پستی که من عمیقا ازش چیز یاد گرفتم نه پست خودمه و نه پست جادوآموز های عادی این کلاس! غیرعادی ترین جادو آموز این کلاس کسی نیست جززز بابا مرلینی! بابا مرلین، پدر پدران، بزرگ بزرگان، و مرلین مرلینان یک بار گفت: «تو پتانسیل فرزند مورد علاقه ی مرلین شدن رو داری لیلی!
» و من همیشه از ایشان می آموزم تا نسل های بعد تر رو بهتر تربیت کنم.درپست بابا مرلینی که مربوط به غیبت خودش در دوران پیشا تاریخیه، من سه نکته ی بسیار زیبا آموختم.
اولین نکته و طلایی ترین نکته:
بابا مرلینی گفت:
نقل قول:
تکلیف بنده قرار بود که از حقیقتها و واقعههای درست و دقیق تاریخی غیبت بنده با سندیت منبعی معتبر به نام مرلین (خود خودم کلهگندهم) تشکیل بشه، ولی بنده هم تصمیم گرفتم به جای گفتن واقعیت، تاریخ رو تحریف کنم چون تاریخ به دست فاتحان نوشته میشه و بنده علاقهای به گفتن واقعیتهای اون سالهای کبیر و عزیز به دور از جامعه جادوگرانی رو ندارم.
اما نکته اینجاست، چرا بابا مرلینی میگه داره تاریخ رو تحریف میکنه؟ جواب سادست. این یک تکنیک قدیمیه که مرلین از دوران دایناسور ها از یک دایناسور بسیار بزرگ به اسم آفوگاتو (اونموقع رایج ترین اسم بین دایناسور ها بوده) یاد گرفته. در این تکنیک بابا مرلینی میگه داره تاریخ رو تحریف میکنه تا دشمنان و بدخواهانش نتونن از حقایق واقعی تاریخی سواستفاده کنن! اما درواقع بابا مرلین، واقعیت رو گفته. اگه این واقعیت نیست، پس چرا انقدر دقیقه؟ چطور تونسته اینهمه داستان سرهم کنه تا فقط تاریخ و گذشته ی خودش رو تحریف کنه؟
نکته ی شماره ی دو:
نقل قول:
همین شد که مرلین راه رفت و راه رفت و راه رفت که رسید به کویری و پسری از یک سیاره دیگه با موهای زرد قناری و پتویی قرمز دور گردنش دید. مرلین که پتو رو دید و زیر اون آفتاب طاقتفرسا با یه لیوان چایی نبات لبسوز و لبدوز سردش شده بود، از پسرک خواست که بهش قرضش بده تا خودشو گرم کنه، ولی پسرک که تحت تاثیر اکسیژن زمین قرار گرفته بود تصمیم گرفت برای مرلین داستان اومدنش به زمین رو تعریف کنه، اما چرا فکر کردید مرلین اعصاب اینکارهارو داشت؟ مرلین پسرک رو گرفت و با یک حرکت پرتش کرد به سیاره خودش.
همه ممکنه با خوندن این پاراگراف بگن:
- استفاده از خشونت از سوی مرلین بزرگ؟
اما چیزی که هیچوقت کسی بهش اشاره نمیکنه، اینه که مرلین بزرگ اینجا درحال ترویج فرهنگ « شب ها زود به خانهتان بازگردید والدین نگران هستند» هست. مرلین بزرگ با شوت کردن پسر به سیاره ی خودش، به ما یاد داد که اگه بچه ای رو دور از خونش دیدیم، به اون کمک کنیم به خونش برگرده. شاید مادر نگرانی داشته باشه که چشم انتظار فرزندش که فرار کرده به یه سیاره ی غریب، اشک میریزه و خون گریه میکنه.

نکته ی شماره ی سه و آخرین نکته:
نقل قول:
طولی نکشید که مرلین یک روز از شدت سرگیجه رفت لب حوضچه آب بخوره، افتاد تو حوضچه. وقتی درش آوردن اون مرلین دیگه مرلین قدیم نبود و از بدبختیهایی که حوضچه از این یکی و اون یکی کشیده بود، بلاخره پیر شده بود و ریش و پشم درآورده بود. برای همین تصمیم گرفت برگرده و تو کلبهی جنگلی خودش پیش همشهریای غربیش زندگی کنه و جامعه جادوگری رو با ریش جادویی خودش جادوییتر کنه.
در این پاراگراف شما چی میبینین؟ حوضچه مجازه یا استعاره؟ شایدم کنایست! درواقع مرلین اشاره میکنه به سختی های دنیوی. اینکه اتفاقاتی براش افتاده که نمیتونه اونهارو توضیح بده پس حوضچه کنایه از اتفاقاتیه که برای مرلین در سال های بعد افتاده و انقدر سخت بوده که تا به خودش اومده، دیده پیر شده.
حالا من سه تا چیز از گذشته ی مرلین یاد گرفتم!
1- تکنیک دایناسوری آفوگاتو
2- اینکه وقتی بچه ای از خونش دوره کمک کنیم هرچه سریع تر برگرده.
3- ادبیات!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



اگر هم نگرفتین دیگه به من ربطی نداره! 


اهم... 



نورا! تو بگو. 





»

