی توی دستشه: چرا باید مرگ چکش زندگی دستش باشه؟ اینم یه نقص بزرگ دیگه برای مرگ. ولی خب یکم زوم کنیم متوجه‌ی یه نکته خیلی پیچیده و گیج کننده می‌شیم و اونم اینه که مرگ، خودش زندگی داره. همین، این نقص رو برای مرگ بزرگتر می‌کنه.

۳. این مرگ دستی که باهاش داس رو گرفته بود رو از دست داده و قطع شده: چرا باید دستی که مرگ باهاش وظیفه‌شو انجام می‌ده قطع بشه؟ خب این یه داستان طولانی و دراز برای تعریفه، اما مسئله‌ی مهم اینه که آیا مرگ می‌تونست جلوی قطع شدن دستش رو بگیره؟ کار درست چی بود وقتی داشت دستش رو از دست می‌داد؟ کار درست چی بود وقتی دستش رو از دست داد؟ کار درست چیه کلا؟

و همینا دیگه...
آخیش!

افرادی که لایک کردند

MAYBE YOU ARE NEXT

پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: دیروز ساعت 23:57
نمایش جزئیات
آفلاین
اهم اهم! درود!
اینم از نقاشی بنده

تصویر تغییر اندازه داده شده


این نقاشی ای که می بینید هیچ ایرادی نداره جز اینکه...

چرا چشمام چپهههههه؟ چشمای من که انقدر چپ نیست!!

من چرا دارم به مرلین فکر میکنم؟؟

چرا مرلین تو تصوراتمم با لباس راحتیه؟!

اون لولو خرخره کیه با ملاقه تو فکرم؟!

چطور این همه فکر تو سرمه؟

چرا اون گرگه داس...نه اون هیچی خودم می دونم چرا.

درکل بزرگترین ایراد اینکه شما فکر میکنید این نقاشی ایراد داره ولی (به گفته ی طراح) این نقاشی بی نقصه!

پ.ن:دوستان بدلیل کمبود تایم مجبور شدم از تصاویر قبلی ای که کشیده بودم (دوتا گربه) کمک بگیرم و در کنار اونا بقیه شو بکشم. هرچند چشمای شخصیت وسطی چپ شدن و هرکاری کردم نتونستم چهره هارو زیباتر بکشم. خودتون ببخشید دیگه.

افرادی که لایک کردند

اگر از من خطایی دیدی شما خطای دید داری من خیلی گلم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: دیروز ساعت 23:00
نمایش جزئیات
آفلاین
درود استاد
این نقاشی قلم پر تکلیفی هست که برای این جلسه آماده کردم

خب اولین ایرادی که این نقاشی داره اینه که رنگ جوهر با رنگ خطی که قلم پر کشیده یکی نیست
این موضوع در نگاه اول شاید یه اشتباه از روی حواس پرتی به نظر بیاد اما در عمق خودش یه موضوع مهم رو داره می‌رسونه
مجبور نیستیم از پیش زمینه هامون پیروی کنیم!
همون‌طور که این خط مشکی از پیش زمینه خودش که جوهر آبی بوده پیروی نکرده !
مثل یه بچه که توی یه خانواده به دنیا میاد با پیش زمینه هایی که اون خانواده براش به وجود آوردن. مثلا راجع به شغلش آیندش، تفکراتش یا هر چیز دیگه...
ولی اون بچه می‌تونه کاملا با اون پیش زمینه هایی که خانوادش براش ساختن متفاوت باشه.

دومین ایراد نقاشی اینه که تیکه ای از پر قلم کنده شده...
این موضوع نشون دهنده اینه که یا این قلم پر مدت زمان زیادی به صاحبش وفادار بوده و با وجود آسیب هایی که بهش رسیده هنوز داره کار می‌کنه و می‌نویسه...
یا اینکه صاحبش بهش وفادار بوده و با وجود ایرادی که قلم پر داره قلم پر جدیدی رو جایگزین نکرده و هنوز از این قلم پر استفاده می‌کنه!
سومین ایراد تصویر چیه؟
نتونستین پیداش کنین؟
خب باید بگم که سومین ایراد تصویر اینه که ایراد سومی نداره!
شما میخواستین با تکلیف این جلسه به ما یاد بدین که نیازی نیست کمالگرا باشیم ...
و به خاطر این یه تکلیف به ما دادین که نقاشیمون حتما سه تا نقص داشته باشه
ولی خود این باعث میشه که ما با کمالگرایی حتما سه تا نقص رو وارد نقاشیمون کنیم
ولی من با قرار دادن فقط دو تا نقص یه نقص دیگه به نقاشی اضافه کردم که همون عدم وجود نقص سومه...


