جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  75 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  147 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  259 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  251 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  337 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  237 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand

پاسخ: کازینوی پیژامه مرلین
ارسال شده در: پنجشنبه 7 خرداد 1405 22:19
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام و درود.
بریزید تاس رو!
نیکلاس فلامل در بازی پیشبینی آینده با دملزا رابینز

فردا مورخ 8 خرداد تعداد پست ها طبق آمار "صفحه اصلی انجمن ها" بررسی میشه و تا ساعت 11:59 دقیقه شب.
حدس دملزا : بین 14 تا 35 پست نوشته خواهد شد!

اگر درست باشد دملزا پیروز
و فلامل باخته و باید 50 گالیون پرداخت کند.

اگر این تعداد غلط باشد نیکلاس پیروز
و رابینز باخته و باید پستی در زیرزمین مخوف هافلپاف
ارسال کند.


سلام. با توجه به برد دملزا در این شرط‌بندی:
50 گالیون از نیکلاس کسر و به دملزا واریز شد.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/3/10 12:17:31
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ: اشتراک جادوگران پلاس
ارسال شده در: پنجشنبه 7 خرداد 1405 17:42
نمایش جزئیات
آفلاین
خوبه یکساله؟ فکر کنم؟
ممنونم.

درود!

200 گالیون کسر و اشتراک یک ساله جادوگران پلاس تا پایان ۷ خرداد 1406 تمدید شد.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط مرگ در 1405/3/7 21:20:40
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ: قلم‌پر تندنویس
ارسال شده در: پنجشنبه 31 اردیبهشت 1405 22:10
نمایش جزئیات
آفلاین
درود لرد ولدمورت کبیر.
خوبین؟
لرد قبلی رو می شناختین؟
از نزدیک دیده بودینشون؟
به نظرتون لرد بودن چه حسی داره؟
ایا مثل معلم ها بعضی وقت ها این حس میاد سراغتون که نکنه با اینده ی این ادم ها بازی کنم؟ مثلا اون هایی که لردولدمورت رو سرمشق و مشوق خودشون میبینن!
من رو از نزدیک دیدین؟ شما همون هستین؟ یا باز هم یه لرد جدید تر اومده؟
ببخشید. واقعا چند وقت دور بودم و یادم نیست که ایا اینجا جاش بود یا صندلی داغ!

لیوان قهوه را جلوی ارباب میگذارد
میگم به نظرتون چرا اگه به کسی بخندیم پررو میشه؟ چرا ذهن اینجوریه که تا چیزی رو بدست میاره براش بی ارزش میشه؟
مثلا ما احترام و توجه یک نفر خیلی برامون مهمه و کلی تلاش میکنیم به دستش بیاریم، با احترام و تلاش؛ اما همین که بالاخره ثمر میده و بهمون توجه میشه، ذهن میگه خب دیگه...تیک خورد...انجام شد...دیگه نیازی نیست تلاش کنیم؛ و در همون لحظه دوباره رابطه به سمت دره میره. راه حلش چیه؟

چه قدر زمان کافیه که یک نفر تغییر کنه؟(کاملا کلی...هر تغییری)
آیا تراپی رفتین تا حالا؟
ایا تراپی رو قبول دارین و به نظرتون اثر بخشه؟
تراپی یه جورایی ترسناکه نه؟
همین که دسترسی بدیم به یک نفر که بیا تو و مشکلات رو حل کن. انگار که یه لوله کش بیاری خونتون لوله رو درست کنه. اون فقط لوله رو نمیبینه کل خونه زندگی رو میبینه. یه جورایی ترسناکه.
آیا ترس درستی نسبت به تراپی دارم؟ نرفتم هیچوقت.

