جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
ماراتن هری پاتر
تولد 22 سالگی
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
شبکه پرواز
فن‌ فیکشن‌ها
×

آنلاین‌ها

35 کاربر(ها) آنلاین هستند (32 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
35
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

شبکه پرواز

×

فن‌ فیکشن‌ها

wand

روزنامه صدای جادوگر

wand

پاسخ: بهترین نویسنده فصل پاییز
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 آذر 1404 01:04
نمایش جزئیات
آفلاین
ریگولوس بلک

حقیقت اینه که وقتی سال های سال در سایت عضو باشی و هزاران هزار پست خوانده باشی و سِنِت هم بالا رفته باشه، خیلی سخت پیش بیاد که پست جدیدی بخونی. مگه فعالیت هایی که خودت در آن ها مستقیم شرکت داری. منتها این چند وقته یه استثنا پیش اومد. من بلاک های سمت راست را که بالا پایین میکردم مدتیه کانال یادداشت های یک نیمچه نویسنده به چشمم میومد و به خاطر عنوان قشنگ و متواضعانه ش دوس داشتم بخونمش اما نمیشد. بالاخره امشب خودمو کشتم و خوندمش و چه کار خوبی کردم! پست آخر ریگولوس در آن جا واقعا زیبا، عاشقانه و دلچسب بود. از اون نوشته های خوب که قلم خوبی هم پشتش بوده. بنابراین بنظر من عنوان بهترین نویسنده شایسته ایشانه.

افرادی که لایک کردند

تصویر تغییر اندازه داده شده





پاسخ: بهترین تازه وارد فصل پاییز
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 آذر 1404 00:57
نمایش جزئیات
آفلاین
لاکرتیا بلک

ایشان واقعا شایسته این عنوان هستند. هم شخصیت خوبی دارند، هم فعالیت مفیدی و هم جسارت. جسارت قبول کردن مسئولیت سِمَتِ ارشد گروه فوق العاده ریونکلاو.

افرادی که لایک کردند

تصویر تغییر اندازه داده شده





پاسخ: جادوگر فصل پاییز
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 آذر 1404 00:43
نمایش جزئیات
آفلاین
هلنا ریونکلاو

من الان حرف بزنم باز میگه هندونه گذاشت
پس سخن کوتاه میکنم و میگویم که بر همگان واضح و مبرهن است شایستگی های ایشان و... نیاز به توضیح ندارد.

افرادی که لایک کردند

تصویر تغییر اندازه داده شده





پاسخ: تابلوی اعلانات گرینگوتز
ارسال شده در: دوشنبه 24 آذر 1404 00:18
نمایش جزئیات
آفلاین
لیست تاپیک‌های خاک‌خورده (راکد)


لیست تاپیک‌های خاک‌خورده‌ی انجمن های ایفای نقش که آخرین پست آن‌ها به 9 ماه پیش بازمی‌گردد:


قلعه هاگوارتز (ثبت درخواست خرید یا اجاره تاپیک)
دخمه های قلعه
هاگوارتز اکسپرس
تور جهانی
سفر با زمان برگردان
سرسرای عمومی
کلوپ شطرنج
زمین خاکی کوییدیچ
دفتر توجیهات عالیه
کلاس شطرنج جادویی

سرسرای چهارگانه (ثبت درخواست خرید یا اجاره تاپیک)
داستان اشتراکی تالار هافلپاف
خوابگاه مختلط هافلپاف
تالار محکومین ریونکلاو
سفر به گذشته گریفندور
آزمایشگاه سری ریونکلاو
کتابخانه گریفندور
تله تئاتر ریونکلاو
گریف تی وی
صد و یک راه برای ذله کردن - ریونکلاو
حفره شرارت اسلایترین
یادگاری ریونکلاو
باغ وحش ریونکلاو
خوابگاه دختران - ریونکلاو
در جستجوی اسنیچ - ریونکلاو
مجموعه ورزشی گودریک

