هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۳:۰۱:۱۹ شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳

اسلیترین، مرگخواران

مروپ گانت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۸ شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۳:۲۷:۱۵
از گیل مامان!
گروه:
ناظر انجمن
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
گردانندگان سایت
پیام: 509
آفلاین
خلاصه:

لرد دستور میده مرگخوارا توی اقیانوس شنا یاد بگیرن. یه کوسه میاد و بلاتریکسو میخوره و باهاشون معامله میکنه که در ازای پس دادنش یکی از مرگخوارا استخون ماهی که تو گلوش گیر کرده رو در بیاره. مرگخوارا سدریکو داوطلب اینکار می‌کنن اما سدریک برای رفتن تو حلق کوسه زیادی هپلیه و برای شستنش به آب نیاز دارن. کوسه اجازه نمیده که از آب اقیانوس استفاده کنن پس تصمیم میگیرن دعا کنن بارون بباره.
_____________

-به نام عزیزمامان، پیامبر تاریک و مامان القدس...و عزیز مامان فرمود: "زیر سایه ارباب، یکی برای ما قهوه درست کنه!" و آنگاه مرگخواران به سمت درست کردن قهوه روانه شدند اما لیوان نداشتند. به کارگاه سفالگری رفتند اما گل نداشتند. گل را یافتند اما سفالگری بلد نبودند‌. سفالگری آموختند و لیوان را ساختند اما قهوه نداشتند. به برزیل رفتند و بعد از پست ها گشتن به دنبال دانه قهوه از جیب سدریک یک دانه قهوه بیرون آوردند و قهوه را در زمین کاشتند و سالها از آن مراقبت کردند و با خون دل و اشک آن را آبیاری نمودند تا درختی تنومند شد و از آن قهوه چیدند و فرآوری کردند و قهوه را با کوییدن سنگ بر روی آن آسیاب نمودند و مانند انسان های اولیه آتش افروختند و قهوه را جوشاندند و در لیوانشان ریختند و پیاده از کف دریاها خود را به عزیز مامان رساندند. و آنگاه عزیز مامان فرمود: زیر سایه ارباب، دیگر قهوه نمی خواهیم، برایمان آب پرتقال بیاورید.

مرگخوارا که نان را در نوشیدنی کره ای فرو می بردند و جملات مروپ را یکی یکی تکرار میکردند ناگهان متوقف شدند.

-بانو مطمئنین گفتن آب پرتقال می خوان؟
-میخوای بگی مامان القدس تحریف انجام داده؟ اونم تحریف کتاب آیات "زیر سایه ارباب"؟ با چشم خودت ندیدی که عزیزمامان چقدر به پرتقال علاقمند بود؟ با گوش خودت نشنیدی هر ساعت به مامان می گفت ویتامینش افتاده و براش آب پرتقال طبیعی بیاره؟ پس کدامین علاقیات عزیزمامان را انکار می کنید؟

تمامی مرگخواران ننگ بر تو گویان به مرگخوار خاطی نگاه هایی ذوب کننده کردند.




Don't ask me why I still can't leave
This is where I feel at home
This is where my heart always belonged


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۹:۵۴ سه شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۲

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۸:۴۹ سه شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲
از زیر زمین
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
پیام: 454
آفلاین
- میگما...

مرگخواران به سمت کتی برگشتند.

- چیزه... اینکه ارباب مارو در حال انجام این حرکات مسخره ببینند به یه طرف، ولی درسته ما مرگخواریم و کلی جادوی سیاه خفن بلدیم، اما آمادگی جسمانی هممون اونقدری خوب هست که بتونیم رو دستامون وارونه وایسیم؟

یاران سیاه، شروع کردند به خندیدن و مسخره کردن دخترک ریز نقش، که پشت پشمالویش پناه گرفته بود.

- مارو دست کم گرفتی یا چی؟
- تاپ!

سر ها به سمت دیزی برگشت که دست هایش را می‌مالید و اشک در چشم هایش جمع شده بود.
- راس میگه!

