هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: آواتار ويزارد
پیام زده شده در: ۱۹:۲۳ سه شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۲

ریونکلاو، مرگخواران

هیزل استیکنی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۲۹ سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۲
آخرین ورود:
دیروز ۱۷:۰۹:۵۵
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 95
آفلاین
هیزل که تا شنید که اسکور یه مغازه ی اواتار باز کرده دوان دوان از خوابگاه بیرون رفت. بعد ناگهان متوجه شد اصلا نمیداند مغازه ی او کجاست پس دوباره به خوابگاه ریون برگشت و ادرس مغازه را از بچه ها گرفت.وقتی به مغازه رسید اسکور در حال درست کردن پروفایل دوریا بود.هیزل وارد مغازه شد.
-سلام اسکور!
-سلام هیزل!چی میخوای؟
-منم یه اواتار میخوام. مثل مال دوریا.انها خیلی قشنگ بودن.
-خوب میخوای چه سبکی باشن؟رنگ چشم ،پوست،مو و رنگ لباس رو بگو.
-اگه میشه چند تا برام درست کن. چندتا واقعی و چند تا انیمه ای چون حقیقتا بینشون موندم.رنگ م هم که داری می بینی بلوند. مثل اواتار فعلیم.رنگ چشم قهوه ای روشن. رنگ پوست هم مثل همین اواتارم. رنگ لباسم هم هر چی فکر کردی بهم میاد.
-باشه.بعد میخوای چه سبکی باشه؟ و کجا باشی و چی دستت باشه؟
-اممم. چندتا سبک مجلسی . چندتا هم جوری باشه که درس خون بودنم و ریونی بودنم توش مشخص باشه.توی چندتاش چیزی دستم نباشه و توی چندتاش کتاب دستم باشه.توی چندتاش هم جغدم روی دستم نشسته باشه و توی چندتاش چوبدستیم.توی چندتاش توی تالار ریونکلاو و توی چندتاش هم توی عمارت و بیرون عمارت.
-لباست چی چی میخوای بپوشی؟
-توی چندتاش لباس مجلسی و توی چندتا لباس خود هاگوارتزم و توی چندتاش لباس کوییدیچ.توی اونی که لباس کوییدیچ دارم توی زمین کوییدیچ باشم.
اسکو داشت تند و تند مطالبی که هیزل میگفت را روی کاغذ مینوشت.
-ببخشید که بهت زحمت دادم.راستی سختت نیست چندتا درست میکنی؟؟
-نه اصلا.توی صد تا بخواه برات درست میکنم!
-اوه اوه!یادم رفت هزینه اش چند میشه ؟
-قابلی نداره! در حالت عادی میشه 30 گالیون ولی به خاطر افتتاحیه 20 گالیون.
-باشه.امم.بفرمایین!
-خیلی ممنون. یک هفته ی دیگه اماده میشه
-خواهش.فقط من عجله دارم اگه میشه زودتر اماده اش کنین.
-باشه حتما.خداحافظ!
-خداحافظ


🎐 اجـازه نـده هيـچ كس پـاشو رو رويـاهات بـذاره..🌱حتی اگه تاریک ترین رویای جهان باشه... ️


پاسخ به: آواتار ويزارد
پیام زده شده در: ۲۲:۰۱ دوشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۲

اسلیترین، مرگخواران

دوریا بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۵ پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۶:۲۸
از جنگل بایر افکار
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مترجم
پیام: 329
آفلاین
دوریا از وقتی سفارشش را به اسکورپیوس داده بود، هر یک ربع یک بار به در فروشگاه نگاهی می‌انداخت تا ببیند آیا قفل در باز شده یا نه. وقتی دید که درها گشوده است، با خوشحالی و دوان دوان، تمام متانتش را فراموش کرد و به سمت فروشگاه رفت.
تا وارد شد، چشمش به کیسه‌ای افتاد که از چوب رخت آویزان شده بود و سریع به سمت آن حرکت کرد.

-دوریا! آواتارهات...

