جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
پاسخ: شوالیه‌های سپید
ارسال شده در: دوشنبه 25 اسفند 1404 00:47
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
جوزفین دستی هم بر حدفاصل میان دندان‌های هرمیون گذاشت تا تسلی‌اش بدهد.

سر نخ محو شد.

آخر یک سر نخ چقدر می‌تواند خجالتی باشد!
سر نخ دوید و در پشت لوزه‌ی هرمیون، لرزان، پناه جُست. هرمیون قلقلکش گرفت، ولی ناگهان تغییر مسیر داده و سرفه‌ای شد.

اوهو-اوهو-اوهووووع!

چرا که دست جوزفین تا آرنج رفته بود توی حلقش.
-تکون مَکون نخوریا! دارمش!

اما چهره‌ی هرمیون به رنگ یاقوت کبود درآمده بود و حالت صورتش به شکل جن خانگی‌ای که مورد حمایت انجمن ت.ه.و.ع قرار گرفته باشد.

اینجا بود که جوزفین ادای دندان‌پزشکی را درآورد که پریشب کابوسش را دیده بود:
-اگه دختر خوبی باشی، آخر کار یه جایزه پیش من داری.

و هرمیون یکهو خیلی دلش از این جایزه‌ها خواست، چون از بس به دستور ننه بابایش مسواک زده و کم شیرینی مصرف کرده بود، دندان‌هایش هیچوقت کرم نزده و اصلا لازم نشده بود بخواهد نزد هیچ دندان‌پزشکی دختر خوبی باشد که آخرش جایزه بگیرد و این حسابی تبدیل به نقطه‌ی کوری در روانش گردیده بود.

پس دختر خوبی شد و آآآ کرد.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در 1404/12/25 0:51:33
ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در 1404/12/25 1:05:30
بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...

تصویر تغییر اندازه داده شده
تاپیک انجمن
پاسخ: بنگاه املاک گرگینه‌ی صورتی
ارسال شده در: جمعه 22 اسفند 1404 23:00
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
البته که لوازم التحریری از زیباترین مغازه‌های دنیاست. و صد البته که خودش به زیبایی‌اش آگاه است، و از این رو ناز دارد و تا نازش را نخرند رخ نمی‌نمایاند.

محفلی‌ها بسیار گشتند. هر دفعه هم مطمئن بودند که آدرس را درست آمده‌اند. اما خبری از مغازه نبود!

در نتیجه جوزفین شروع کرد به فحش دادن به مغازه و چه فحش‌های آبدار و ملسی که به او نمی‌بست.
-خیارِ دریایی! کرفس صحرایی! نگینِ دمپایی! شلنگِ روپایی! دِ آخه کجایی؟!

مغازه هم حسابی به تریش قبایش برخورد. پشت چشمی نازک کرد و بادبزنش را جلوی دماغ عقابی‌اش گرفت که هر روز ساعت‌ها جلوی آیینه قربان‌صدقه‌اش می‌رفت.
اما کوتاه نیامد. اصلا هم مهم نبود که محفلی‌ها انقدر دنبالش بگردندکه پاهایشان قلم شود، چون آن‌وقت می‌توانست پاهای قلم‌شده‌شان را جمع کند و بتراشد و در قلم‌دان‌های نفیس میناکاری شده بگذارد توی ویترینش و به عنوان قلم ققنوس به قیمت گزافی به مشتری‌هایش قالب کند!

مدادتراش رومیزی قورباغه‌ای‌اش از دیدبانی بازگشت و راپورت موقعیت تک‌تک محفلی‌ها و قصد و نیت‌شان را داد. مغازه هم هرچی خودکار و مداد داشت را فرستاد بروند خانه‌ پدرشان، آنهایی که بی‌پدر بودند را هم گرفت در جاهایی احتکار کرد که عقل جن هم به‌اش قد نمی‌‌داد.

البته جن‌های خانگی از این قاعده مستثنی بودند.
ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در 1404/12/23 0:39:49
بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...

تصویر تغییر اندازه داده شده
تاپیک انجمن
پاسخ: ماجراهای مردم شهر لندن
ارسال شده در: دوشنبه 4 اسفند 1404 21:03
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
Once I had a wife who was blind, to her silent fate she was resigned.

Then... I sought to have my way, to hold her near, but she recoiled in sudden fear. She claimed I reeked of a rival's scent, that I was no longer her innocent. So, I forced her to trace my skin, to breathe in the ghost of my hidden sin. Defeated, she wept; she knew I was no longer hers to keep.

