جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
پاسخ: تاريخ جادوگری
ارسال شده در: شنبه 27 تیر 1405 09:53
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

تکلیف: بخش اول: بگین چه چیزی باعث نابودی و منقرض شدن نسل دایناسورها شد؟ (۶ نمره)

بخش دوم: از چه راهی به جواب رسیدین و تحقیقات‌تون رو تکمیل کردین؟ (۴ نمره)

*جواب‌های منطقی نمره نمی‌گیرن! هرچی خلاقانه و عجیب‌تر پاسخ بدین، نمره‌ی کامل‌تر خواهید گرفت! تکالیف هردو بخش، به صورت متنی(غیررول! در صورتی که رول بنویسین نمره کم می‌کنم! ) و تصویری(نقاشی یا تصاویر ساخته‌شده توسط هوش مصنوعی) پذیرفته میشه!

تکلیف: بخش اول:

تصویر:

متن:

بنده طی تحقیقات مفصل و با استناد به منابع موثق (که در تکلیف بعدی آن ها را افشا خواهم کرد) موفق شدم متوجه شوم که بر خلاف تصور مشنگ ها، دایناسورها بر اثر اصابت شهاب سنگ منقرض نشده اند! در واقع نود و پنج درصد نسل آن ها قبل از اصابت شهاب سنگ به زمین منقرض شده بودند. به چه دلیل؟ اضافه وزن، چاقی مفرط و بالا بودن کلسترول خون. پنج درصد باقی مانده نیز از بس چاق و گنده بودند در زمان اصابت شهاب سنگ نتوانستند خودشان را جایی جا بدهند و مخفی شوند.

دایناسورها از زمانی که نژاد مسلط بر زمین شدند گرفتار غرور بی جا گشتند و هر چه بر روی زمین دستشان آمد خوردند! از پرنده بگیر تا چرنده. طبیعتا این روند در دراز مدت باعث چاقی بیش از حد آن ها و مرگ و میر فراوان شد.

تکلیف: بخش دوم:

تصویر:

متن:

طبیعتا هر کس بخواهد به منابع خیلی قدیمی دست پیدا کند و جواب سوالات تاریخی را بداند به کتابخانه هاگوارتز و احیانا بخش ممنوعه آن مراجعه می کند اما من میدانستم یافتن جواب سوالی که مربوط به میلیون ها سال پیش میشود منبع موثق تری نیاز دارد... و چه کسی بهتر از آن که خودش در آن زمان زیسته است؟ بله منظورم اژدهای پیر داناست! دوست صمیمی هاگرید که در اعماق جنگل ممنوعه زندگی میکند و با پارتی بازی هاگرید راضی شد که یک روز با من به کافه ای در هاگزمید بیاید و جواب سوالاتم را بدهد.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط بردلی در 1405/4/27 10:00:32
تصویر تغییر اندازه داده شده

تاپیک انجمن
پاسخ: تابلوی اعلانات گرینگوتز
ارسال شده در: پنجشنبه 25 تیر 1405 14:27
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
لیست تاپیک‌های انجمن‌های ایفای نقش که با عنوان ملک کلنگی شناخته می‌شوند و آخرین پست آن‌ها به 9 ماه پیش بازمی‌گردد:

قلعه هاگوارتز (ثبت درخواست خرید یا اجاره تاپیک)
قدح اندیشه
هاگوارتز در تاریخ
انبار معجون
سرسرای عمومی هاگوارتز
ملاقات های کنار دریاچه
سالن امتحانات سمج
خبرگزاری الف دال
تنبیه سرای هاگوارتز
خانه جغدها
دخمه های قلعه
هاگوارتز اکسپرس
سفر با زمان برگردان
تور جهانی
سرسرای عمومی
کلوپ شطرنج
زمین خاکی کوییدیچ
دفتر توجیهات عالیه
کلاس شطرنج جادویی

سرسرای چهارگانه (ثبت درخواست خرید یا اجاره تاپیک)
تالار عمومی اسلایترین
خوابگاه پسران ریونکلاو
حمام اسلایترین
یادگارهای سالازار
دفترچه ریدل
اسمشو سیاه ها نمیتونن ببینن
نشست اسلایترین
سرانجام یک آغاز
گریفلاو
معجون های سیاه، افسون های سیاه
تعطیلات تابستانی
تالار محکومین ریونکلاو
آزمایشگاه سری ریونکلاو
صد و یک راه برای ذله کردن - ریونکلاو
یادگاری ریونکلاو
باغ وحش ریونکلاو
در جستجوی اسنیچ - ریونکلاو
مجموعه ورزشی گودریک

شهر لندن (ثبت درخواست خرید یا اجاره تاپیک)
سالن ورزش های ماگلی
مهد کودک وول
هالی ویزارد
تدریس خصوصی بازیگری
شرکت خدمات جادویی
پیروان راه دامبولیسم
کوچه هری چپ پلاک 13
جادوگران نامه

کوچه دیاگون (ثبت درخواست خرید یا اجاره تاپیک)
رپ جاد
موسسه ارواح
کتابخانه
المپیک دیاگون
کوچه ناکترن
گودریک کمپانی
بانک گرینگوتز
چکش سازی
عکاسی
کارخانه دستمال سازی
مغازه ورزشی
مغازه لوازم جادو
سالن مد جادوگری

دهکده هاگزمید (ثبت درخواست خرید یا اجاره تاپیک)
پرت و پلاهای مقدس
شیرینی فروشی هانی دوک
کافه دوئل
مغازه لوازم موسیقی
گیم نت هاگزگیم
سالن تئاتر
شیون آوارگان
پایین شهر
اتوبوس شوالیه
دندانپزشکی
کازینو
ززبازار
شیرخوارگاه
میزگرد
مذهب بوقیالیسم

محفل ققنوس (ثبت درخواست خرید یا اجاره تاپیک)
در پایان باز میشوم
اتاق خون
سفیدترین سفید سیاه ترین سیاه
بزرگترین دشمن
ققنوس معما
رادیو پاتربان
حیاط پشتی گریمولد
روان خانه
ضروریات محفل
ققنوس نیوز
جبهه سفید
خانه شماره دوازده
نوزده سال بعد
کافه محفل
قلعه روشنایی
خانه 13 پورتلند
کلبه سپید
پادگان ققنوس

مرگخواران (ثبت درخواست خرید یا اجاره تاپیک)
سالن دوئل انفرادی
خانه اصیل گانت ها
خبرگزاری سیاه

آزکابان (ثبت درخواست خرید یا اجاره تاپیک)
اتاق بوسه
انفرادی
آزکابان
بند موجودات خطرناک
آشپزخانه زندان
فرجام
سالن انتظار
دادگاه
قبرستان

افرادی که لایک کردند

تصویر تغییر اندازه داده شده

تاپیک انجمن
پاسخ: كلاس نجوم و ستاره‌شناسی
ارسال شده در: جمعه 19 تیر 1405 15:13
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نقل قول:

در قالب یه رول، مشغول ساخت یک سفینهٔ فضانوردی بشید. نقشی که شما در ساختش دارید می‌تونه فراهم کردن یکی از وسایل موردنیاز باشه، یا متقاعد کردن بخش‌های مختلف سفینه برای انجام کارشون، یا خرید یه سفینهٔ دسته‌دوم از ایلان ماسک، یا دزدیدن یکی از اهرام ثلاثه (که همه می‌دونن سفینه‌های باستانی فضاییان آو کورس)، یا هر چیز دیگه‌ای. علاوه بر این، برداشتتون از اینکه یه سفینهٔ فضانوردی اصلا چی هست، آزاده.


هاگرید در سرزمین اژدهایان بود! جایی که مخفی گاه تخم گذاری اون هارو پید کرده بود! باورش نمیشد! یک کوه از تخم اژدها! هاگرید گنج زندگیش را یافته بود! اون روی یه صخره وایساده بود و عقب عقب میرفت تا خودشو آماده کنه. بالاخره لحظه موعود فرا رسید... عزمشو جزم کرد... به سرعت به سمت جلو دوید و با خنده ای بی پایان و دست هایی از هم گشوده پرید روی کوه تخم اژدها ... که ...

تَق تـَــــق تَـــــــــــق!

هاگرید با کله از تخت خواب پایین افتاد و هاج و واج دور و برشو نگاه کرد. هر چی نگاه کرد هیچ تخم اژدهایی ندید و بالاخره دوزاریش افتاد که داشته خواب میدیده!
هاگرید عصبانی در حالی که زیر لب فحش های رکیک میداد به سمت در کلبه رفت تا ببینه کی داره اینجوری در میزنه.
هاگرید درو باز کرد و گفت:
_ کدوم خری این وقت صبح میاد در خونه آدم؟!

بردلی که جلوی در ایستاده بود با دیدن هاگرید پشماش ریخت! هاگرید همینجوریشم اندازه یه غول گنده بود! چه برسه که موهاش سیخ سیخ شده باشه... عصبانی باشه و اول صبح از خواب بیدار شده باشه. چند ثانیه که گذشت بالاخره زبون بردلی باز شد، الکی نیششو گشود و گفت:
_ سلام به دوست قدیمی! چطووووری پسر؟
_ میخندی؟ بزنم نصفت کنم؟
_ اووووم... نه؟!

هاگرید کمی چشماشو مالوند و به وسایل عجیب غریبی که همراه بردلی بود نگاه کرد و گفت:
_ نه و نَگمه! ... این خِرت و پِرتا و جینگول مینگولا چیه دنبالت؟! به حق چیزای ندیده!
_ سفینه فضایی مشنگی
_ چی چی؟!
_ یه چیزی که پرواز میکنه میره آسمون! سیاره های دیگه! اقمار سیاره های دیگه! ستاره های دیگه! شاید حتی آندرومدا!
_ بابا زیر دیپلم حرف بزن ببینم چی میگی! اصلا برا چی اومدی دم خونه من با اینا؟
_ خب رفیقیم دیگه! گفتم دو تا عقل بهتر از یکی کار میکنه! شاید بتونیم اینارو سر هم کنیم!
_ عقل؟ تو عقل داری؟! اگه عقل داشتی میدونستی که من ضرب اعداد جادویی رو هم درست بلد نیستم چه برسه به سفینه فضایی مشنگی! عقل کل! باید میرفتی سراغ آرتور ویزلی! صبر کن یه جغد براش میفرستم بیاد اینجا!

پنج دقیقه بعد...

شَتَرق! آرتور ویزلی جلوی در کلبه هاگرید ظاهر شد!
بردلی: مــــــــــــاع! آرتور چطور اینقدر زود اومدی؟! چرا شورت و زیر پیرهنی پوشیدی؟
_ بابا لامصبا شما مگه نمیدونید من چقدر عشق این چیزای مشنگیم؟ اونم سفینه فضایی! بزرگترین آرزوم این بود که یه روزی از نزدیک یکی از اینارو ببینم! ... تا جغد هاگرید اومد همینجوری لباس نپوشیده آپارات کردم اینجا... کو ... کو ... کجاست؟
_ اینه این جا!
_ ئه! این چرا اینجوریه بردلی؟ چرا دل و روده ش دراومده؟
_ یادگار بابامه حقیقتش! اینقدر عشق پرواز بود که یکی از اینارو که سقوط کرده بود از مشنگ ها کش رفته بود و تو خونه مون یه جا قایم کرده بود!
_ چه خفن! حالا چرا الان یادت افتاده اینارو دربیاری؟
_ حقیقتش دیشب خواب بابامو دیدم! بهم گفت اصل و نسب ما برمیگرده به آدمای فضایی! میگفت ما از تیره سوپرمن اینا بودیم که اینقدر عشق پرواز هستیم! آخرشم محکم گوشمو پیچوند گفت حلالت نمیکنم اگه این سفینه فضایی رو درست نکنی برنگردی به خونه اصلیمون! سیاره سوپرمن!

خلاصه آرتور ویزلی و بردلی شروع کردن به کار کردن. در واقع اونا مجبور بودن سفینه رو از اول بسازن چون همه اجزاش ترکیده و منهدم شده بود. انگار فقط یه سری قطعات اولیه منفجر شده داشتن. بالاخره بعد از چهار ساعت کلنجار رفتن و ابتکارات بردلی و همینطور استفاده از جادوهای پیشرفته آرتور ویزلی که در این زمینه ها استاد بود بالاخره سفینه مجددا ساخته شد و آماده پرواز!
فقط یه مساله مونده بود...

آرتور ویزلی: نمیدونم برای سوختش باید از چی استفاده کنیم؟
در کمال تعجب همگان و البته خودش، هاگرید جواب این یکی رو میدونست:
_ من میدونم! خون اژدها! یه دَبه ازش دارم! یه خرده ش آتیش بگیره چنان انفجاری تولید میکنه که فکر کنم سفینه هه یه کله بره آسمون!

در نهایت بردلی و آرتور ویزلی سوار سفینه فضایی شدن و آماده رهسپار شدن به سمت سیاره سوپرمن شدند. بردلی و آرتور در پوست خودشون نمیگنجیدند از خوشحالی اما هر چی اصرار کردند هاگرید قبول نکرد باهاشون بره! هاگرید گفت که جاش رو زمین خوبه! و میخواد بره بخوابه بلکه دوباره خواب کوه تخم اژدهارو ببینه.

خلاصه آرتور خون اژدهارو ریخت تو مخزن سوخت سفینه و روشنش کردن و سفینه به همراه بردلی و آرتور به هوا برخاست و یه صدای خیلی خرکی وحشتناک انفجار هم داد!
ده دقیقه که گذشت و دیگه سفینه از نظر ناپدید شد هاگرید یه نفس راحتی کشید و رفت تو کلبه ش و پرید رو تخت و به خواب ناز فرو رفت.

از آن سو ... در اوج آسمان ها
آرتور ویزلی: باورم نمیشه! الان جو زمین رو رد کردیم؟!
بردلی: آره ... آرررره ... باورنکردنیه! خب الان دیگه باید مختصات سیاره سوپرمن رو به سیستم ناوبری سفینه بدیم تا ببرتمون اونجا!

اینطوری بود که اینکارو کردن و یه دکمه قرمز هم زدن و یه دفعه سفینه سرعتش شصت برابر شد و با ششصد اسب تسترال سرعت به سمت سیاره سوپرمن حرکت کرد.

نیم ساعت بعد
سیاره سوپرمن یه گوشه در منظومه شمسی قایم شده بود و حالا سفینه بردلی و آرتور در اونجا به زمین نشسته بود! اما بردلی تازه دوزاریش افتاده بود که خوابش چَپه بوده! چون سیاره کامل برهوت بود! دریغ از یک پشه! دریغ از یک کاکتوس! هیـــــچ! خلاصه وقتی ناامید شدن دوباره کمی خون اژدها ریختن تو مخزن سوخت سفینه و روشنش کردن و سرشو گرد کردن و برگشتن سمت زمین.

روی زمین
کلبه هاگرید

هاگرید دوباره به خواب رفته بود و از شانسش دقیقا دوباره درون سرزمین اژدهایان و نزدیک کوه تخم اژدها ظاهر شده بود. انگار دکمه پاوز رو زده بودن و حالا دوباره دکمه پِلِی رو زدن. اینقدر خوشحال بود که حَد و حساب نداشت. بنابراین دوباره خودشو آماده کرد و به سرعت به سمت صخره دوید تا بپره روی کوه تخم اژدها. دستانش را از هم باز کرده بود و گویی همه جهان را به او داده اند... فقط دو ثانیه مونده بود تا شیرجه بزنه روی تخم های اژدها ... که ...

بووووووووووم!
سفینه فضایی بردلی و آرتور دقیقا مجاور کلبه هاگرید به زمین نشست و برخوردش با زمین چنان ضربه ای ایجاد کرد که باعث شد کلبه هاگرید تکان شدیدی بخوره و هاگرید از رو تختش پرت شد بالا و کله ش خورد به سقف کلبه!
گرد و خاک که فرو نشست، هاگرید با کله باد کرده و سر و وضع آشفته اومد بیرون کلبه تا ببینه چی شده که بردلی و آرتور ویزلی را با نیش های باز دید!

بردلی: هاگرید جان ما برگشتیم! اون سیاره هه کامل برهوت بود! صد رحمت به زمین!
هاگرید در حالی که چماقشو درآورده بود و دنبال بردلی و آرتور ویزلی کرده بود تا به قصد کُشت بزنتشون فریاد میزد:
_ غلط کردید برگشتید!
ویرایش شده توسط بردلی در 1405/4/19 15:23:23
تصویر تغییر اندازه داده شده

تاپیک انجمن
پاسخ: ویلای صدفی
ارسال شده در: پنجشنبه 11 تیر 1405 16:49
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خب در اینجا لازم است که کمی به هندسه جغرافیایی جادویی بپردازیم:
چیزی که مشخص است به ترتیب از عقب به جلو دامبلدور ، بارون خون آلود و هلنا در یک خط راست در حال دویدن در جنگل "افسار گسیخته" بودند. بنابراین طبق پست قبل وقتی:
نقل قول:

یک عدد جاروی گوی آتش از رو به رو به سوی دامبلدور آمد...


