جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  138 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  251 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  247 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  329 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  231 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: آواتار ويزارد
ارسال شده در: شنبه 1 مهر 1402 14:47
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
ایزابل از داخل مغازه نظاره گر گفت و گوی اسکورپیوس و لیلی بود.
اسکورپیوس جلو آمد و رو به ایزابل گفت:
- امروز خیلی کار سرمون ریخته ایزا

- کار تو بیشتر از من طول میکشه اسکور ... درست کردن آواتار واقعی که کاری نداره واسه من

پس از آن دست به کار شد. اما به همان نام و نشان، سه ساعت مشغول بود.


------------------
سلام لیلی عزیز.
ممنون که مغازه ما رو انتخاب کردی.

با توجه به جزئیاتی که گفتی، من یه آواتار واقعی برات درست کردم که امیدوارم همون چیزی باشه که مد نظرته. اگر که مشکلی بود یا خواستی درش تغییری ایجاد کنی، پیام شخصی بفرست تا هرچه زودتر رسیدگی کنم.

یه نکته دیگه: بقیه آواتار ها رو اسکورپیوس زحمت میکشه و درست میکنه ... شاید یه مدت کوتاه طول بکشه اما حتما رسیدگی میشه.

اینم آواتار شما.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I burned my soul to light my own pathتصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: آواتار ويزارد
ارسال شده در: شنبه 1 مهر 1402 00:10
نمایش جزئیات
آفلاین
لیلی همان موقع که فهمید اسکور مغازه‌ی آواتار را گشوده است، به سمت او هجوم آورد و اسکور که از رفتار غیر طبیعی لیلی کمی تعجب کرده و ترسیده بود عقب عقب رفت. لیلی قبل از اینکه به او برخورد کند ایستاد، نگاه شرمگینی انداخت و شروع به صحبت کرد.
لیلی : سلام اسکور:) برای سفارش آواتار اومدم...
اسکورپیوس : اوه، سلام لیلی. خب، به چی نیاز داری؟!
لیلی : نیاز شدید به آواتار.
لیلی خنده ی کوتاهی کرد.
لیلی : سه آواتار رنگی، با موهای قرمز و چشم های آبی/سبز، پوست سفید، و لبهای قرمز/صورتی. به سه تا آواتار نیاز دارم...
اسکورپیوس: مشکلی نیست لیلی:) یه کم بیشتر توضیح میدی؟
لیلی : البته! یکی از آواتار ها واقعی، اون یکی انیمیشنی، و آخری انیمه ای باشه. لباس ها مجلسی، ردای کوییدیچ، و ردای هاگوارتز باشه. و خیلی مهمه که آرم گریفیندور رو فراموش نکنی. روی ردای کوییدیچ و ردای اصلی حتما آرم رو بزن. و اینکه رنگ لباس مجلسی با خودت، فکر می‌کنی چی بهم میاد؟! توی اون عکسی که ردای کوییدیچ پوشیدم دستم جارو باشه، توی عکسی که ردای هاگوارتز پوشیدم کتاب و توی اون عکسم با لباس مجلسی یه گربه ی مشکی با چشم های سبز باشه. و اینکه تو عکسی که ردای کوییدیچ پوشیدم تو زمین کوییدیچ، تو عکسی که ردای هاگوارتز پوشیدم سرسرای اصلی، و تو عکسی که توش لباس مجلسی پوشیدم توی عمارت قشنگ باشم.
اسکور که با شنیدن توضیحات یادداشت میکرد و بعد از شنیدن هر چیز آرام سر تکان میداد گفت :
وای... پس خیلی کار سرم ریخته.
لیلی خندید و گفت :
شرمنده ولی واقعا نیاز دارم زود آماده بشن. راستی؛ پولشون چقدر شد؟
اسکورپیوس : نه مشکلی نیست لیلی.
لبخند دندان نمایی زد و ادامه داد :
چهل گالیون.
لیلی پول را حساب کرد و اسکورپیوس گفت :
ممنون از خریدت!
لیلی : به امید دیدار.
و لبخندی زد و خارج شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1402/7/1 0:21:36
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1402/7/1 1:37:39
Lily Evans;
پاسخ به: آواتار ويزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 8 شهریور 1402 17:01
نمایش جزئیات
آفلاین
دوریا در فروشگاه آواتار ویزارد را باز کرد و سرش را داخل برد. اسکورپیوس را دید که دستمال پارچه‌ای هفتادمش هم از عرق خیس شده و آن را به گوشه‌ای انداخت.
-مثل اینکه آواتارهام آماده‌ن!