شهر لندن (ثبت درخواست خرید یا اجاره تاپیک)
ماجراهای خانواده پاتر
باشگاه اسلاگهورن
ویلای بزرگ بلک
پارک جادوگران
دادسرای عمومی
مرکز مشاوره
محله پریوت درایو
کلوپ ورزش های جادویی
بیگ بن
شرکت خدمات جادویی
پیروان راه دامبولیسم
کوچه هری چپ پلاک 13

کوچه دیاگون (ثبت درخواست خرید یا اجاره تاپیک)
موسسه ارواح
یتیم خانه سنت دیاگون
میخانه دیگ سوراخ
مغازه بورگین و بارکز
مغازه الیوندر
عتیقه فروشی
کتابخانه
المپیک دیاگون
کوچه ناکترن
آرایشگاه
گودریک کمپانی
مجموعه تفریحی
بانک گرینگوتز
مهد کودک
انستیتو ژنتیکی
فروشگاه
چکش سازی
عکاسی
کارخانه دستمال سازی
مغازه روغن مو
مغازه ورزشی
مغازه لوازم جادو
سالن مد جادوگری

دهکده هاگزمید (ثبت درخواست خرید یا اجاره تاپیک)
اسکله تفریحی
بنگاه املاک گرگینه صورتی
کافه تریای مادام پریفوت
شیرینی فروشی هانی دوک
کافه دوئل
مغازه لوازم موسیقی
کافه سه دسته جارو
گیم نت هاگزگیم
تالار جشن
سالن تئاتر
فروشگاه لوازم جادویی
شیون آوارگان
پایین شهر
هندوانه فروشی
خوابگاه مدیران
اتوبوس شوالیه
آژانس مسافربری
خانه های هاگزمید
موزه جادو
دندانپزشکی
کازینو
ززبازار
شیرخوارگاه
میزگرد
مذهب بوقیالیسم

محفل ققنوس (ثبت درخواست خرید یا اجاره تاپیک)
ققنوس موزیک
رادیو پاتربان
حیاط پشتی گریمولد
ویلای صدفی
روان خانه
ضروریات محفل
ققنوس نیوز
جبهه سفید
خانه شماره دوازده
دره گودریک
نوزده سال بعد
کافه محفل
قلعه روشنایی
شوالیه ها
خانه 13 پورتلند
کلبه سپید
پادگان ققنوس

ارتش تاریکی (ثبت درخواست خرید یا اجاره تاپیک)
حکومت تاریکی
دره سکوت
بارگاه ملکوتی

انجمن تفرقه
خانه اصیل گانت ها
زمان برگردان مرگخواران
خبرگزاری سیاه
دژ مرگ
سرزمین سیاهی
برج وحشت
باشگاه دوئل
وداع با لرد سیاه
کاخ امپراطور

آزکابان (ثبت درخواست خرید یا اجاره تاپیک)
بند ساحرگان
انفرادی
آزکابان
چوب خط
دریای سیاه
فرار از زندان
درگیری های زندانیان
بند موجودات خطرناک
آشپزخانه زندان
فرجام
دفتر دیوانه سازها
سالن انتظار
دادگاه
قبرستان
بند جادوگران

افرادی که لایک کردند

تصویر تغییر اندازه داده شده





پاسخ: دکه کدخدای دهکده
ارسال شده در: یکشنبه 23 آذر 1404 23:41
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از مدت ها سلام

داشتم تاپیک های خاک خورده رو چک میکردم که متوجه شدم از تاپیک هندوانه فروشی استقبال نشده. طبیعتا اگه بخواین میتونید حذفش کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده





پاسخ: ارتباط با ناظر دیاگون
ارسال شده در: یکشنبه 23 آذر 1404 23:30
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام مجدد بعد از چند ماه

داشتم تاپیک های خاک خورده رو چک میکردم که متوجه شدم از تاپیک رپ جاد استقبال نشده. طبیعتا اگه بخواین میتونید حذفش کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده





پاسخ: شیطنت‌های گریفیندوری
ارسال شده در: جمعه 14 آذر 1404 17:38
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

کوین خون آشام شده! و لیلی، جینی، لیسا و بردلی میخوان راهی پیدا کنن تا وارد قسمت ممنوعه کتابخانه هاگوارتز بشن و کتابی پیدا کنن که طلسم ضد خون آشام را بهشون یاد بده و کوین را به حالت قبل برگردانند...


