با سلام و عرض ادب فراوان خدمت شما دستاندرکاران گرامی و باتشکر از فرصتی که در اختیار بنده قرار دادین تا بتونم به خوانندگان سلام کنم و داستانی تعریف کنم که چطور این درخت عجیب رو ابتکار و خلق کردم...
- چقدر رودهدرازی میکنی کفترباز، یه راست برو سر اصل مطلب دیگه.
* با دستمال دامبلدور دوز عرق روی پیشونیش رو پاک میکنه*
بله داشتم خدمتتون عرض میکردم، شبی تاریک و طوفانی که نه اونقدرها شب بود و نه اونقدرها طوفانی، در محل کار خودم که فیالواقع همون چمدونم حساب میشه نشسته بودم و درحالی که داشتم چای عسلی نوش جان میکردم و نامههای طرفدارانم رو جواب میدادم، وجدانم اومد سراغم و یقۀ کتم رو گرفت و گفت: «مردک جلف، خجالت نمیکشی؟ سنی ازت گذشته اومدی نشستی با این حیوونا بازی میکنی؟ پاشو مثل هر جادوگر بزرگ و فرهیختۀ دیگهای یه چوبدستی برای خودت بگیر و همزمان کتاب خودت رو هم تبلیغ کن.»
همین شد که من هم تحول پیدا کردم و رفتم در دکون الیوندر تا ازش چوبدستی بخرم که دیدم در دکون رو تخته کردن.
کاسۀ چه کنم چه کنم گرفتم دستم درحال یافتن خاک با بستر مناسب بودم تا بریزم تو فرق سرم که دیدم دو قدم اونورتر یه دکون جدید جدید باز شده به اسم چوبدستی گستران.
ما هم خوش و خرّم و شاد و خندان، به سمت دکون جدید بودم که فهمیدم اینجا دیگه از اون خبرا نیست که بری زرت زرت چوبدستیهای مختلفو بگیری دستت و کلّ دکون رو بذاری رو سرت. گویا مد شده جدیداً یه دستورالعمل میدن دست مشتری نگونبخت و میگن چوب میخوای باید خود بری بکاریش.
خلاصه که خواستیم اعتراضمون رو به این شیوههای نامقدس و ناخوشایند ابراز داریم و بگیم که این چه شکل مشتریمداریه؟ امّا نمیدونم چی شد که یهو زبونم نچرخید و وقتی شرایط رو بهم گفتن، یهویی از دهنم پرید که: «چشم.»
حالا ما مونده بودیم و همچنان همون کاسۀ چه کنم چه کنم و خاک با بستر مناسب که میخواستم تو سرم بریزم. دیگه گفتم حالا من که تو پروسۀ انجام شده قرار گرفتم، بذار حداقل یه موجودی بکارم که در حدّ و اندازۀ آدم متشخص و باسواد و حیوونباز... ببخشید، حیووندوستی مثل بنده باشه. دیدم چه چیزی بهتر از دایناسور؟
بذارین معلومات شما رو دربارۀ این جانورهای شگفتانگیز و زیستگاه اونها اصلاح کنم، متأسفانه دسیسههای ماگلی باعث شده ما شناختی اشتباه از این حیوانات بزرگ...
- به پشیزمون هم نیست دراز بد قواره، برو آخر مطلب هزارتا کار داریم.
بله بله... ببخشید داشتم میگفتم، فقط این رو بگم که آموختههای ماگلی دربارۀ این جانوران شگفتانگیز بسیار اشتباه و پر از خطا بوده. از اونجایی که من دایناسور دم دست نداشتم و متأسفانه دایناسورها طبق قوانین سازمان حمایت از جانوران منقرض شدۀ قلّابی که توسط وزارت سحر و جادو پایهگذاری شده و خودم یکی از پایهگذارانش بودم، تحت حمایت و پنهانشوندگی دقیقی هستن. البته از نظر انسانی هم چنین رفتاری با این جانوران شگفتانگیز درست نیست، درنتیجه به سراغ اولین جایگزین مناسبی که به ذهنم رسید رفتم، یعنی جناب آقای اسپیلبرگ، کارگردان فیلم ماگلی پارک ژوراسیک!
- ام، چیزه... استیون جان، حالتون خوبه؟ امیدوارم که در سلامت باشین. بفرمایین خاک شین.
- جانم؟
- بنده خیلی شرمنده هستم، اتفاقاً خاک با بستر مناسب قبلاً تهیه شده تا شما رو به خوبی دفن کنم و ازتون درخت دایناسور... جسارته ها البته، ببخشید... ولی خب ازتون درخت دایناسور جوونه بزنه.
- بابا من رو چه به دایناسور بچّه جان... ببخشید پدر جان؟ من ته تهش یه فیلم ساختم که ایدهش هم از خودم نبود. من رو بکاری نهایتاً درخت E.T ازم سبز میشه.
- ببخشید، چشم، حق با شماست البته، امّا اینجا توی این دستورالعملی که من از دکون چوبدستی گستران گرفتم نوشته که گاهی ممکنه سوژه به التماس و گریه و زاری و ننه من غریبم بیوفته. درنتیجه با عرض نهایت شرمندگی و خجالت، اون جونور غیر شگفتانگیز خودتونید!
جناب اسپیلبرگ که کف کرده بود که این دیگه کیه گیر ما افتاده، از ترس اینکه اون خاک با بستر مناسب رو روی سرش خالی نکنم، دوباره به التماس افتاد که: «ببین پدر جان، مگه تو خودت یکم بالاتر روی رولت ننوشتی که تصور ماگلی از دایناسورها بلا بلا بلا؟
- جسارتاً اگه میشه نه متا کنید نه دیوار چهارم رو بشکنید. عذر میخوام البته خیلی ببخشید. بفرمایید که منظور؟
- ببین بابا جان، من رو بکاری هم تهش اون چیزی درمیاد که من گفتم، نه اون چیزی که تو میخوای. تو باید بری سراغ یکی که اون دوران رو از نزدیک دیده و هم عصر دایناسورهاست.
خواستم ازش بپرسم منظورش کیه که خودش اومد در گوش من زمزمه کرد که: «پیش پیش پیش پیش.»
البته اگه من بخوام این «پیش پیش پیش پیش.» رو براتون ترجمه کنم، به دلایل مشخص و غیرقابل ذکر و غیر نیاز به ذکر، به زندان ماگلی تبعید میشم که اونجا صدتا پست هم بزنم فایدهای نداره.
بعد از تشکر فراوان از جناب اسپیلبرگ که به من کمک کرد تا به دایناسور زمان که نامش قابل ذکر نیست برسم و دادن کاسۀ چه کنم چه کنم به عنوان هدیه به ایشان، شخص مذکور را گرفته و اینبار از خاکی با بستر نامناسب برای دفن کردنش استفاده کردم. دیگه به مراحل بعدی نگهداری از درختسانان نرسید که یه درخت با چوب استخون دایناسور اعلا از زمین جوونه زد، و اینطوری شد که من در خدمت شما عزیزان دل هستم.
*خمیازۀ حضار از شدت لوسی و بی نمکی*
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج





فقط اینو بگم که محدودیت تعداد کلمات فقط برای مرحله دوم تعریف شده و تو دو مرحله دیگه آزاد هستی رولت هر تعداد کلمهای که میخواد داشته باشه.