نمایشگاه کتاب امسال مجازی بود.
خیلی بد بود مگه نه؟
من هر سال میرفتم. شما چطور؟

راستی تازگی ها یک جا کار پیدا کردم. خیلی محیط خوبی داره. با پر شور و شوق ترین رئیسی که تا حالا دیدم. وقتی گفتم یکی از تفریحاتم یه جاییه به اسم جادوگران. شگفت زده شد. اصرار کرد که حتما سایت رو براش بیارم بالا و ببینه و تمام صفحاتو چک کرد و برخورد کرد با رول لیسا تورپین و یه کم هم ازش خوند.
توی تمام مسائل همینطوری برخورد میکنه.
چنین ادم هایی رو من فقط توی این سایت دیدم. باورم نمیشد واقعا وجود دارن. یا من اونقدر خوش شانس باشم که با یکی شون رابطه ی خیلی جدی داشته باشم. حالا از اون طرف...
یه ساحره هست اتاق بغلی. خیلی پر روعه. میخوام بزنمش. بزنمش؟
حرصمو در میاره. بابا بشین سر جات جوجه. اگه احترامت رو نگه میدارم فکر نکن که...
هعی مرلین...

لردولدمورت ایا لذت میبرین یه جای شلوغ بنشینید و گذر آدم هارو تماشا کنید؟
ایا به نظرتون جالبه که ادم توی بارون روی چمن دراز بکشه؟
اگه برف بیاد و یه نوشیدنی داشته باشین که باهاش قدم بزنید. اون نوشیدنی چیه؟


این آستریکس خیلی رو مخه مگه نه؟
الان خوندم نوشته...با خانومت نمیدونم چی و چی و چی. بابا مردک تریکسی چرا لرد رو برای من اسپویل میکنی؟
ولی خدایی؟ پس لرد عوض شده دوباره؟ چرا لرد قبلی رفتن؟ سوالی که اول صفحه پرسیدم منظورم دِ اورجینال لرد بود. نه بقیه شون.

تا حالا فکر میکردم فقط انیمیشن ها موزیکال هستن و توشون اهنگ خونده میشه مثل دیزنی.
اما خب...
یکی از اقوام بهم فیلم بی نوایان زیرنویس موزیکال 2012 رو پیشنهاد کرد. انگار یک دنیای جدید به روم گشوده شد.
مثل وان پیس... مثل ERB...
لذت بردم ازش . شما دیدینش؟
بعد از اون سریع گشتم دنبال اثر های موزیکال دیگه.
"ماتیلدا" رو پیدا کردم. بامزه بود. به بینوایان نمیرسید اما جدید تر بود.
و در اخر اجرا زنده تئاتر موزیکال همیلتون رو پیدا کردم. دیگه ترکیدم. خیلی خفن بود.
اثر موزیکال دوست دارین؟ پیشنهادی دارین؟

باز یه کم دیگه از پست آستریکس خوندم.
یه قلپ دیگه قهوه که بشوره ببره
خدا نگذره ازش.
خلاصه که...آره دیگه. دوست دارم بشناسمت. خیلی کم. لرد باید مرموز باشه.
فعلا. مرلین نگهدارتان.
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: پنجشنبه 31 اردیبهشت 1405 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
خب رسیدیم بانک گرینگوتز.

سالازار یهو پرید وسط و گفت:
-خب وقتشه راه بیوفتیم.

مرگخواران هاج و واج به سالازار لرزان نگاه کردند.
-سالی ما خیلی وقته که راه افتادیم. الان وسط های سوژه ایم.
-نه نباید سوژه رو خیلی سریع پیش ببرید. باید از موقعیت ها خوب استفاده کرد.

هلنا یک لحظه سیم هدفونش از گوشی اش جدا شد و صدای اهنگ " توی ویز ویز تهمتنی...بزن که خوب نیش میزنی." در فضا پخش شد. اما هلنا سریع گوشی و هدفون رو به عقب پرت کرد. هدفون با جایی که هیچ چیز نبود برخورد کرد و بانز گفت:
-اخ.

هلنا گلویش را صاف کرد و به سمت سالازار گفت:
-راستش سالازار، قرار شده اینقدر کشش ندیم چون ممکنه حوصله اعضا سر بره و سوژه ها بیش از حد طولانی بشه.

