کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
68
نفر همین الان آنلایناند
28 نفر در «انجمن»
1 عضو
67 مهمان
کجای سایت هستند؟
-
آرشیو گالری 34
-
انجمن 28
-
اتاق خبر 2
اعضای آنلاین
50 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
چوبدستی گستران
نوع تاپیک: فروشگاه
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/05/28
تولد نقش: 1403/03/15
آخرین ورود: دوشنبه 13 مهر 1405 23:52
از: کجا میدونی داسم زیر گلوت نیست؟
پستها:
393

درود!
اطلاعک!
زینپس این مکان با همکاری هلنا ریونکلاو و مرگ اداره خواهد شد!
امور گرافیکی و عکسها و رزرویهای چوبدستی با هلنا ریوکلاو و امور تایید مراحل نوشتار و ساخت چوبدستی با مرگ خواهد بود.
اطلاعک!
زینپس این مکان با همکاری هلنا ریونکلاو و مرگ اداره خواهد شد!
امور گرافیکی و عکسها و رزرویهای چوبدستی با هلنا ریوکلاو و امور تایید مراحل نوشتار و ساخت چوبدستی با مرگ خواهد بود.
متاسفانه دیگه حوصله این نبود که هی دراور و کشو در سرجاش بذاریم، به همین خاطر تصمیم گرفتیم تو آستین اونایی که چوبدستی ندارن، چوبدستی نکنیم. کلا نمیشه دیگه... درسته جادو و داستان و سرعت ولی خب خود الیوندر فقید انقد کشو بالا پایین کرد که آخر شغزش صدای در مغازهش رو میداد. خلاصه که دیگه داشتیم نتونستیم! عجب ایدهای بود کاشت اسپیلبرگ ولی! خلاقانه و خوش ملات نوشتی نیوت، ولی خب مطمئنا این نهایت نویسندگی تو نیست.

تایید شد!
چوب درخت استخوان دایناسور، خلق شده با
افرادی که لایک کردند
MAYBE YOU ARE NEXT
جزئیات کاربر
شغل
ارشد هافلپاف