جمله‌ی اسکورپیوس تمام نشده بود، اما دوریا یکی یکی داشت آواتارها را در می‌آورد و با دقت به آن‌ها نگاه می‌کرد. وقتی هر ۷ آواتار را نگاه کرد، با چشمانی که از ذوق می‌درخشید به اسکورپیوس نگاه کرد.
-اینا همش مال منه؟
-آره. نمی‌دونستم چی می‌خوای دقیقا و چندتا برات درست کردم.

دوریا سپاس گزارانه به اسکورپیوس نگاه کرد و دوباره به آواتارها خیره شد و زیر لب زمزمه کرد:
-خیلی قشنگن...

اسکورپیوس خشنود از این واکنش، تعارف کرد:
-اگه می‌خوای می‌تونم بیشتر هم برات درست کنم.

گردن دوریا چنان با سرعت به سمت اسکورپیوس برگشت و چشمانش شروع به برق زدن کرد که اسکورپیوس در دل به خود لعنت فرستاد. این فروشگاه را از همان اول نباید باز می‌کرد.

-نه! بیشتر نمی‌خوام! همینا خیلی خوبن! ولی می‌تونی یکم یکیشو برام تغییر بدی؟

اسکورپیوس از اینکه قرار نبود دوباره ساعت‌ها کار کند، نفس راحتی کشید.
***
اسکور! از این همه هنرت به وجد اومدم! اگر فروشگاهت رو باز نگه داری هر چند وقت میام و ازت آواتار می‌گیرم. (نگران نباش دم به دقیقه نمیام ولی شاید دم به ساعت اومدم! )
آواتارهایی که درست کردی واقعا قشنگن! خیلی خوبن واقعا! مرسی ازت!
نمی‌دونم امکانش هست یا نه ولی اگه بشه، با سری پایین از شدت شرمساری، ممنون می‌شم که این یکی رو چندتا تغییر کوچیک بدی!
یکم اگه تیز بودن صورتش کمتر بشه (نه خیلی!) و موهاش و چشماش تیره‌تر بشه عالیه!
یه دونه از این گردنبندایی که تن این یکیه هم براش بذاری که خیلی خوشحال می‌شم! (اگه فکر می‌کنی با لباس الانش قشنگ نمی‌شه، ریش و قیچی دست خودت! لباسشم تغییر بده.)
استخون بندیش هم مثل همینی که گردنبند داره باشه، به نظرم بهتر میشه.
موهاشم اگر به نظر خودت قشنگتر می‌شه، فرق کج باشه بدون چتری؛ اگر نه همین هم عالیه!
گرگ پشت سرشم یکم بیاد بالاتر که دیگه فوق العاده است!

پ.ن. من که گفتم پشیمون می‌شی!


Isabella's lullaby-The Promised Neverland

یک عالمه اطلاعات بیشتر!

دوئل مرگ؛ بهترین نوشته‌ی من؟


,Out beyond ideas of wrongdoing and rightdoing
.there is a field. I’ll meet you there
*
.I believe in poems as I do in haunted houses
.We say, someone must have died here
*
You are NOT the main character in everybody's story
*
Il n'existe rien de constant si ce n'est le changement
*
Light is easy to love
Show me your darkness


تصویر کوچک شده


پاسخ به: آواتار ويزارد
پیام زده شده در: ۲۰:۵۳ دوشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۲

اسلیترین، مرگخواران

اسکورپیوس مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۱ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۶:۵۳
از دست حسودا و بدخواها!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مترجم
پیام: 240
آفلاین
اسکورپیوس در حالی با تردید به سفارش دوریا نگاه می کرد سرتکان داد. سفارش دوریا بسیار سخت بود و عرق اسکورپیوس را در آورده بود. بهر حال اسکورپیوس مطمئن بود دوریا از آواتاری که او برایش آماده کرده بود خوشش می آمد. او برای دوریا چندین آواتار درست کرده بود و امیدوار بود زحمت اش کافی باشد.
اسکورپیوس آواتار ها را درون کیسه ریخت. آواتار ها آنقدر زیاد بودند که چندین کیسه پر شد. اسکورپیوس کیسه آواتار ها را به چوب رخت آویز کرد تا دوریا از راه برسد.

