هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۳:۳۸:۰۶ پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۳

هافلپاف

پاتریشیا وینتربورن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۱:۰۸ دوشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۲
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۵۹:۴۹
از همه تون ممنونم!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 174
آفلاین
سلام آقای لوپین.
به نظرم دیگه به اندازه‌ی کافی آماده‌م. می‌شه عضو بشم؟


آدمای متفاوت، همونایی‌ان که دنیا رو تغییر می دن.
زندگی یه کوهه. هیچ راه صافی برای رفتن به بالا نیست و همه‌ش می افتی زمین. ولی اگه از جات بلند شی و به راهت ادامه بدی، قول می دم، به قله می رسی.
جی.کی.رولینگ می گوید:"در زندگی شکست نخوردن ممکن نیست، مگر آنکه آنقدر محتاطانه زندگی کنید که می شود گفت اصلا زندگی نکرده اید، و بنابراین به ناچار شکست را تجربه می کنید."


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۳:۰۶:۱۸ یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۲

محفل ققنوس

ریموند


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۰ چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۱۸:۱۸:۰۷
از میان قصه ها
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 320
آفلاین
کتابچه‌ی قصه


مثل یک شبح در سکوت شب، پشت درب خانه ایستاده بود.
عقربه‌ی ثانیه شمار ساعت جیبی اش روی شماره دوازده که رسید زنگ آرامِی از داخل خانه به گوشش رسید و نیمه شب را اعلام کرد.
زمان مناسبی بود. محفل نیمه شب ها آرام و پر از خواب خوش بود؛ خواب پروانه هایی که دور یک گل که از گوشه چکمه‌ی هاگرید بیرون زده می رقصند‌.
گوزن دستکش هایش را تا مچ بالا کشید و کلید را به قفل انداخت. چلیق کوچکی بلند شد و در را باز کرد.
راهرو تاریک بود و نور زرد چراغ خیابان، کم فروغ به داخل خانه میریخت.
برای پیدا کردن مسیرش در تاریکی مشکلی نداشت.
همه جا را مثل کف دستش می شناخت.
با صدای بادی که به صورت می‌خورد مثل یک سایه از راهرو عبور کرد، پله های چوبی را بالا رفت و دستگیره اتاقش را چرخاند. مأموریت به اتمام رسید.
روز بعد ریموند مثل یک محفلی که هیچوقت خانه را ترک نکرده از خواب بیدار شد و با بقیه اعضای محفل حال و احوال پرسی کرد بعد هم بدون اینکه کسی متوجه حضور ناگهانی اش بشود پشت میز صبحانه نشست و سوپ پیازش را سر کشید و به خوبی و خوش برای بقیه عمرش در کنار دوستانش زندگی کرد.


واقعیت

اما ریموند در واقعیت هنوز به انتهای قصه ای که نوشته بود نرسیده بود. کتابچه را بست و نفس عمیقی کشید. فعلا تا آنجا پیش رفته بود که بدون اینکه بلد باشد، قفل در را باز کرده بود. بدون اینکه یکبار مثل آدمیزاد راه اتاقش را بداند به اتاقش رسیده بود و بدون اینکه بتواند نیمه شب بی سر و صدا و بدون بیدار کردن بقیه داخل محفل قدم بزند، کسی را از خواب نپرانده بود.
حالا اگر بقیه اتفاقات مثل این بخش از داستان خوب پیش می رفت فردا صبح که از خواب پا می‌شد کسی متوجه غیبتش نمی شد. به هر حال این چیزی بود که در کتابچه نوشته بود و قطعا اگر اتفاق غیر منتظره ای نمی افتاد عملی میشد. اما حادثه از آنچه فکر میکرد نزدیک تر بود.
در همان حال که در تاریکی به دیوار اتاقش تکیه داده بود نفس عمیقی کشید، آرامش همیشگی اتاقش هنوز هم دلنشین بود. دستش را به سمت کلید چراغ تکان داد، فقط باید می خوابید تا صبح شود. چند باری در تاریکی تلاش کرد تا کلید برق پیدا شد و ریسه های وصل شده به در و دیوار اتاقش را روشن کرد.
در کمال ناباوری جوزفین را دید که لبه ی پنجره‌‌ی باز اتاق نشسته بود و خیره خیره به گوزن نگاه میکرد.
ریموند جا خورد، رنگش پرید و دلش به هم پیچید. اتفاق غیر منتظره ای رخ داده بود همان که تمام مدت انتظارش را می‌کشید. بدون اینکه ریموند بداند داخل کتابچه، کلمات آینده‌ی داستان ابتدا کمرنگ و سپس محو شدند.
در مقابل جوزفین ریلکس بود، نگاهش را روی شکل و شمایل جدید ریموند انداخت و طلبکارانه گفت:
- خب! کجا بودی؟

ریموند با لبخندی بر لب به سوال جوزفین پاسخ نداد. جوزفین هم بدون انتظار کشیدن از طاقچه پایین پرید، شاخه ی کاه بین لب هایش را با انگشت به گوشه اتاق انداخت و شاخ ریموند را گرفت و دنبال خودش کشید.
پر سرو صدا و پر از ترق و تروق، نیمه ی شب چراغ های خانه شماره دوازده گریمولد روشن شد. یک گوزن نادم و پشیمان در حالی که یک کتابچه کثیف و چرک را به دست داشت وسط سرسرای اصلی خانه روی زمین نشسته بود و محفلی ها با صورت های پف آلود و موهای در هم پیچیده دور تا دورش جمع شده بودند.

