🧅🔥 عملیات پیازِ مقدس🧅🔥
– من اومدم محفلی بشم! هر کی مخالفت کنه، بشتنیهامو روش آب میکنم!
کوین درحالی که جملات بالا را فریاد می زد، با لگدی نینجا طور در را اصلی خانه گریمولد را باز کرد. اما با صحنه چندان خوشایندی مواجه نشد.
لرد صاحبخانه روی کاناپه با دمپایی نشسته بود، داشت چیپس میخورد و همزمان، یک نسخهٔ جلد چرمی «چطور مردم را بترسانیم ولی خودمان حال کنیم» را ورق میزد. کوین با قدمهای کوچک اما اعتمادبهنفس یک ژنرال بیسواد وارد خانه شد.
– لواشک ما نصف شبی اینجا چی کار میکنی؟

– لرد تاریکی ها اومدم عژو جدید محفل ققنوش بشم!

البته اول باید شما رو بنداژیم بیرون چون دامبلدور گفته.

لرد لحظه ای دست از خواندن کشید و نگاهش را به کودک دوخت.
– دامبلدور همینجوری گفته من برم بیرون؟ :ralax:
– نه، خیلی باکلاش گفت. گفت: «فرژند روشنایی، لرد را با رول تکیات تبعید کن.

»
– رول تکی؟

– یعنی فکر کنم تک نفره میژنی بیرونش میکنی.

احتمالا مشل مشت تک نفره شت فقط ادبیتره.

بعد کوین سینهاش را صاف کرد و یک قابلمه بزرگ را رو به رو به روی لرد گذاشت و با احتیاط درش را برداشت. در کسری از ثانیه بویی از آن خارج شد که حتی ارواح خانه بلک با سرعت نور رفتند طبقه بالا قایم شدند.
لرد چینی به بینی نداشته اش داد.
– اون چیه؟
– قدرت ققنوش! پیاژش مقدشه!
– اه اه این غذای محفلی ها هم مثل خودشون بو میده!
کوین با جدیت از درون قابلمه چند عدد پیاز نصف شده در آورد و جلوی لرد گذاشت. بوی پیازها آنقدر شدید بود که غدد اشکی لرد را فوری تحریک کرد و درجا اشک از چشمانش جاری شد.
– لرد تاریکی ها قدرت این موجود کوچولو رو می بینین؟ این محفل محل کشت ایناشت.

لطفا هر چه شریع تر بیرون برین قبل اینکه پیاژ مشکل بیشتری واشتون درشت کنه.

– ما بیرون برو نیستیم! یه پیاز کوچولو نمیتونه شکستمون بده.

– مطمئنین نمی خواین برین؟
– کاملا.
– حرف آخرتونه؟
لرد که اشک هایش روی گونه هایش جاری بود با قاطعیت سری تکان داد. بعد نگاهش را از کوین دزدید و خود را مشغول کتاب خواندن کرد.
کوین هم خنده ای شیطانی کرد و دست در جیبش برد. مدتی سکوت همه جا را فرا گرفت اما بعد صدای بلندی فضای خانه را پر کرد:
"– ما این همه سال… بد بودیم؟ چطور نتونستیم معنی عشق پاک رو بفهمیم؟"لرد با شنیدن صدایی که کُپ صدای خودش بود، وحشتزده از جا پرید و به کوین خیره شد که داشت با وسیله ای مستطیلی به نام گوشی بازی می کرد.
"– ما بعد از خوندن کتاب های جوجو مویز وارد عالم دیگه ای شدیم. عشق زیباست."– داری چیکار می کنی بچه؟

– نیشت که شما دارین گریه می کنین، گفتم یه ویدئو اژتون بگیرم و بعد با هوش مشنوعی روش شدا بژارم وایرالشه.
لرد با عصبانیت از جا پرید و گوشی را از دست کوین قاپید. ویدوی "گریههای یک قاتل تنها" در فضای مجازی دست به دست می چرخید و ویو می گرفت. کوین به کمک هوش مصنوعی ماگل ها نوشته کتاب لرد را تغییر داده و تبدیل به کتاب رمنس
من پیش از تو کرده و صدایی مصنوعی هم از لرد برای پس زمینه گذاشته بود که فضا را احساسی تر می کرد و گریه و اشک را قابل باور تر.
– می کشیمت بچه! می کشیمت!
– قبل اینکه من بکشین رابشتن رو بکشین که کمک کرد فیلمو تو جوتیوب آپلود کنم. بعدم همه مردمی که بهتون خندیدن و دیش لایک دادن.
لرد با چشمانی اشکآلود و صورتی درهم و خشمگین بلند شد.
– راب؟ دیس لایک؟ خندههههه؟ ما می ریم جهانو نابود کنیم!
– عالیه!

فقط لطفاً دمپاییاتونو هم ببرین. اینجا محفله، هویت بصری داره.

تاژه اگه خوب شی، جلشه بعدی محفل میژاریم بیای پیاژ پاک کنی!

و اینگونه شد که لرد رفت.
کوین پیروزمندانه برگشت سمت جمع محفلیهایی که از پشت ستونها نگاهش میکردند و لبخندی به پهنای صورتش زد.
– حالا میتونیم برگردیم خونه.
محفلی فسقلیِ بابا، ضمن تشکر بابات دلاوری که از خودت در این عملیات نشون دادی، ورودت رو به محفل ققنوس تبریک می گم.