آنلاینها
کجای سایت هستند؟
-
انجمن 43
-
آرشیو گالری 19
-
پروفایلها و حساب کاربری 6
-
بخشهای دیگر 9
اعضای آنلاین
58 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
۴ مقصد
مقصدی با این نام پیدا نشد.
هنوز مقصدی اضافه نکردهاید.
منظومه چهارگانه اشعار
نوع تاپیک: غیر رول

خانه بدون تو پر از بغضِ سکوت است،ای پسر
هر شب به چراغی که تو روشن کردی
سوگند، هنوز آینه در حسرتِ توست،ای پسر
گفتند که مرگ آمد و خاموش شدی؛ لیک
در سینهٔ من، شعلهٔ نامت بهجاست،ای پسر
یک عمر همه جهان به من سختی داد
آخر همه رفتند اما تو ماندی، ای پسر
از پنجره هر شام تو را صبر کشیدم،
هر سایه که رد شد، گمان کردم تویی،ای پسر
دیگر نه صدای قدمت میرسد از دور،
دیگر نه کسی محرمِ این خانهٔ ست،ای پسر
من ماندهام و خاطره و نیمکتِ سرد،
من ماندهام و جامی که لبالب ز تنهایی،ای پسر
گفتم که فراموش شوی؟ هرگز و هرگز؛
تا نبضِ دلم میزند، این عهد به جاست،ای پسر
شاید همه گویند که «افسانه شدی»... نه؛
تو زندهترین خاطرهٔ این دلِ مایی،ای پسر
روزی اگر آنسویِ همه پردهٔ دنیا
دیدار تو قسمت بشود... عیدِ خداست،ای پسر.

تقدیم به
افرادی که لایک کردند
« مرا از همه بیشتر دوست داشت... ولی دیگه بر نمی گرده 🥀
»

کز غمِ دنیا شدی تو سربلند و استوار
با قفسی از آهن و با دلی پرآتش و درد
تو ز سیرک آمدی بیرون، چو شیری شیرخوار
گریندلوالد به نامت زد، ولی تو راست گویی
کز دلِ تاریک، نوری یافتی به چشمسار
پدرت را یافتی آخر، نه در آیینهی کژ
در دلِ آبرفورثِ ترش، ولی با عز و وقار
ققنوسِ زردت چه زیبا بر شانه نشست
همچو نوری از بهشتِ جاودان بر این دیار
سالها گشتی تو در ظلمت، ولی ناگه چو صبح
بر سرت تابید خورشید از ورایِ کوهسار
ننگِ «بیهویت» ز تو برخاست، ای پسر
نامِ دامبلدور را بِبُردی به افتخار
نه تو اورلیوسِ دروغین، نه پسرخواندهی کسی
تو خودی، تو ریشهای، تو اصلِ این درختِ بارور
خندهات از ژرفنایِ غم، ولی شکوهمند
اشکهایت گوهر است، ای گنجِ نا شمار
باد گوید در رکابت، ماه گوید در ثنات
که کریدنس، ای پسر، شد در جهان یگانهوار

افرادی که لایک کردند
« مرا از همه بیشتر دوست داشت... ولی دیگه بر نمی گرده 🥀
»

«بشنو پسر، که پدر نیستم من اهلِ پرسش»
چه شد که دل بستی به قُقیِ(ققنوس) زردِ بیمزه؟
مگر او به تو نان می دهد یا پنیرِ بزِ چرنده؟
گریندلوالد بهت گفت «تو اورلیوس دامبلدوری»
به بز نگاه کن، که بز هم نمیداند تو کیی
پدر تو منم، نه آن نقّاشِ درشت حرف
تابلو کشید از تو، اما خودش نشد هیچ، جز یک علف
بیا و بز به دوش، که این کار بهتر زِ جادویِ خامِ او ست
که جادویِ او فقط یک عکس نیست رویای او ست
برادرهایت همه شدند بزرگ و نامور
که من فقط به تو و بزهایم دل بستهام، نه مور
خوش آمدی به این لانهی سرد، بیا چای بنوش
که این چای، ارثیهی دامبل است، شیر بدوش(می دونم معنی نداره ولی خب کلمه دیگه ای به ذهنم نیومد دیگه ببخشید)
تو فکر کردی پدرت بزچرانی عادیست؟
نه جانم، پدرت قهرمان جهان جادوی خالیست
پس اینک بخند به این روزگار، که خنده به از هفتاد ملت است
به شرطی که چایت را با لبخند بنوشی، نه با افسوسِ دمدمت