***


دوریا از اونجایی که من مطمئن نبودم چی میخوای چندین آواتار برات آماده کردم تا انتخاب کنی! هر کدوم رو خواستی بهم بگو تا برای گذاشتن روی پروفایلت درستش کنم.

این - این - این - این - این - این - و آخری

امیدوارم خوشت اومده باشه! اگه از بین اینا تصویری به دلت نیومد بهم جزییات بیشتری بده تا آواتار بهتری بهت بدم.


دلت آواتار میخواد؟ یه سر به این پست بزن و آواتار خودت رو سفارش بده.


پاسخ به: آواتار ويزارد
پیام زده شده در: ۱۸:۰۰ دوشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۲

اسلیترین، مرگخواران

دوریا بلک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۵ پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۵۶:۲۸
از جنگل بایر افکار
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
گردانندگان سایت
ناظر انجمن
مترجم
پیام: 329
آفلاین
دوریا غرغرکنان به سمت فروشگاه آواتار ویزارد می‌رفت.
-هی میگه افتتاحیه است؛ بیاین! بیاین! من که می‌دونم فقط می‌خواد فروشگاهش رو شلوغ کنه وگرنه آخرش نه تخفیف می‌ده نه پارتی بازی می‌کنه من رو بذاره توی اولویت! تهش دو برابر هم می‌خواد بگیره لابد.

دوریا دستش را به سمت دستگیره‌ی در برد و قبل از ورود نفس عمیقی کشید و سعی کرد لبخند بزند.
-حداقل با روی خوش وارد بشم تا بقیه‌ی مشتری‌هاش نپرن!

اما وقتی در را گشود، هیچ کس را در فروشگاه ندید. لبخند مصنوعیش بلافاصله از صورتش محو شد.
-اسکور! کجایی؟ هی می‌گی سر موقع بیاین سر موقع بیاین الان که هیچ کس هم نیست.

اسکورپیوس از انبار پشت مغازه وارد فضای اصلی شد.
-زود اومدی خب! هنوز یک ساعت نشده که قفل مغازه رو باز کردم!
-یعنی چی زود اومدی! تو خودت گفتی این ساعت بیام! تازه من نیم ساعت هم دیرتر اومدم.
-آره چون همه جا دیر می‌رسی ساعت رو بهت زودتر گفتم. هر چی از قبل تعداد افراد داخل فروشگاه بیشتر باشه تاثیر مثبت‌تری داره!

دوریا عصبانی بود. دستش را به سمت چوبدستیش برد بلکه یک دوئل جانانانه با اسکورپیوس بکند و تمام دق دلی سال‌های متمادی زندگی را سرش خالی کند؛ اما اسکورپیوس امروز از دنده‌ی راست بلند شده بود.
-حالا چوبدستیتو غلاف کن! منم یه آواتار جذاب و سلطنتی برات می‌سازم!

دوریا با تردید به اسکورپیوس نگاه کرد.
-چقدر می‌خوای بگیری ازم؟
-چیزی نمی‌گیرم فامیلیم دیگه.
-چجوری می‌خوای کلاهمو برداری؟
-باور کن نه می‌خوام کلاهتو بردارم نه کلاهتو بذارم! اصلا اگه انگشت من به کلاهت خورد اسممو عوض می‌کنم می‌ذارم تسترال صورتی!

دوریا هنوز کاملا مطمئن نبود که چگونه قرار است سرش کلاه برود ولی تا وقتی برگه‌ای را امضا نمی‌کرد، چیزی از دست نمی‌داد.
-خب چه چیزایی داری؟
-هر چی بخوای! انیمه، انیمیشن، سبک واقعی؛ رنگی، سیاه و سفید؛ نامرئی. هر چی دیگه هرچی!
-همممممم! ببین خودت هم بهش اشاره کردی دیگه، من سبک‌های شیک و مجلسی رو دوست دارم. واقعی اگه باشه، فکر کنم قشنگتره؛ ولی خب مثل آواتار الانمم دریاد سبکش خوبه.

