هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
پیام زده شده در: ۱۳:۵۹:۰۹ دوشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۰
#1
در که ظاهرا بسیار خود خواه به نظر می رسید، نگاهش را دقیقا روی لرد ستون قدرتمند متمرکز کرد.

-من به مدت چهل و هشت ساعت استراحت می خوام.

بلا که کاسه صبرش لبریز شده بود، جایگاه خودش را تغییر داد و درست وسط فاصله بین در ایستاد.
- میدونی من تا همین الان هم خیلی تحمل کردم، نزار کل عصبانیت امروزمو سر تو خالی کنم.
- اصلا حق با دره!
-دلت کتک میخواد آرکو؟

آرکو تازه متوجه پیامد های گفته خود شد. هر چند هدف آرکو سر هم نشدن ایوا بود ولی بعید نبود تا چند ثانیه دیگه خودش هم تیکه تیکه شود.

- بلا ترب خوردم، به بزرگی خودت ببخش.
-باید بگم من خیلی بخشندم.

اینگونه بود که یکی دیگر از جیب های لباس بلا توسط آرکو اشغال شد.

-کسی نظری داره؟
-
-
-
-پس خواسته من چی میشه؟

و همانند بلا کاسه صبر در هم لبریز شده بود.


ویرایش شده توسط دیزی کران در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۴ ۱۴:۱۱:۴۵

بیکار ترین مرگخوار اربــــــــــــــاب

تصویر کوچک شده


پاسخ به: کلاس «جادوی سیاه فوق پیشرفته»
پیام زده شده در: ۱۳:۵۴:۳۹ دوشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۰
#2
راکارو سنپای.
1. مزایا و معایب این طلسم رو نام ببرید؛هر چه قدر خلاقانه تر بهتر.(چهار نمره)

مزایا

- باعث تقویت تیزبینی و مهارت آدمی میشود.
- در حین انجام این حرکت، ژست و استایل آدمی بسیار خفن، جاذاب و دهن پرکن است.
-با انجام این حرکت دانشمندان و فیلسوفان علاوه بر جیغ بنفش، نائل به کشف جیغ هایی با دامنه رنگ های دیگر هم میشوند.
- با انجام این حرکت جادوگران گرامی هم میتوانند تجربه کشیدن جیغ بنفش و گوش خراش رو تجربه کنند:)
- برای تمرین می توان از آدمیان دارای گردن بلند استفاده کرد و دیگر قشر گردن بلندان بیکار نمی مانند.
- با این طلسم خیلی راحت میشود معنای جملات « سکوت لطفا، اگه تونستی اون وسطا نفس بکش و نمی خوام چیزی بشنوم» رو به آدمیان پر حرف، خر خون ها و خودشیرین های کلاس فهماند.
- با وجود این طلسم دیگر آدمیانی با لقب "هیتر باطل گو" در کره خاکی یافت نمیشوند.

معایب
-اگر این طلسم روی یکی از آشنایان آدم بی گناهی اجرا شود، مانع داشتن آرامش و آسایش فرد بی گناه میشود.
-اجرای این طلسم بر روی آدمیان گردن کوتاه بسیار سخت است.
- برای به هدف زدن چاقو فرد باید وقت و انرژی زیادی را در طی تمرین ها صرف کند.
- وجود این طلسم در گذر زمان باعث کم اثر شدن جیغ های توسط ورد کروشیو می شود.
- حنجره فردی که این طلسم بر رویش اجرا شده است آسفالت میشود و باعث به زحمت افتادن مادر وی میشود زیرا مادر وی طی روز های متوالی مجبور به درست کردن معجون آب لیمو عسل میشود.
-اصلا مناسب کودکان زیر دوازده نیست.