اسکورپیوس نیم متر به هوا پرید و با نگرانی به دوریا نگاه کرد که دوان دوان به سمت میز کار می‌آمد تا آواتارهایش را ببیند. اگر بار دیگر دوریا حرفی می‌زد قطعا او را طلسم می‌کرد و ورودش را به فروشگاه تا ابد ممنوع می‌کرد. دوریا آواتارها را برداشت و به محض دیدن آن‌ها چشمانش تبدیل به دو قلب بزرگ شد.
-خیلی خوووووبن!

اسکورپیوس نفس راحتی کشید و روی صندلی ولو شد.
***
اسکور! خیلی خوب شدن مرسی ازت! واقعا دوستشون دارم.
ولی فکر نکن این آخر کاره! من به زودی میام تا از بقیه‌ی سبک‌ها هم بهت سفارش بدم! پس اگه می‌خوای ورودم رو ممنوع کنی، بهتره سریعتر اینکارو بکنی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids
پاسخ به: آواتار ويزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 8 شهریور 1402 13:36
نمایش جزئیات
آفلاین
اسکورپیوس در حالی با خستگی عرق هایش را پاک میکرد مشغول آماده کردن آواتار ها شد. هنوز اول کاری دو مشتری آمده بودند و اینطوری سرش را مشغول کرده بودند و او را به تکاپو انداخته بودند.

سفارش های دوریا را با تردید نگاه کرد امیدوار بود او از آواتار های او خوشش بیاید چرا که او مدت بسیار زیادی را مشغول طراحی کردن آواتار دوریا کرده بود و ویژگی هایی را به او اضافه کرده بود تا آواتارش را زیبا تر کند و از طرفی دیگر آواتار هیزل را نگاه کرد. دختران ریونکلاوی سخت پسند بودند و اسکورپیوس باید آواتار خوبی را هم به او تحویل میداد پس دست بکار شد و آواتار را برای مشتری ها آماده کرد.

***



دوریا امیدوارم از آواتار هایی که برات دست کردم لذت ببری! نشستم و با توجه به نکاتی که گفتی دو تا آواتار برات آماده کردم.
آواتار اولی و آواتار دومی

و اما تو هیزل!

اولی!
دومی!
سومی!
چهارمی!