مرحلۀ اوّل: درخت استخوان دایناسور
با سلام و عرض ادب فراوان خدمت شما دستاندرکاران گرامی و باتشکر از فرصتی که در اختیار بنده قرار دادین تا بتونم به خوانندگان سلام کنم و داستانی تعریف کنم که چطور این درخت عجیب رو ابتکار و خلق کردم...
- چقدر رودهدرازی میکنی کفترباز، یه راست برو سر اصل مطلب دیگه.
* با دستمال دامبلدور دوز عرق روی پیشونیش رو پاک میکنه*
بله داشتم خدمتتون عرض میکردم، شبی تاریک و طوفانی که نه اونقدرها شب بود و نه اونقدرها طوفانی، در محل کار خودم که فیالواقع همون چمدونم حساب میشه نشسته بودم و درحالی که داشتم چای عسلی نوش جان میکردم و نامههای طرفدارانم رو جواب میدادم، وجدانم اومد سراغم و یقۀ کتم رو گرفت و گفت: «مردک جلف، خجالت نمیکشی؟ سنی ازت گذشته اومدی نشستی با این حیوونا بازی میکنی؟ پاشو مثل هر جادوگر بزرگ و فرهیختۀ دیگهای یه چوبدستی برای خودت بگیر و همزمان کتاب خودت رو هم تبلیغ کن.»
همین شد که من هم تحول پیدا کردم و رفتم در دکون الیوندر تا ازش چوبدستی بخرم که دیدم در دکون رو تخته کردن.
کاسۀ چه کنم چه کنم گرفتم دستم درحال یافتن خاک با بستر مناسب بودم تا بریزم تو فرق سرم که دیدم دو قدم اونورتر یه دکون جدید جدید باز شده به اسم چوبدستی گستران.
ما هم خوش و خرّم و شاد و خندان، به سمت دکون جدید بودم که فهمیدم اینجا دیگه از اون خبرا نیست که بری زرت زرت چوبدستیهای مختلفو بگیری دستت و کلّ دکون رو بذاری رو سرت. گویا مد شده جدیداً یه دستورالعمل میدن دست مشتری نگونبخت و میگن چوب میخوای باید خود بری بکاریش.
خلاصه که خواستیم اعتراضمون رو به این شیوههای نامقدس و ناخوشایند ابراز داریم و بگیم که این چه شکل مشتریمداریه؟ امّا نمیدونم چی شد که یهو زبونم نچرخید و وقتی شرایط رو بهم گفتن، یهویی از دهنم پرید که: «چشم.»
حالا ما مونده بودیم و همچنان همون کاسۀ چه کنم چه کنم و خاک با بستر مناسب که میخواستم تو سرم بریزم. دیگه گفتم حالا من که تو پروسۀ انجام شده قرار گرفتم، بذار حداقل یه موجودی بکارم که در حدّ و اندازۀ آدم متشخص و باسواد و حیوونباز... ببخشید، حیووندوستی مثل بنده باشه. دیدم چه چیزی بهتر از دایناسور؟
بذارین معلومات شما رو دربارۀ این جانورهای شگفتانگیز و زیستگاه اونها اصلاح کنم، متأسفانه دسیسههای ماگلی باعث شده ما شناختی اشتباه از این حیوانات بزرگ...
- به پشیزمون هم نیست دراز بد قواره، برو آخر مطلب هزارتا کار داریم.
بله بله... ببخشید داشتم میگفتم، فقط این رو بگم که آموختههای ماگلی دربارۀ این جانوران شگفتانگیز بسیار اشتباه و پر از خطا بوده. از اونجایی که من دایناسور دم دست نداشتم و متأسفانه دایناسورها طبق قوانین سازمان حمایت از جانوران منقرض شدۀ قلّابی که توسط وزارت سحر و جادو پایهگذاری شده و خودم یکی از پایهگذارانش بودم، تحت حمایت و پنهانشوندگی دقیقی هستن. البته از نظر انسانی هم چنین رفتاری با این جانوران شگفتانگیز درست نیست، درنتیجه به سراغ اولین جایگزین مناسبی که به ذهنم رسید رفتم، یعنی جناب آقای اسپیلبرگ، کارگردان فیلم ماگلی پارک ژوراسیک!
- ام، چیزه... استیون جان، حالتون خوبه؟ امیدوارم که در سلامت باشین. بفرمایین خاک شین.
- جانم؟
- بنده خیلی شرمنده هستم، اتفاقاً خاک با بستر مناسب قبلاً تهیه شده تا شما رو به خوبی دفن کنم و ازتون درخت دایناسور... جسارته ها البته، ببخشید... ولی خب ازتون درخت دایناسور جوونه بزنه.
- بابا من رو چه به دایناسور بچّه جان... ببخشید پدر جان؟ من ته تهش یه فیلم ساختم که ایدهش هم از خودم نبود. من رو بکاری نهایتاً درخت E.T ازم سبز میشه.
- ببخشید، چشم، حق با شماست البته، امّا اینجا توی این دستورالعملی که من از دکون چوبدستی گستران گرفتم نوشته که گاهی ممکنه سوژه به التماس و گریه و زاری و ننه من غریبم بیوفته. درنتیجه با عرض نهایت شرمندگی و خجالت، اون جونور غیر شگفتانگیز خودتونید!
جناب اسپیلبرگ که کف کرده بود که این دیگه کیه گیر ما افتاده، از ترس اینکه اون خاک با بستر مناسب رو روی سرش خالی نکنم، دوباره به التماس افتاد که: «ببین پدر جان، مگه تو خودت یکم بالاتر روی رولت ننوشتی که تصور ماگلی از دایناسورها بلا بلا بلا؟
- جسارتاً اگه میشه نه متا کنید نه دیوار چهارم رو بشکنید. عذر میخوام البته خیلی ببخشید. بفرمایید که منظور؟
- ببین بابا جان، من رو بکاری هم تهش اون چیزی درمیاد که من گفتم، نه اون چیزی که تو میخوای. تو باید بری سراغ یکی که اون دوران رو از نزدیک دیده و هم عصر دایناسورهاست.
خواستم ازش بپرسم منظورش کیه که خودش اومد در گوش من زمزمه کرد که: «پیش پیش پیش پیش.»
البته اگه من بخوام این «پیش پیش پیش پیش.» رو براتون ترجمه کنم، به دلایل مشخص و غیرقابل ذکر و غیر نیاز به ذکر، به زندان ماگلی تبعید میشم که اونجا صدتا پست هم بزنم فایدهای نداره.
بعد از تشکر فراوان از جناب اسپیلبرگ که به من کمک کرد تا به دایناسور زمان که نامش قابل ذکر نیست برسم و دادن کاسۀ چه کنم چه کنم به عنوان هدیه به ایشان، شخص مذکور را گرفته و اینبار از خاکی با بستر نامناسب برای دفن کردنش استفاده کردم. دیگه به مراحل بعدی نگهداری از درختسانان نرسید که یه درخت با چوب استخون دایناسور اعلا از زمین جوونه زد، و اینطوری شد که من در خدمت شما عزیزان دل هستم.
*خمیازۀ حضار از شدت لوسی و بی نمکی*
با سلام و عرض ادب فراوان خدمت شما دستاندرکاران گرامی و باتشکر از فرصتی که در اختیار بنده قرار دادین تا بتونم به خوانندگان سلام کنم و داستانی تعریف کنم که چطور این درخت عجیب رو ابتکار و خلق کردم...
- چقدر رودهدرازی میکنی کفترباز، یه راست برو سر اصل مطلب دیگه.
* با دستمال دامبلدور دوز عرق روی پیشونیش رو پاک میکنه*
بله داشتم خدمتتون عرض میکردم، شبی تاریک و طوفانی که نه اونقدرها شب بود و نه اونقدرها طوفانی، در محل کار خودم که فیالواقع همون چمدونم حساب میشه نشسته بودم و درحالی که داشتم چای عسلی نوش جان میکردم و نامههای طرفدارانم رو جواب میدادم، وجدانم اومد سراغم و یقۀ کتم رو گرفت و گفت: «مردک جلف، خجالت نمیکشی؟ سنی ازت گذشته اومدی نشستی با این حیوونا بازی میکنی؟ پاشو مثل هر جادوگر بزرگ و فرهیختۀ دیگهای یه چوبدستی برای خودت بگیر و همزمان کتاب خودت رو هم تبلیغ کن.»
همین شد که من هم تحول پیدا کردم و رفتم در دکون الیوندر تا ازش چوبدستی بخرم که دیدم در دکون رو تخته کردن.
کاسۀ چه کنم چه کنم گرفتم دستم درحال یافتن خاک با بستر مناسب بودم تا بریزم تو فرق سرم که دیدم دو قدم اونورتر یه دکون جدید جدید باز شده به اسم چوبدستی گستران.
ما هم خوش و خرّم و شاد و خندان، به سمت دکون جدید بودم که فهمیدم اینجا دیگه از اون خبرا نیست که بری زرت زرت چوبدستیهای مختلفو بگیری دستت و کلّ دکون رو بذاری رو سرت. گویا مد شده جدیداً یه دستورالعمل میدن دست مشتری نگونبخت و میگن چوب میخوای باید خود بری بکاریش.
خلاصه که خواستیم اعتراضمون رو به این شیوههای نامقدس و ناخوشایند ابراز داریم و بگیم که این چه شکل مشتریمداریه؟ امّا نمیدونم چی شد که یهو زبونم نچرخید و وقتی شرایط رو بهم گفتن، یهویی از دهنم پرید که: «چشم.»
حالا ما مونده بودیم و همچنان همون کاسۀ چه کنم چه کنم و خاک با بستر مناسب که میخواستم تو سرم بریزم. دیگه گفتم حالا من که تو پروسۀ انجام شده قرار گرفتم، بذار حداقل یه موجودی بکارم که در حدّ و اندازۀ آدم متشخص و باسواد و حیوونباز... ببخشید، حیووندوستی مثل بنده باشه. دیدم چه چیزی بهتر از دایناسور؟
بذارین معلومات شما رو دربارۀ این جانورهای شگفتانگیز و زیستگاه اونها اصلاح کنم، متأسفانه دسیسههای ماگلی باعث شده ما شناختی اشتباه از این حیوانات بزرگ...
- به پشیزمون هم نیست دراز بد قواره، برو آخر مطلب هزارتا کار داریم.
بله بله... ببخشید داشتم میگفتم، فقط این رو بگم که آموختههای ماگلی دربارۀ این جانوران شگفتانگیز بسیار اشتباه و پر از خطا بوده. از اونجایی که من دایناسور دم دست نداشتم و متأسفانه دایناسورها طبق قوانین سازمان حمایت از جانوران منقرض شدۀ قلّابی که توسط وزارت سحر و جادو پایهگذاری شده و خودم یکی از پایهگذارانش بودم، تحت حمایت و پنهانشوندگی دقیقی هستن. البته از نظر انسانی هم چنین رفتاری با این جانوران شگفتانگیز درست نیست، درنتیجه به سراغ اولین جایگزین مناسبی که به ذهنم رسید رفتم، یعنی جناب آقای اسپیلبرگ، کارگردان فیلم ماگلی پارک ژوراسیک!
- ام، چیزه... استیون جان، حالتون خوبه؟ امیدوارم که در سلامت باشین. بفرمایین خاک شین.
- جانم؟
- بنده خیلی شرمنده هستم، اتفاقاً خاک با بستر مناسب قبلاً تهیه شده تا شما رو به خوبی دفن کنم و ازتون درخت دایناسور... جسارته ها البته، ببخشید... ولی خب ازتون درخت دایناسور جوونه بزنه.
- بابا من رو چه به دایناسور بچّه جان... ببخشید پدر جان؟ من ته تهش یه فیلم ساختم که ایدهش هم از خودم نبود. من رو بکاری نهایتاً درخت E.T ازم سبز میشه.
- ببخشید، چشم، حق با شماست البته، امّا اینجا توی این دستورالعملی که من از دکون چوبدستی گستران گرفتم نوشته که گاهی ممکنه سوژه به التماس و گریه و زاری و ننه من غریبم بیوفته. درنتیجه با عرض نهایت شرمندگی و خجالت، اون جونور غیر شگفتانگیز خودتونید!
جناب اسپیلبرگ که کف کرده بود که این دیگه کیه گیر ما افتاده، از ترس اینکه اون خاک با بستر مناسب رو روی سرش خالی نکنم، دوباره به التماس افتاد که: «ببین پدر جان، مگه تو خودت یکم بالاتر روی رولت ننوشتی که تصور ماگلی از دایناسورها بلا بلا بلا؟
- جسارتاً اگه میشه نه متا کنید نه دیوار چهارم رو بشکنید. عذر میخوام البته خیلی ببخشید. بفرمایید که منظور؟
- ببین بابا جان، من رو بکاری هم تهش اون چیزی درمیاد که من گفتم، نه اون چیزی که تو میخوای. تو باید بری سراغ یکی که اون دوران رو از نزدیک دیده و هم عصر دایناسورهاست.
خواستم ازش بپرسم منظورش کیه که خودش اومد در گوش من زمزمه کرد که: «پیش پیش پیش پیش.»
البته اگه من بخوام این «پیش پیش پیش پیش.» رو براتون ترجمه کنم، به دلایل مشخص و غیرقابل ذکر و غیر نیاز به ذکر، به زندان ماگلی تبعید میشم که اونجا صدتا پست هم بزنم فایدهای نداره.
بعد از تشکر فراوان از جناب اسپیلبرگ که به من کمک کرد تا به دایناسور زمان که نامش قابل ذکر نیست برسم و دادن کاسۀ چه کنم چه کنم به عنوان هدیه به ایشان، شخص مذکور را گرفته و اینبار از خاکی با بستر نامناسب برای دفن کردنش استفاده کردم. دیگه به مراحل بعدی نگهداری از درختسانان نرسید که یه درخت با چوب استخون دایناسور اعلا از زمین جوونه زد، و اینطوری شد که من در خدمت شما عزیزان دل هستم.
*خمیازۀ حضار از شدت لوسی و بی نمکی*
افرادی که لایک کردند

