
کی میتانست جلوی نیمفادورا تانکس بایستد؟ در کسری از ثانیه دست همه را از عالم و آدم کوتاه کردهبود. سیریوس بلک دیگر نمیتانست حرف بزند. ریگولوس بلک همین که روی دکمه چت باکس کلیک کرد، صفحه مانیتورش یخ زد و زوپسش کعنهو خشتک پوسیدهٔ مرلین از وسط جر خورد. نیمفادورا تانکس حتی به شوهرش هم رحم نکرد. تد لوپین هرچه روز زد دید دیگر نمیتاند گرگ شود و دچار بحران وجودی شد و زنگ زد به ستاد مدیریت بحران تا بیایند درستش کنند. نیمفادورا افتاده بود روی دور. نیمفادورا تانکس حتی رولینگ را هم فرستاد جزایر بالاک.
هزاران کیلومتر آنورتر، علهٔ کبیر، که برای خودش در بغل هزاران حوری زوپسی خوابیدهبود، خواب هفت تا گوسفند چاق را دید که هفت تا گوسفند لاغر را خوردند. عله در خوابش رفت پیش گوسفندها و دعواشان کرد. گفت گوسفندهای لاغر مگر صاحب ندارند که همینطوری خوردیدشان؟ پسشان بدهید. پول دادم برایشان. گوسفندهای چاق که این را شنیدند، گفتند کار خوبی کردیم. گشنه بودیم، خوردیم. حرف اضافه بزنی تو را هم میخوریم. عله که این را شنید اصلا خوشش نیامد. چه دوره زمانهای شده بود که عله را تهدید میکردند؟ عله اخمهای طویلش را در هم دوخت و بیدار شد. از لای حوریهای زوپسی بیرون خزید. رفت سراغ گاوصندوق فوق مخفیاش تا سورسکُد جهان را دربیارد و گوسفندهای چاق را آیپی بَن کند. اما امان از نیمفادورا تانکس و خشم بیپایانش. همین که در گاوصندوق روی لولاهای زنگزدهاش چرخید، چشم عله افتاد به یک عالمه موریانه که داشتند سورسکُد جهان را میخوردند. عله دستش را دراز کرد تا کدش را نجات دهد که دیواری نامرئی پسش زد.
دیواره به شکل کلهٔ نیمفادورا تانکس در آمد و گفت:
- متاسفانه شما به این قسمت دسترسی ندارید.
تفو بر تو ای چرخ گردون، تفو! عله مار در آستینش بزرگ کرده بود. پدر بگرید برای علهای که از نیمفادور تانکس رکب خورده بود.
اما اشتباه نکنید. عله بیدی نبود که با این بادها بلرزد. سریع موبایل جادوییاش را از جیب تنبانش بیرون کشید و زنگ زد به قویترین و خطرناکترین و آرنولد شوارتزنگرترین و بیرحمترین مأمور مخفی تاریخ.
- نیمفادورا تانکس. جسدش. جسد نیمفادورا تانکسو میخوام.

از پشت تلفن، صدایی جیغو و زیر جواب داد که:
- وینکی همه تانکا رو کشت. وینکی، جن آر پی جی!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





یکی دیگه!
هدشات!








)