So, I simmered her for a feast, a dish for the woman and the beast. But the truth was a bitter fold: I had boiled the other until her porcelain turned to gold. She lay there, a babe in a gilded pot, though agony was the only grace she got.

I baked a cake, a bed of white, to shroud her in the velvet night. I pressed her into the cream so deep, where her ivory skin and the sugar sleep. That was the end, a final jest: the cake was her coffin, my gut her tomb.

My body was the earth for her grave, and the sewer the heaven for the life I gave.

Rest in peace, you piece of meat.
ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در 1404/12/5 0:46:51
بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...

تصویر تغییر اندازه داده شده
تاپیک انجمن
پاسخ: پناهگاه
ارسال شده در: دوشنبه 27 بهمن 1404 21:31
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خانم بلک با دیدن این مادر اصیل‌زاده، بسیار در فلان‌جایش عروسی برپا شده بود. چارقدی گل‌گلی از ناکجا آورد و سرش کرد و درحالی که قر ریزی می‌داد گفت:
- گندزاده و فشفشه، الهی که نصف بشه!

سپس غمزه‌ و کرشمه‌ی چروکیده‌ای برای آیلین آمد و بلافاصله چشم‌غرنه‌ای به اسنیپ رفت و ادامه داد:
- سوروسِ نیمه‌اصیل، فدای آیلین بشه!

چهره‌ی اسنیپ حتی بیشتر در هم رفت و مانند بادمجان تنوری چاک‌خورده شد. دامبلدور با لبخندی پت و پهن و ابروهای بالارفته با چابکی‌ای که فقط از یک جادوگر فسیل‌شده برمی‌آمد پرده را روی تابلوی خانم بلک کشید و مزاحم عروس پیدا کردنش برای ریگولوس شد.

آیلین اما که گونه‌هایش به طرز نامحسوسی گل انداخته بودند خیلی وقت بود که در راهروهای کم‌نور خانه ناپدید شده بود و با قیافه‌ای مبهوت به کله‌های خشکیده‌ی اجنه‌ی روی دیوار خیره شده بود. بعضی از آنها با قیافه‌ای خنده‌دار مرده بودند و برخی دیگر با قیافه‌ای ترحم‌انگیز.

سایه‌ای از ناکجا پدید آمد و به محض افتادن نورافکن صحنه روی سرش، بلندگویش را زیر گوش آیلین روشن کرد:
- این کله‌هایی که می‌بینید در بهترین کارخونه‌های خانواده‌ی بلک و تحت لیسانس کشور قانقاریا تولید شده‌ن و کاربردشونم... و کاربردشونم...

اینجا جورفین به مِن و مِن افتاد اما خودش را نباخت و فورا قضیه را جمع و جور کرد:
- و کاربردشونم اینه که شووَر و بچه‌هاتون رو از آشپزخونه دور نیگه دارن، چون هرکی یه نیگا به ریخت اینا بندازه اشتهاش تا ناموس کور میشه!

سپس سایه‌‌ای خاکستری روی چهره‌اش افتاد که کت پولکی نارنجی‌ و عصای کله‌لامپی‌اش هم آن را خنثی نمی‌کردند. خم شد و دستش را جلوی دهانش آورد و در گوشی گفت:
- البت رو بچه ویزلیا جواب نیمیده.

آیلین صرفا پلک زد.

- قیمت واس شوما چون خیلی آبجی گلی هسّی، آب میخوره 100 گالیون.
بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...

تصویر تغییر اندازه داده شده
تاپیک انجمن
پاسخ: ۩کافه ریون۩
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 آذر 1404 17:34
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
بیرون از کافه، باد سرد پاییزی شاعرانه می‌وزید و گرمای داخل کافه به شیرینی کلوچه بود.

پشت پنجره‌ی کافه، خانم و آقای عنکبوت روی تار خود نشسته بودند و چای عصرانه می‌نوشیدند و برنامه سفر عیدشان را می‌ریختند. خانم عنکبوت پیشنهاد داد که برای تعطیلات به مستراح بروند، چون از خواهرش شنیده که آب و هوای خوبی دارد و سرگرمی در آنجا بسیار است. آقای عنکبوت هم به او تشر زد که عجب زن خل و زودباوری گیرش آمده و بهتر است برگردد به همان دهات خودشان. خانم عنکبوت هم بسیار توی ذوقش خورد و لب ‌ورچید و تمام خواستگارانی که می‌توانست انتخاب کند اما به جایشان با این بدعنق شکم‌گنده وصلت کرده بود را با غم و حسرت و دل‌آزدگی توی ذهنش مرور کرد. اینجا بود که آقای عنکبوت شروع کرد به تاب‌دادن سبیلش و خانم عنکبوت با دیدن این صحنه دلش غنج رفت و فنجان چای او را دوباره پر کرد و مجدداً گرم گفتگو شدند.