یه خاطره کوتاه از اینکه خودتون از طلسم استفاده کردین رو شرح بدین.تاکیید می کنم که شرح بدین!(چهار نمره)
ساعات پایانی روز بود که یکی از هم گروهیان بنده باسورتمه رفتن رو مخ بقیه سعی داشت ساعات مطالعه هر فردی را از زیر زبانش بیرون بکشد.
از آنجایی که بنده به شدت مخالف لو رفتن اسرار شخصی هستم، به طور اتفاقی یاد اتفاقی که بر سر دانش آموز پر رو آمد، افتادم. برای امتحان کردن طلسمی که شما به ما یاد دادید هم که شده، این طلسم را روی فرد سورتمه رونده اجرا کردم.
فرد سورتمه رونده هم اکنون در کوهستان های برفی درمانگاه مدرسه، جیغ کشان لحظات خوبی را سپری میکند.


2. چه بر سر جادو آموز پررو اومد؟ سی هشت ساعت عذاب جادو آموز رو به صورت گزارش، شرح بدین. تاکید می کنم به صورت گزارش نه رول!(دو نمره)

همین چند دقیقه پیش جاتون خالی پیششون بودم.
در کوهستان های برفی مدرسه همراه فرد سورتمه رونده لحظات وصف ناپذیری سپری میکنه.
فکر کنید سی و هفت ساعت قراره جیغ کشان سورتمه سواری کنند. هیجان انگیز نیست؟


بیکار ترین مرگخوار اربــــــــــــــاب

تصویر کوچک شده


پاسخ به: وزارتخانه سحر و جادو
پیام زده شده در: ۱۴:۱۹:۰۸ شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰
#3
در دست، بال و معده ایوا دیگر بهانه و دلیلی برای توجیح کردن لرد سیاه یافت نمیشد. به همین دلیل ایوا ارباب و همراهان او را به حال خود گذاشت تا در وزارت خوش و خرم باشند.

تنها امید ایوا اتاق خودش بود. جایی که از دو سه روز قبل هر روز به آنجا می رفت و اسم پر زرق و برق خود را در سر در آن ببیند.
نور امید در دل و معده ایوا کمی قوت گرفت و باعث شد ایوا همانطور که شعر" خوش حال و شاد خندانم ... " را زیر لب زمزه می کرد، دوان دوان به سمت دفتر و اتاق شخصی اش راه بیفتد.
فقط سه پله تا رسیدن به اتاقش فاصله داشت.
از پله اول، دوم و بلاخره پله سوم بالا رفت تا اینکه به دفترش رسید.

چشم هایش خودکار به سمت سر در رفت اما به جای اسم پرزق و برق" دفتر وزیر الکساندر ایوانا" با تابلوی بزرگ و کج و کوله" سازمان حمایت از کودکان زیر دوازده ساله بی کار " مواجه شد.
در همین جا بود که به دلیل قطع برق، هیچ کس نمی توانست اثر خشم در چهره ایوا را دریابد.


ویرایش شده توسط دیزی کران در تاریخ ۱۴۰۰/۵/۲ ۱۴:۳۴:۱۲

بیکار ترین مرگخوار اربــــــــــــــاب

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
پیام زده شده در: ۱۶:۰۹:۰۹ شنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۰
#4
-ارباب در حال حاضر ایوا، پیتر و سبد میوه های مادر والا قدرتون در معده فنریر به سر می برند. و خب درصورت نیاز شما به ایوا، پیتر و سبد میوه های مادر والا قدرتون میشه با انجام یه کار خیلی ریز تمامشون رو از معده فنریر بیرون کشید.
ملانی نفس عمیقی کشید و ادامه داد.
- آسون ترین راه ممکن اینکه بزاریم فنریر رودل کنه و بعد منتظر بمونیم تا هرچی در معده فنریر هست، توسط عمل تهوع خیلی سریع برگرده سر جاش.

لرد سیاه که ظاهرا از نقشه ملانی راضی بود، سرش را به نشانه تایید تکان داد و مرگخواران بدون فوت مشغول اجرای طرح پروژه رودل فنریر شدند.