جارو با سرعت ششصد اسب تسترال، بدون ملاحظه ابتدا زیر پای هلنا زد و او را سوار کرد سپس زیر پای بارون خون آلود زد و او را نیر سوار کرد. در نتیجه در حال حاضر هلنا در تَرکِ جلوی جارو نشسته بود و بارون با خنجر آخته! در تَرکِ عقب! چیزی که مشخص است بارون هار هار میخندید و فکر میکرد به مقصودش رسیده است و الان است که خنجر را در بدن هلنا فرو کند. از آن سمت هلنا هار هار مضطرب بود و فکر میکرد دیگر غزل وداع را خوانده است اما...

هنوز یک مجهول در معادله باقی مانده است! آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور!

از منظر فیزیک ترمودینامیکی جادویی، حالا که هلنای سبک وزن به همراه بارون سنگین وزن سوار بر جارو بودند سرعت جارو از ششصد اسب تسترال به چهارصد اسب تسترال کاهش پیدا کرده بود و در همین حین... جارو زیر پای دامبلدور زد و او را نیز سوار کرد. در واقع، اثر کِشسانی جادویی و پرتاب شدن دامبلدور به روی جارو، باعث به وجود آمدن حالت اَلاکلنگی شد و بارون به هوا پرتاب شود... در همین حین شتاب جارو افزایش پیدا کرد و دامبلدور به جلو پرتاب شد و پشت سر هلنا قرار گرفت... و وقتی بارون دوباره بر جارو فرود آمد دیگر پشت سر هلنا نبود بلکه پشت سر دامبلدور بود!

در واقع در حال حاضر معادله بدین صورت تغییر پیدا کرده بود:
هلنا در تَرکِ جلوی جارو بود، دامبلدور در تَرکِ عقب بود و بارون که نصف نشیمنگاهش از جارو بیرون زده بود پشت سر دامبلدور بود! بارون ناباورانه به وضعیت پیش آمده نگاه کرد و نعره ای از عصبانیت زد و سعی کرد دامبلدور را عقب بزند و خنجرش را به هلنا برساند اما در اثر مجذور شتاب بر سرعت جادویی، جاروی در حال حرکت مدام از این سو به آن سو میشد و این امر ممکن بنظر نمیرسید.

مکالمات حال حاضر به ترتیب از تَرکِ عقب جارو به سمت تَرکِ جلو:
بارون، تقلا کنان و خنجر کشان: میـــکشمــــت هلـــــــــنا!
دامبلدور، گیج و ویج: آرام بچه ها!
هلنا، خوشحال از رفع تهدید فوری: گه خوردی بارون عن آلود!

افرادی که لایک کردند

تصویر تغییر اندازه داده شده

تاپیک انجمن
پاسخ: زوپس مارکت جادوگران
ارسال شده در: جمعه 5 تیر 1405 15:16
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام

یک عدد "قورباغه شکلاتی" برای لیلی لونا پاتر لطفا. متن مورد نظر در پیام شخصی فرستاده شد.

ممنون


سلام @بردلی.
عه من هدیه رو فرستادم ولی یادم رفت بیام پولشو بگیرم.
15 گالیون بابت خرید قورباغه شکلاتی کسر شد.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط بردلی در 1405/4/5 15:30:16
ویرایش شده توسط بردلی در 1405/4/5 15:31:13
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/4/5 21:37:47
تصویر تغییر اندازه داده شده

تاپیک انجمن
پاسخ: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 4 تیر 1405 05:08
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

لرد ولدمورت مانند ایکیو سان کمی سرشو میخارونه و بعد میگه:

_ اصلا همه با هم میریم آمازون! ذوق کردم

سپس چوبدستیشو تکون میده و بار و بندیل و چمدونای مرگخوارا جلوشون ظاهر میشه.

بلاتریکس:

_ وای ارباب چه مهارتی! عشق

لرد ولدمورت که خوشش اومده سریع تیریپ ابرقهرمانی میگه (جنتلمن) و بعد به مرگخوارا میگه:

_ همگی بیاین دور هم جمع شیم عکس دسته جمعی بگیریم. زور بزنید که بخندید! خاطره خوب ازتون باقی بمونه! چون ممکنه آخرین عکس دسته جمعی اینطوریمون باشه. دفعه بعد احتمالا بعضیا تو عکس نباشن!

تلما:

_ ارباب جسارتا چرا دفعه بعد بعضیا نباشن؟

_ چه میدونم! کاره دیگه! تو آمازون مارهای معمولی معمولا اندازه چنارن! و آدمخوار! بالاخره مارها هم دل دارن! هوس گوشت آمیزاد میکنن! البته من باشون صحیت میکنم که خودم و دلفی مصونیت داشته باشیم! متین

بلاتریکس با نگرانی:

_ ارباب من چی؟ نگران

لرد ولدمورت اما سریع خودشو میزنه به کوچه علی چپ و صداشو بلند میکنه و میگه:

_ یالا دیگه جمع شید عکس بگیریم! یادتون نره زوری بخندید!