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/09/12
تولد نقش: 1404/09/12
آخرین ورود: امروز ساعت 12:58
از: هرجا که بخوام!
پستها:
591
شغل
مدیر کل دیوان جادوگران

شناسنامه چوبدستی
ساحره برگزیده، لیسا تورپین!
دیدن این پیام به معنی این است که شما توانستهاید با موفقیت از سه مرحله ساخت چوبدستی بگذرید و صاحب چوبدستی شوید. در ادامه شناسنامه چوبدستی شما خواهد آمد که نشان از مالکیت دائمی، تمام و کمال شما خواهد بود.

کد ثبت چوبدستی: ۳23ن311
جنس چوب: چوب درخت خنده خونی
طول چوب: 23 سانتیمتر
انعطافپذیری: ندارد
هسته چوب: قلب مادر
مالک: لیسا تورپین
قیمت خرید: 15 گالیون
توجه: این شناسنامه دارای اعتبار قانونی و مادامالعمر میباشد. لطفا در حفظ و نگهداری آن علیالخصوص کد ثبت چوبدستی کوشا باشید.
افرادی که لایک کردند
🦅 Only Raven 🦅
جزئیات کاربر
شغل
محافظ جادو، نگهبان دروازههای هاگوارتز

هسته قلب مادر
لیسا که چوبدستی اش رو درست کرده بود خواست طلسم بزنه که چوبدستی کار نکرد. هرکاری کرد حتی یه جرقه هم ازش بیرون نیومد. لیسا توی این فکر بود که باید چیکار کنه که آستریکس با لیوان قهوه اش از صحنه رد شد و با بیخیالی گفت:
- هسته نداره!
لیسا نگاهی به چوبدستی اش کرد.
- هسته؟ هسته چیه دیگه؟
اما دیگه استریکس رفته بود. لیسا سعی کرد توضیحات ملانی رو به یاد بیاره.
- اول درختت رو میکاری و...
- انعطاف پذیر و انعطاف ناپذیر...
- هسته...باید ریش ریش...یچیزیه که...
لیسا با شرارت لبخند زد و اروم گفت:
- یافتم!
نیمه شب ا قبرستون متروکه
سایه مشکی از قبرستون عبور کرد. سرعت سایه خیلی زیاد بود. و بعد سایه ترمز کرد. انقدر سرعش بالا بود که موقع ترمز ازش دود بلند شد.
سایه، بیلی توی دستش بود. بالاس سر قبری ایستاده بود. دوتا قبر کاملا یکسان.
ارامگاه اگاتا واریورز-تورپین و مایکل تورپین. سایه ماسکش رو دراورد و چهره خون اشام کوچیک هاگوارتز پیدا شد.
- سلام مامان.
لیسا شروع به کندن قبر کرد. بیل میزد و بیل میزد تا اینکه به اسکلتی رسید. اسکلت هیچی نداشت. اما کنارش یک شیشه پر اب بود. داخل شیشه یک قلب قرمز گذاشته شده بود. قلب مادر لیسا. لیسا اما دستی به شیشه قلبی نزد، حتی نگاهش هم نکرد.
لیسا روی خاک و جلوی قبر نشست. خنجری برداشت و کف دستش رو بردی و توی یک لیوان خونش رو ریخت. بعد کیفش رو باز کرد و جنازه کبوتری رو برداشت و سرش رو برید و خون کبوتر رو توی همون جام ریخت.
کمی از خون رو روی صورتش ریخت و بقیه اش رو روی اسکلت و شیشه قلب. لیسا شروع کرد به ورد خوندن.
باد تندی وزید و اسکلت شروع به لرزیدن کرد. اما لیسا همچنان چشم هاش رو بسته بود و ورد رو میخوند. شیشه قلب توی هوا رفت و چرخید. بعد چند دور چرخش، باد قطع شد و شیشه با صدای تقی باز شد. لیسا لبخندی از سر رضایت زد و گفت:
- ممنون مامان.
لیسا قبر رو درست کرد و شیشه رو برداشت و به سمت هاگوارتز رفت. وارد یکی از اتاق های زیرزمینی اونجا شد . اتاق مجهز بود به وسایل ازمایشگاهی با شیشه هایی پر از خون، بچه های حیوانات و چیزهای ترسناک دیگه.
شیشه رو روی میزی گذاشت و چراغ بالای میز رو روشن کرد. لباس ازمایشگاهی پوشید و قلب رو با انبردستی از داخل شیشه دراورد و روی میز، توی یک سینی گذاشت.
شروع به جراحی کرد. چاقویی اورد و قلب رو برش داد. بعد با وسیله عجیبی هر برش رو تبدیل به یک برش کرمی کرد. بعد با چاقوی کوچیک تری هر برش کرمی رو تبدیل به یه ریسمان کرد. همینطور ادامه داد تا هر برش تبدیل به یک نخ باریک و به اندازه مو بشه. لبخندی از سر رضایت و شیطنت زد.
چوبدستی اش رو اورد و چندتا نخ باریک رو وارد چوبدستی اش کرد. و بعد وردی رو به زبون اورد.
- لوموس
اتاق با نور چوبدستی روشن تر شد. لیسا راضی از کارش، لباس هاش رو عوض کرد و به خوابگاه برگشت تا بخوابه.
افرادی که لایک کردند
هیچ لذتی بالاتر از خندیدن نیست. حتی اگر به قیمت حرص خوردن بقیه باشه
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/09/12
تولد نقش: 1404/09/12
آخرین ورود: امروز ساعت 12:58
از: هرجا که بخوام!
پستها:
591
شغل
مدیر کل دیوان جادوگران

لیسا تورپین:
چه داستان غمناکی... چقد خیانت به اعتماد دردناکه.
تایید شد.
چوب درخت خنده خونی، انعطافناپذیر و به طول 23 سانتیمتر برای شما ثبت شد.
چه داستان غمناکی... چقد خیانت به اعتماد دردناکه.