-مهندس دکتر ملانی اولین گام پروژه چیه؟
-پیدا کردن مواد ناسازگار با معده فنریر در دور و اطراف خودمان تام.

مرگخواران مشغول پیدا کردن مواد مورد نیاز
در دور و اطراف خودشان شدند.

در آن بین مرگخواری رفتار عجیبی داشت.

-دیزی جایی می رفتی؟
- داشتم میرفتم آشغال ها رو بزارم دم در.
- ماشین حمل زباله ساعت نه شب میاد. فعلا بیا کارت دارم.
-ملانی گام دوم چیه؟
- خورده شدن مواد ناسازگار توسط فنریر.

چندین سال بعد از دیزی کران به عنوان اولین قربانی پروژه رو دل فنریر یاد شد.



بیکار ترین مرگخوار اربــــــــــــــاب

تصویر کوچک شده


پاسخ به: ستاد انتخاباتی الکساندرا ایوانوا
پیام زده شده در: ۱۲:۲۸:۱۲ چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۰
#5
ایوا شون:)
نقل قول:
ببین تجربه نشون داده که هیچ کدوم از کشف های دانشمندان در مورد من صدق نمیکنه.


کاندید عجیبه الخلقه

نقل قول:
اول تو بگو ببینم. این درسته که یه وزیر با یه نیشِ تا بناگوش باز با مردم مواجع بشه؟! این در شان یه وزیره اصلا؟! 

حالا که دقت میکنم میبینم که وزیر هرچه با وقار تر بهتر.
(وجدانش با این مسئله مشکل دارد)


نقل قول:
هضم نمیکنیم که! وزارت سالم و زیبا سرجاش می‌مونه. 

مرلین شکر

نقل قول:
ما تو این دولت فرقی بین آدم و حشره و بی کار و با کار نمیذاریم. بخوایم کسی رو هضم کنیم بقیه رو هم میتونیم. 

و بازهم مرلین شکر

و خب با این سیل عظیم حمایت چیزی نمیتونم بگم جز اینکه روی حمایت من هم حساب باز کن:)






بیکار ترین مرگخوار اربــــــــــــــاب

تصویر کوچک شده


پاسخ به: ستاد انتخاباتی الکساندرا ایوانوا
پیام زده شده در: ۱۹:۳۵:۵۰ شنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۰
#6
سلام ایوا;)
خوبی ایوا؟
معدت خوبه؟

با اجازه حاشیه رو کنار میزنم و یک راست میرم سر اصل:)

-محققان چند دهه قبل کشف کردن خوردن زیاد شکلات در طول روز باعث آسیب به سطح دندان و مینای دندان میشه.

♪- بنظرت این درسته که پنج تا پنج تا شکلات بالا میندازی؟
♪- بنظرت این درسته که چندی بعد مردم با وزیری مواجه بشوند که، به جای اینکه یک عدد لبخند این مدلی ( ) تحویل ببیندگان، شنوندگان، گیرندگان، چرندگان، پیکسی یان و... بده، ببیندگان، شنودگان، گیرندگان و.... با یک لبخند این مدلی( ) مواجه بشن؟

♪- آیا کارکنان وزارت خانه حق ندارند برای یک بار هم که شده قبل از خورده شدن توسط وزیر آینده، دندان های سفید وزیر رو ببینن؟


اصلا مبحث دندان به کنار!

♪- کاندید گرامی آیا این درسته وسط دوران وزارت شما زبان کتی لال یهو به مردم خبر بدن وزیر به دلیل ابتلا به قند خون مهمان سنت مانگو شد و یا باز زبان کتی لال وزیر به آن دنیا مهاجرت کرد؟


ایوا یه سوال بدجوری داره روی مغز گرامیم سورتمه میره.
♪- گیریم که وزارت خانه رو با تموم کادر، کارآگاه ها و... خوردی. چقد طول میکشه که هضم شه؟ آیا اصلا هضم میشه؟ سنگین نیست آیا؟


و برای سوال آخر
♪- آیا احساس خوشبختی میکنی؟
عه! اشتباه شد!