در پناه مرلین.تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

میبینم که اینجا یه خبراییه
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: دیروز ساعت 17:58
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


با سلام و عرض ادب خدمت شیرین عسلم.
(نویسنده دست روزالین را گرفته و به زور اجبارش کرده این نقاشی به قول خودش مفتضحانه را بکشد)
این نقاشی مسخره و ناقص رو که ملاحضه می کنید به درد عمه ی کوهیمان می خورد؛ ولی اگر بخوایم راجبش صحبت کنیم باید خدمتتون عرض کنم که این پیانو که اصلا صندلی نداره؟ خب نوازنده بدبخت کجا باید بشینه؟ اصلا این چه ایرادای ناقصیه؟ نمی شد ایراد کامل تری ایجاد کرد آیا؟

نقص دوم شمعی که باعث آب شدن پیانو شده( اگر دست نویسنده بود سوژه را جدی ادامه می داد اما روزالین به حد زیادی عصبانی است و امکانش وجود ندارد) این چه ایده ای؟ آخه کدوم نوازنده ای شمع میزاره رو سازش اونم روشن که ساز به این نازی بسوزونه؟ ایده هم ایده های قدیم.

نقص سوم هم که اون گل و بوته پشته؟ اخه چرا باید این همه گل تو پیانو اونم، پیانو اکوستیک باشه؟ اخه هرچیزی که یه جایی داره دختر جان؟ الان ساز خراب شه صداش درست در نیاد نتونی تمرین کنی؛ قطعتو درست و کامل نزنی دلت خنک میشه آیا؟

نقص چهارم که بسیار اذیتم میکنه و غیر ضروریه نت؛ اون نت که اونجا کشیده شده چیه اصلا؟ چرا باید اونجوری باشه؟ مگه اهنگ ساز دست نداشته نت دست بنویسه؟ آخه این دست خط تستسرالی چیه؟ کی بهش اعتماد به نفس داده بنویس؟ حالا اینا به کنار؛ چرا پدال یه پیانو باید کج و به جای پایه ی پیانو باشه؟
مرلین به داد قلب و ذهن کمال گرایم برسد هرچه سریع تر؛ دست کم سکته ی مغزی و قلبی رو رد کردم.

ملان عزیز و دوست داشتنی لطفا منو همراه مراجعه کمالگرات بستری کن! من این همه نقص رو نمی تونم تحمل کنم!
فرزند تبعید شده مرلین، به کوه اورست.
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: دیروز ساعت 14:03
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
در تصویر زیر میتونین هری، هرماینی و رون رو ببینید. ایرادات این تصویر کاملا مشهوده. اول اینه که هری پاتر با پنجه بکس در حال حمله به درخت بید کتک زنه. در حالی که بید کتک زن یک زنه و مرد نباید روی زن دست بلند کنه و این به خاطر لایف استایل ناسالم هری پاتر به وجوده اومده که همیشه در مرکز توجه بوده و همیشه هواشو داشتن. برای همین فکر میکنه هر کاری بکنه میتونه قسر دربره. ایراد دوم این تصویر اینه که این درخت سیب تولید کرده در حالی که میدونیم بید اصلا میوه نمیده و این به خاطر کودهای شیمیایی که هاگوارتز چند ساله برای فضای سبز و جنگل های هاگ استفاده میکنه. و در اخر میبینیم که رون کلا نارنجی شده و این به خاطر ویزلی بودن رون نیست. چون اگه بود فقط باید موهاش نارنجی میشد. این به خاطر اینه که رون در سال های اخیر علاقه ی زیادی به کاسپلی پیدا کرده و در این تصویر به جاش شخصیت یوان روباهه، داره ایفای نقش میکنه.
امیدواریم این ایرادات با کلاس نقاشی رفتن بنده و مدیریت جدید هاگوارتز هر جه زودتر رفع بشن.