جوزفین روی چهارپایه‌ی بلندی چمباتمه زده بود و از پشت دوربین شکاری‌اش این صحنه را با لبخندی حاکی از تأثر شاهد بود و از کوه کلوچه‌ای که لیلی با بدبختی و هول‌هولکی آماده کرده بود با حواس‌پرتی دانه‌دانه کلوچه برمی‌داشت و به نیش می‌کشید و کف کافه را پر از خرده‌های شیرینی می‌کرد.

اصلاً هم حواسش نبود که لیلی با موهایی که از داغی اجاق پف کرده و از عصبانیت سیخ شده بودند، با وردنه پشت سرش ایستاده و هرلحظه ممکن است او را به ضربه‌ی مغزی دچار کند.

لیلی که دید از این خبرها نیست، با نوک انگشتش سیخونکی به جوزفین زد.
جوزفین سرش را برگرداند و با لپ‌هایی پر از کلوچه و خرده‌های شیرینی دور دهانش، با لیلی‌ای مواجه شد که موهایش از داغی اجاق پف کرده و از عصبانیت سیخ شده بودند.
- موهات خوشگل شده.

و تا «شده» از دهانش درآمد، لیلی وردنه را در حلق جوزفین فرو کرد تا دهانش پر شود و دیگر کلوچه‌ها را نخورد و سپس به آشپزخانه برگشت.
ویرایش شده توسط جوزفین مونتگومری در 1404/9/18 17:49:46
بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...

تصویر تغییر اندازه داده شده
تاپیک انجمن
پاسخ: پناهگاه
ارسال شده در: شنبه 15 آذر 1404 01:27
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
جمعیت راه افتادند و رفتند سمت دیواری که تابلوی مادر سیریوس روی آن قرار داشت و پرده‌ای آن را پوشانده بود تا یک‌وقت سیریوس‌بازی درنیاورد‌.

برای امر پرده‌برداری از این اثر بی‌بدیل، جوزفین بسیار روی نمایش خود مایه گذاشته بود. موهای سرخ و نامرتب و به‌سان بوته‌اش را گادفری حسابی شانه کرده و حتی شینیون هم رویشان انجام داده بود. لباس مجلسی عاریتی‌اش بسیار روی تنش زار می‌زد و تنش را به خارش انداخته بود و یقه‌ی بلندش باعث می‌شد احساس کند هر آن ممکن است خفه شود و از گرما غش کند.

تعظیم نمایشی‌ای که از گادفری آموخته بود را با بی‌طرافتی اتمام اجرا نمود و سعی کرد لبخند شیرینی تحویل اسنیپ بدهد و با چشمان سبزش چشمک بامزه‌ای به او بزند، ولی چیزی که اسنیپ می‌دید جز پوزخندی نتراشیده و نخراشیده نبود.

سوروس مانند کسی به او نگاه می‌کرد که جنس فیک درجه سه چینی‌ای را در بازار دیده و فروشنده‌اش سعی دارد آن را به قیمت اصل آن به او قالب کند.
-چشمات اصلا شبیه لیلی نیست.

و چنان پس‌گردنی‌ای به جوزفین زد که جوزفین با کله افتاد روی زمین و دماغش پکید و خون مانند برف شادی فواره زد. دست و پایش مانند حشره‌ای درحال احتضار کج و لرزان شدند و کوین سریعاً باقی بستنی‌اش را مانند سنجاب‌ها در دهان چپاند و لنگ جوزفین را گرفت و از کادر خارج کرد تا یک گوشه خلاصش کند.

دامبلدور دوباره اینجا آمد جریان را به دست بگیرد و همانطور که نوک‌پا نوک‌پا رد می‌شد تا پایش به خون‌ها آغشته نشود، گلویش را صاف کرد و کنار تابلو ایستاد:
-و این هم...
بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...

تصویر تغییر اندازه داده شده
تاپیک انجمن
پاسخ: خاطرات یاران ققنوس
ارسال شده در: پنجشنبه 13 آذر 1404 01:21
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نویسنده به نام تاپیک نگاه می‌کند. خاطرات یاران حلقه ققنوس.

آخرین پست متعلق به یک سال پیش می‌باشد. سلسله‌ی ققنوسکیان یک سال است خاطره‌ی جدید در مغزشان ثبت نشده‎ است.