تایید شد.
چوب درخت خنده خونی، انعطافناپذیر و به طول 23 سانتیمتر برای شما ثبت شد.
افرادی که لایک کردند
🦅 Only Raven 🦅
جزئیات کاربر
شغل
محافظ جادو، نگهبان دروازههای هاگوارتز

مرحله دوم
۲۳ سانتی متر (هفت کلمه)و انعطاف ناپذیر(کمتر از ۷۰۰ کلمه)
۲۳ سانتی متر (هفت کلمه)و انعطاف ناپذیر(کمتر از ۷۰۰ کلمه)
داستانی که میخوام امروز براتون تعریف کنم، داستان جنگی هست که زندگی خیلی از خونآشام ها رو خراب کرد؛ خیلیا رو کشت و خیلیا رو بی خانواده کرد.
در (دورانی )که خونآشام ها مجبور بودند توی سایه ها کمین کنن و هر انسانی سعی میکرد اونها رو بکشه، ژنرالی با همسر و بچه هاش توی پناهگاه خونآشام ها، از مردمش مراقبت میکرد.
روزی از روزای عادی، یکی از نگهبان ها به رییس قبیله و ژنرال آگاتا، خبر اومدن یک انسان به در دروازه رو داد.
ژنرال به سرعت به سمت درپازه رفت و با دیدن انسان گارد گرفت.
انسان یک پسر جوون با موهای سیاه و چشمهایی سبز بود. پسر خودش رو ساشا معرفی کرد. ساشا معتقد بود که انسان ها درمورد خونآشام ها اشتباه میکنن و اونها نباید کشته بشن. اون تونست اعتماد آگاتا رو بدست بیاره و اگاتا با تضمین، رضایت بقیه ملت رو بدست اورد و (خیال) اونها رو راحت کرد از خطرناک بودن ساشا. اما رییس قبیله، شرطی برای اگاتا گذاشت.
شرط اول، عدم ورود اون پسر به خونه مردم.
شرط دوم، ساشا فقط حق داره توی (خونه )خود ژنرال و زیر نظر اون باشه.
شرط سوم، ساشا نباید از حرف هیچ خوناشامی سرپیچی کنه و بهش بی احترامی کنه.
درصورت سرپیچی از هر شرط، اون باید خودش رو تقدیم به خزانه خونی کنه.
ساشا درکمال تعجب قبول کرد و این شد مهری برای ورود اون به خانواده اگاتا.
سالها گذشت و ساشا عضوی از خانواده ژنرال شد. برادر کوچیکتر آگاتا شناخته شد بین بقیه خونآشام ها، بین رییس های قبیله فردی قابل اعتماد و بین خود خانواده، مثل یک دایی مهربون برای بچه ها و مثل یک برادر برای آگاتا و همسرش بود.
یک شب اروم، وقتی آگاتا سر دخترش رو که اماده خوابیدن میشد بوسید، با تخت خالی ساشا مواجه شد.
با خودش فکر کرد ساشا به دستشویی رفته و با خیال راحت به تختش رفت. اما هنوز چشم هاش رو نبسته بود که صدای سوت (جنگ) اومد.
سوت جنگ، سوتی بود که طراحی شده بود برای مواقعی که انسان ها پناهگاه رو پیدا میکردن و حمله میکردن. آگاتا لباس رزمش رو پوشید و به بیرون دوید.
هیچ ( ایده ) ای نداشت که چطور مکانشون رو پیدا کرده بودن. ذهنش فقط یک اسم رو هشدار وار تکرار میکرد.
ساشا!
وقتی برای شک و تردید نداشت. توی خیابون های تاریک به سمت مقر فرماندهی میدوید. یکسری از ترس میدویدن، یکسری به بقیه (امید)میدادن و همدیگه رو (آروم) میکردن. تعدادی هم گریه میکردن. اما یکچیز بین همه مشترک بود. پچ پچ ها و نگاه هاشون به آگاتا درحالی که شایعه هایی پشت ساشا و اینکه اون باعث لو رفتنشون شده میگفتند.
آگاتا بی توجه به بقیه وارد مقر فرماندهی شد. سرباز ها توی تکاپو بودن. با دیدن اگاتا احترام نظامی گذاشتن. آگاتا با چهره جدی شروع به دستور دادن کرد.
- همگی به خط! باید (مانور) ضد ادمی رو اجرا کنیم. طبق تمرین هاتون عمل کنید.
سرباز ها سلاح هاشون رو برداشتن و حمله کردند.
جنگ بزرگی بود اما زمان کمی داشت. انسان ها محهز بودن و خونآشام ها اماده جنگ نبودن. انسان ها برتری داشتن.
اما چیزی که بیشتر باعث ضعف خوناشام ها، مخصوصا ژنرال شد؛ اینکه ساشا در راس حمله بود. آگاتا قلبش هزارتیکه شد و کلمه خیانت روی تک تک تیکه هاش حک شد. زیر لب با خشم گفت:
- (راسو )ی کثیف!
اونها حمله ور شدن. آگاتا مستقیما سراغ ساشا رفت. اما ساشا، تمام نقطه ضعف های اونا رو یادگرفته بود. پس شروع به تضعیف روحیه ژنرال کرد و بعد...شمشیر بلندی که از اتاق آگاتا برداشته بود رو توی سینه خود اون فرو کرد. و این شد پایان جنگ. وقتی ژنرال قوی و قدرقدرت و خانوادش قتلعام شدن، خوناشام ها تسلیم شدن؛ فرار کردن و تصمیم گرفتن سرنوشتشون مثل ژنرالشون نشه.
این پایان نسل اونا بود؛ حداقل این چیزی بود که انسان ها فکر میکردن. اما از دل خرابه ها و خاکسترا، دختر کوچیکی درحالی که خواهر و برادر خودش رو بغل کرده بود بلند شد. کسی که تمام صحنه ها رو دید و اتیش انتقام تو دلش شعله ور شد. دختر ارشد ژنرال آگاتا واریورز-تورپین
افرادی که لایک کردند
هیچ لذتی بالاتر از خندیدن نیست. حتی اگر به قیمت حرص خوردن بقیه باشه
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/09/12
تولد نقش: 1404/09/12
آخرین ورود: امروز ساعت 12:58
از: هرجا که بخوام!
پستها:
591
شغل
مدیر کل دیوان جادوگران

