جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

21 کاربر(ها) آنلاین هستند (19 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
21 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
پاسخ به: افسانه لرد ولدمورت
ارسال شده در: چهارشنبه 22 شهریور 1402 19:08
نمایش جزئیات
آفلاین
همه ی مرگخواران، بی صبرانه منتظر باز شدن چشم های لرد سیاه بودند.
لرد سیاه، باد شد، ولی چشم هایش باز نشد. بیشتر باد شد، ولی چشم هایش دوباره باز نشد.

- تا جایی که جا داشت بادش کردم، حالا یه لحظه اجازه بدین...

مرد، دور دهن لرد سیاه را با چسب چسباند، آن را به نخی متصل کرد و بادکنک شناور را به دست کوین داد.
- روز خوش!

مرگخواران ناامید، به ارباب تپل شدشان نگاه می‌کردند و بعضی که بسیار بی تربیت و فاقد شعور بودند، خنده ی آرامی کردند.

لینی، در حالی که دور لرد سیاه-بادکنک می‌گشت، سوالی ذهنش را مشغول کرد.
- چرا صورت ارباب داره بنفش می‌شه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
تاپیک انجمن
پاسخ به: زندگی به سبک سیاه
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 شهریور 1402 20:03
نمایش جزئیات
آفلاین
همه، سلاح هایشان را آماده کرده بودند و به سمت چمن های در حال تکان خوردن گرفته بودند. بلاتریکس، از شدت فشردن شمشیر هنری سوم درون دستش، بند های انگشتش سفید شده بود،
- شکار اول مال خودمه! می‌خوام خودم به ارباب تقدیمش کنم!

بلاتریکس، فاز گرفت و خواست حمله کند که...

- میگما قاقارو، به بسته آدامس تسترالی از اون مغازه گرفته بودما. دیروز دیدم...

قاقارو، پای کتی را محکم گاز گرفت، تا بلاتریکس را که چشم هایش، بسته بود و با شدت شمشیرش را به سمت سر دخترک می‌چرخاند، به او نشان دهد.
- نه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
تاپیک انجمن
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 شهریور 1402 19:54
نمایش جزئیات
آفلاین
- میگما...

مرگخواران به سمت کتی برگشتند.

- چیزه... اینکه ارباب مارو در حال انجام این حرکات مسخره ببینند به یه طرف، ولی درسته ما مرگخواریم و کلی جادوی سیاه خفن بلدیم، اما آمادگی جسمانی هممون اونقدری خوب هست که بتونیم رو دستامون وارونه وایسیم؟

یاران سیاه، شروع کردند به خندیدن و مسخره کردن دخترک ریز نقش، که پشت پشمالویش پناه گرفته بود.

- مارو دست کم گرفتی یا چی؟
- تاپ!

سر ها به سمت دیزی برگشت که دست هایش را می‌مالید و اشک در چشم هایش جمع شده بود.
- راس میگه!

همه، به یاد خاطرات خوردن ها و خوابیدن هایشان در ایوان خانه ریدل ها افتادند، حال باید چه فکری برای شکم های برآمده و دست و پای کم قدرتشان می‌کردند؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
تاپیک انجمن
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 19 شهریور 1402 11:06
نمایش جزئیات
آفلاین
- اینجا یه اقیانوس پر از آبه! کمت میاد اگه اندازه یه پاتیلشو برداریم؟
_ آره!

مرگخواران که اعصابشان خورد شده بود و غرورشان جریحه دار، شروع کردند به فحش دادن کوسه.
- خیر سرمون مرگخواریم ولی مجبوریم برای آب ورداشتن از اقیانوس، جور یه کوسه رو بکشیم.

وضعیت نامطلوبی نبود، تا زمانی که کوسه، دندان هایش را نشان داد و وضعیت ناگهان بسیار مطلوب شد. تام، با سرعت چوب دستی اش را چرخاند تا آب درون پاتیل ظاهر کند، که علاوه بر کنده شدن دستش، پیغامی جادویی بالای سر چوب دستی ظاهر شد.
- در مکانی که دور و اطراف آن از آب انبوه است، نمی‌توان آبی ظاهر کرد.

همه در بهت فرو ماندند. چنین چیزی را تابه حال هیچ کدام ندیده بودند.

- یه چیز دیگه... حالا آب از کجا بیاریم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کتی بل در 1402/6/19 12:20:25
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
تاپیک انجمن
پاسخ به: خاطرات مرگخواران
ارسال شده در: دوشنبه 13 شهریور 1402 15:22
نمایش جزئیات
آفلاین
کتی، خواب می‌دید که زیبای خفته است، و شاهزاده ی عزیزش در حال نزدیک شدن به او، برای شکستن طلسم خواب است.
در زمانی که صورت شاهزاده به صورت دخترک نزدیک شد، با فریادی از خواب پرید.
بالای سرش، قاقارو بود که با آباجور محکم بر صورتش کوفته بود.
- لعنت بهت قاقارو! چیکار دای می کنی؟ دماغم شکست!