صدایی پنبه‌ابری در ذهنش می‌گوید: «این گونه‌ی جانوری، بارها، تا معرض انقراض، رفته، اما به طریقی معجزه‌آسا، باز هم به بقای نسل خود، ادامه داده است.»
و نویسنده به دوستی‌هایی می‌اندیشد در بین این گونه ساخته بود و خراب کرده بود و سپس دوباره ساخته بود؛ درست مثل قلعه‌های شنی.

و صدای پنبه‎ابری توی ذهنش ادامه می‌دهد: «یاران ققنوس، در خانه‌ای مخفی، در خیابان شماره‎ی 12 گریمولد، زندگی می‌کنند. رهبر گله، معمولاً ریش سفیدی خردمند است که اعضا را وامی‌دارد، که از قلب یکدیگر، تغذیه کنند.»

و نویسنده یاد قلب‌هایی می‌افتد که خورده بود، و قلب‌هایی که بالا آورده بود، و قلب‌هایی که بوی‌شان شکمش را به قار و قور انداخته بودند، و قلب‌هایی که ترجیح داده بود بدرد ولی نخورد.

«گونه‌ای شکارچی، که بره می‌نماید.»

و نویسنده با ولع آب دهان خود را قورت می‌دهد؛ هنوز هم قلب‌های بیشتری می‌خواهد.

ولی به‌جایش نان و پنیر و خیار می‌خورد، چون دکتر به او گفته گرمی زیادی حساسیت پوستی‌اش را تشدید می‌کند و بهتر است رژیم غذایی متعادل‌تری داشته باشد.

اما اصولاً یک بیمار واقعی، یک بیمار لجوج است. لذا این نویسنده‌ی بیمار، تاپیک در جستجوی راز ققنوس را باز می‌کند و در آن چرت و پرت می‌نویسد و جغدی پیام گرمی به او می‌رساند و نوستالژیا به او فشار وارد می‌کند و جیغ‌کشان یک فایل ورد جدید باز می‌کند تا باز هم در آن چرت و پرت بنویسد و کاملاً آگاه است که دارد خودش را در چه چرخه‌ای می‌اندارد اما این‌بار تلاش می‌کند به جای شکارچی قهار شدن، چرت و پرت نویس قهاری شود تا بتواند تعادل را رعایت کند که روحش دچار خارش نشود که بعدش ناگهان دست به کارهایی دور از انتظار بزندکه دست آن خارش خلاص شود اما بعدش ببیند صرفاً اوضاع را وخیم‌تر ساخته است.

پس روی ارسال کلیک می‌کند.

از ارسال شما سپاس‌گزاریم!
بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...

تصویر تغییر اندازه داده شده
تاپیک انجمن
پاسخ: در جستجوی راز ققنوس (عضویت)
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 آذر 1404 15:48
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
در جستجوی راز ققنوسم.
با راز و رمز کار، مأنوسم.
در این جمع اما اندکی منحوسم.
شما را به خدا، آیا من لوسم؟!

افرادی که لایک کردند

بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...

تصویر تغییر اندازه داده شده
تاپیک انجمن
پاسخ: اتاق ضروریات (محل جلسات الف دال)
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 آبان 1404 23:53
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلامپ.

رفتیم در جستجوی راز ققنوس؛ دیدیم ققنوس شده با تاریکی مأنوس.
برداشتیم آوردیم چوب‌دستی آبنوس؛ پیوستیم یواشکی به ارتش آلبوس.
خوندیم زیرلب همگی «لوموس! به خودت بیا؛ بیدار شو از این کابوس!»
نور گرفت محلفو، عین یه اقیانوس؛ ققنوس لرد رو دید: «تو کی‌ای بی‌ناموس؟! »
ترکوندیم لرد رو با شمارش معکوس، نور دیگه نبود تو تاریکی محبوس.
بغل کردیم همو عینهو اختاپوس، گرم بود قلب‌هامون، می‌داد نور فانوس!
بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...

تصویر تغییر اندازه داده شده
تاپیک انجمن
پاسخ: بانک جادوگری گرینگوتز
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آبان 1404 23:37
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سلامپ.

درخواست می‌شود به کاغذبازی‌های شرط‌بندی دوئل این @$%#$%#^ها رسیدگی بشه.


سلام.
با توجه به خالی بودن حساب لونا اما واریز گالیون‌ها در پایان ماه به حساب اعضا، 13 گالیون در پایان ماه از لونا کسر و به هرمیون اضافه می‌شه.


انجام شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریلا پرنتیس در 1404/8/17 0:48:19
ویرایش شده توسط گابریلا پرنتیس در 1404/9/1 1:35:21
بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...

تصویر تغییر اندازه داده شده
تاپیک انجمن