---

لیلی: کاری نداره که! هر کی بشکل جانورنماش درمیاد و مخفیانه میریم اونجا... مثلا من سنجاب میشم! هیشکی متوجه نمیشه!
جینی: منم گربه وحشی (باب کَت) میشم، یواشکی میرم! هیشکی متوجه نمیشه! ... فقط اینکه باید کوین هم با خودمون ببریم، ولی مشکلی پیش نمیاد چون الان که خون آشامه، خفاش میشه و کسی متوجهش نمیشه ...

اینجا بردلی اومد گلوشو صاف کنه و بگه چی میشه که ... جینی پرید وسط حرفش و گفت:
_ بِرَد هم که عشق پروازه! پرنده میشه! کسی متوجهش نمیشه! ... فقط میمونه لیسا! لیسا تو چی میشی؟

لیسا: _ من؟ ... اووووم ... اِممممم ...
_ بگو دیگه!
_ حقیقتش... راستش ...
_ بگو بابا جون به لبمون کردی!
_ باشه ... باشه ... من جانورنمام کَرگَدَنه!
_ جـــــــان؟ چــــــــی؟ تو که عشق گربه ای! کرگدن از کجات درآوردی؟

لیسا این پا و اون پا کرد و گفت:
_ میخواستم تنوع شه!

لیلی در حالی که داشت سرشو میخاروند گفت:
_ حالا با این تنوع طلبی... کرگدن چه جوری ببریم اونجا تا بقیه متوجه نشن؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده





پاسخ: تالار عمومی ریونکلاو
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 آبان 1404 10:55
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین حین، دابی مثل همیشه سریع میکروفنشو که داخل یک جوراب بود از جیبش درآورد و با صدای جیغ جیغ مانندی که مخصوص جن های خانگی بود شروع کرد به خواندن:
_ حالا لالای لالای.. لالالای لای.. حالا لالای لای لای... لالالای لای ...

همه اعضای ریونکلاو هم دست میزدند و شادی میکردند...

ولی یدفعه دابی رو جو گرفت و شروع کرد به رپ کردن
_ آره من رپرم! ببین چی میخونم!: دابی نبین چه ریزه ... بشکن ببین چه تیزه! ... دابی نگو بلا بگو ... خوشگل خوشگلا بگو ...

در همین حین بردلی در حالی که میدوید ... اومد با کله بپره داخل قدح اندیشه و خاطرشو بگه که دابی میکروفن رو ول کرد و پرید پای بردلی رو گرفت و گفت:
_ بردلی قربان! الان نوبت شما نبود!

بردلی که با پاش دابی رو به زور میکشید گفت:
_ ولم کن بابا!

دابی که عصبانی شده بود بشگنی زد و میکروفن رو تبدیل به موز کرد و با اون بردلی را تهدید کرد اما... دیگه کار از کار گذشته بود و بردلی با کله شیرجه زده بود توی قدح اندیشه و غیب شده بود!... و دابی همونجا با موزش، درازکش شده بود روی زمین تالار ...

از آن سو... کاشف بعل اومد که قدح اندیشه در واقع یک کرمچاله جادویی بوده که به جای اینکه در تاریخ فلش بک بزنه و بردلی رو به خاطرات گذشته ببره ... فلش فوروارد زده و اونو به آینده برده! ...

---

بردلی در آینده، مجددا در هاگوارتز ظاهر شد! او قبلا هم از قدح اندیشه بارها استفاده کرده بود و در نتیجه غبار آبی که در فضا دیده میشد رو درک میکرد. همینطور موج داشتن و ثابت نبودن همه اجسام را... در همین لحظه ناگهان خودشو در کتاب خانه هاگوارتز و در کنار دوشیزه ای جوان دید:

ایزابلا پرنتیس (یکی از نوادگان زیبا و شایسته گابریلا پرنتیس )، صد سال بعد (در سال 2125) کتاب خاک گرفته ای که رویش با خط زیبایی نوشته شده بود : "تاریخچه گروه ریونکلاو" را گشود. کمی که فهرست آن را بررسی کرد ناگهان قسمتی توجهش را جلب کرد و خنده به لبانش آمد. در آن جا نوشته بود: سرگذشت گابریلا پرنتیس، شایسته ترین ارشد تاریخ ریونکلاو. و در زیر آن به ترتیب خاطرات اعضای گروه ریونکلاو با گابریلا نوشته شده بود.

ایزابلا با ذوق و شوقی مثال زدنی شروع کرد به خواندن اولین خاطره که مخصوص بردلی و گابریلا بود:

بردلی در خوابگاه ریونکلاو در خواب ناز بود که یهو از خواب پرید ... ابتدا فکر کرد صبح شده و باید بیدار بشه و با بقیه اعضای گروه مشغول تهیه تدارکات جشن تولد محبوبترین عضو گروه یعنی گابریلا بشه اما ... هنوز همه جا تاریک بود و مشخص بود که نیمه های شبه. اینجا بود که گوشش تیز شد و متوجه صدای تَرَق توروقی شد که از سمت تالار میومد. اون در حالی که چشمانشو میمالید و قیلی ویلی میرفت به زور خودشو به اونجا رسوند و صحنه ای به قدری عجیب مشاهده کرد که چشماش چهارتا شدن و خواب کاملا از سرش پرید :

گابریلا در میانه تالار ایستاده بود. خوشحال و شاد و خندان... در حالی که آدامسی بادکنکی در دهانش بود و آن را باد میکرد و میترکاند و دوباره باد میکرد ... دور او هاله ای زرد رنگ بود. هاله ای که تا آن زمان بردلی نظیرش رو ندیده بود و مشخص بود انرژی خاصی نزدیک گابریلا هست. حدس بردلی درست بود، در روبروی او پسر کچلی ایستاده بود که لباس هایی زرد و نارنجی داشت و روی سرش فِلِشی آبی رنگ نقش بسته بود.

روبروی آن ها پورتالی آبی رنگ باز شده بود و آن پسر در حال مکالمه با گابریلا بود:
_ ساحره جوان! گابریلا! ما به کمکت نیاز داریم! شاهزاده زوکو داره پیروز میشه! باید همین الان بریم!

گابریلا:
_ آنگ! آنـــگ!! واقعا خودتی؟ وای باورم نمیشه! بیا یه دست به کله ت بکشم تا باور کنم خواب نیستم!

آنگ:
_ عزیز من! میگم عجله داریم! اینارو ولش کن! دست منو بگیر باید بپریم تو پورتال!

در همین لحظه گابریلا دست آنگ را گرفت و با هم به سمت پورتال حرکت کردند... از آن سمت، بردلی که وحشت کرده بود به سمت آن ها دوید و فریاد زد:
_ وایسا گابریلا! نرووووووو!...

اما دیگه دیر شده بود و گابریلا و آنگ داخل پورتال پریده بودند ... اما پورتال آبی رنگ هنوز باز بود و بسته نشده بود. بنابراین فکری به ذهن بردلی رسید. او زیر لب گفت: "آکسیو" و بلافاصله چوب جاروش پرواز کنان از توی خوابگاه اومد و به دستش رسید... اسنیچ طلاییش هم که مثل همیشه داخل جیبش بود، بنابراین دیگر درنگ جایز نبود، بردلی با جارو پرواز کرد داخل پورتال ...

قیژ قیـــــژ قیـــــــــــــژ ...

و در نهایت از پورتال افتاد بیرون! او که به سختی با چوب جاروش تعادلش رو حفظ کرده بود، در حالی که نگران بود اطرافو نگاه میکرد تا نشونه ای از گابریلا پیدا کنه. آن جا دشت وسیع و سرسبز و زیبایی بود.
و البته انتظار بردلی سریع پایان یافت... در سمت راستش ناگهان بادی وزید و سپس گابریلا به همراه آنگ در حالی که در آسمان مشغول گلایدر سواری بودند ظاهر شدند... این جا بود که بردلی نیز جارویش را آتیش کرد و به دنبال آن ها به آسمان رفت...

تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده





پاسخ: تالار عمومی ریونکلاو
ارسال شده در: جمعه 16 آبان 1404 15:50
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


آخرین خلاصه کامل:
پست شماره 587 گابریلا

خلاصه کوتاه و کاربردی 5 پست اخیر، جهت ادامه دادن سوژه:
- در حال حاضر، روح گودریک در بدن آستریکس هست و روح روونا در بدن بردلی
- گودریک-آستریکس در مرکز توجه هست و روونا-بردلی در گوشه ای مشغول شمشیر بازی
- ملانی داره تلاش میکنه به کمک بقیه، گودریک-آستریکس را به تنظیمات پیش فرض کارخانه و حالت نرمال خودش دربیاورد. عشق شجاعت و رنگ قرمز... نه عشق دانش و رنگ آبی.
- در این حین، دابی از سقف آویزون میشه! و موز میندازه پایین برای بچه های دو گروه...


---------

ادامه:

روونا-بردلی عرق ریزان و با شور و هیجان در حال شمشیر بازی و فرو کردن شمشیر به اینور و آنور بود. به هر گوشه ای... هر سوراخی... هر کُنجی...

در این حین گابریلا در حالی که چوبدستیشو با عصبانیت تکون تکون میده سر میرسه و میگه:
_ بانو! بانو! چیکار میکنید؟ ما تالار ریونکلاو رو مثل دسته گل نگه میداریم، شما دارید خرابش میکنید!

روونا-بردلی:
_ گابریلا جان! آدم سر بنیان گذار گروهش داده میزنه؟ این کار درستی است؟

گابریلا حسابی شرمنده میشه و سرشو میندازه پایین و میگه:
_ ئه ئه! :جیغ ... ببخشید بانو جان حواسم نبود! عفو کنید!

روونا-بردلی:
_ بانو خوابه! گولت زدم! الان بدنم دست خودمه! دست بردلی!

گابریلا عصبانی میشه و چوبدستیشو میگیره سمت بردلی-روونا و چپ و راست طلسم های ممنوعه به سمت او روانه میکند و تکرار میکند: "اجی مجی لاترجی"

بردلی-روونا هم که کُپ کرده، شمشیرشو میندازه رو دوشش و از اینور به اونور فرار میکنه و جاخالی میده.

درون بردلی-روونا:
روونا: بابا دو دقیقه اگه گذاشتید این تو بخوابیم!

---

آن سوی تالار

لونا لاوگود:
_ آقای گودریک-آستریکس! این موزه خیلی برای من گنده س! نمیتونم بخورمش! بیا شما اینو بخور و اون موز کوچیکه رو بده به من!

اینجا هم گودریک خواب بود و کنترل بدن آستریکس در دست خودش بود، بنابراین دستی به موهای پر پشتش کشید و قیافه ای دخترکش به خود گرفت و نزدیک لونا شد و گفت:
_ جـــــــان؟

لونا:
_ چی جان؟ میگم بیا موزامونو عوض کنیم آقای گودریک-آستریکس! شما گویا موز بزرگ بیشتر دوس دارید!