پشمالوی خاک آلود، برای صاجبش زبان درآورد و پشتش را به او کرد.
- خبر داری که نزدیک یه سال و نیمه خوابیدی؟

کتی، با چشم های خواب آلود، سر تا پای خاکی اش را نگریست و خندید.
- خودتو مسخره...

تقویم به صورت دخترک برخورد و روی پایش افتاد.
حال، شاید هضم حرف قاقارو راحت تر می‌شد.
- یک سال و نیمه که خوابیدیم!
.........................
- خبرگزاری پشمالوستون، اعلام می‌کند. صاحب رئیس قاقارو فوکولوس، پس از یک سال و نیم درگیری با طلسم پشمک نَشُسته، بالاخره به هوش اومد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
تاپیک انجمن
پاسخ به: بنیاد مورخان
ارسال شده در: پنجشنبه 31 شهریور 1401 18:51
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
ترین های 1401 تابستان گریفیندور، برگزار نشد!
با تچکر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
تاپیک انجمن
پاسخ به: ورزشگاه آمازون (ترنسیلوانیا)
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 شهریور 1401 22:46
نمایش جزئیات
آفلاین
بدون نام

vs

ترانسیلوانیا


پست دوم


بازیکنان سردرگم، نصفی در هوا و نصفی روی زمین، بی هدف، سر جایشان ایستاده بودند. هیچکس نمیدانست چگونه باید در این زمین بازی کند. برای راه رفتن باید واقعی راه میرفتند یا راه دیگری برای اینکار بود؟

- شاید بد نبود اگه قبلش یه دوره ی آموزشی میذاشتیم.

تام، با تکان دستش، این موضوع را بی اهمیت جلوه داد.
- خود پروفسور الان طرز کارشو توضیح میده.

در آن سمت، پروفسور، رو به روی صفحه ی نمایشی که توهمات درون زمین غیر واقعی را نشان میداد، ایستاده بود و قهوه اش را هم میزد.
با اشاره ی تام، گلویش را صاف کرد و اماده صحبت شد.
- بازیکنان گرامی! همون طور که میبینید، زمین پیش روتون، توهمیه که من درستش کردم. طرز کارش اینطوریه...

سپس، با ذوق دستانش را از دو طرف باز کرد.
- تصور کنین تا اتفاق بیفته.
- تصور کنیم تا اتفاق بیفته؟

بازیکنان که کم کم قلق بازی دستشان می آمد، سوار بر جارو های تصوریشان، دور زمین کوییدیچ ویراژ میدادند.
کتی، تنها کسی کسی بود که هنوز پرواز نکرده بود.
- هر چیزی؟

با صدای انفجار بلندی، سر ها به سمت کتی برگشت، که حال، دوبال سفید رنگ از پشتش درآمده بود و چوب پری مهربان، در دستش خود نمایی میکرد.
دخترک ریز نقش، از شدت تلاش برای مهار کردن افکار و رویا های بچه گانه اش، قرمز شده بود.
قاقارو، بیش از این نتوانست جلوی خودش را بگیرد و زیر خنده زد.
اتفاقی که برای کتی افتاده بود، ثابت کرده بود که هرچیزی عنوان شده توسط پروفسور، واقعا هرچیزی بود.
کم کم، تمام بازیکنان، در انفجار کوچکی فرو رفتند و به تصور مورد نظرشان درآمدند.
بر شانه ی جرمی، ققنوسی فسفری، چشم را میزد. آلنیس در آن سمت، گوسفند های توهمی را تکه و پاره میساخت، گرگ گیاه خوار نازک دل، میخواست تا میتواند از این فرصت برای گوشت خوار بودن استفاده کند. مدال مرگخوار نمونه ی سو لی، با عنوان « خرابکاری همه رو جمع میکنه و تو دل اربابش جا شده» روی سینه اش به چشم میخورد و او را ذوق مرگ میکرد.
داور، در سوتش دمید.
- بازی از الان آغاز میشه!

کوافلی در هوا پرتاب شد و کتی، فرشته ی مهربان شهر قصه ها، کوافل را در هوا قاپید.
ابتدا تعدادی سعی کردند با قدرت تصوری که بهشان اعطا شده بود، کوافل را در دست بگیرند. اما با صدای خنده ی پروفسور چلغو... چلبوسیان مواجه شدند.
- طوری درستش کردم که نتونین رو کوافل کنترلی داشته باشین.

جمعیت ناامید، لحظه ای مکث کردند، و سپس به بازی برگشتند.

- کتی، فرشته ی مهربون شهر قصه هارو میبینیم که عین فرفره به سمت دروازه حرکت میکنه... و با دفاع پشه که حالا نیشی اندازه ی یه نردبون داره، مواجه میشه.