همه، به یاد خاطرات خوردن ها و خوابیدن هایشان در ایوان خانه ریدل ها افتادند، حال باید چه فکری برای شکم های برآمده و دست و پای کم قدرتشان می‌کردند؟


ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۰:۱۴ دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۲

بندن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۵۴ پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱
آخرین ورود:
۱۷:۲۴:۵۸ شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳
از قبرستون!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 33
آفلاین
مرگخواران با ناباوری به یکدیگر و سپس به آسمان که پر از ابر بود نگاهی انداختند.
-همچین ایده بدی هم نیست ها!
-

سدریک درحالی که صدای خروپفش لحظه به لحظه افزایش می یافت، ناگهان به اذن مرلین بیدار شده و با نگاهی عاقل اندر صفیحانه خطاب به کوسه و مرگخواران گفت:
-هرچه سریعتر چوب و هیزم را جمع کنید و مراسم دعای باران را اجرا کنید تا باران ببارد و از این مخمصه عطیم رهایی یابیم!

مرگخواران که با جمله آخر سدریک مطمئن شده بودند او جن زده شده است، چند قدمی از او فاصله گرفتند.لینی حرکتی به بال های کوچکش داد و دست هایش را به کمرش زد.
-ما بریم دنبال چوب و دعا خوندن اونوقت تو چیکار میکنی؟

اما دیگر دیر شده بود و سدریک دوباره به خواب عمیقی فرو رفته بود.هرچند ایده دعای باران چندان چنگی به دل نمی زد اما مرگخواران با دیدن کوسه که با جدیت درحال بررسی و محاسبات دقیق حجم آب اقیانوس بود، تصمیم گرفتند که آن را عملی کنند.

حدود نیم ساعت بعد مرگخواران از ناکجا آباد چوب جمع کرده بودند و همگی دور آتش حلقه زده بودند.

-طبق این متن بسیار علمی و معتبری که به دستم رسیده، روش دعای باران اینه که افراد باید به صورت برعکس روی دستهاشون دور آتش بچرخند و همزمان با تکان دادن کمرشان به چپ و راست و عقب و جلو متن دعا رو بخوانند.
-
-به مرلین راست میگم. اصلا بیاید خودتون بخونید.

حالا به جز آب نگرانی دیگری هم داشتند، چه می شد اگر لرد سیاه، یاران با وفایش را درحال انجام حرکات احمقانه دعای باران می دید؟ لینی به سرعت برگه را از دست مرگخوار بخت برگشته قاپید و بعد از اطمینان از صحت ماجرا با اکراه، همراه دیگر مرگخواران آماده اجرا مراسم شدند.



پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۳:۴۲ دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۲

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۰:۱۰:۲۲
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
هافلپاف
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 716
آفلاین
وضعیت عجیبی بود. مرگخواران مقابل اقیانوسی پهناور ایستاده و دربه‌در دنبال آب بودند.

- بابا این همه آب اینجا هست! یه ذره‌شو از اون گوشه بردارین، کوسه نمی‌فهمه‌ که...
- اوی! منو کور فرض کردی یا کر که نفهمم؟

کتی که این پیشنهاد را داده بود، پیش از آنکه مورد غضب کوسه قرار بگیرد، به آرامی عقب‌نشینی کرد و میان سایر مرگخواران محو شد.

- خیالتون راحت، حساب میلی‌لیتر به میلی‌لیتر این اقیانوس دستمه. یه قطره ازش کم بشه از رو زمین کمتون می‌کنم!

با توجه به اینکه این جمله از دهان کوسه‌ای خشمگین با دو ردیف دندان‌ تیز و چشمانی نافذ و بلاتریکس شپشویی در اعماق شکمش خارج شد، کاملا تهدیدآمیز بنظر می‌رسید.

- خیلی خب بابا، کسی به اقیانوست دست نمی‌زنه. خسیس. حالا خوبه واسه راه انداختن کار خودت می‌خواستیما...

جمله‌ی آخر بسیار زیرلب و غرغرگونه ادا شد.

- هی بچه‌ها! ابر! دعا کنین بارون بباره!