قلم پر اسکورپیوس با شوق فراوان روی کاغذ پوستی حرکت می‌کرد و تمام حرف‌های دوریا را می‌نوشت.

-خب، رنگ پوست، رنگ چشم و مو و لباس، اینا چی باشه؟
-دیگه داری می‌بینی منو! یعنی تو نمی‌دونی رنگ موی من چیه؟ این‌ همه هی می‌گم «موهای لخت شلاقی قهوه‌ای سوخته» باز می‌پرسی؟
-دیگه کاغذبازی‌ها باید به درستی انجام بشه!

دوریا که دست به سینه ایستاده بود، پشت چشمی نازک کرد.
-رنگ مو: قهوه‌ای سوخته، رنگ چشم: قهوه‌ای سوخته، رنگ پوست: همین حدود آواتار فعلیم، رنگ لباس هم سبز تیره باشه.
-خب دوست داری کجا باشی؟
-فعلا که در خدمت شمام وسط مغازه!
-نه آواتارت رو می‌گم، دوست داری کجا باشه؟
-سوال‌های سخت می‌پرسی ها! اگه آواتارم رو بزرگ دربیاری که صورتم بیشتر مشخص باشه برام بهتره! مثل همینه خودم! ولی اگه خیلی اصرار داری تمام قد باشه، پشت سرم جنگل ممنوعه یا یه کاخ باشکوه رو بذار!
-خب خب خب! می‌خوای چیزی دستت داشته باشی یا نه؟
-یه آواتار می‌خوای بسازی ببین چقدر سوال می‌پرسی‌ها!
-تو هم هی غر بزن!
-چیزی دستمم نبود مشکلی نیست ولی یه گرگ رو جا بده توی آواتارم. حالا می‌خواد کنارش نشسته باشم یا چهره‌اش کنار چهره‌ام مشخص باشه یا دارم نازش می‌کنم یا هر چی!
-لباست چطوری باشه؟
-قشنگ باشه.
-قشنگ چیه؟
-نمی‌دونم دیگه، یه پیراهن قشنگی، لباس سلطنتی باشکوهی چیزی. خیلی هم سلطنتی نباشه بزنه توی ذوق.

به اینجا که رسید، اسکورپیوس احساس کرد از اینکه پیشنهاد داده تا برای دوریا آواتار درست کند، دارد پشیمان می‌شود. اما معجون ریخته به پاتیل بر نمی‌گردد.
دوریا با ذوق به اسکورپیوس نگاه کرد و گفت:
-خب همینا؟ رنگ لاک ناخن و کفش و اینارو نمی‌خوای؟

با این سوال اسکورپیوس از جا جست.
-نه دیگه دستت درد نکنه. سوالام تموم شد؛ میتونی بری.
-برم؟ مگه نمی‌خوای موقع افتتاحیه باشم؟
-نه با این سفارشی که تو دادی باید در مغازه رو ببیندم و کارهای اینو بکنم!
-چی؟
-هیچی! هیچی!

و اسکورپیوس دوریا را از مغازه به بیرون هل داد و در را پشت سرش قفل کرد.


Isabella's lullaby-The Promised Neverland

یک عالمه اطلاعات بیشتر!