اینا با لباس آبی درست کردم بخاطر اینکه ریونی هستی و بقیه ویژگی ها رو هم طبق میل خودت درست کردم. پشت دوتا هم هاگوارتز رو گذاشتم. امیدوارم خوشت بیاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
پاسخ به: آواتار ويزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 شهریور 1402 19:23
نمایش جزئیات
آفلاین
هیزل که تا شنید که اسکور یه مغازه ی اواتار باز کرده دوان دوان از خوابگاه بیرون رفت. بعد ناگهان متوجه شد اصلا نمیداند مغازه ی او کجاست پس دوباره به خوابگاه ریون برگشت و ادرس مغازه را از بچه ها گرفت.وقتی به مغازه رسید اسکور در حال درست کردن پروفایل دوریا بود.هیزل وارد مغازه شد.
-سلام اسکور!
-سلام هیزل!چی میخوای؟
-منم یه اواتار میخوام. مثل مال دوریا.انها خیلی قشنگ بودن.
-خوب میخوای چه سبکی باشن؟رنگ چشم ،پوست،مو و رنگ لباس رو بگو.
-اگه میشه چند تا برام درست کن. چندتا واقعی و چند تا انیمه ای چون حقیقتا بینشون موندم.رنگ م هم که داری می بینی بلوند. مثل اواتار فعلیم.رنگ چشم قهوه ای روشن. رنگ پوست هم مثل همین اواتارم. رنگ لباسم هم هر چی فکر کردی بهم میاد.
-باشه.بعد میخوای چه سبکی باشه؟ و کجا باشی و چی دستت باشه؟
-اممم. چندتا سبک مجلسی . چندتا هم جوری باشه که درس خون بودنم و ریونی بودنم توش مشخص باشه.توی چندتاش چیزی دستم نباشه و توی چندتاش کتاب دستم باشه.توی چندتاش هم جغدم روی دستم نشسته باشه و توی چندتاش چوبدستیم.توی چندتاش توی تالار ریونکلاو و توی چندتاش هم توی عمارت و بیرون عمارت.
-لباست چی چی میخوای بپوشی؟
-توی چندتاش لباس مجلسی و توی چندتا لباس خود هاگوارتزم و توی چندتاش لباس کوییدیچ.توی اونی که لباس کوییدیچ دارم توی زمین کوییدیچ باشم.
اسکو داشت تند و تند مطالبی که هیزل میگفت را روی کاغذ مینوشت.
-ببخشید که بهت زحمت دادم.راستی سختت نیست چندتا درست میکنی؟؟
-نه اصلا.توی صد تا بخواه برات درست میکنم!
-اوه اوه!یادم رفت هزینه اش چند میشه ؟
-قابلی نداره! در حالت عادی میشه 30 گالیون ولی به خاطر افتتاحیه 20 گالیون.
-باشه.امم.بفرمایین!
-خیلی ممنون. یک هفته ی دیگه اماده میشه
-خواهش.فقط من عجله دارم اگه میشه زودتر اماده اش کنین.
-باشه حتما.خداحافظ!
-خداحافظ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
{زِندِگیــت هَمون رَنگـی میشِـہ که خودِت نَقاشـیش میکُنـے🎨🦋}


پاسخ به: آواتار ويزارد
ارسال شده در: دوشنبه 6 شهریور 1402 22:01
نمایش جزئیات
آفلاین
دوریا از وقتی سفارشش را به اسکورپیوس داده بود، هر یک ربع یک بار به در فروشگاه نگاهی می‌انداخت تا ببیند آیا قفل در باز شده یا نه. وقتی دید که درها گشوده است، با خوشحالی و دوان دوان، تمام متانتش را فراموش کرد و به سمت فروشگاه رفت.
تا وارد شد، چشمش به کیسه‌ای افتاد که از چوب رخت آویزان شده بود و سریع به سمت آن حرکت کرد.

-دوریا! آواتارهات...

جمله‌ی اسکورپیوس تمام نشده بود، اما دوریا یکی یکی داشت آواتارها را در می‌آورد و با دقت به آن‌ها نگاه می‌کرد. وقتی هر ۷ آواتار را نگاه کرد، با چشمانی که از ذوق می‌درخشید به اسکورپیوس نگاه کرد.
-اینا همش مال منه؟
-آره. نمی‌دونستم چی می‌خوای دقیقا و چندتا برات درست کردم.

دوریا سپاس گزارانه به اسکورپیوس نگاه کرد و دوباره به آواتارها خیره شد و زیر لب زمزمه کرد:
-خیلی قشنگن...

اسکورپیوس خشنود از این واکنش، تعارف کرد:
-اگه می‌خوای می‌تونم بیشتر هم برات درست کنم.

گردن دوریا چنان با سرعت به سمت اسکورپیوس برگشت و چشمانش شروع به برق زدن کرد که اسکورپیوس در دل به خود لعنت فرستاد. این فروشگاه را از همان اول نباید باز می‌کرد.