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۱:۰۶ یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲

گریفیندور، مرگخواران

کتی بل


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۴۴ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
آخرین ورود:
۱۸:۴۹ سه شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۲
از زیر زمین
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
پیام: 454
آفلاین
- اینجا یه اقیانوس پر از آبه! کمت میاد اگه اندازه یه پاتیلشو برداریم؟
_ آره!

مرگخواران که اعصابشان خورد شده بود و غرورشان جریحه دار، شروع کردند به فحش دادن کوسه.
- خیر سرمون مرگخواریم ولی مجبوریم برای آب ورداشتن از اقیانوس، جور یه کوسه رو بکشیم.

وضعیت نامطلوبی نبود، تا زمانی که کوسه، دندان هایش را نشان داد و وضعیت ناگهان بسیار مطلوب شد. تام، با سرعت چوب دستی اش را چرخاند تا آب درون پاتیل ظاهر کند، که علاوه بر کنده شدن دستش، پیغامی جادویی بالای سر چوب دستی ظاهر شد.
- در مکانی که دور و اطراف آن از آب انبوه است، نمی‌توان آبی ظاهر کرد.

همه در بهت فرو ماندند. چنین چیزی را تابه حال هیچ کدام ندیده بودند.

- یه چیز دیگه... حالا آب از کجا بیاریم؟


ویرایش شده توسط کتی بل در تاریخ ۱۴۰۲/۶/۱۹ ۱۲:۲۰:۲۵

ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!



پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱:۲۲ یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۳:۲۵ پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6961
آفلاین
کوسه که شدیدا دچار حالت تهوع شده بود تصمیم گرفت مذاکرات را سریعتر پیش ببرد.
- خب اینو تمیزش کنین. بعد بره تو گلوی من استخونه رو در بیاره و همگی خوشحال بشیم.

لینی که حشره ای وظیفه شناس و فعال بود، پرواز کنان پاتیل بسیار بزرگی پر از آب آورد و روی آتش قرار داد که سدریک را حداقل ده دقیقه بجوشاند.

اگر برای حتی یک لحظه فکر کردید که لینی دارای قدرت های ماورای حشره ای بود، سخت در اشتباه هستید. چرا که پاتیلی که لینی آورده بود فقط برای جثه و هیکل خودش بسیار بزرگ بود و در واقع در اندازه های یک گردوی متوسط محسوب می شد.

ولی نگران نباشید...

سوزانا به سرعت ابعاد پاتیل را گسترش داد که مرگخواران علاف پیدا کردن یک پاتیل بزرگتر نشوند. هکتور هم که پاتیل هایش را نمی داد! همه می دانستند.

- کوسه جان... قربون فلسات، یه کم آب به ما بده. آبی که لینی آورده موند ته پاتیل. دمتو بکوب روی آب، آب بپاشه این تو که پر بشه.

کوسه زیاد خوشحال به نظر نمی رسید.
- ما داریم توی این آب زندگی می کنیما... بدم شما جلوی چشمم تبخیرش کنین؟




پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۱:۵۲ چهارشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۱

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
۲۲:۰۶:۱۳ سه شنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 5466
آفلاین
- من اینو نمی‌خـ... چیزه یعنی اجازه نمی‌دم وارد گلوم بشه.

سوزانا به یاد آن همه قهوه‌ی غلیظی که قلپ قلپ روانه‌ی معده‌ی سدریک شده بود میفته و شاکی می‌شه. چه شب‌هایی که می‌تونست با اونا بیدار بمونه و چند کتاب بیشتر مطالعه کنه!
نه، این برای سوزانا قابل قبول نبود.
- کوتاه بیاین آقای کوسه. ما این همه قهوه نریختیم تو حلقش که تهش سدریک فایده‌ای برامون نداشته باشـ... تو... تو خوابیدی سدریک؟

سدریک حالت صورت کوسه رو بسیار جدی دیده بود و خیالش از بابت این که کوسه دیگه اونو تو گلوش راه نمی‌ده راحت شده بود. ماموریت او به پایان رسیده بود. خودش را رها کرد و به خواب عمیقی فرو رفت.