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: دیروز ساعت 13:56
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

این نقاشی رو به عنوان نمادی از آرامش، صلح و امنیت جامعه‌ی جادوگری تحت هدایت وزیر فاج کشیدم. اتفاقاً درسی که امروز تدریس کردین، سال‌هاست یکی از پایه‌های اصلی روش کاری من بوده. این که انتظار داشته باشیم جامعه بدون هیچ مشکل و نقصی باشه، بیشتر شبیه یه توهم توخالیه. درسته که بعضی از بدخواهان و منتقدای مغرض عادت دارن از کاه کوه بسازن، اما زندگی و جامعه دقیقاً با همین نقص‌های کوچیکه که واقعی و حتی زیبا می‌شه. برای همین تصمیم گرفتم این نقص‌ها رو توی نقاشی نشون بدم.

نقص اول، ساختمونیه که سمت چپ تصویر در حال سوختنه. این بخش رو عمداً به همین شکل کشیدم، چون واقعیت اینه که هیچ جامعه‌ای همیشه کاملاً بی‌حادثه نیست. گاهی بحران، شایعه یا یه مقدار بی‌نظمی پیش میاد. من این نقص رو دوست دارم، چون یادآوری می‌کنه ارزش مدیریت خوب دقیقاً توی همین لحظه‌ها معلوم می‌شه. اگه همه‌چیز همیشه بی‌نقص بود، دیگه کسی متوجه اهمیت وزارت و مسئولیت‌پذیری اون نمی‌شد. تازه چنین آتش‌سوزی‌هایی توی همه جای دنیا اتفاق می‌افته. این که بعضیا فوری میان ربطش می‌دن به همون کسی که نباید اسمش رو برد، واقعاً مسخره‌ست.

نقص دوم، اون فرد نقاب‌داریه که گوشه‌ی تصویر دیده می‌شه و شاید ظاهرش برای بعضیا نگران‌کننده باشه. این نقص رو گذاشتم تا نشون بدم تهدیدها، سوءتفاهم‌ها و ترس‌ها همیشه یه جایی در حاشیه‌ی جامعه وجود دارن. من این مورد رو دوست دارم، چون باعث می‌شه تصویر بیش از حد ساده و غیرواقعی به نظر نرسه. وجود چنین عنصری یادآوری می‌کنه که امنیت چیزی نیست که خودبه‌خود به وجود بیاد، بلکه نتیجه‌ی هوشیاری و نظارت دائمیه.

تازه جدای از این، چه کسی گفته که این فرد الزاماً تهدیدکننده‌ست؟ شاید فقط لباس مبدل پوشیده و به یه مهمونی بالماسکه دعوت شده. این که یه نفر شباهتی به مرگخوارها داشته باشه، دلیل نمی‌شه حتماً مرگخوار باشه. اصلاً بگذریم از این که در جامعه‌ای که تحت مدیریت منه، هیچ مرگخواری وجود نداره.

نقص سوم، نشونیه که توی آسمون دیده می‌شه و یه حالت شوم داره. این رو هم عمداً اضافه کردم، چون مردم معمولاً از چیزهایی که درست نمی‌شناسن، برداشت‌های ترسناک می‌کنن. من این نقص رو دوست دارم، چون نشون می‌ده خیلی از نگرانی‌ها نه از خود واقعیت، بلکه از برداشت اشتباه آدم‌ها به وجود میان. همین مسئله اهمیت آرامش، عقلانیت و کنترل اوضاع رو بیشتر می‌کنه.

بله، درسته که چنین نشونه‌ای قبلاً به اسمشو نبر نسبت داده می‌شد، اما الان دیگه همه می‌دونن که اسمشو نبر مدت‌هاست مرده. فقط یه عده هستن که به دروغ می‌خوان به جامعه القا کنن اون برگشته. شما اصلاً شادی مردم رو توی همین نقاشی ببینید. کاملاً مشخصه که هیچ‌کس باور نکرده این نشونه ربطی به نیروهای سیاه داشته باشه.

در مجموع، این سه نقص رو دوست دارم، چون باعث می‌شن نقاشی واقعی‌تر به نظر برسه. به نظر من، ارزش یه تصویر فقط به بی‌نقص بودنش نیست، بلکه به اینه که بتونه حقیقتی رو منتقل کنه. این نقاشی هم نشون می‌ده که حتی در کنار آشفتگی‌ها، شایعات و نگرانی‌های بی‌اساس، ثبات و نظم همچنان برقرار می‌مونن.

پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: دیروز ساعت 13:28
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

تصویر بالا اسکاره، چیزی که واقعاً دوستش دارم. وقتی به این نقاشی نگاه می‌کنم، فقط یک کوسه با لبخند خبیث و دندان‌های تیز نمی‌بینم. من اسکار را می‌بینم؛ رفیقی که سال‌ها کنارم بوده و بخشی از زندگی من شده است. زخم باریک روی چشم چپش و خراش‌های کوچک روی بدنش برای من فقط جزئیات ظاهری نیستند؛ هرکدام نشانه‌ای از مسیری هستند
که با هم پشت سر گذاشته‌ایم.

اولین نقص اسکار، قیافه‌ی خبیث و ترسناک اوست. وقتی لبخند می‌زند، دندان‌های تیزش کاملاً دیده می‌شوند و نگاهش طوری است که بیشتر موجودات دریا را محتاط می‌کند. خیلی‌ها ممکن است از ظاهرش بترسند، اما من این ظاهر را دوست دارم، چون می‌دانم پشت آن چهره‌ی خشن، موجودی وفادار و قابل اعتماد پنهان شده است. زمانی که اسکار بچه بود، او را از یک خطر جدی نجات دادم و از همان روز مراقبش بودم. دیدن این ظاهر ترسناک برای من یادآور این است که او از سختی‌ها عبور کرده و قوی‌تر
شده است.

دومین نقص اسکار، افکار بی‌رحمانه‌ای است که گاهی به ظاهرش نمی‌آید. او در بعضی موقعیت‌ها می‌تواند تصمیم‌های سخت و حتی خشن بگیرد، مخصوصاً وقتی احساس کند من در خطر هستم. شاید این ویژگی برای دیگران ترسناک باشد، اما من آن را نشانه‌ی حس محافظت و وفاداری او می‌دانم. اسکار همیشه در کنار من بوده و در لحظه‌های سخت کمکم کرده است. برای همین می‌دانم که این افکار بی‌رحمانه از روی بدی نیست؛ بلکه از تمایل شدید او برای دفاع از کسانی که دوستشان دارد سرچشمه می‌گیرد.
سومین نقص اسکار، مهربانی پنهان او نسبت به بچه‌های دریاست؛ مهربانی‌ای که تقریباً به هیچ‌کس نشان نمی‌دهد. او معمولاً سعی می‌کند ظاهر خشن و جدی خود را حفظ کند، اما من بارها دیده‌ام که مخفیانه به موجودات کوچک‌تر کمک کرده و مراقب آن‌ها بوده است. این بخش از شخصیت اسکار برای من بسیار دوست‌داشتنی است، چون نشان می‌دهد در زیر آن ظاهر ترسناک، قلبی مهربان و دلسوز وجود دارد. او این مهربانی را پنهان می‌کند، شاید چون نمی‌خواهد دیگران او را ضعیف بدانند، اما من می‌دانم که همین مهربانی یکی از ارزشمندترین ویژگی‌های
اوست.

دلیل اصلی اینکه اسکار را دوست دارم، فقط ظاهر یا ویژگی‌های شخصیتی او نیست. از زمانی که او را نجات دادم، اسکار به رفیق صمیمی و همراه همیشگی من تبدیل شد. او در سفرها، خطرها و لحظه‌های سخت همیشه کنارم بوده و به من کمک کرده است. من معمولاً احساساتم را آشکار نشان نمی‌دهم، اما حقیقت این است که اسکار بخشی از زندگی و هویت من شده است. وقتی کنارم نیست، احساس می‌کنم چیزی از وجودم کم شده و سکوت اطرافم سنگین‌تر می‌شود.

به همین دلیل، نقص‌های اسکار باعث نمی‌شوند کمتر دوستش داشته باشم؛ برعکس، او را واقعی‌تر و دوست‌داشتنی‌تر می‌کنند. قیافه‌ی خبیث، افکار بی‌رحمانه و مهربانی پنهان او نشان می‌دهند که اسکار شخصیتی

افرادی که لایک کردند

پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 18 تیر 1405 22:22
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


درود

تو این تصویر همونطور که مشاهده میکنید دو چشم طراحی شده.

نقص اول: عدم تقارن

بدون تقارن همیشه یاد گرفتیم که زیبایی وجود نداره، اینکه توی کمالگرایی همه چیز باید بی نقص باشه...خصوصا وقتی وسواس و کمال‌گرایی باهم ترکیب بشه.
آزار دهنده ترین حس میتونه همین باشه که چیز ها انگار سر جای خودشون نیستن، اون نظم اولیه انگار بهم ریخته، مغز انگار به یکسری از توازن و تقارن ها عادت کرده. مثل: چپ و راست، شب و روز، خورشید و ماه، یین و یانگ، سفید و سیاه.