♪- آیا بیکاران و علاف هایی مثل من رو میشه هضم کرد؟


خیلی ممنون بابت وقتی که میزاری و جواب میدی.


ویرایش شده توسط دیزی کران در تاریخ ۱۴۰۰/۴/۱۲ ۱۹:۴۱:۰۵

بیکار ترین مرگخوار اربــــــــــــــاب

تصویر کوچک شده


پاسخ به: ستاد انتخاباتی ارکوارت راکارو
پیام زده شده در: ۱۹:۴۳:۳۹ جمعه ۱۱ تیر ۱۴۰۰
#7
آرکو ساما
با سلام

1-جناب / سرکار محترم کاندید این درسته که وسط پخش زنده مجری محترم انتخابات رو میفرستید اون دنیا؟
2-شما فکر نمیکند ممکنه این نوع خشونت روی کودکان زیر دوازده سال تاثیر بزاره؟
3-از کجا معلوم از فردا همین کودکان زیر دوازده سال امنیت کوچه و خیابان ها رو بهم نریزند؟



4-جناب کاندید شما این رو قبول دارید که بیشتر اوقات حق ساحره های مظلوم و بی گناه رو بدون سر و صدا همراه با یک لیوان آب خوردند و اصلا ردی هم به جا نذاشتد؟
شما خودتون گفتید که" عادت کردم که با ساحره ها اشتباه بگیرنم!" پس احتمالا باید مزه ضایع شدن حقتون به عنوان یه ساحره رو چشیده باشید.
5-آیا در بین برنامه هاتون که درمورد ساحره ها بیان کردید برنامه ای برای پس گرفتن حق ساحره های گرامی هست؟


6-آیا در دولت آینده شما جایی برای افراد بدون سابقه و بیکار وجود داره؟


7-دولت شما در آینده دقیقا میخواد جلوی چه نوع فساد و شخصیت هایی رو بگیره؟

8-آیا شما آینده ای خواهید دید که در آن افراد برای صدا زدن شما به جای "آرکو ساما ¹ " از "آرکو دون² " استفاده کنند؟

در آخر اعلام کنم که بنده اصلا قصد جسارت به هیچ دولت، اشخاص حقوقی، جبهه و گروهی رو ندارم.●

پیشاپیش ممنون از وقتی که برای پاسخ گویی به سوالات بنده اختصاص می دهید.
------
صرفا جهت بالا بردن سطح اطلاعات عمومی:
(۱- ساما: در فرهنگ و زبان کشور ژاپن برای احترام به طرف مقابل بعد از نام بردن اسم از کلمه ساما استفاده میشه.)
(۲-دون: این کلمه دارای جنبه تاریخی است، بعد از اسامی اشخاص مهم و تاثیر گذار در جامعه کشور ژاپن استفاده میشه.)







بیکار ترین مرگخوار اربــــــــــــــاب

تصویر کوچک شده


پاسخ به: قصر خانواده مالفوی
پیام زده شده در: ۱۳:۲۶:۳۲ سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰
#8
ملت مرگخوار فوت کردند و فوت کردند ولی این کار نتیجه ای جز جابجای میلی متری قطرات آب روی سطح مین ها و تفنگ ها نداشت.
در این بین یکی از مرگخواران دستش را داخل جیب ردای مرگخواری که کنارش ایستاده بود، برد و موجود سیاه و پشمالویی را از داخل آن بیرون آورد.
-همینه!

مرگخوار موجود پشمالو را با دقت روی مینی که در دست داشت گذاشت و با تمام توان مشغول سابیدن موجود روی مین شد.
در همان موقع مرگخوار کناری دست در جیب ردایش برد.

- پس قارقارو کجاست؟نکنه رفته باشه؟

مرگخوار به گوشه ای پناه برد و نشست.

-این چند روزه حرف از رفتن میزد، من ساده رو بگو، باور نکردم.