تصویر تغییر اندازه داده شده

تاپیک انجمن
پاسخ: جانورنماها
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 تیر 1405 13:51
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

ســــــوژه جدیــــــــد

---

لرد ولدمورت بر صندلی شاهانه اش در سالن اصلی عمارت اربابی مالفوی جلوس کرده بود و طبق معمول همیشه مشغول رَتق و فَتقِ امور بود. پر واضح است که به عنوان شیرینی مجلس، گاهی کروشیوی هم نثار مرگخواران میکرد. در همین حین، سر و کله نجینی، مار محبوب، دراز و کلفت لرد ولدمورت هم پیدا شد. نجینی که اولین دارنده عنوان "جان پیچ افتخاری" بود، بادی به غبغب انداخته بود و در حالی که با زبانش "فیس فیس" میکرد با ناز و کرشمه به سمت لرد ولدمورت رفت، به صندلی اش پیچید و در گوش او شروع به پِچ پِچ کردن کرد.

مکالمه لرد ولدمورت و نجینی:

_ پیس فیس پیس! لرد ولدمورت

_ فیـــس فیــــس پیس! نجینی (نگینی!)

_ فیــس پیس فیس پیـــس! لرد ولدمورت

در انتها، لرد ولدمورت سرش را به سمت مرگخواران گرفت و گفت:

_ گوش کنید! نجینی میخواد بره تعطیلات. جنگل های آمازون. چند تاتون باید داوطلب شید که همراهش برید!

بلاتریکس بعد از مدح و ستایش لرد ولدمورت گفت:

_ ارباب جسارتا میشه بپرسم میخواد بره اونجا چیکار کنه؟

_ میخواد بره یه مار مهربون گنده دیگه رو ببینه! گویا با هم دوست شدن!

بلاتریکس آب دهانشو قورت داد و گفت:

_ ارباب جسارتا این مار مهربون گنده چند متره؟

_ نمیدونم! احتمالا ده بیست متر دراز تر از نجینی!

_ ده بیســــت متر؟! چه ترسناک

_ آره دیگه! اونجا تو آمازون تغذیه شون خوبه سالی چند متر قد میکشن!

فضا بطرز عجیبی ساکت شد و لرد ولدمورت منتظر بود تا چند تن از مرگخواران داوطلب بشن...

تصویر تغییر اندازه داده شده

تاپیک انجمن
پاسخ: دفتر ناظر انجمن مرگخواران
ارسال شده در: یکشنبه 31 خرداد 1405 09:43
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام مجدد

طبق هماهنگی انجام شده با شما، من درخواست اجاره تاپیک جانورنماها را دارم. این ملک کلنگی است. برنامه فعلی، دادن سوژه جدید در تاپیک، مرتبط با شخصیت "نجینی" هست.

ممنون

افرادی که لایک کردند

تصویر تغییر اندازه داده شده

تاپیک انجمن
پاسخ: دفتر ناظر انجمن مرگخواران
ارسال شده در: پنجشنبه 28 خرداد 1405 01:11
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلام به خانواده آقای اسمشونبر

فکر کنم چند دهه میشه که اینجا پست نزدم

غرض از مزاحمت: یه پست خیلی قدیمی باعث شد من دو تا ایده به ذهنم برسه ولی قبل گفتن اون ها یه سوال داشتم: اعضای غیر مرگخوار هم میتونن مجوز بگیرن و در این انجمن تاپیک بزنن؟

معلوم است که می‌شود.
برای بررسی بهتر، جغدی ارسال کردیم.
@بردلی

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1405/3/28 12:04:18
تصویر تغییر اندازه داده شده

تاپیک انجمن
پاسخ: گالری (بازی با تصاویر)
ارسال شده در: پنجشنبه 28 خرداد 1405 00:24
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

آبرفورث طراحی صورت خودت چه باحال شده تو عکسه قهقهه

فقط یه سوال: چرا روی اِسکوربُرد دو تا تیم یه امتیاز دارن؟ دو تاشون 150؟ هر دو برنده شدن؟! لبخند

---

جانورنمای هاگرید: اژدها

1.

2.

تصویر تغییر اندازه داده شده

تاپیک انجمن