ریموند آهی کشید، روی چهار پایش ایستاد و رسا و بلند گفت:
عذر خواهم. بدون خداحافظی رفتم. میخواستم بدون سلام هم برگردم، اما مسئولیت پذیری در این ماجرا اتفاق شایسته تری بود.
از همه شما عذر خواهی میکنم و امیدوارم فرصت دوباره ای برای حضور در محفل گرمتون به من بدید. هر چند شاید مثل سابق نتونم مستقیم به چشم های شما نگاه کنم.

درخواست مجدد عضویت در محفل گرم شما را دارم.


ویرایش شده توسط ریموند در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۷ ۲۳:۱۲:۱۲
ویرایش شده توسط ریموند در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۸ ۱۶:۰۴:۵۶


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۲:۵۱:۳۱ چهارشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۲

ریونکلاو، محفل ققنوس

جوزفین مونتگومری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۱۵ چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۱:۴۱:۳۶
از دستم حرص نخور!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 311
آفلاین
پیش از این‌ها بوده‌ام در این دیار
بازآمده‌ام، یک استکان چایی بیار!

چای سبز و سرخ و ماچا روی گاز
مونتی محبوب جان، در گشت باز!


ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۲۷ ۱۸:۴۵:۲۱

بسوز! شعله‌ور شو، با اشتیاق. چنان بسوز که گرمای وجودت رو بشه حس کرد...


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۱۹:۲۴:۱۶ چهارشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۲

نیوت اسکمندر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۱۱:۴۴ یکشنبه ۲۴ دی ۱۴۰۲
آخرین ورود:
۱۶:۳۱:۲۳ چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۳
از همین تریبون اعلام میکنم که اوضاع، اوضاعی نی...
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 149
آفلاین
درود خدمت همه محفلی های عزیز
علی الخصوص ناظر وقت، ریموس جان لوپین!
اومدم افتخار عضو جدید محفل بودن نصیبم بشه...
اجازه هست؟!

جناب اسکمندر گرامی!
یه جغد به سمت شما در حرکته. دریابیدش.
و خواهشا در پاسخ ذکر کنید چرا انقدر زل می‌زنه.



ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۱۰ ۱۱:۲۴:۴۹

تصویر کوچک شده

.یادگار گذشتگان.



با خود میگفتم اوضاع بهتر میشه و روزای خوبم میبینی!
الان فهمیدم خیر! اوضاع، اصلا اوضاعی نی!



تصویر کوچک شده


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۱:۳۴:۲۴ دوشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۲

هافلپاف، محفل ققنوس

روندا فلدبری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۵ پنجشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۲
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۳۴:۱۲
از دنیا وارونه
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 147
آفلاین
سلام به شما بزرگواران محفلی. درخواست عضو شدن در محفل رو داشتم. میتونم بیام تو؟

روندای عزیز!
می‌گم شما نمی‌خوای بگی جای زیادی نمی‌گیری و از این حرف‌ها؟ آخه رسمه معمولا.
پیکت و گادفری داشتن اتاقت رو تزئین می‌کردن و آلنیس هم برات کیک پخته.
زودتر بیا که منتظرت بودیم.

تایید شد.


ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۴۰۲/۱۲/۷ ۲۱:۳۷:۴۸

یه کتاب خوب یه کتاب خوبه مهم نیست چندبار بخونیش

تصویر کوچک شده تصویر کوچک شده


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۱۷:۵۶:۴۱ جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲

هافلپاف، محفل ققنوس

روندا فلدبری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۵ پنجشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۲
آخرین ورود:
امروز ۲۱:۳۴:۱۲
از دنیا وارونه
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 147
آفلاین
درود بر شما.
من از همون اول که وارد سایت شدم خیلی دوست داشتم وارد محفل بشم و با بزرگوار هایی مثل شما وقت بگذرونم.ولی بدلیل کمبود پست هام ترجیح دادم بعدا بیام و در خواست بدم. امیدوارم بزارین بیام تو.



سلام روندا! کار خیلی خوبی کردی فرزندم.
یه جغد به سمتت در حرکته که یه نامه به پاش وصله. اونجا برات از جزئیات مسیر خونه گفته‌م.
مواظب باش که اگه ماه کامل باشه گاز می‌گیره.

در پناه روشنایی.


ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۲۹ ۱۸:۳۴:۴۵

یه کتاب خوب یه کتاب خوبه مهم نیست چندبار بخونیش

تصویر کوچک شده تصویر کوچک شده


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۳:۱۳:۱۲ جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲

گریفیندور

مینروا مک گونگال


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۵۸ پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۳:۲۲:۳۷ پنجشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۳
از عمارت پوگین
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
گریفیندور
پیام: 467
آفلاین
درود

یک سوال تخصصی اینکه پروفسور مگولی عضو محفل نیست گویا؟
این همه سال عمر کردم و مبارزه ما قاقیم این وسط؟ 😆


بانو مک‌گونگال!
قاق که نونه.
شما عجالتا این جغدی که فرستادم دفترتون رو دریابید، ببینیم چه می‌شه کرد.
اگه جیغ زد نترسید، احساس غربت می‌کنه. بهش آبنبات لیمویی بدید، به پروفسور دامبلدور هم چیزی نگید.

در پناه روشنایی.


ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱ ۱۷:۴۴:۱۲


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۳:۳۵:۳۶ پنجشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۲

نیوت اسکمندر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۱۱:۴۴ یکشنبه ۲۴ دی ۱۴۰۲
آخرین ورود:
۱۶:۳۱:۲۳ چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۳
از همین تریبون اعلام میکنم که اوضاع، اوضاعی نی...
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 149
آفلاین
درود

همانطور که من بارها در جبهه آلبوس بودم و هستم، خواستم ببینم شما جایی دارین که من این جونورامو بزارم؟!
تازه حس میکنم پیکت بدون من احساس غربت میکنه!

نیوت عزیز!
خوبی شما؟ جک و جونورا خوبن؟

والا درباره جا که، ما خودمون هم به چمدون شما چشم بسته بودیم. به لطف یه سه چهارتا گرگ و ومپایر و اینا...
راستش همون‌طور که احتمالا از خوندن بقیه پست‌های این تاپیک مطلع شده باشی، اعضا برای ورود به جبهه‌ها، باید به سطحی از توانایی رول‌زنی و میزان فعالیت رسیده باشن.
واسه همین در حال حاضر از پذیرش شما معذوریم.
ولی وقتی به اون سطح رسیدی، حتما برگرد پیش‌مون که منتظر خودت و جونورهات هستیم.
پس فعلا تایید نشد.

و در ضمن، یه لطفی کن به برقک‌هات بگو هر قرص براقی جذاب نیست!


ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۳۰ ۱:۰۶:۴۹

تصویر کوچک شده

.یادگار گذشتگان.



با خود میگفتم اوضاع بهتر میشه و روزای خوبم میبینی!
الان فهمیدم خیر! اوضاع، اصلا اوضاعی نی!



تصویر کوچک شده


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۱۹:۲۳:۱۰ چهارشنبه ۲۷ دی ۱۴۰۲

گریفیندور

جینی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۴۳ پنجشنبه ۴ آبان ۱۴۰۲
آخرین ورود:
۱۰:۱۸:۱۲ شنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۳
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 83
آفلاین
سلام بر پروفسور دامبلدور عزیز و ناظر گرام ریموس لوپین.
می تونم عضو محفل شم؟
یا باید برم و تجربه ی خویش را بیشتر کنم؟
ما کلا خانوادگی در محفل تشریف داشتیم.


سلام خانم ویزلی.
بله بله، آثار خانوادگی‌تون روی در و دیوار خونه مشاهده می‌شه.
درعین حال باوجود سابقه خانوادگی پرباری که دارید، مثل همه اعضا به میزانی تجربه و فعالیت ایفایی نیاز دارید تا بتونیم پذیرای شما باشیم.
حلوا که نمی‌دن!

تایید نشد.


ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۲۹ ۱۷:۰۴:۵۱

یک گریفندوریتصویر کوچک شده!


پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۰:۵۳:۰۳ سه شنبه ۱۹ دی ۱۴۰۲

هافلپاف

پاتریشیا وینتربورن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۱:۰۸ دوشنبه ۱۱ دی ۱۴۰۲
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۵۹:۴۹
از همه تون ممنونم!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 174
آفلاین
سلام
منم می تونم محفلی بشم؟ من همیشه دوست داشتم عضو محفل ققنوس باشم و با لرد ولدمورت بجنگم. می شه؟

سلام خانم وینتربورن.
همونطور که توی پست‌های گذشته نیز به این مورد اشاره شده، برای عضویت توی هرکدوم از جبهه‌های ایفای نقش، باید به سطح مشخصی از فعالیت رسید تا ناظر بتونه صلاحیت شما رو بررسی کنه.
این نکته رو مدنظر داشته باشید که فعالیت از نوع پست‌زنی ایفای نقش (رول) مدنظره.

تایید نشد.


ویرایش شده توسط ریموس لوپین در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۲۰ ۲۲:۵۰:۱۲

آدمای متفاوت، همونایی‌ان که دنیا رو تغییر می دن.
زندگی یه کوهه. هیچ راه صافی برای رفتن به بالا نیست و همه‌ش می افتی زمین. ولی اگه از جات بلند شی و به راهت ادامه بدی، قول می دم، به قله می رسی.
جی.کی.رولینگ می گوید:"در زندگی شکست نخوردن ممکن نیست، مگر آنکه آنقدر محتاطانه زندگی کنید که می شود گفت اصلا زندگی نکرده اید، و بنابراین به ناچار شکست را تجربه می کنید."







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.