دوئل مرگ؛ بهترین نوشته‌ی من؟


,Out beyond ideas of wrongdoing and rightdoing
.there is a field. I’ll meet you there
*
.I believe in poems as I do in haunted houses
.We say, someone must have died here
*
You are NOT the main character in everybody's story
*
Il n'existe rien de constant si ce n'est le changement
*
Light is easy to love
Show me your darkness


تصویر کوچک شده


پاسخ به: آواتار ويزارد
پیام زده شده در: ۱۶:۵۶ دوشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۲

اسلیترین، مرگخواران

اسکورپیوس مالفوی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۱ پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۶:۵۳
از دست حسودا و بدخواها!
گروه:
کاربران عضو
مرگخوار
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مترجم
پیام: 240
آفلاین
اسکورپیوس در حالی که تابلوی مغازه اش را تمیز می کرد عرقش را پاک کرد. کار سختی داشت و حقوق خوبی را نتوانسته بود به دست بیاورد و حالا هم فقط باید زحمت می کشید. اسکورپیوس آدم زحمت کشی نبود و زحمت را دوست نداشت و برایش سوال بود چرا آدم باید تحمل سختی می کرد تا به هدفش برسد و آیا این کار لازم بود. این سوالاتی بودند که اسکورپیوس از خود می پرسید و دنبال جوابشان می گشت که با وارد شدن اولین مشتری فعلا از رسیدن به سوالاتش منصرف شد و توجه اش را به درخواست مشتری داد.

- ببخشید! یه آواتار میخواستم؟ اصلا آواتار خوبی ندارم و آواتار بدرد بخوری رو هم پیدا نمی کنم! شما یه آواتار مناسب دارید به من بفروشید؟
- آواتار نداریم ولی کلی چیز دیگه هست اگه بخواین برام بیارم؟
- نه ممنون.

سپس رفت. اسکورپیوس کلی چیز دیگر داشت اما مشتری اش فقط آواتار میخواست و چیزی دیگری برایش مهم نبود. اسکورپیوس دوباره به فکر رفت تا به مشغله هایش فکر کند که مشتری دیگری وارد مغازه شد و اسکورپیوس دوباره از فکر کردنش منصرف شد تا به مشتری تازه اش سرویس دهد.

- ببخشید آقا آواتار دارین؟ یه آواتار مناسب رو لازم دارم؟
- نه.
- بوممممممم.

این مشتری حتی پاسخش را هم نداده بود و با عصبانیت در را به هم کوبیده و رفت بود. اسکورپیوس با خودش فکر چرا تمام مشتری هایش از امروز به دنبال آواتار می گردند و چیز دیگری نمی خریدند که جرقه در ذهنش شکوفا شد. شاید باید آواتار فروشی باز می کرد و کاسبی اش را دوباره راه می انداخت. آن طوری هم نیازی به زحمت زیاد نداشت و هم پول خوبی گیرش می آمد.


***



سلام بر مردم غیرتمند جادوگران!

از اونجایی که پیدا کردن یه آواتار برای شما سخت بود و نایاب با ویژگی های شخصیتی شما بود من تصمیم گرفتم این مشکل رو حلی کنم و راه شما رو آسان بکنم!
پس اگه دنبال آواتار مناسب با شخصیت خودتون می گردید با اومدن به این تاپیک و مطرح کردن درخواستتون در قابل یک رول و گفتن ویژگی های آواتار تون اون رو از من دریافت میکنید.

ولی باید این نکات رو رعایت کنید.


نکته 1: حتما در قالب رول باشه و گرنه سفارش پذیرفته نیست. ( سبک رول مهم نیست)
نکته 2: اگه عجله ای چیزی دارین بگین که زودتر تحویل بدم ولی حداکثرش یه هفته طول میکشه.
نکته 4: من اندازه‎ی آواتار ها رو درست میکنم پس نیازی به تغییر اندازه از جانب شما نیست و شما راحت با دانلود کردن آواتاری که من براتون درست میکنم میتونید اونو درجا استفاده کنید.
نکته 5: یه سری نکات درباره آواتارهای سفارشی هست که میگم و شما اونو یه جوری تو رولتون ذکر کنید.


نکات:

1. سبک آواتارتون کدوم باشه؟
1) واقعی (مثال) 2) انیمه کارتونی ) انمیشینی (مثال)

2. آواتار رنگی/سیاه و سفید باشد.(اگر میخواهید سیاه و سفید باشد سوال بعدی را جواب ندهید.)