آستریکس-گودریک باز هم بیشتر به لونا نزدیک شد تا جایی که نوک دماغش به نوک دماغ او خورد و گفت:
_ جـــــــــــــــــــان؟

.
.
.

- بادمجــــــــــــــان!

اینجا بود که ملانی سر میرسه و در حالی که محکم گوش آستریکس-گودریک را میکشه و آخ و اوخ اونو در میاره، بادمجان بادمجان گویان... کِشان کِشان میبرتش!

درون آستریکس-گودریک:
گودریک: بابا دو دقیقه اگه گذاشتید این تو بخوابیم!

افرادی که لایک کردند

تصویر تغییر اندازه داده شده





پاسخ: تالار عمومی ریونکلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آبان 1404 18:47
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده


گودریک و روونا، کمی به آلنیس و ملانی مینگرند و سپس مانند جادوگرهایی که معجونشون تُرش شده، غمگین و ناراحت و مغموم به گوشه ای میروند تا حرف بزنند.
البته آن ها همچنان در جسم های تسخیر شده جینی و بردلی هستن که چشم هایشان در اثر تسخیرشدگی کاملا سفید شده.

بعد از آن همه ماجرایی که برای دو گروه گریفندور و ریونکلاو پیش آمده بود، حالا دیگر همه اعضای دو گروه خسته شده بودند و در سالن جمع شده بودند و بیصبرانه منتظر بودند تا نتیجه صحبت های آلنیس و ملانی را ببینند.

اعضای دو گروه فقط میخواستند به هم نزدیکتر شوند و جلوه ای از اتحادشان به نمایش بگذارند اما قضایا خیلی پیچیده و دیوانه کننده شده بود... همه چیز از یک بستنی شروع شده بود!

خلاصه بعد از ده دقیقه شور و مشورت مخفیانه و در گوشی پِچ پِچ کردن گودریک-جینی و روونا-بردلی، آن ها به پیش بقیه برمیگردند و به آن همه چشم های منتظر و بخصوص آلنیس و ملانی مینگرند و ... یک شیشَکی میکِشَند و میگویند:
_ بابا اُسکولتون کردیم! یعنی واقعا فک کرده بودید علایق ما جا به جا شده؟ اونم ما! روح هایی بدین توانمندی! بنیان گذاران بزرگ! خجالت بکشید! احترام بگذارید!

آقا! این جا بود که دیگه کارد میزدی خون هیچ کس درنمیومد!
همه بقدری ناراحت بودند که حساب نداشت و از همه ناراحت تر آلنیس بود! آن هم چه شبی! شبی که ماه کامل است...

این جا بود که یک دفعه دهان آلنیس جایش را به پوزه ای داد که هر لحظه بزرگ و بزرگتر میشد و روی بدنش هم هِی پُرز و کُرک های بلند و بلندتری درمیومد!

ملانی که پَراش ریخته بود... در حالی که داشت از آلنیس دور و دورتر میشد هی میگفت:
_ چِخه چِخه!

گودریک- جینی که حسابی تعجب کرده بود از ملانی پرسید:
_ چِته بچه؟ چرا چِخ چِخ میکنی؟ این چرا داری اینجوری میشه؟

ملانی با ترس و ناراحتی و در حال فرار:
_ تقصیر شماست دیگه! در شب ماه کامل عصبانیش کردید! الان گرگینه میشه همچین میپره پاچَتونو گاز میگیره و پوست کله تونو میکنه که کیف کنید! دل مام خنک میشه!

آقا! گودریک-جینی و روونا-بردلی رو میگی! دو تا پا داشتن دو تا دیگه هم قرض کردن و چهار نعل به سمت در خروجی سالن دویدند!
از آن سو آلنیس دیگه کامل تِرَنسفورم شده بود و پریده بود رو مبل وسط سالن و داشت عین گرگ ها زوزه میکشید و تهدید میکرد:
_ عَعو عَعووووو...عَعو عَعوووووووو!

افرادی که لایک کردند

تصویر تغییر اندازه داده شده