سوروس اسنیپ دستشو دور گردن لیلی (لیسا) انداخته بود و سعی میکرد با هاله ی خاص و تلخش او را شیفته ی خود کند و اصلا توجهی به بحث های غیرعادی که اعضای غیرعادی محفل انجام می دادند نداشت.
لیسا هم کم کم از فاز ونزدی آدامز بیرون آمد و فاز اِنید سینکلر گرفت و گردن سوروس را یک گاز خون دار گرفت و رفتن لای بوته ها و شش فصل ومپایر دایریس رو استارت زدند.
یهو ممدمرگخواری که تیشرت قرمزی پوشیده بود که رویش نوشته بود "سوپ پیاز هم غذاست" گفت:
- اونجارو نگاه کنید.

همگی به آسمان نگاه کردند. نماد سیاه مرگخواران به شکل دودی سیاه، ابر های کلمبوس سفید دورش را فراری داد و در آسمان نقش بست و صدای جیغی هم در دوردست شنیده شد.

مرگخواران جای علامت روی ساعدشان سوخت و شروع به آخ و اوخ کردند. ویولا ریچموند همینطور که ساعدش را می مالید و از درد اخم کرده بود گفت:
-بالاخره میریم به بانک یا نه؟ ارباب تاریکی عصبانی هستن و منتظرن تا ماموریت سریع انجام بشه.
ویرایش شده توسط نیکلاس فلامل در 1405/2/31 17:20:16
ویرایش شده توسط نیکلاس فلامل در 1405/2/31 17:22:41
تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده


پاسخ: حــــمــــلــــه!
ارسال شده در: پنجشنبه 24 اردیبهشت 1405 18:27
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارها تصمیم گرفتن برن دنبال جام زندگی بخشی که در بانک گرینگوتز بود(!) مرگخواران اسلحه هایشان را تیز کردند و بعضی هم دندان هایشان. خشاب جادوجنبل هایشان را تا سقف پر کردند و در حین نرمش کردن تتوهایشان را به هم نشان دادند.
همگی به شکل محفلی ها تغییر شکل داده بودند. اسلحه های خونی شان را زیر ردا و قیافه های ترسناکشان را زیر ماسک های دست ساز پنهان کردند؛ آماده بودند تا برای خواسته های لردسیاه تمام دنیا را نابود کنند. پس همگی جلو در صف کشیدند و منتظر سر دسته ی گروه شدند.

خیلی خب. آماده هستین؟
-بله رئیس.
نمیشنوم صداتونو.
-بله رئیس.
-اوووووووووو. اون میاد بیرون با ناراحتی.
-ارباب تاریکی.
-پر میشه ز خشم این تپلی.
-آواداکداورا.

جسد سردسته ی سابق گروه مانند پر رقصان در باد روی زمین فرود آمد.

-خیلی خب. من از الان سرگروهم. مخالفتی دارین؟

کسی چیزی نگفت تنها صدای خخخخختفففففی از پشت صف به گوش رسید.
-خیلی خب. شروع میکنم. آماده باشین.
مرگخواران در دو صف ایستادند و پاهایشان را به زمین می کوبیدند.

-کی آورده مرگ و با خودش توی هر دم؟
-ارباب تاریکی.
- قلعه‌ها رو می‌کوبه با خشمِ بی‌حدش.
-ارباب تاریکی.
-کی زندگی‌ تو میکنه جهنم؟
-ارباب تاریکی.
-ارباب تاریکی.
-ارباب تاریکی.

و ارتش تاریکی شروع به حرکت کرد.
ویرایش شده توسط نیکلاس فلامل در 1405/2/24 19:09:23
ویرایش شده توسط نیکلاس فلامل در 1405/2/24 20:48:06


پاسخ: ماراتن همگانی مطالعه کتاب‌های هری پاتر
ارسال شده در: جمعه 19 دی 1404 20:29
نمایش جزئیات
آفلاین
منم اومدم.