نور صحنه کم شد. ملودی غمگینی پخش شد. بعضی تماشاگران خیلی ریز گریه میکردند و عده ی زیادی بغض کرده بودند. در همان موقع موجود خشن و کج و کوله ای جلوی چشمان کتی با پدیدار شد.

- قارقارو پیش منه کتی!

قار قارو اصلا قار قارو ی قبل نبود.

-دیزی چه بلایی سرش اومده؟
-باهاش مین تمیز کردم. دیدم دستمال نداریم به جاش از قار قارو استفاده کردم.
-کار خوبی کردی! باید بتونه از این به بعد با این شرایط کنار بیاد.

این وسط فقط سر قارقارو بی کلاه ماند .

چندین ساعت گذشت و با همکاری چندی از مرگخواران تمام مین و تفنگ ها خشک شدند.

-اوف! بلاخره تموم شد.
-الان تنها کاری باید بکنیم اینکه جناب سروان رو بیدار کنیم.
- این کار در تخصص خودمه.
- یه سوال دارم دوستان. این عادیه که چند هزار نفر به ما زل زده باشن؟

افلیا سوالش را پرسید و به اطراف اردوگاه اشاره کرد.

دور تا دور اردوگاه سربازان کوتاه و بلند ایستاده بودند و به مرگخواران و به سروانی که در خواب ناز به سر می برد، زل زده بودند.

-من سر گیلاس ناکاچوف کوچوفسکی فرمانده نیروی دشمن با افتخار اعلام میکنم، این اردوگاه در محاصر کامل نیروی نظامی کشور کوچوفسکی قرار دارد.

هنوز بیست چهار ساعت از مدت سربازی لرد سیاه و یارانش نگذشته بود که در محاصره دشمن قرار گرفته بودند.



بیکار ترین مرگخوار اربــــــــــــــاب

تصویر کوچک شده


پاسخ به: خاطرات مرگخواران
پیام زده شده در: ۱۳:۱۵:۲۶ جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰
#9
م.م.ض

۱/۳

نور خورشید کم کم از پشت کوهای شهر لندن نمایان شد. صدای آواز خروس همسایه بیشتر افراد محله به جز سدریک و چهار تن دیگر را بیدار کرد. مثل هر روز صبح هیاهو کل فضای مقر ارتش تاریکی را در بر گرفت. هر کسی در آنجا مشغول انجام دادن وظایف و کارهای خود بود.
گابریل با محلول وایتکس هفتاد درصد خود کف راهرو ها را طی میکشید، تام به تسترال ها رسیدگی میکرد. رودلف قمه اش را تیز میکرد. هکتور دیگ معجون سازی اش را برای ساختن یک معجون تازه روی اجاق گذاشت.

همه چیز آروم و مثل همیشه پیش می رفت جز سر و صداهای خفیفی که از اتاق شماره بیست و سه می آمد.

-بلاخره پیداش کردم.

دِیزی کاغذ کهنه و قدیمی را از کتاب " چگونه یک آشپز ماهر شویم" کند و به سمت بقیه افراد حاضر در اتاق دوید.
- مادر بزرگم همیشه با همین دستور پخت پیش می رفت. آخر سرم اینقدر کـ...

پلاکس و کتی خیلی سریع از روی صندلی های خاک خورده بلند و به سمت دیزی حمله ور شدند. کتی خیلی محکم دستش را روی دهن دیزی گذاشت.
-آخه دختر چند بار بگیم، بجای اون بگو م.م.ض.

دیزی همانطور که زیر فشار دست کتی بزور نفس میکشید، با صدای نامفهومی سعی کرد حرف بزند.
-آوِه مَوه مَوی مِوامونو میمنَوه.

پلاکس و کتی که چیزی از حرف دیزی دستگیرشان نشده بود با تعجب به دیزی نگاه میکردند.
- کتی بنظرت الان نباید دستتو برداری بفهمیم چی میگه؟
-اوممم شاید!