نقض دوم: چشمی خسته، چشمی پر شور

چشم بالایی خستگی و بی حسی رو نشون میده، همیشه عاشق کشیدن چشم ها بودم نه اینکه مثل جمله های معروف بگم چشم‌ها آیینه‌ی روح آدم هان...نه! ولی میبینین که حتی بدون کشیدن چهره کامل، اون هم فقط با کشیدن یک چشم، میشه احساسات و حس و حال رو منتقل کرد. همیشه نقاشی ها نیاز نیست پر رنگ و لعاب باشن، با بهترین تجهیزات باشن، با بهترین مهارت ها باشن.

نقاشی هنره؛ راهی برای نشون دادن افکار و حرف ها، چیز هایی که گاهی کلمات برای گفتنشون کافی نیست. گاهی باید افکار رو روی کاغذ کشید تا اینکه نوشتشون. مثل خود آدم ها، وقتی اونقدر حرف توی ذهن جمع میشه که ذهن قادر به بیانشون نیست، گاهی هنر دیگه ای برای بیان اون افکار نیازه. موسیقی، نقاشی، طراحی لباس، طراحی خونه، گل آرایی...


نقص سوم: اشک برای چشم پایین

با وجود اینکه خستگی توی چشم بالا دیده میشه، اما اشک از چشم پایین سرازیر شده. یجورایی موقع کشیدنش تو فکر تکلیف گالری هنری لندن که دادم افتادم... همه ی درد ها رو نمیشه دید. گاهی اشک نشونه شوقه، گاهی درد. گاهی چشم خسته نشون از اهمیت ندادن داره، گاهی از شدت فشار به اون خستگی و فرسودگی آدم می‌رسه. همه ی درد ها پر سر و صدا نیستن، همه ی اون هایی هم که پر سر و صدا ان بی اهمیت نیستن. تک تک احساسات آدم ها مهمه، چه بتونن اون رو نشون بدن، چه نتونن.

در آخر هم این رو اضافه کنم گاهی خلاقیت توی صداقته، گاهی هم توی رنگ و لعاب های دنیای فانتزی...خلاصه هرکدوم یک زیبایی خاصی دارن.

Let them play the hero
I will be the truth this world desperately needs
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 18 تیر 1405 18:41
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

نقاشی زیبایی که در بالا می‌بینید، در نگاه اول نماد بسیار زیبای Greater Good را با دو حرف G پشت به پشت هم به شما نشان می‌دهد (چیزی که پیروان من گاهی با حروف اول اسم و فامیل من یکی می‌دانند). در کنار آن، دو پنج ضلعی در هر G می‌بینیم که آتش و حرارت و حرکت را در دل تاریکی سرد و آبی‌رنگ نشان می‌دهد تا پیروانم بدانند گاهی لازم است حرارت و زیبایی را در پوسته‌ای ظاهراً تاریک و زشت پنهان کنند تا به هدفشان (Greater Good) برسند. و در نهایت ستاره‌ی طلایی زیبایی که آن بالا خوش می‌درخشد و دنیای آرمانی بعد از رسیدنمان به Greater Good را نشان می‌دهد.

اما نقص‌ها؟

بله این دو G و خطوطی که آنها را تشکیل داده‌اند هم‌اندازه نیستند. این نقص‌ها به این دلیل به‌وجود اومدن که این خطوط با جادو کشیده شده‌ن و جادوی حقیقی که به‌صورت خام و خالص و چهارچوب‌بندی‌نشده از دل طبیعت بیرون می‌آید هرگز دو دو تا چهار تا نبوده است. زیبایی این نقص در همین است: طبیعی بودن. طبیعت همیشه تعادل را پیدا می‌کند اما تعادل به معنای خط‌کش گذاشتن و میلی‌متر به میلی‌متر دقیق بودن نیست.

آن پنج‌ضلعی‌ها هم ابعاد متناظری ندارند تا نشان بدهند گرچه هر دو هویت یکسان دارند، اگر از زاویه‌های متفاوت ببینید، می‌توانند کمتر یا بیشتر به نظر برسند.