-نه! بیشتر نمی‌خوام! همینا خیلی خوبن! ولی می‌تونی یکم یکیشو برام تغییر بدی؟

اسکورپیوس از اینکه قرار نبود دوباره ساعت‌ها کار کند، نفس راحتی کشید.
***
اسکور! از این همه هنرت به وجد اومدم! اگر فروشگاهت رو باز نگه داری هر چند وقت میام و ازت آواتار می‌گیرم. (نگران نباش دم به دقیقه نمیام ولی شاید دم به ساعت اومدم! )
آواتارهایی که درست کردی واقعا قشنگن! خیلی خوبن واقعا! مرسی ازت!
نمی‌دونم امکانش هست یا نه ولی اگه بشه، با سری پایین از شدت شرمساری، ممنون می‌شم که این یکی رو چندتا تغییر کوچیک بدی!
یکم اگه تیز بودن صورتش کمتر بشه (نه خیلی!) و موهاش و چشماش تیره‌تر بشه عالیه!
یه دونه از این گردنبندایی که تن این یکیه هم براش بذاری که خیلی خوشحال می‌شم! (اگه فکر می‌کنی با لباس الانش قشنگ نمی‌شه، ریش و قیچی دست خودت! لباسشم تغییر بده.)
استخون بندیش هم مثل همینی که گردنبند داره باشه، به نظرم بهتر میشه.
موهاشم اگر به نظر خودت قشنگتر می‌شه، فرق کج باشه بدون چتری؛ اگر نه همین هم عالیه!
گرگ پشت سرشم یکم بیاد بالاتر که دیگه فوق العاده است!

پ.ن. من که گفتم پشیمون می‌شی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids
پاسخ به: آواتار ويزارد
ارسال شده در: دوشنبه 6 شهریور 1402 20:53
نمایش جزئیات
آفلاین
اسکورپیوس در حالی با تردید به سفارش دوریا نگاه می کرد سرتکان داد. سفارش دوریا بسیار سخت بود و عرق اسکورپیوس را در آورده بود. بهر حال اسکورپیوس مطمئن بود دوریا از آواتاری که او برایش آماده کرده بود خوشش می آمد. او برای دوریا چندین آواتار درست کرده بود و امیدوار بود زحمت اش کافی باشد.
اسکورپیوس آواتار ها را درون کیسه ریخت. آواتار ها آنقدر زیاد بودند که چندین کیسه پر شد. اسکورپیوس کیسه آواتار ها را به چوب رخت آویز کرد تا دوریا از راه برسد.

***


دوریا از اونجایی که من مطمئن نبودم چی میخوای چندین آواتار برات آماده کردم تا انتخاب کنی! هر کدوم رو خواستی بهم بگو تا برای گذاشتن روی پروفایلت درستش کنم.

این - این - این - این - این - این - و آخری

امیدوارم خوشت اومده باشه! اگه از بین اینا تصویری به دلت نیومد بهم جزییات بیشتری بده تا آواتار بهتری بهت بدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
پاسخ به: آواتار ويزارد
ارسال شده در: دوشنبه 6 شهریور 1402 18:00
نمایش جزئیات
آفلاین
دوریا غرغرکنان به سمت فروشگاه آواتار ویزارد می‌رفت.
-هی میگه افتتاحیه است؛ بیاین! بیاین! من که می‌دونم فقط می‌خواد فروشگاهش رو شلوغ کنه وگرنه آخرش نه تخفیف می‌ده نه پارتی بازی می‌کنه من رو بذاره توی اولویت! تهش دو برابر هم می‌خواد بگیره لابد.

دوریا دستش را به سمت دستگیره‌ی در برد و قبل از ورود نفس عمیقی کشید و سعی کرد لبخند بزند.
-حداقل با روی خوش وارد بشم تا بقیه‌ی مشتری‌هاش نپرن!

اما وقتی در را گشود، هیچ کس را در فروشگاه ندید. لبخند مصنوعیش بلافاصله از صورتش محو شد.
-اسکور! کجایی؟ هی می‌گی سر موقع بیاین سر موقع بیاین الان که هیچ کس هم نیست.

اسکورپیوس از انبار پشت مغازه وارد فضای اصلی شد.
-زود اومدی خب! هنوز یک ساعت نشده که قفل مغازه رو باز کردم!
-یعنی چی زود اومدی! تو خودت گفتی این ساعت بیام! تازه من نیم ساعت هم دیرتر اومدم.
-آره چون همه جا دیر می‌رسی ساعت رو بهت زودتر گفتم. هر چی از قبل تعداد افراد داخل فروشگاه بیشتر باشه تاثیر مثبت‌تری داره!

دوریا عصبانی بود. دستش را به سمت چوبدستیش برد بلکه یک دوئل جانانانه با اسکورپیوس بکند و تمام دق دلی سال‌های متمادی زندگی را سرش خالی کند؛ اما اسکورپیوس امروز از دنده‌ی راست بلند شده بود.
-حالا چوبدستیتو غلاف کن! منم یه آواتار جذاب و سلطنتی برات می‌سازم!

دوریا با تردید به اسکورپیوس نگاه کرد.
-چقدر می‌خوای بگیری ازم؟
-چیزی نمی‌گیرم فامیلیم دیگه.
-چجوری می‌خوای کلاهمو برداری؟
-باور کن نه می‌خوام کلاهتو بردارم نه کلاهتو بذارم! اصلا اگه انگشت من به کلاهت خورد اسممو عوض می‌کنم می‌ذارم تسترال صورتی!

دوریا هنوز کاملا مطمئن نبود که چگونه قرار است سرش کلاه برود ولی تا وقتی برگه‌ای را امضا نمی‌کرد، چیزی از دست نمی‌داد.
-خب چه چیزایی داری؟
-هر چی بخوای! انیمه، انیمیشن، سبک واقعی؛ رنگی، سیاه و سفید؛ نامرئی. هر چی دیگه هرچی!
-همممممم! ببین خودت هم بهش اشاره کردی دیگه، من سبک‌های شیک و مجلسی رو دوست دارم. واقعی اگه باشه، فکر کنم قشنگتره؛ ولی خب مثل آواتار الانمم دریاد سبکش خوبه.

قلم پر اسکورپیوس با شوق فراوان روی کاغذ پوستی حرکت می‌کرد و تمام حرف‌های دوریا را می‌نوشت.

-خب، رنگ پوست، رنگ چشم و مو و لباس، اینا چی باشه؟
-دیگه داری می‌بینی منو! یعنی تو نمی‌دونی رنگ موی من چیه؟ این‌ همه هی می‌گم «موهای لخت شلاقی قهوه‌ای سوخته» باز می‌پرسی؟
-دیگه کاغذبازی‌ها باید به درستی انجام بشه!

دوریا که دست به سینه ایستاده بود، پشت چشمی نازک کرد.
-رنگ مو: قهوه‌ای سوخته، رنگ چشم: قهوه‌ای سوخته، رنگ پوست: همین حدود آواتار فعلیم، رنگ لباس هم سبز تیره باشه.
-خب دوست داری کجا باشی؟
-فعلا که در خدمت شمام وسط مغازه!
-نه آواتارت رو می‌گم، دوست داری کجا باشه؟
-سوال‌های سخت می‌پرسی ها! اگه آواتارم رو بزرگ دربیاری که صورتم بیشتر مشخص باشه برام بهتره! مثل همینه خودم! ولی اگه خیلی اصرار داری تمام قد باشه، پشت سرم جنگل ممنوعه یا یه کاخ باشکوه رو بذار!
-خب خب خب! می‌خوای چیزی دستت داشته باشی یا نه؟
-یه آواتار می‌خوای بسازی ببین چقدر سوال می‌پرسی‌ها!
-تو هم هی غر بزن!
-چیزی دستمم نبود مشکلی نیست ولی یه گرگ رو جا بده توی آواتارم. حالا می‌خواد کنارش نشسته باشم یا چهره‌اش کنار چهره‌ام مشخص باشه یا دارم نازش می‌کنم یا هر چی!
-لباست چطوری باشه؟
-قشنگ باشه.
-قشنگ چیه؟
-نمی‌دونم دیگه، یه پیراهن قشنگی، لباس سلطنتی باشکوهی چیزی. خیلی هم سلطنتی نباشه بزنه توی ذوق.

به اینجا که رسید، اسکورپیوس احساس کرد از اینکه پیشنهاد داده تا برای دوریا آواتار درست کند، دارد پشیمان می‌شود. اما معجون ریخته به پاتیل بر نمی‌گردد.
دوریا با ذوق به اسکورپیوس نگاه کرد و گفت:
-خب همینا؟ رنگ لاک ناخن و کفش و اینارو نمی‌خوای؟

با این سوال اسکورپیوس از جا جست.
-نه دیگه دستت درد نکنه. سوالام تموم شد؛ میتونی بری.
-برم؟ مگه نمی‌خوای موقع افتتاحیه باشم؟
-نه با این سفارشی که تو دادی باید در مغازه رو ببیندم و کارهای اینو بکنم!
-چی؟
-هیچی! هیچی!

و اسکورپیوس دوریا را از مغازه به بیرون هل داد و در را پشت سرش قفل کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
All sins are attempts to fill voids
پاسخ به: آواتار ويزارد
ارسال شده در: دوشنبه 6 شهریور 1402 16:56
نمایش جزئیات
آفلاین
اسکورپیوس در حالی که تابلوی مغازه اش را تمیز می کرد عرقش را پاک کرد. کار سختی داشت و حقوق خوبی را نتوانسته بود به دست بیاورد و حالا هم فقط باید زحمت می کشید. اسکورپیوس آدم زحمت کشی نبود و زحمت را دوست نداشت و برایش سوال بود چرا آدم باید تحمل سختی می کرد تا به هدفش برسد و آیا این کار لازم بود. این سوالاتی بودند که اسکورپیوس از خود می پرسید و دنبال جوابشان می گشت که با وارد شدن اولین مشتری فعلا از رسیدن به سوالاتش منصرف شد و توجه اش را به درخواست مشتری داد.

- ببخشید! یه آواتار میخواستم؟ اصلا آواتار خوبی ندارم و آواتار بدرد بخوری رو هم پیدا نمی کنم! شما یه آواتار مناسب دارید به من بفروشید؟
- آواتار نداریم ولی کلی چیز دیگه هست اگه بخواین برام بیارم؟
- نه ممنون.

سپس رفت. اسکورپیوس کلی چیز دیگر داشت اما مشتری اش فقط آواتار میخواست و چیزی دیگری برایش مهم نبود. اسکورپیوس دوباره به فکر رفت تا به مشغله هایش فکر کند که مشتری دیگری وارد مغازه شد و اسکورپیوس دوباره از فکر کردنش منصرف شد تا به مشتری تازه اش سرویس دهد.

- ببخشید آقا آواتار دارین؟ یه آواتار مناسب رو لازم دارم؟
- نه.
- بوممممممم.

این مشتری حتی پاسخش را هم نداده بود و با عصبانیت در را به هم کوبیده و رفت بود. اسکورپیوس با خودش فکر چرا تمام مشتری هایش از امروز به دنبال آواتار می گردند و چیز دیگری نمی خریدند که جرقه در ذهنش شکوفا شد. شاید باید آواتار فروشی باز می کرد و کاسبی اش را دوباره راه می انداخت. آن طوری هم نیازی به زحمت زیاد نداشت و هم پول خوبی گیرش می آمد.


***



سلام بر مردم غیرتمند جادوگران!

از اونجایی که پیدا کردن یه آواتار برای شما سخت بود و نایاب با ویژگی های شخصیتی شما بود من تصمیم گرفتم این مشکل رو حلی کنم و راه شما رو آسان بکنم!
پس اگه دنبال آواتار مناسب با شخصیت خودتون می گردید با اومدن به این تاپیک و مطرح کردن درخواستتون در قابل یک رول و گفتن ویژگی های آواتار تون اون رو از من دریافت میکنید.

ولی باید این نکات رو رعایت کنید.


نکته 1: حتما در قالب رول باشه و گرنه سفارش پذیرفته نیست. ( سبک رول مهم نیست)
نکته 2: اگه عجله ای چیزی دارین بگین که زودتر تحویل بدم ولی حداکثرش یه هفته طول میکشه.
نکته 4: من اندازه‎ی آواتار ها رو درست میکنم پس نیازی به تغییر اندازه از جانب شما نیست و شما راحت با دانلود کردن آواتاری که من براتون درست میکنم میتونید اونو درجا استفاده کنید.
نکته 5: یه سری نکات درباره آواتارهای سفارشی هست که میگم و شما اونو یه جوری تو رولتون ذکر کنید.