3. مشخصات آواتار:
رنگ چشم:
رنگ مو:
رنگ پوست:
رنگ لباس:

۴. مکان آواتار.(میخواهید در مکانی سر سبز یا جهنم باشد؟) به انتخاب خودتان

۵. وسیله در دست! (مثل آواتار من که کیسه سکه داخل دسته.)

۶. نوع لباس یا رنگ لباس دلخواه شما!

تمام



ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در تاریخ ۱۴۰۲/۶/۶ ۱۷:۰۰:۰۳
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در تاریخ ۱۴۰۲/۶/۶ ۱۷:۰۱:۰۷

دلت آواتار میخواد؟ یه سر به این پست بزن و آواتار خودت رو سفارش بده.


پاسخ به: آواتار ويزارد
پیام زده شده در: ۱۷:۳۰ دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۴

اورلا کوییرکold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۵۰ دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۹:۰۸ جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۹۷
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 477
آفلاین
اورلا در کوچه دیاگون حرکت می‌کرد و دنبال مغازه ای خاک گرفته می‌گشت.بالاخره به مکان موردنظرش رسید، به آواتار ویزارد!

باید آن را مرتب میکرد. داخل مغازه رفت و عکس بزرگی را که پشت شیشه بود را کند و عکس جدیدی را جایگزین آن کرد...

تصویر کوچک شده


و سپس مشغول گردگیری مغازه شد.

1 ساعت بعد

دیگر مغازه کاملا مرتب شده بود. اورلا در اطراف مغازه چندتا آواتار برای تزیین و دیدن نصب کرده بود. مقوای پشت در را برگرداند تا طرف "مغازه باز است" ـش رو به بیرون باشد. حالا تنها باید منتظر اولین مشتری می‌ماند تا بیاید و سفارش آواتار دهد.

***


خب سلام بر جادوگران و ساحره های عزیز.

اینجا دوباره با مدیریت من شروع به کار میکنه و شما میتونین بیاین اینجا و سفارش آواتار بدین.

نکته 1: حتما در قالب رول باشه و گرنه سفارش پذیرفته نیست. ( سبک رول مهم نیست)
نکته 2: اگه عجله ای چیزی دارین بگین که زودتر تحویل بدم ولی حداکثرش یه هفته طول میکشه.
نکته 3: من تغییر رنگ آواتار رو قبول میکنم. فقط شما آواتار رو بدین و کاملا ذکر کنید کجای عکس چه رنگی باشه.
نکته 4: من اندازه‎ی آواتار ها رو درست میکنم پس نیازی به تغییر اندازه از جانب شما نیست.
نکته 5: یه سری نکات درباره آواتارهای سفارشی هست که میگم و شما اونو یه جوری تو رولتون ذکر کنید.

نقل قول:
نکات:

1. سبک آواتارتون کدوم باشه؟
1) واقعی (مثال) 2) انیمه یا کارتون های ژاپنی (مثال) 3) انمیشینی (مثال)

2. آواتار رنگی/سیاه و سفید باشد.(اگر میخواهید سیاه و سفید باشد سوال بعدی را جواب ندهید.)

3. مشخصات آواتار:
رنگ چشم:
رنگ مو:
رنگ پوست:
رنگ لباس:


اینجانب............. با هرگونه وسیله اضافی‌ای در آواتار(پاپیون، هدفون و...) مشکل دارم/ندارم.



خب فکر کنم همین ها باشن که برای آواتار ارزشمند هستند. در هرحال اگه چیزدیگه براتون مهمه توی رول ذکر کنید.

منتظر اولین نفر هستم...


ویرایش شده توسط اورلا کوییرک در تاریخ ۱۳۹۴/۱۲/۳ ۱۷:۴۳:۱۳

خودم، آخرین چیزی بودم که برایم باقی می‌ماند تصویر کوچک شده

Onlyتصویر کوچک شدهaven
تصویر کوچک شده



پاسخ به: آواتار ويزارد
پیام زده شده در: ۱۶:۲۱ شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۴

سوزان بونزold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۱۶ شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۹:۲۲ دوشنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۱
از تو تالار
گروه:
کاربران عضو
پیام: 265
آفلاین
با سلام.
اینجا دیگه آواتار نمیدن؟
ورشکست شده اینجا؟

سوزان جان، این تاپیک یه شیش سالی میشه که منسوخ شده و از یاد رفته. احتمالا خود اون عزیزی که این تاپیک رو ایجاد کرده، الان هم خودش و هم روحش یادش رفته اینجا رو!


ویرایش شده توسط یوآن آبرکرومبی در تاریخ ۱۳۹۴/۹/۲۶ ۱۸:۳۳:۲۵

تصویر کوچک شده


Re: آواتار ويزارد
پیام زده شده در: ۱۹:۵۳ جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۸

دابیold7


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۲۰ یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۶:۱۰ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۸۸
از تو چه پنهون
گروه:
کاربران عضو
پیام: 59
آفلاین
دابی مک را از دور دید که داشت پس از یک قرن به مغازه اش برمیگشت. چماغش را در دستش تکانی داد و منتظر ماند، اما ناگهان مک از حرکت ایستاد. روی زمین نشست و چیزی به پای جغدی بست و رفت.
حتما میترسید که نزدیک دابی بشود.
دابی با خود فکر کرد باز جای شکرش باقیست که آواتار را آورده وگرنه شونصد قرن دیگر هم باید صبر میکرد، شاید هم بیخیال میشد و خودش دست به کار میشد.

جغد به دستش رسید. دو آواتار به پایش بسته شده بود اما هر دو سفید بود!

دابی با چهره ای عصبانی به سمت پاتیل درزدار دوید و فریاد زد : این دوتا که هر دو سفیده ... آهای دابی پولش رو خواست ... دابی کل حقوقش رو برای این ها داده بود ... آهای صبر کن کلاهبردار!
____________________________________________________
پی نوشت

منظور رول بالا این بود:
آواتار ها هیچ کدام باز نشد، فکر کنم لینک اشتباه داده باشید چون زاخاریاس هم تو چت باکس گفته که آواتر ها باز نشد، البته کلاهبردار رو شوخی کردم، دلگیر نشید!


امضاء: دابی ، جن


Re: آواتار ويزارد
پیام زده شده در: ۱۳:۲۶ جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۸

تایبریوس مک لاگنold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۰۴ سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۲۱:۱۶ سه شنبه ۱ تیر ۱۳۹۵
از پیاده روی با لردسیاه برمیگردم
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 314
آفلاین
مك با دستي پر از اواتار وارد پاتيل درزدار شد. تام صاحب پير كافه درحالي كه دستانش را به هم ميساييد، جلو آمد و همانطور كه با زبانش دور لبانش را ميليسيد، به او گفت كه جمعيت زيادي جلوي آواتارويزاردش ايستاده و او بايد مواظب باشد.

مك خسته و با لبخندي تلخ، تشكرآميز به تام نگاه كرد و به سمت كوچه ي دياگون به راه افتاد.

همانطور كه به آواتارويزارد نزديكتر ميشد، صداي همهمه نزديكتر ميشد.

از دور چماقي را ديد كه از زير آن دو پاي كوچك پيدا بود و بالاي آن دو گوش بزرگ خودنمايي مي كرد. حتما دابي بود. رويش به سمت مك برگشت؛ چهره اش آنقدرها دوستانه به نظر نميرسيد كه بخواهد اصلا با او حرف بزند. با وجود ضعفي كه در ناحيه پا احساس ميكرد، روي زمين زانو زد؛ بسته ي آواتارهايش را درآورد و به پاي جغد كوچك وسياهرنگش بست.

در حين برخاستن چشمش به چهره ي شرقي آلتيداي موطلايي موطلايي افتاد، كه به آرامي به در آواتار ويزارد تكيه زده بود و رداي زيبايش، در اطرافش تكان ميخورد..مجذوب اين صحنه، به سختي نگاهش را برگرفت و با آهي سرد، قدمي پيش گذاشت و همراه با حسي از فشار و تاريكي، دياگون را ترك كرد...