در نهایت، ستاره‌ای که دقیقاً وسط قرار نگرفته تا به ما بگوید مهم این است که در نهایت محقق شود و فرقی نمی‌کند اگر کمی دیرتر یا کمی زودتر به آن برسیم.
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: شفابخشی جادویی
ارسال شده در: چهارشنبه 17 تیر 1405 15:20
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام. از اونجایی که بحث از کمال و کمال گرایی بود، اولین چیزی که به ذهن من رسید، دنیای اطرافمون بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده


این یه نقاشی از جهانیه که ما تصورش می‌کنیم. و این نقوصی که می‌بینید رو الان براتون توضیح میدم.

اول از همه، ما هممون این رو می‌دونیم که چیزی به نامِ تاریکی مطلق، نورِ مطلق و چیزی در بینِ این دو وجود داره! یعنی دنیا یک سیرِ کاملا تکاملی از سیاهی به سفیدی رو طی میکنه، و توی یک همچین دنیایی، کره‌ی زمین و همه‌ی انسان های زنده بین اون تاریکی مطلق و نور مطلق قرار دارن. اونجا زندگی میکنن تا وقتی که به تکامل برسن یا برن جهنم.
حالا نقوصِ ما چیه؟
اولین نقص ما، عدمِ آگاهی هستش. عدم آگاهی از ماهیتِ چیزی دکه داریم در درونش زندگی میکنیم و آینده‌ای که انتظارمون رو میکشه و حتی ابعادی که توی زندگیمون وجود داره، باعث میشه تصویر ما ناقص باشه. و درواقع این سه نقصی هم که توی تصویر علامت گذاری کردم، زیر مجموعه‌ای از همین سه نقص هستن.

نقص شماره‌ی یک و سه: اینها رو باهم توضیح میدم چون توضیح مشابهی دارن! و بذارید اینطوری بگم، درحالت کلی ما می‌دونیم که یک نور وجود داره، یک برتری نسبت به انسان وجود داره و مراتب مختلفی هم داره. اما تمامِ چیزی که ما میدونیم همینه! نمیدونیم اون برتری چیه، چه شکلیه، از کجا نشئت میگیره یا چه اتفاقی درونش میفته! فقط میدونیم که وجود داره. بنابراین تصویر کاملا سفیده، چون تنها چیزی که ما میدونیم همینه که هیچی به جز سفیدی مطلقش نمیدونیم! در پایین هم چیزی به سیاهی مطلق وجود نداره چون آگاهی ما در همین حده، ما میدونیم که همچین چیزی وجود داره اما همونطور که بالاتر هم گفتم، هیچ آگاهی‌ای از شکلش نداریم پس بنابراین وقتی میخوایم به تصویر بکشیمش، چنین چیز ناقصی دست و بالمون رو میگیره. البته همه اینا بستگی به موقعی داره که ما به گنگ بنگ باور نداشته باشیم چون اگر داشته باشیم، تصویرمون هم مجهول تر و هم ساده تر میشه.

نقص شماره‌ی دو: ما میدونیم که زمین وجود داره و ما داخلش زندگی می‌کنیم! اما جهان اطراف ما به همین ختم نمیشه.. جهان ما متشکل از ابعاد بی شمار و جهان های مختلف و حتی کهکشان های مختلفه که دانش ما نسبت بهش فقط یه نقطه‌ی کوچیک و بی ارزشه! و وقتی همچین اتفاقی میفته، فقط یه اصل باقی می‌مونه و اون هم همون نقوصه! ما حتی از آینده و چرخه‌ی زمان هم بی خبریم، درحالیکه یک جهان ابعادی به نامِ گذشته، حال و آینده داره! و ما فقط میتونیم حال رو، و در برخی شرایط فقط حال و گذشته رو به تصویر بکشیم.

حالا چرا این نقوص رو دوست دارم؟
چون اینا وجود دارن، درواقع وجودِ نقص یعنی آگاهی انسان از ناآگاهی! یعنی انسان می‌دونه که خیلی چیزها هست که نمیدونه و فقط فکر کردن بهش هم میتونه خیلی خارق العاده باشه! این یعنی مغز متفکری که از نقوصش آگاهه، و آگاهی از نقص ها می‌تونه منجر به پیشرفتِ بزرگی بشه.
همین دیگه ببخشید بابت فلسفی کردنش.
کی گفته که رباتا نمی‌تونن یه جادوگر باشن؟