افرادی که لایک کردند



فرمول فلامل
ارسال شده در: یکشنبه 7 دی 1404 17:38
نمایش جزئیات
آفلاین
این قراره پست اول باشه؟
خب.. یک دو سس...یک دو سس...امتحان میکنیم.

اینجا قراره فرمول فلامل باشه، یه کانال واقعا جوتیوبی که نیکلاس سعی میکنه با فرمول خاص خودش همه چیز رو به ویدئو تبدیل کنه.
من اینجا با کمک شما موزیک ویدئو های خاص، تبدیل رول ها به ویدئو و همینطور ساخت فیلم با سوژه های سایت، درست میکنم. با کمی چاشنی طنز!

توانایی های فیلم سازی من در حد نوشتنم نیست. نه که حالا خیلی خوب هم مینویسم.
پس کم کم پیشرفت میکنه. ازتون میخوام توی کامنت ها و جغد هاتون بهم پیشنهاد بدین برای ویدئوی بعدی چی بسازم.
در حال حاضر در حال ساخت یک ویدئو هستم که مراحل نهایی خودش رو طی میکنه و به زودی ارسال میشه. براش کامنت بذارین. لایک و کامنت و سابسکرایب فراموش نشه. زنگوله رو هم بزنید که جغد هام بتونن ویدئو رو راحت بهتون برسونن.

همین دیگه... .
بلاتریکس، خوبه در این حد؟
بریم بترکونیم!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1405/2/21 0:07:05


پاسخ: دفتر مدیر رسانه‌ای
ارسال شده در: شنبه 6 دی 1404 00:54
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام و درود و خسته نباشید
یک اکانت جوتیوب میخواستم. سوال دارم؟ ایا میشه محتوای ویدئویی هم تولید کرد و گذاشت؟

جغدی برات ارسال شد.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1404/10/6 16:16:40


پاسخ: اشتراک جادوگران پلاس
ارسال شده در: شنبه 6 دی 1404 00:54
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام یک اکانت جوتیوب یک ماهه میخواستم!


سلام. این اشتراک در واقع برای هر سه انجمن جادوگران پلاس و نه فقط جوتیوبه.
اشتراک جادوگران پلاس برای شما تا پایان 10 بهمن ماه فعال شد.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1404/10/6 17:17:31


پاسخ: چوبدستی‌ گستران
ارسال شده در: چهارشنبه 3 دی 1404 21:28
نمایش جزئیات
آفلاین
مرحله ی دوم: حالت چوبدستی: حدود 500 کلمه طول و 20 کلمه استفاده شده است.

جنگل- مه- توپ- جنگ- بادکنک- تک‌شاخ- راسو- خانه- دایره- مانور- دوران- ساحرگان- جادوگران- امید- بیماری- ایده- جالب- پرواز- خیال- آرام

جنگل در آن صبحِ مرطوب، زیر مهِ نرم و خاکستری نفس می‌کشید؛ مه‌ای که مثل پرده‌ای نازک میان خیال و واقعیت آویزان شده بود. باد آرامی شاخه‌ها را تکان می‌داد و برگ‌ها زمزمه می‌کردند، گویی خبر مهمی در راه است. در دل همین جنگل، خانه‌ای چوبی و قدیمی بود؛ خانه‌ای دایره‌وار با پنجره‌هایی کوچک که نور را مثل راز در خود نگه می‌داشت. سال‌ها بود کسی آنجا را جدی نمی‌گرفت، جز راسوئی تیزچشم که اطراف خانه مانور می‌داد و از هر صدایی گزارش تهیه می‌کرد.

درون خانه، ساحرگان و جادوگرانِ پیر و جوان گرد هم آمده بودند. دورانِ سکوت به پایان رسیده بود. جنگی در پیش بود که نه با شمشیر، که با ذهن و امید آغاز می‌شد. روی میز چوبیِ وسط اتاق، توپی شیشه‌ای قرار داشت؛ توپی که تصاویر آینده را نشان می‌داد. هر بار که کسی به آن نگاه می‌کرد، پروازِ فکرش آغاز می‌شد و خیال تا دوردست‌ها می‌دوید.