نکات:

1. سبک آواتارتون کدوم باشه؟
1) واقعی (مثال) 2) انیمه کارتونی ) انمیشینی (مثال)

2. آواتار رنگی/سیاه و سفید باشد.(اگر میخواهید سیاه و سفید باشد سوال بعدی را جواب ندهید.)

3. مشخصات آواتار:
رنگ چشم:
رنگ مو:
رنگ پوست:
رنگ لباس:

۴. مکان آواتار.(میخواهید در مکانی سر سبز یا جهنم باشد؟) به انتخاب خودتان

۵. وسیله در دست! (مثل آواتار من که کیسه سکه داخل دسته.)

۶. نوع لباس یا رنگ لباس دلخواه شما!

تمام

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در 1402/6/6 17:00:03
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در 1402/6/6 17:01:07
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
پاسخ به: آواتار ويزارد
ارسال شده در: دوشنبه 3 اسفند 1394 17:30
نمایش جزئیات
آفلاین
اورلا در کوچه دیاگون حرکت می‌کرد و دنبال مغازه ای خاک گرفته می‌گشت.بالاخره به مکان موردنظرش رسید، به آواتار ویزارد!

باید آن را مرتب میکرد. داخل مغازه رفت و عکس بزرگی را که پشت شیشه بود را کند و عکس جدیدی را جایگزین آن کرد...

تصویر تغییر اندازه داده شده


و سپس مشغول گردگیری مغازه شد.

1 ساعت بعد

دیگر مغازه کاملا مرتب شده بود. اورلا در اطراف مغازه چندتا آواتار برای تزیین و دیدن نصب کرده بود. مقوای پشت در را برگرداند تا طرف "مغازه باز است" ـش رو به بیرون باشد. حالا تنها باید منتظر اولین مشتری می‌ماند تا بیاید و سفارش آواتار دهد.

***


خب سلام بر جادوگران و ساحره های عزیز.

اینجا دوباره با مدیریت من شروع به کار میکنه و شما میتونین بیاین اینجا و سفارش آواتار بدین.

نکته 1: حتما در قالب رول باشه و گرنه سفارش پذیرفته نیست. ( سبک رول مهم نیست)
نکته 2: اگه عجله ای چیزی دارین بگین که زودتر تحویل بدم ولی حداکثرش یه هفته طول میکشه.
نکته 3: من تغییر رنگ آواتار رو قبول میکنم. فقط شما آواتار رو بدین و کاملا ذکر کنید کجای عکس چه رنگی باشه.
نکته 4: من اندازه‎ی آواتار ها رو درست میکنم پس نیازی به تغییر اندازه از جانب شما نیست.
نکته 5: یه سری نکات درباره آواتارهای سفارشی هست که میگم و شما اونو یه جوری تو رولتون ذکر کنید.

نقل قول:
نکات:

1. سبک آواتارتون کدوم باشه؟
1) واقعی (مثال) 2) انیمه یا کارتون های ژاپنی (مثال) 3) انمیشینی (مثال)

2. آواتار رنگی/سیاه و سفید باشد.(اگر میخواهید سیاه و سفید باشد سوال بعدی را جواب ندهید.)

3. مشخصات آواتار:
رنگ چشم:
رنگ مو:
رنگ پوست:
رنگ لباس:


اینجانب............. با هرگونه وسیله اضافی‌ای در آواتار(پاپیون، هدفون و...) مشکل دارم/ندارم.



خب فکر کنم همین ها باشن که برای آواتار ارزشمند هستند. در هرحال اگه چیزدیگه براتون مهمه توی رول ذکر کنید.

منتظر اولین نفر هستم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اورلا کوییرک در 1394/12/3 17:43:13
خودم، آخرین چیزی بودم که برایم باقی می‌ماند تصویر تغییر اندازه داده شده

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
تصویر تغییر اندازه داده شده