الان که این پست رو میفرستم، زمان قانونی برای ارسال تکالیف گذشته و طبعا این پست و تکلیف شرایط سنجش و نمره دهی رو نداره.
اما چی شد که من نرسیدم که پستم رو بفرستم؟
1. کوتاهی خودم!
۲. اینکه چون نقاشیم خوب نیست از نقاشی خوشم نمیاد یا چون از نقاشی خوشم نمیاد پس نقاشیم خوب نیست!
۳. مردد بودم و هم دلیل ۱ و هم دلیل ۲ دست به دست هم دادن که من به زمان قانونی برای ارسال تکلیف نرسم...
و اما نقاشی من:

چون بحث کمالگرایی و اینا مطرح شد، با اینکه به زمان نرسیدم، گفتم بفرستمش و شما هم این اثر غیر هنری رو ببینین و زحمت من هم حروم نشه و روی دلم نمونه...
این نقاشی، پر نقصه. مثل اینکه روش وقت گذاشته نشده، اشکال خوب کشیده نشده، بیدقتی درش موج میزنه و بلا بلا بلا... اما سه نقصی که من میخوام درموردشون صحبت کنم:
۱. این مرگ چشاشو بسته: چرا باید مرگ چشاشو ببنده؟ این کاملا یه نقص برای یه مرگه. مرگ باید هوشیار، حواس جمع، با دقت خیلی خیلی موشکافانه و زیاد باشه... اما چشمای این مرگ بستهس و نمیتونه مرگ خوبی برای مرگ بودن باشه طبیعتا.
۲. این مرگ چکش زندگی توی دستشه: چرا باید مرگ چکش زندگی دستش باشه؟ اینم یه نقص بزرگ دیگه برای مرگ. ولی خب یکم زوم کنیم متوجهی یه نکته خیلی پیچیده و گیج کننده میشیم و اونم اینه که مرگ، خودش زندگی داره. همین، این نقص رو برای مرگ بزرگتر میکنه.
۳. این مرگ دستی که باهاش داس رو گرفته بود رو از دست داده و قطع شده: چرا باید دستی که مرگ باهاش وظیفهشو انجام میده قطع بشه؟ خب این یه داستان طولانی و دراز برای تعریفه، اما مسئلهی مهم اینه که آیا مرگ میتونست جلوی قطع شدن دستش رو بگیره؟ کار درست چی بود وقتی داشت دستش رو از دست میداد؟ کار درست چی بود وقتی دستش رو از دست داد؟ کار درست چیه کلا؟
و همینا دیگه...
آخیش!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




چشمای من که انقدر چپ نیست!!