تشویق ها خوابید و بچه که حالا در سکه های طلا و نقره در حال غرق شدن بود، فحشی نثار پشه کرد.
پشه، از شدت رکیک بودن فحش، جا خورد و تیری از نیشش در رفت و صاف، وسط دماغ بچه فرو رفت.
نفس ها در سینه حبس شد.

- کودوم از مادر متولد نشده ای منو نیش زد؟

چشمان جرمی که نزدیک بچه بود، از تعجب ده تا شد.

- ببین! کارت خیلی ناپسند... ینی چی؟ چرا نمیتونم فش بدم؟

مولانا که آسیب رسیدن به هم تیمی اش، غیرتش را بر انگیخته بود، سوار بر کتاب شعر غول پیکری، به سمت پشه رفت.
- این چه کاری بود، بنده ی از خدا بی خبر؟ دماغ این بنده ی بینوا اندازه ی بادمجان شده!
- تورو سننه.

نفس ها، بار دیگر در سینه حبس شد و سر ها به سمت پشه ی فحش بده برگشت.

- من... من... اینا اصن تو تربیت خانوادگی ما نیست! من از اول عمرم تا حالا یه فحشم نداده بودم!

میرزا پشمالو، تنها فرد حاضر در سالن که تصورش تنها به چوبی برای استفاده به عنوان جارو محدود شده بود، از این فرصت استفاده کرد و با پرتاب یکی از گوسفند های توهمی آلنیس، به سمت کوافل بغل کرده توسط پشه در آن سمت زمین، کوافل را گل کرد. یوآن، با آخرین توان حنجره اش درون میکروفن فریاد زد.
- گل! میرزا پشمالو زادگان رو میبینیم که با گل جانانش از این سر زمین تا اون سر زمین، تیم بدون نام رو به وجد آورده!

پشه، فحش رکیک دیگری داد و جلوی دهانش را گرفت.
دستی بر پس سر هاگرید فرود آمد و نوزاد اژدهای توهمی اش را از دستش انداخت.
- پخمه ی خپلو! یکم عرضه داشته باش و...

پارازیت بزرگی، وسط زمین کوییدیچ فرود آمد و صحنه ی بازی را مختل کرد.

- آنتن نمیده.

زمین زیر پایشان در حال فرو پاشیدن بود. هر چند لحظه، قطعه ی دیگری از زمین دچار پارازیت میشد. اختلال بزرگی در دستگاه به وجود آمده و عامل آن، پروفسور چلبوسیان بود که از شدت ذوق برای گلی که زدند، قهوه اش را روی یکی از دستگاه ها خالی کرده و بقیه دستگاه ها نیز، دچار مشکل شده بودند. اگر دیر میجنبیدند، پارازیت همه را میبلعید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
تاپیک انجمن
پاسخ به: تابلوي شني امتيازات
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 شهریور 1401 12:11
نمایش جزئیات
آفلاین
نمرات جلسه آخر و سوم مراقبت از موجودات جادویی و شبه جادویی:

گریفیندور
آستریکس: 30


ریونکلاو
آلنیس اورموند: 30

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
تاپیک انجمن
پاسخ به: كلاس مراقبت از موجودات جادويي
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 شهریور 1401 11:56
نمایش جزئیات
آفلاین
نمرات جلسه آخر کلاس مراقبت از موجودات جادویی و شبه جادویی:




آستریکس: 30= 15+10+5

موقعی که داشتم کادوش میکردم سوراخ سوراخم کرد.
ولی واقعا پشمالوی مشکی خفنی داری!
کاش قاقاروهم عین پشمالوی تو بود.

آلنیس: 30= 15+10+5

دیدی چی شد؟
بس قاقارو خواست کاپ کیکاتو کش بره، جا به جا شدن.
راستی، کادوی عذر خواهیمو قبول میکنی؟
با پشمالوت ست کنین. بهتون میاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
تاپیک انجمن
پاسخ به: پایگاه بسیج دانش‌آموزی هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 شهریور 1401 11:41
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام و هزاران هزار هزار درود!

پست اردوی کتی و پچمالو!

خلاصه سوژه تا انتهای پست کتی:

یه گربه معجون خبیث کننده رو خورده و غول پیکر شده. پس از غول پیکر شدنش، دامبلدور رو قورت میده و دامبلدور هم نتیجه میگیره که میتونه گربه رو کنترل کنه. اما گربه، شروع به گریه کردن میکنه. پروفسور فکر میکنه که با برگشتن به محفل، میتونه اوضاعو درسته کنه.
در اون سمت، گابریل و پیکت، فکر میکنن دامبلدور شرور و خبیث شده و میخوان از خباثت رهاییش بدن. پسمیخوان با چاپ یه خبر جعلی، دامبلدور رو به محفل بکشن و با انجام راه حل، خباثت رو ازش برهانند. غافل از اینکه دامبلدور همون لحظه در حال حرکت به سمت محفله.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
تاپیک انجمن