در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..


Re: آواتار ويزارد
پیام زده شده در: ۱۶:۵۶ چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۸

آلتیدا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۲۷ یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۱۰:۱۱ جمعه ۲۶ تیر ۱۳۸۸
از یه گوشه دنج
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 91
آفلاین
روز آفتابی و دلپذیری بود . هوا کم کم رو به گرمی می رفت و بهار جای خود را به تابستان می داد . هوا برای پیاده روی عالی بود ؛ اما این هوا وسوسه برانگیز نمیتوانست کسی را که با پشتکار زیادی توی مغازه آواتار فروشی لندن کار می کرد بیرون بکشد .مک به دقت مشغول کار بود و سرش را تقریبا به آواتاری که داشت رویش کار می کرد چسبانده بود . با احتیاط دستش را دراز کرد و چسب را از کنار دستش برداشت . با وسواس خاصی آن را روی منطقه مورد نظرش ریخت و به سرعت و با مهارت زیاد قطعه ای را سر جایش چسباند . سرش را کمی از آواتار دور کرد تا آن را بررسی کند که ناگهان چشمش به ساحره ای افتاد که دست هایش را توی جیب ردایش کرده بود و با علاقه به کار او نگاه می کرد و از جا پرید . از وقتی لرد دوباره به مغازه اش آمده بود با هر اتفاق غیر منتظره ای تا دم سکته پیش می رفت .

ساحره با تعجب ابرو هایش را بالا انداخت . مک دست لرزانش را به سمت چوبدستی اش دراز کرد تا محض احتیاط آن را بردارد و سعی کرد لرزش صدایش را از بین ببرد :

- چیز مهمی نیست.... چـ..چه جور آواتاری لازم دارین؟

آلتیدا ابرو هایش را پایین آورد و لبخند زد . مک با لبخندی جوابش را داد . التیدا نگاهش را به سمت آواتار های توی ویترین چرخاند و گفت :

- آواتار های قشنگین ! همه شون کار خودتونه ؟

مک سرش را به نشانه تایید تکان داد و پرسید :

- شما هم یه آواتار نیاز دارین؟

- بله .

آلتیدا این را گفت و دستش را دراز کرد تا آواتار سبز رنگی را از توی ویترین چوبی کنار در بردارد . نیم نگاهی به آن انداخت و انگار پشیمان شده باشد آن را سر جایش گذاشت و دستش را به سمت آواتار دختر مو نارنجی بانمکی برد . مک ادامه داد :

- حاضری یا سفارشی ؟

آلتیدا دختر را به داخل ویترین بگرداند . به سمت مک برگشت ، دست هایش را روی پیشخوان گذاشت و گفت :

- اگه اون چیزی که میخوام داشته باشین ، حاضری !

مک دفتر یادداشتش را در آورد و گفت :

- چه چیزی مد نظرتونه ؟

- یه دختر ، با موهای طلایی ، چشم های سبز و صورت کشیده . فقط چهره باشه نه بقیه بدنش .

- پس میخواین رنگی باشه . متحرک یا ثابت ؟

آلتیدا لحظه ای فکر کرد و و جواب داد :

- ثابت .

مک قلم پرش را پایین آورد :

- نداریم . باید براتون بسازم .

آلتیدا نیم لبخندی زد و چند گالیون روی پیشخوان گذاشت :

- میدونم که کارتون خیلی خوبه . من هیچ عجله ای ندارم .

وقتی آلتیدا از در بیرون رفت مک نفس راحتی کشید و چوبدستی اش را کنار گذاشت . حالا میتوانست به آواتار نیمه تمامش برسد . دوباره به آن نگاه کرد ، و ناگهان چشم هایش گشاد شد . در چسب تمام مدت باز بود و روی آواتار ریخته بود و تمام آن را خراب کرده بود . نالید:

- حالا جواب مشتری رو چی بدم ؟!


نمی گویم فراموشم نکن هرگز
ولی







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.