کتی دستش را از روی دهن دیزی برداشت و دیزی چندین نفس عمـــــــیق کشید.
-گفتم ' آخه مگه کسی صدامونو میشنوه؟
-فکر نکنم. ولی خب کار از مهم کاری عیب نمیکنه. همه یادمون باشه به جای اون میگیم م. م. ض.

پلاکس کاغذی که در دستان دیزی بود را از او گرفت و بدون معطلی مشغول خواندن شد. پس از چند لحظه پلاکس همانطور که با دست چپش چشم هایش را می مالید، کاغذ را به دیزی پس داد.

- دست خط مادربزرگت خیلی بده. ببین خودت میتونی بخونی؟
-اوهوم.

دیزی کاغذ را از پلاکس گرفت و بدون معطلی با صدای تقریبا بلند مطالب درون کاغذ را خواند.
- مواد لازم برای تهیه م.م.ض آرد دو پیمانه، شکر یک و نیم...

پلاکس کاغذی را از روی میز پشت سرش برداشت و با قلموی سبز رنگی که در دست داشت، مواد لازم را پاک نویس کرد.
در همان لحظه ناگهان در اتاق باز شد و گابریل همراه با طی و سطل حاوی وایتکس هفتاد درصد خود در آستان در نمایان شد.
-اینجا چه خبره؟

کتی، پلاکس و دیزی تمام توان خود را به صورت هایشان گذاشتند و همانطور که خیلی طبیعی لبخند می زدند، کاغذ دستور پخت و پاک نویس آن را پنهان کردند.

- سلام گابریل. خبر خاصی نیست. داشتیم باهم درمورد اینکه تو چقدر خوب راهرو ها رو تمیز میکنی صحبت میکردیم.

گابریل در ابتدا باور نکرد ولی بعد او هم مانند سه فرد حاضر در اتاق لبخند زد.
- اخی! شما سه تا اولین کسایی هستید که اینو بهم میگه ولی خب بازم اون طور که میخوام راهرو ها تمیز نمیشه. اگه کسی کمک میکرد خیلی خوب میشد.

گابریل تند تند پلک میزد و به بقیه نگاه میکرد. کتی که تحمل نگاه گابریل را نداشت، دست از لبخند زدن برداشت.

- میخوای پلاکس کمکت کنه؟ هرچی نباشه شما دوتا باهم هم گروهی هستید. نقاط اشتراک زیادی دارید.
-چرا که نه! خیلی خوشحال میشم. پلاکس بیا بریم. راستی سر راه برو از توی طویله از تام سه تا سطل آب بگیر و بیا.

گابریل آواز خوان از اتاق بیرون رفت. پلاکس که نمی توانست حرفی بزند ابتدا نگاه زیر پوستی به کتی انداخت و سپس پشت سر گابریل به راه افتاد.

ادامه دارد...


بیکار ترین مرگخوار اربــــــــــــــاب

تصویر کوچک شده


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۱۰:۰۲:۳۵ چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۰
#10
سلام ارباب
خوبید ارباب؟

لطف میکنید این رو نقد کنید.

خلاصه.

بنظرتون جمله بندی هام درسته؟و اینکه سوژه درست جلو بردم یا گند زدم؟

پیشاپیش خیلی ممنون.


دیزی عزیزم

چرا خودتو خسته کردی؟ خلاصه رو می تونستی همینجا بنویسی یا با پیام شخصی بفرستی. به هر حال خیلی ممنون. خلاصه خیلی خوب و کاملی هم بود.

نقدت رو با پاتیلی پر از آبگوشت فرستادم. امیدوارم قابل خوندن باشه. بعد از خوندن، پاتیلشو بشور و پس بفرست. مامانمون لازم داره!


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۴۰۰/۱/۱۹ ۲۳:۰۸:۲۵

بیکار ترین مرگخوار اربــــــــــــــاب

تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.