سوزانا با ناباوری پوست قهوه‌ها رو پیدا می‌کنه و به برند روشون نگاهی می‌ندازه. اصل بود و درجه یک. پس چطور یک موجود همچون سدریک می‌تونست این چنین به کارایی چنین قهوه‌ای توهین کنه؟

این قابل بخشش نبود.
از نظر علمی هم ممکن نبود!

سوزانا باید بررسی می‌کرد و پاسخی منطقی برای این اتفاق دور از منطق پیدا می‌کرد.

اما پیش از این که سوزانا بتونه کاری از پیش ببره، پلاکس نکته‌ای قابل توجه رو وسط بحث با کوسه می‌ندازه.
- جناب کوسه شما که اینقد به سلامتیت اهمیت می‌دی، بگو ببینم پس چرا بلاتریکس مو پرپشت شپشوی ما رو گرفتی؟ می‌دونی شپش واگیرداره؟ ادعای بیخودی داری؟

هم کوسه و هم مرگخوارا جا می‌خورن. کوسه از بابت گرفتن شخصی شپشو و مرگخوارا از جرات پلاکس برای شپشو خواندن بلاتریکس!




پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۴:۱۶ یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۱:۱۳:۲۵ پنجشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۳
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6961
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه متوجه می شه که مرگ خوارا شنا بلد نیستن.
مرگخوارا تصمیم می گیرن شنا یاد بگیرن ولی یهو یه کوسه میاد و بلاتریکس رو می گیره و می بره. یه موج هم پلاکس رو می بره.
مرگخوارا می رن با موج و کوسه مذاکره می کنن. کوسه بهشون می گه که یه استخون ماهی توی گلوش گیر کرده و در ازای آزادی بلاتریکس باید یکیشون بره توی گلوش و استخون رو در بیاره.
مرگخوارا سدریک رو انتخاب می کنن!

......................................


سدریک این پا و آن پا می کرد. حتی برای وقت کشی بیشتر، از پاهای بقیه هم استفاده کرد و وقتی رامودا از کنارش رد شد خودش را روی زمین انداخت و وانمود کرد شدیدا مصدوم شده و تا رامودا کارت قرمز نگیرد از جایش بلند نمی شود.

ولی این حرکات فایده ای نداشت. تصمیم گرفته شده بود.

مرگخواران دسته جمعی دست و پای سدریک را گرفتند. اول او را به سختی از بالشش جدا کردند و بعد، چند فنجان قهوه غلیظ در حلقومش ریختند. او را از زیر کتاب "علامت شوم بر جهان گسترده باد" رد کردند و به طرف کوسه هل دادند.

- جناب کوسه... ایشون وارد می شن.

- ترو تمیزه؟ مریض نشم؟

مشخص بود که کوسه بشدت به سلامتیش اهمیت می دهد.

سدریک فرصت را مناسب یافت!
- همین امروز صبح با کله افتادم تو کانال فاضلاب... به جان همین فلس هاتون.

حال کوسه از سدریک هپلی به هم خورد. اخم هایش را در هم کشید.




پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۱۶:۳۱ دوشنبه ۸ آذر ۱۴۰۰

ریونکلاو، مرگخواران

تری بوت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۲۱ پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۲۳:۴۲:۳۷ یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۳
از پشت ویترین
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 268
آفلاین
به نظر می رسید که سدریک راضی شده.
- قول می دین که از همشون محافظت کنین؟

- آره بابا من خودم عین تخم چشام ازشون محافظت می کنم، تو فقط بــــــــرو!

سدریک لحظه ای این پا و اون پا کرد.
- خـــــب. من اینجوری راضی نمی شم. باید به شلوارک مرلین قسم بخوری.

لینی چنان تعجب کرد که یادش رفت بال بزنه و با سر به زمین خورد.
تام جلو اومد و بعد از اینکه لینی رو با کاردک جمع کرد با تعجب به سدریک زل زد.
- حالت خوبه سدریک؟
- همینه که هست اگه می خواین برم باید قسم بخورین.
- خیلی خب بابا. من به شلوارک مرلین قسم می خورم که از همه ی چیزایی که گفتی مراقبت کنم! الان خوب شد؟ حالا می ری دیگه؟
- خب هنوز نه الان باید به این کتابا قسم بخوری.

سدریک بعد از این حرف دستش رو پشت بوته ای برد و حدودا بیست تا از کتاب های مرلین رو بیرون آورد.
همون لحظه کوسه دیگه صبرش تموم شد.
- آهای! ببینم تصمیمتون تموم نشد؟ اگه قرار نیست بیاین من اینو با خودم ببرم.

کوسه داشت به بلاتریکس اشاره می کرد.
تام سریع به سمت کوسه برگشت تا یک وقت نذاره بره.
- چرا داره تموم می شه. چند دقیقه دیگه میاد خدمتتون.
- منتظرم!

تام با قیافه ای ملتمسانه به سدریک زل زد.
- سدریک، جون هر کی دوست داری برو!
- اول قسم بخور!




پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
پیام زده شده در: ۲۳:۲۰ سه شنبه ۲ آذر ۱۴۰۰

مایکل رابینسون


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۲ دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰
آخرین ورود:
۱۲:۴۵ چهارشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۰
گروه:
کاربران عضو
پیام: 66
آفلاین
_ سدریک جـون؟!
_ بله؟
_ ســـدریـــک جــون!
_ بله؟
_ دهان کوسه دستای خودتو می بوسه!

آلانیس با شادی سرش را رو به سدریک تکان داد.
از قدیم الایام در دنیا به او گفته بودند: "بخور تا خورده نشی!" و او بالاخره توانسته بود این کار را انجام دهد.

مرگخواران نگاهی سرزنش آمیز به آلانیس انداختند.
_ معلوم هست چی کار می کنی؟
_ همیشه دوست داشتم یه بار این کارو با رو یه نفر بکنم، ولی متاسفانه همیشه بقیه اینو روم امتحان می کردن!
_ میگم تو اینجا به چیزی حساسیت نداری؟ گیاه باشی بهتری!

آلانیس با شنیدن این حرف، بهَش برخورد و بر روی ساحل، پشت به مرگخواران نشست.

مرگخواران نه فرصتی داشتند که از آلانیس عذر بخواهند و نه علاقه!
آنها فرصت را غنیمت شمردند و گوش، چشم و حواس خود را به سدریک جمع کردند.

سدریک برای اولین بار در عمرش، در طول بحث مرگخواران نخوابیده بود.

_ ســــد... ریـــــک؟
_ شوخی بود؟ چقدر مسخره! هاوووم، من برم بخوابم!

دستی ریز، شانه سدریک را گرفت.

_ سدریک... شوخی نیست! فهمیدی؟ حالام برو و هر چی زودتر بلا رو نجات بده!
_ اما... اما... اما من بابامو چی کار کنم؟ اگه قرصاشو یادش بره... همینطوری آلزایمرش کار دستش داده!
_ می بریمش خانه سالمندان!
_ اما اون نمی تونه تحمل کنه! روحیه لطیف داره! تازه بد تر از اون! بالشم! بالش عزیزم! از اون کی محافظت می کنه؟! اون نرم تر از پر قو... حتی پر لک لک...

با گفتن لک لک، نارلک چشم غره ای به او رفت.

_ عه... یعنی پشم گوسفند! آره، اشتباه اون از دهنم بیرون اومد! و پشم و پر های ترکیبی دیگه محافظت کنه؟! کی از اون بالشه که عاشق بالش اربابه محافظت کنه؟! کــی؟! هـــا، کـــــی؟!

لینی غرولندی کرد و انگشت اشاره اش را به سمت کوسه ی مذکور که با یکی از باله هایش سفت گلویش را گرفته بود، کرد و گفت:
_ باشه! تو برو، ما از همه اینا محافظت می کنیم! تــو فـقـط بـرو!








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.