لیسا تورپین:
درخت خنده خونی ایده جالبی بود لیسا.
فقط اینو بگم که محدودیت تعداد کلمات فقط برای مرحله دوم تعریف شده و تو دو مرحله دیگه آزاد هستی رولت هر تعداد کلمهای که میخواد داشته باشه.
تایید شد.
چوب درخت خنده خونی، خلقشده با هزینه 7 گالیون برای شما ثبت شد.
درخت خنده خونی ایده جالبی بود لیسا.
فقط اینو بگم که محدودیت تعداد کلمات فقط برای مرحله دوم تعریف شده و تو دو مرحله دیگه آزاد هستی رولت هر تعداد کلمهای که میخواد داشته باشه.تایید شد.
چوب درخت خنده خونی، خلقشده با هزینه 7 گالیون برای شما ثبت شد.
افرادی که لایک کردند
🦅 Only Raven 🦅
جزئیات کاربر
شغل
محافظ جادو، نگهبان دروازههای هاگوارتز

مرحله اول
درخت خنده خونی(ساخته ذهن مریض خودم)
(کمتر از ۷۰۰ کلمه)
لیسا توی راهرو های هاگوارتز قدم برمیداشت و به جادوگرایی نگاه میکرد که چوبدستی های شخصیسازی شده اشون رو نشون همدیگه میدادن. لیسا به سمت گروهی از جادوگرا رفت و با خنده و پرانرژی شروع به صحبت کرد. یکی از جادوگرا رو به لیسا کرد و گفت:
- لیسا، تو جرا چوبدستی نداری؟
- اممم...خب چون من چیز...
همه نکاهشون روی لیسا بود. لیسا روشنمیشد که بگه بلد نبود تا الان چجوری چوبدستی بسازه. پس به دروغ گفت:
- من هنوز درختم رشد نکرده. درحال ساخت چوبدستی ام.
چند ساعت بعد، لیسا بدو بدو به سمت ارشدش، ملانی دوید. ملانی توی تالار خصوصی گریفیندور نشسته بود و کتاب میخوند که با داد لیسا کتابش توی هوا پرت شد.
- ملانی!
لیسا دوید و پرید روی مبل چرمی قرمزرنگ.
- ملانی ملانی ملانی.
- لیسا عزیزم، من همینجام، یکبار بگو
- ملانی چجوری چوبدستی بسازم؟ ها؟ زود تند سریع بگو بگو بگو.
ملانی که عجله لیسا رو دید شروع کرد به توضیح دادن برای لیسا.
لیسا رفت توی خوابگاه روی تختش دراز کشید و توی فکر فرو رفت. توی این فکر بود چه درختی بکاره؟ به علایقش فکر کرد.
- خون، خندیدن و...
لیسا از جاش پرید.
- همینه، خون و خندیدن. من عاشق اینم. میتونم خون یه ادم خندان رو بکارم. اما... اما خون رو که نمیکارن.
لیسا چشمش به نهالی که توی پنج ه گذاشته شده بود نگاه کرد و لبخند شیطنت امیزی زد.
نصفه شب، لیسا هودی مشکی اش رو پوشید و حرکت کرد به سمت شهر. بعد از مدتی به یکجای خیلی شلوغ رسید. جنگ شادی.
بلیطش رو دراورد و به نگهبان داد و وارد جنگ شد. دلقک جنگ وارد شد و شروع کرد به مسخره بازی.
بعد از نمایظ، لیسا به پشت صحنه رفت و دلقک رو پیدا کرد. دلقک داشت گریم روی صورتش رو پاک میکرد که با دیدن لیسا گفت:
- ببخشید خانوم، اینجا اتاق اکتور ها هست. شما اجازه ورود ندا...
لیسا اجازه کامل شدن جمله مرد رو نداد. به سمتش حمله کرد و دندون های نیشش رو توی گردنش کرد. تا قطره اخرش رو مکید. چند قطره اخر خون دلقک رو توی یک امپول ریخت و از اونجا با سرعت دور شد.
به هاگوارتز برگشت و گلدون کوچیک رو برداشت. امپول رو داخل ساقه نازکش فرو کرد و خون رو به نهال تزریق کرد.
مدت ها بعد، درخت بزرگ شد اما برگ هاش قرمز پررنگ بودن و داخل خود درخت رگه های قرمزی مثل رگ گردن بود. درخت حتی با نسیم هم میلرزید و موقع لرزیدن برگ هاش صدای خندیدن دلقک رو میداد.
لیسا خواست با اره چوبش رو ببره که اول متوجه چیزی شد. این درخت قلقلکی بود. مثل اینکه دلقک قلقلکی بوده و حالا این درخت هم قلقلکی شده.
لیسا از درخت بالارفت انا درخت انقدر لرزید و خندید که لیسا افتاد پایین. چندین بار تلاش کرد اما باز هم همون اش و همون کاسه. لیسا عصبی شد و دندون نیشش رو توی یکی از رگه های درخت فرو کرد. بعد که درخت متوجه جدیت لیسا شد دیگه نخندید و لیسا از اون بالا رفت و شاخه نازکی رو اره کرد و دوید تا چوبدستی اش رو بسازه
درخت خنده خونی(ساخته ذهن مریض خودم)
(کمتر از ۷۰۰ کلمه)
لیسا توی راهرو های هاگوارتز قدم برمیداشت و به جادوگرایی نگاه میکرد که چوبدستی های شخصیسازی شده اشون رو نشون همدیگه میدادن. لیسا به سمت گروهی از جادوگرا رفت و با خنده و پرانرژی شروع به صحبت کرد. یکی از جادوگرا رو به لیسا کرد و گفت:
- لیسا، تو جرا چوبدستی نداری؟
- اممم...خب چون من چیز...
همه نکاهشون روی لیسا بود. لیسا روشنمیشد که بگه بلد نبود تا الان چجوری چوبدستی بسازه. پس به دروغ گفت:
- من هنوز درختم رشد نکرده. درحال ساخت چوبدستی ام.
چند ساعت بعد، لیسا بدو بدو به سمت ارشدش، ملانی دوید. ملانی توی تالار خصوصی گریفیندور نشسته بود و کتاب میخوند که با داد لیسا کتابش توی هوا پرت شد.
- ملانی!
لیسا دوید و پرید روی مبل چرمی قرمزرنگ.
- ملانی ملانی ملانی.
- لیسا عزیزم، من همینجام، یکبار بگو
- ملانی چجوری چوبدستی بسازم؟ ها؟ زود تند سریع بگو بگو بگو.
ملانی که عجله لیسا رو دید شروع کرد به توضیح دادن برای لیسا.
لیسا رفت توی خوابگاه روی تختش دراز کشید و توی فکر فرو رفت. توی این فکر بود چه درختی بکاره؟ به علایقش فکر کرد.
- خون، خندیدن و...
لیسا از جاش پرید.
- همینه، خون و خندیدن. من عاشق اینم. میتونم خون یه ادم خندان رو بکارم. اما... اما خون رو که نمیکارن.
لیسا چشمش به نهالی که توی پنج ه گذاشته شده بود نگاه کرد و لبخند شیطنت امیزی زد.
نصفه شب، لیسا هودی مشکی اش رو پوشید و حرکت کرد به سمت شهر. بعد از مدتی به یکجای خیلی شلوغ رسید. جنگ شادی.
بلیطش رو دراورد و به نگهبان داد و وارد جنگ شد. دلقک جنگ وارد شد و شروع کرد به مسخره بازی.
بعد از نمایظ، لیسا به پشت صحنه رفت و دلقک رو پیدا کرد. دلقک داشت گریم روی صورتش رو پاک میکرد که با دیدن لیسا گفت:
- ببخشید خانوم، اینجا اتاق اکتور ها هست. شما اجازه ورود ندا...
لیسا اجازه کامل شدن جمله مرد رو نداد. به سمتش حمله کرد و دندون های نیشش رو توی گردنش کرد. تا قطره اخرش رو مکید. چند قطره اخر خون دلقک رو توی یک امپول ریخت و از اونجا با سرعت دور شد.
به هاگوارتز برگشت و گلدون کوچیک رو برداشت. امپول رو داخل ساقه نازکش فرو کرد و خون رو به نهال تزریق کرد.
مدت ها بعد، درخت بزرگ شد اما برگ هاش قرمز پررنگ بودن و داخل خود درخت رگه های قرمزی مثل رگ گردن بود. درخت حتی با نسیم هم میلرزید و موقع لرزیدن برگ هاش صدای خندیدن دلقک رو میداد.
لیسا خواست با اره چوبش رو ببره که اول متوجه چیزی شد. این درخت قلقلکی بود. مثل اینکه دلقک قلقلکی بوده و حالا این درخت هم قلقلکی شده.
لیسا از درخت بالارفت انا درخت انقدر لرزید و خندید که لیسا افتاد پایین. چندین بار تلاش کرد اما باز هم همون اش و همون کاسه. لیسا عصبی شد و دندون نیشش رو توی یکی از رگه های درخت فرو کرد. بعد که درخت متوجه جدیت لیسا شد دیگه نخندید و لیسا از اون بالا رفت و شاخه نازکی رو اره کرد و دوید تا چوبدستی اش رو بسازه
افرادی که لایک کردند
هیچ لذتی بالاتر از خندیدن نیست. حتی اگر به قیمت حرص خوردن بقیه باشه
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/09/12
تولد نقش: 1404/09/12
آخرین ورود: امروز ساعت 12:58
از: هرجا که بخوام!
پستها:
591
شغل
مدیر کل دیوان جادوگران