ساحرگان می‌دانستند بیماری‌ ناشناخته در حال خزیدن به شهرهای اطراف است؛ بیماری‌ که نه بدن، که اراده را هدف می‌گرفت. مردم امیدشان را از دست می‌دادند، خانه‌ها سرد می‌شد، و حتی کودکان دیگر به بادکنک‌های رنگی لبخند نمی‌زدند. این جنگ، جنگِ خاموش بود. دشمن دیده نمی‌شد، اما اثرش همه‌جا بود.

جادوگری جوان، با چشمانی براق و ایده‌ ی جالب، قدم جلو گذاشت. گفت: «اگر دشمن امید را می‌دزدد، ما باید امید را تکثیر کنیم.» حرفش ساده بود، اما در توپ شیشه‌ای تصویر تازه‌ای شکل گرفت: تک‌شاخی سپید که از دل مه بیرون می‌آمد و نور از شاخش می‌بارید. تک‌شاخ نماد پاکی و آغاز دوباره بود؛ چیزی که مردم مدت‌ها بود فراموش کرده بودند.

برای اجرای نقشه، مانوری دقیق لازم بود. ساحرگان حلقه‌ای دایره‌ای ساختند و هر کدام وردی خواندند. باد شدت گرفت، مه کنار رفت، و پروازِ فکرها به عمل تبدیل شد. توپ شیشه‌ای شکست و نورش مثل هزاران بادکنک نامرئی در هوا پخش شد؛ هر بادکنک حامل پیامی ساده: «امید هنوز زنده است.»

راسو که همه‌چیز را زیر نظر داشت، ناگهان روی دو پا ایستاد و به جنگل خیره شد. چیزی تغییر کرده بود. برگ‌ها سبزتر به نظر می‌رسیدند، و حتی مه بوی تازه‌ای داشت. راسو، که همیشه محتاط بود، این‌بار لبخند زد. شاید کوچک‌ترین نشانه امید همین باشد: لبخندِ غیرمنتظره.

جادوگران پراکنده شدند؛ هر کدام به خانه‌ای، شهری، یا گوشه‌ای از جهان. دورانِ انزوا تمام شده بود. جنگ ادامه داشت، اما حالا مردم توپ‌های شیشه‌ای کوچکی در دلشان داشتند؛ نه برای دیدن آینده، بلکه برای ساختنش. کودکان دوباره بادکنک‌ها را به آسمان می‌فرستادند و می‌خندیدند. بزرگ‌ترها، با وجود بیماری، ایستاده راه می‌رفتند.

در یکی از شهرها، مردی که مدت‌ها درگیر بیماری و ناامیدی بود، شبی خواب دید تک‌شاخی از پنجره خانه‌اش عبور کرد و نور بر سینه‌اش گذاشت. صبح که بیدار شد، بیماری هنوز بود، اما امید هم بود؛ و همین کافی بود تا یک قدم جلوتر برود. این همان جادویی بود که ساحرگان وعده داده بودند: جادوی کوچک، اما پایدار.

جنگل آرام آرام به حالت عادی بازمی‌گشت. مه هنوز می‌آمد و می‌رفت، اما دیگر تهدید نبود؛ بخشی از خیال بود. باد، پیام‌ها را حمل می‌کرد. راسو نگهبانی می‌داد. خانه دایره‌ای همچنان پابرجا بود، اما درش همیشه باز مانده بود. جادوگران فهمیده بودند که جنگ واقعی نه بیرون، که درون ذهن‌هاست؛ و پیروزی با ایده‌ای جالب شروع می‌شود.

و این‌گونه، در دل جنگی بی‌صدا، با پرواز خیال و تکیه بر امید، جهانی نفس تازه‌ای کشید. آرام، اما مطمئن.

افرادی که لایک کردند

تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده