تکلیف کلاس جلسه اول - یک مهر:
نقل قول:
گلرت گریندلوالد نوشته:
امروز میخواهم ذهن شما را به انضباطی تازه عادت دهم. تمرینی ساده اما تعیینکننده: در تالارهای گفتگوی ایفای نقش بگردید، به اعماق آن سفر کنید، خاک کهنهی قفسهها را کنار بزنید و متنی بیابید که پیش از سال ۱۳۹۰ نوشته شده است. آن را با دقت بخوانید، نه یک بار که چند بار؛ سپس پیوندش را در دفتر درس بیاورید و با دست خود، حداقل پانصد کلمه به آن بیفزایید، گویی نویسندهی اصلی قلم را به شما سپرده است.
پاسخ:پستی مربوط به قبل از سال 1390:
اتاق تسترالها - آنتونین دالاهوف - 10 بهمن 1389ادامه پست بالا:
آنتونین از ترس ولدمورت، خیلی آهسته به هری پاتر نزدیک میشه. هری پاتر برای مرگخواران خیلی ترسناکه و اون ها اصلا دوس ندارن نزدیکش بشن. آنتونین پاورچین پاورچین به هری پاتر در بند میرسه و آروم یه انگشت به دماغش میزنه! در این لحظه هری پاتر عطسه ش میگیره و چنان عطسه ی خَرَکی ای میکنه که مرگخواران سه متر میپرن بالا و همه یه گوشه قایم میشن!

حتی ولدمورت هم تکان شدیدی میخوره!
ده ثانیه که میگذره ولدمورت خودشو جمع و جور میکنه و میگه:
_ آنتونین! ای بی مقدار! بیا بیرون از اون پشت! بیا ماموریتتو انجام بده!

آنتونین:
_ ارباب به جان شما نباشه به جان نجینی، خیلی ترسناکه! بابا شوخی نیست! این پسریه که زنده مانده! اصلا اسمش روشه! نمیمیره خب لامصب! شما خودتون چند بار امتحان کردید دیگه!
در این لحظه آنتونین رو به باقی مرگخواران میکنه که یواش یواش دارن از گوشه های اتاق در میان و میگه:
_ آقا بد میگم بگو بد میگی!

در این لحظه ولدمورت یه کروشیو جانانه به سمت آنتونین میفرسته و با عصبانیت میگه:
_ بد میگی!
آنتونین میاد جاخالی بده ولی پاش پیچ میخوره و کروشیو بهش اصابت میکنه!

خلاصه بعد چند دقیقه زجر کشیدن، آنتونین میبینه چاره ای نیست و دل را به دریا میزنه و میره جلوی هری پاتر و چوبدستیشو میگیره سمت اون، آب دهنشو قورت میده و به باقی مرگخواران میگه:
_ بچه ها خوبی بدی دیدید حلال کنید! اگر بار گران ...

در این لحظه، ولدمورت:
_ روضه میخونی بی مقدار؟ زود باش! معطل نکن!

آنتونین:
_ آوداکداورا!

آنتونین طلسم مرگ سبز رنگ را به سمت هری پاتر روانه میکنه و تا طلسم به هری پاتر میخوره کمونه میکنه و دور اطاق میچرخه. در این لحظه همه مرگخواران و ولدمورت دارن بالا پایین میپرن و جاخالی میدن تا طلسم بهشون نخوره و در نهایت از قضا طلسم میخوره به خود آنتونین نگون بخت!

صدای آخ و اوخی بلند میشه و گرد و خاکی به هوا برمیخیزد و پنج دقیقه بعد...
مرگخواران و ولدمورت از زیر سپرها و طلسم های محافظتیشون در میان و آروم آروم میرن سمت آنتونین که بر زمین افتاده اما تا بهش میرسن میبینن که ای دل غافل! دیگه آنتونینی در کار نیست و یه یارو با شنل آبی و سفید رنگ بازیکنان کوییدیچ و یک اسنیچ طلایی در دست، به جای اون روی زمین افتاده.
ولدمورت:
_ هوی ... اوهوی... هووووی یارو! آنتونین!

اما اون هیچ جوابی نمیده... در عوض روح آنتونین دالاهوف ظاهر میشه و میگه:
_ آنتونین دیگر وجود ندارد! من به آن سوی پرده و ادامه ماجرا رفته ام! این مرتیکه ای که در جلوی شما آرمیده است نامش بردلی است! ...
در این لحظه روح آنتونین محو و محو تر میشه تا اینکه کاملا ناپدید میشه.
سپس یکی از مرگخواران با چشمان اشک آلود به پیش ولدمورت میرود و میگوید:
_ دیدی ارباب؟ دیدی راس میگفت اون آنتونین بدبخت؟ این پسره هری پاتر، ضد ضربه س! ضد طلسمه! اون رولینگ گور بگوری نامیراش کرده!
ولدمورت:
_ بابا این فیلمشه! شما باور نکنید! داره مسخره بازی در میاره!

در این لحظه ولدمورت چوبدستیشو میگیره به سمت اون یارو که به جای آنتونین ظاهر شده و رو زمین خوابیده و میگه:
_ آبشاریوس!
یه جریان آب قوی از سر چوبدستی ولدمورت پدیدار میشه و مستقیم میخوره به صورت اون یارو...
اونم انگار از خواب بیدار شده باشه میپره بالا! چند ثانیه که میگذره و هوش و حواسش میاد سر جاش، با تعجب و ترس و لرز به ولدمورت و مرگخواران خیره میشه و میگه:
_ من کجام؟ اینجا کجاست؟ وایسا ببینم تو ولدمورتی؟ تو مگه ده سال پیش نمرده بودی؟

ولدمورت عصبانی میشه و میگه:
_ آنتونین دیگه داری شورشو در میاری! همچین میزنم تَشتَکِت بپره ها بچه پررو! زبونتو گاز بیگیر! عمه ت بمیره!

اون یارو جدیده:
_ آنتونین کیه؟! من چیکاره بودم؟ اسم من بردلی هست!

ولدمورت کمی چانه اش را میخاراند و میگوید:
_ تو در چه سالی زندگی میکردی بردلی؟

_ خب معلومه 1404!
_ چی؟ پونزده سال بعد؟!
در این لحظه به ناگاه پورتالی طلایی رنگ پشت سر بردلی ظاهر میشه و اونو میکشه تو خودش و بعد بسته میشه!
ولدمورت و مرگخواران با دهان باز آن صحنه را مینگرند.