در این پست خلاصهای ساده از سه مرحلهی خرید چوبدستی اومده. در صورت نیاز، توضیحات تکمیلی مراحل به ترتیب در پست شماره 1 و پست شماره 2 تاپیک قرار گرفتن. در صورتی که با جستجو در اینترنت یا ساخت توسط هوش مصنوعی یا... موفق به پیدا کردن تصویر چوبدستی خودتون نشدین، میتونین ظاهر چوبدستیتون رو از چوبدستیهای داخل ویترین فروشگاه انتخاب کنین.
فراموش نکنین شما با داشتن چوبدستی قابلیتی به اسم "انرژی جادویی" رو به پروفایلتون اضافه میکنین که به کمکش میتونین طلسمهایی بر روی دیگران اجرا کنین و از اونا بخواین متناسب با طلسم، کار مشخصشده رو انجام بدن. شما با توجه به انتخاب نوع چوب و هستهی چوبدستی، به ترتیب تعداد واحد ثابت و متغیر متفاوتی از میزان انرژی جادویی در آغاز هر ماه دریافت میکنین با فرمولِ: x واحد ثابت + y واحد متغیر ضربدر تعداد رولهای ارسالی در ماه.
نکته: در کل مراحل دریافت چوبدستی هدف، شخصیتپردازی بیشتر شخصیت شماست.
در این مرحله شما باید درختی که قراره از چوبش برای ساخت چوبدستی استفاده کنین رو بکارین، ولی نه از راه معمول و کاشت دونهی طبیعی درخت یا پیدا کردن اون درخت در طبیعت و بریدن چوبش. بلکه شما باید یهچیز عجیب و غریب دیگه رو بکارید و از مراحل رشدش بگین تا در نهایت به درخت مورد نظرتون برسین و چوبش رو بردارین.
مثلا اگه خواستین از چوب درخت کهن استفاده کنین، دامبلدور رو که یه پیرمرد فرتوت و کهنسال هست رو میکارید تا ازش درخت در بیاد و بعد چوب این درخت رو میبرین.
لیست قیمت چوبها: (تاثیر بر واحد ثابت انرژی جادویی (x) - 30 گالیون اختلاف هر نوع)
چوب معمولی: 75 گالیون » 50 واحد انرژی جادویی اولیه در هر ماه
چوب با دوام: 105 گالیون » 60 واحد انرژی جادویی اولیه در هر ماه
چوب مرغوب: 135 گالیون » 70 واحد انرژی جادویی اولیه در هر ماه
* لطفا بالای پست این مرحله ذکر کنین که کدوم نوع چوب رو انتخاب کردین.
این مرحله شامل دو بخش میشه. در بخش اول یه لیست 20 کلمهای داریم که طول چوبدستی شما مشخص میکنه باید چه تعداد از این کلمات رو حتما در رولتون بیارین (لطفا این کلمات رو با بولد/رنگی/... کردن از سایر متن متمایز کنین).
کلمات: جنگل، مه، توپ، جنگ، بادکنک، تکشاخ، راسو، خانه، دایره، مانور، دوران، ساحرگان، جادوگران، امید، بیماری، ایده، جالب، پرواز، خیال، آرام
زیر ۲1 سانتیمتر = ۵ کلمه
۲1 تا ۲۵ سانتیمتر = 7 کلمه
۲6 تا ۳۰ سانتیمتر = 9 کلمه
۳1 تا ۳۵ سانتیمتر = 11 کلمه
۳6 تا ۴۰ سانتیمتر = 15 کلمه
۴1 تا ۴۵ سانتیمتر = 17 کلمه
بالای ۴۵ سانتیمتر = ۲۰ کلمه
در بخش دوم انعطافپذیری چوبدستی شما مشخص میکنه که تعداد کل کلمات رول شما باید چند تا باشه.
زیر ۷۰۰ کلمه = انعطافناپذیر
بین ۷۰۰ تا هزار کلمه = انعطافپذیری کم
بیش از هزار کلمه = انعطافپذیری بالا
بنابراین اگه شما چوبدستی با انعطافپذیری کم و به طول 33 سانتیمتر میخواین، باید یک رول با موضوع آزاد (و نه لزوما در ارتباط با خرید یا ساخت چوبدستی) بزنین که بین 700 تا هزار کلمه داره و حتما 11 کلمه از لیست 20 کلمهای بخش اول در رول استفاده بشه.
در این مرحله شما باید خودتون در دنیا بگردین و با توجه به شخصیتی که پرورش دادین و متفاوت از روشهای معمول، بگین که چطور هستهی چوبدستیتون رو بدست میارین.
یعنی اگه ریسهی قلب اژدها میخواین، لزوما نباید در یک نبرد حماسی یه اژدها رو شکست داده و ریسه رو بردارین. بلکه مثلا میتونین بنویسین اژدها رو یجوری راضی کردین که خودش با دستای خودش و اراده خودش قلبش رو به شما بده.
لیست قیمت هستهها: (تاثیر بر واحد متغیر انرژی جادویی (y) - 45 گالیون اختلاف هر نوع)
هسته معمولی: 75 گالیون » دریافت 5 برابری انرژی جادویی به تعداد رولهای هر ماه
هسته کمیاب: 120 گالیون » دریافت 6 برابری انرژی جادویی به تعداد رولهای هر ماه
هسته یگانه: 165 گالیون » دریافت 7 برابری انرژی جادویی به تعداد رولهای هر ماه
* لطفا بالای پست این مرحله ذکر کنین که کدوم نوع هسته رو انتخاب کردین.
1. هزینه نهایی خرید چوبدستی حداقل 150 و حداکثر 300 گالیونه که کل هزینه با تایید در مرحله سوم پرداخت میشه.
2. با به پایان رسوندن مراحل خرید چوبدستی، عکس چوبدستی در پروفایل شما قرار میگیره. فراموش نکنین شما حتما باید چوبدستیتون رو در تاپیک دفتر ثبت چوبدستی معرفی کنین که در این صورت لینک چوبدستی در پروفایل شما به این پست تغییر پیدا میکنه.
3. بعد از ثبت چوبدستی انرژی جادویی برای شما فعال میشه که از طریق اون میتونین دیگران رو طلسم کنین.
4. شما هر نوع چوبدستیای که دریافت کنین، در آینده اگه تنها نیاز به آپدیت کیفیتش داشتین، کافیه یک پست غیر رول بزنین و توضیح بدین که قراره هسته یا چوب شما به چه کیفیتی ارتقا پیدا کنه.
5. شما نمیتونین چوبدستی شخصیتهایی که تو کتاب مشخصات چوبدستی و ظاهرش مشخص شده رو بردارین. اما کسی که چنین شخصیتی برداشته به دلخواه خودش میتونه اقدام به ساخت چوبدستی شخصیتش در کتاب یا چوبدستی جدیدی کنه.
6. عکس چوبدستی شما طبق نیمچه الهام چهارم باید بدون پسزمینه، با طول دقیقا 500 پیکسل باشه و در شاخهی طرح گالیون آپلود بشه.
7. اگه خودتون قادر به پیدا کردن چوبدستی نیستین، میتونین از اینجا چوبدستی انتخاب کنین.
8. اگه عکس چوبدستی خودتون رو دارین اما قادر به آماده کردن عکس طبق نکته 5ام نیستین، میتونین در تاپیک اکسپکتو کمکوم پستی ارسال کرده و از اعضا بخواین تا این کارو براتون انجام بدن.
فراموش نکنین شما با داشتن چوبدستی قابلیتی به اسم "انرژی جادویی" رو به پروفایلتون اضافه میکنین که به کمکش میتونین طلسمهایی بر روی دیگران اجرا کنین و از اونا بخواین متناسب با طلسم، کار مشخصشده رو انجام بدن. شما با توجه به انتخاب نوع چوب و هستهی چوبدستی، به ترتیب تعداد واحد ثابت و متغیر متفاوتی از میزان انرژی جادویی در آغاز هر ماه دریافت میکنین با فرمولِ: x واحد ثابت + y واحد متغیر ضربدر تعداد رولهای ارسالی در ماه.
نکته: در کل مراحل دریافت چوبدستی هدف، شخصیتپردازی بیشتر شخصیت شماست.
مرحله اول: انتخاب چوب چوبدستی
در این مرحله شما باید درختی که قراره از چوبش برای ساخت چوبدستی استفاده کنین رو بکارین، ولی نه از راه معمول و کاشت دونهی طبیعی درخت یا پیدا کردن اون درخت در طبیعت و بریدن چوبش. بلکه شما باید یهچیز عجیب و غریب دیگه رو بکارید و از مراحل رشدش بگین تا در نهایت به درخت مورد نظرتون برسین و چوبش رو بردارین.
مثلا اگه خواستین از چوب درخت کهن استفاده کنین، دامبلدور رو که یه پیرمرد فرتوت و کهنسال هست رو میکارید تا ازش درخت در بیاد و بعد چوب این درخت رو میبرین.
لیست قیمت چوبها: (تاثیر بر واحد ثابت انرژی جادویی (x) - 30 گالیون اختلاف هر نوع)
چوب معمولی: 75 گالیون » 50 واحد انرژی جادویی اولیه در هر ماه
چوب با دوام: 105 گالیون » 60 واحد انرژی جادویی اولیه در هر ماه
چوب مرغوب: 135 گالیون » 70 واحد انرژی جادویی اولیه در هر ماه
* لطفا بالای پست این مرحله ذکر کنین که کدوم نوع چوب رو انتخاب کردین.
مرحله دوم: تعیین طول و انعطافپذیری چوبدستی
این مرحله شامل دو بخش میشه. در بخش اول یه لیست 20 کلمهای داریم که طول چوبدستی شما مشخص میکنه باید چه تعداد از این کلمات رو حتما در رولتون بیارین (لطفا این کلمات رو با بولد/رنگی/... کردن از سایر متن متمایز کنین).
کلمات: جنگل، مه، توپ، جنگ، بادکنک، تکشاخ، راسو، خانه، دایره، مانور، دوران، ساحرگان، جادوگران، امید، بیماری، ایده، جالب، پرواز، خیال، آرام
زیر ۲1 سانتیمتر = ۵ کلمه
۲1 تا ۲۵ سانتیمتر = 7 کلمه
۲6 تا ۳۰ سانتیمتر = 9 کلمه
۳1 تا ۳۵ سانتیمتر = 11 کلمه
۳6 تا ۴۰ سانتیمتر = 15 کلمه
۴1 تا ۴۵ سانتیمتر = 17 کلمه
بالای ۴۵ سانتیمتر = ۲۰ کلمه
در بخش دوم انعطافپذیری چوبدستی شما مشخص میکنه که تعداد کل کلمات رول شما باید چند تا باشه.
زیر ۷۰۰ کلمه = انعطافناپذیر
بین ۷۰۰ تا هزار کلمه = انعطافپذیری کم
بیش از هزار کلمه = انعطافپذیری بالا
بنابراین اگه شما چوبدستی با انعطافپذیری کم و به طول 33 سانتیمتر میخواین، باید یک رول با موضوع آزاد (و نه لزوما در ارتباط با خرید یا ساخت چوبدستی) بزنین که بین 700 تا هزار کلمه داره و حتما 11 کلمه از لیست 20 کلمهای بخش اول در رول استفاده بشه.
مرحله سوم: انتخاب هسته چوبدستی
در این مرحله شما باید خودتون در دنیا بگردین و با توجه به شخصیتی که پرورش دادین و متفاوت از روشهای معمول، بگین که چطور هستهی چوبدستیتون رو بدست میارین.
یعنی اگه ریسهی قلب اژدها میخواین، لزوما نباید در یک نبرد حماسی یه اژدها رو شکست داده و ریسه رو بردارین. بلکه مثلا میتونین بنویسین اژدها رو یجوری راضی کردین که خودش با دستای خودش و اراده خودش قلبش رو به شما بده.
لیست قیمت هستهها: (تاثیر بر واحد متغیر انرژی جادویی (y) - 45 گالیون اختلاف هر نوع)
هسته معمولی: 75 گالیون » دریافت 5 برابری انرژی جادویی به تعداد رولهای هر ماه
هسته کمیاب: 120 گالیون » دریافت 6 برابری انرژی جادویی به تعداد رولهای هر ماه
هسته یگانه: 165 گالیون » دریافت 7 برابری انرژی جادویی به تعداد رولهای هر ماه
* لطفا بالای پست این مرحله ذکر کنین که کدوم نوع هسته رو انتخاب کردین.
نکات تکمیلی
1. هزینه نهایی خرید چوبدستی حداقل 150 و حداکثر 300 گالیونه که کل هزینه با تایید در مرحله سوم پرداخت میشه.
2. با به پایان رسوندن مراحل خرید چوبدستی، عکس چوبدستی در پروفایل شما قرار میگیره. فراموش نکنین شما حتما باید چوبدستیتون رو در تاپیک دفتر ثبت چوبدستی معرفی کنین که در این صورت لینک چوبدستی در پروفایل شما به این پست تغییر پیدا میکنه.
3. بعد از ثبت چوبدستی انرژی جادویی برای شما فعال میشه که از طریق اون میتونین دیگران رو طلسم کنین.
4. شما هر نوع چوبدستیای که دریافت کنین، در آینده اگه تنها نیاز به آپدیت کیفیتش داشتین، کافیه یک پست غیر رول بزنین و توضیح بدین که قراره هسته یا چوب شما به چه کیفیتی ارتقا پیدا کنه.
5. شما نمیتونین چوبدستی شخصیتهایی که تو کتاب مشخصات چوبدستی و ظاهرش مشخص شده رو بردارین. اما کسی که چنین شخصیتی برداشته به دلخواه خودش میتونه اقدام به ساخت چوبدستی شخصیتش در کتاب یا چوبدستی جدیدی کنه.
6. عکس چوبدستی شما طبق نیمچه الهام چهارم باید بدون پسزمینه، با طول دقیقا 500 پیکسل باشه و در شاخهی طرح گالیون آپلود بشه.
7. اگه خودتون قادر به پیدا کردن چوبدستی نیستین، میتونین از اینجا چوبدستی انتخاب کنین.
8. اگه عکس چوبدستی خودتون رو دارین اما قادر به آماده کردن عکس طبق نکته 5ام نیستین، میتونین در تاپیک اکسپکتو کمکوم پستی ارسال کرده و از اعضا بخواین تا این کارو براتون انجام بدن.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/3/12 1:02:07
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/3/12 1:12:54
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/3/12 1:15:25
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/3/12 1:28:08
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/3/23 12:30:54
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/3/25 16:48:56
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/24 13:55:21
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/3/12 1:12:54
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/3/12 1:15:25
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/3/12 1:28:08
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/3/23 12:30:54
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/3/25 16:48:56
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/7/24 13:55:21
🦅 Only Raven 🦅
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/09/12
تولد نقش: 1404/09/12
آخرین ورود: امروز ساعت 12:58
از: هرجا که بخوام!
پستها:
591
شغل
مدیر کل دیوان جادوگران

چوبدستیگستران دوباره با چوبدستی پر میشود!
آیا علاقمند به خرید چوبدستی خاص خودتون هستین اما هنوز موفق به ساخت و پیدا کردنش نشدین؟ نگران نباشین، ما برای شما تعداد زیادی چوبدستی تهیه کردیم که اگه بخواین حتی قابلیت اینو دارن که به رنگای مورد علاقهتون تغییر پیدا کنن! (از رنگ چوب گرفته تا تزئینات، کافیه موقع رزرو ذکر کنین!)
چون هر چوبدستی تنها به یک نفر داده میشه (مگه این که خودتون از قبل چند نفره به توافق برسین تا نشانهی دوستی یا روابط خانوادگیتون باشه) اولویت انتخاب با کسیه که زودتر جغدی برای رزرو چوبدستی مورد نظرش برای من ارسال کنه. بنابراین اگه میخواین چوبدستی مورد علاقهتون به فروش نره، زودتر اقدام کنین. اما دقت کنین اگه تا یک هفته بعد از رزرو اقدام به ارسال مرحله اول خرید چوبدستی نکنین، اون چوبدستی از رزرو در میاد و بقیه میتونن انتخابش کنن.
برای دیدن مراحل ساخت و خرید چوبدستی مطالعهی این پست فراموش نشه. اگه جایی سوالی بود کافیه جغد ارسال کنین!
با کلیک روی هر عکس میتونین چوبدستیها رو در سایز بزرگتر ببینین. اما سایزی که در پست میبینین با همون سایزیه که چوبدستی تو پروفایلتون قرار میگیره.
سری اول - استخونی!
(لیست رزرو: -)

سری دوم
(لیست رزرو: -)

سری سوم
(لیست رزرو: -)

سری چهارم
(لیست رزرو: -)

سری پنجم
(لیست رزرو: -)

سری ششم
(لیست رزرو: -)

سری هفتم
(لیست رزرو: -)

سری هشتم
(لیست رزرو: 3 و 1)

سری نهم
(لیست رزرو: 3 و 6)

سری دهم
(لیست رزرو: 8)

سری یازدهم
(لیست رزرو: ۲)

سری دوازدهم
(لیست رزرو: -)

سری سیزدهم
(لیست رزرو: -)

سری چهاردهم
(لیست رزرو: 1)

(لیست رزرو: -)

سری دوم
(لیست رزرو: -)

سری سوم
(لیست رزرو: -)

سری چهارم
(لیست رزرو: -)

سری پنجم
(لیست رزرو: -)

سری ششم
(لیست رزرو: -)

سری هفتم
(لیست رزرو: -)

سری هشتم
(لیست رزرو: 3 و 1)

سری نهم
(لیست رزرو: 3 و 6)

سری دهم
(لیست رزرو: 8)

سری یازدهم
(لیست رزرو: ۲)

سری دوازدهم
(لیست رزرو: -)

سری سیزدهم
(لیست رزرو: -)

سری چهاردهم
(لیست رزرو: 1)

خزانهی چوبدستیم خالی شد.

منتظر حضور شما هستم.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/8 11:48:19
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/8 12:22:47
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/8 14:35:14
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/9 18:44:38
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/26 11:44:52
ویرایش شده توسط مرگ در 1405/3/2 16:06:17
ویرایش شده توسط مرگ در 1405/3/2 16:07:02
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/8 12:22:47
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/8 14:35:14
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/9 18:44:38
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/26 11:44:52
ویرایش شده توسط مرگ در 1405/3/2 16:06:17
ویرایش شده توسط مرگ در 1405/3/2 16:07:02
🦅 Only Raven 🦅
