مراسم سوگند سیریوس بلک، وزیر منتخب سحر و جادو، به خاطر گم شدن متن سوگندنامه نیمهکاره ماند. در میان این آشفتگی، ساختمان ستاد وزیر بمبگذاری شد، اما بمب را ریموس لوپین به موقع غیب کرد. درست قبل از ناپدید شدن بمب، ریگولوس بلک به شکلی نمایشی از یک پورتال سقوط کرد و بیهوش شد. اعضای ستاد ابتدا او را مرده پنداشتند، اما ریگولوس با یک سیلی جانانه به صورت برادرش سیریوس، ثابت کرد که خیلی هم زنده است. این سیلی، به جای صلح، آتش یک دوئل تمامعیار را روشن کرد؛ سیریوس با چکشهای زوپس به دنبال «آدم کردن» ریگولوس، و ریگولوس با بالشهایش. در اوج این جنگ برادرانه، نیمفادورا تانکس از راه رسید و با تهدید به قطع دسترسی همه از چتباکس، هرجومرج را به سکوت واداشت.
اما @سیریوس بلک مدیری نبود که با این سیلی ها بلرزه! پس بلند شد، دو سه بار سرش رو 60 درجهای چپ و راست کرد و همونطور که از زوپس یاری میطلبید، پرید اونطرف اتاق تا از ابزار های کمکدوئلی استفاده های لازم رو ببره...
- آها!
یکی دیگه!
اینقدر با چکش میزنمت تا آدم بشی ریگولوس لوس!
ریگولوس اما، اونهمه ریگ رو توی کفشش قایم نکرده بود برای تفریح! پس سریعاً از جنگافزار های نوین کمال استفاده رو برد.
- اینو چی میگی؟!
هدشات!
جنگ جدی شد. از یه طرف چکش های زوپس، مرتب ریگولوس رو مورد عنایت قرار می دادن و از طرف دیگه، بالش های ریگولوس که هربار پرتاب میشدن، فریاد «50 امتیاز!» داور دوئل که @هرپوی کثیف باشه، بلند میشد.
- ســـــــــــــکـــوت! سریع عذرخواهی کنین و با هم دیگه دست بدین تا دسترسیتون رو از چتباکس نگرفتم! دِ یالا!
دیالوگ بالا رو @نیمفادورا تانکس گفت که تازه وارد سوژه شده بود، البته حضورش در اون اتاق از قدیمالایام توسط کارآگاهان گمنام وزارت سحر و جادو شناسایی شده بود. بنابراین هیچ کسی تعجب نکرد، و اگر هم متعجب شده بود، چیزی بروز نداد، و اگر هم بروز داد، کم بروز داد، و اگر هم...
- راوی یه لحظه زبون به دهن بگیر ببینم میخوام چیکار کنم! نکنه میخوای دسترسی تو رو هم از چت باکس بگیرم؟
اصلا... دسترسی همه تون رو میگیرم! دستنرسی به تو! دستنرسی به اون! دستنرسی به همتون!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج








)