افرادی که لایک کردند
« مرا از همه بیشتر دوست داشت... ولی دیگه بر نمی گرده 🥀
»

(آهنگ پیشنهادی)
پیرو شکلاتی که آگاتا به خوردم داده، یه شعر به زبان کوردی سورانی در وصف پدرم؛ ریموس لیال جان لوپین مینویسم. البته من هیچ وقت نتونستم اون رو بشناسم... اما خوب میدونم که هیچ وقت نتونست خوشبخت بشه و حاصل زحمات یا خوبیهایی که کرده رو ببینه. پس فکر میکنم وقتی که رو در روی دالاهوف به تنهایی ایستاده بود، چوبدستیش به طرفی پرت شد و با دیدن نور سبز رنگی که با خشم بهش نزدیک میشد رفتنش از روی این زمین گرم و رنگین رو قبول کرد؛ این آخرین زمزمههای قلب سوختهش بود...:
خەباتی ژین و مەرگ
بۆی نەهوێشتووم چیدی سەبر
سەرەنجامی ئەم چیرۆکە ڕوونە
بەڵام پەڕی پێکەنینم وونە
ئەوە حەموو کرداری خەڵکە
وریایی هێستا بێ کەڵکە
ئاخری بریندار منم
ماندو و ون و بێ ماڵ منم
وەک چۆلەکە لە پێش ڕێڤی
یان ڕێڤی لە پێش ڕاوچی
ئەوی بێ دەست هەڵاتە منم
لە ناو ئەحەمۆ ڕەنگ و نەخشە
ئاخری نەخۆش و مات منم
من ئەوانە دەزانم
بەڵام هێستاش لە ترسی گیانم
بە ئەسپایی ناڕۆم لە ژیانم...
***
ترجمهٔ فارسی:
نبرد بین زندگی و مرگ
دیگه برای من صبری نذاشته
سرانجامِ این قصه مشخصه
اما ورق خندیدنم گمه
اینا همه بهخاطر رسم و رفتار مردمه
تو این زمونه دلاوری بی سوده
آخرش زخمی منم
خسته و حیران و بیخونه منم
مثل گنجشک جلوی روباه
یا روباه جلوی شکارچی
اونی که کاری از دستش بر نمیاد منم
از بین این همه رنگ و نقش
آخرش بیمار و مات منم
من اینها رو میدونم
اما باز هم از ترس جانم
نمیتونم به نرمی از زندگیم برم...
(یوحنا ۲۴:۱۲)


در کلبهی ما رونق اگر نیست، صفا هست
در سفرهی ما دلمه اگر نیست، کباب هست
در حموم ما صابون اگر نیست، حباب هست
در قوری ما چای اگر نیست، دوا هست
با کلهی ما پاچه اگر نیست، زبان هست
در یخچال ما شیر اگر نیست، قباد هست
در قلوب ما عشق اگر نیست، وفا هست

می رود سوی هاگوارتز با پای لرزان
در دست او چوبی،از چوب هالی
پر میکند از سحر،این دنیای خالی
همراه او رون و آن دختر دانا
هرماینی که داند،هر سحر پیدا
هرماینی با کتاب و دانش
کند سحر بزرگی نمایش
اسنیپ با ردایی سیاه و پر از راز
دامبلدور و آن ریش سفید برافراز
اگر لرد سیاه در کمین است
شجاعت بهترین راه زمین است
این قصه که خواندی افسانه جادوست
دنیای هری پاتر یادآور اوست
P.P
افرادی که لایک کردند

ناله ما ز حجر نیست!
در میدانی که در ماست،
ز شمشیر خودمان دل زخمیست
گر پیروز میدان ماییم
بازنده نیز کسی جز ما نیست!
بیهوده با خود میجنگیم،
در جایی که دل بود و دگر نیست!
دستی که در زهر بِمرد...
دستیست که در جام زهر بریخت
بار بر دوشمان جانکاه است،
چه کنیم؟! جز زندگانی دگر چارهای نیست!
از خود آنچنان بیزاریم،
که ویرانهتر از ما بهر جهان نیست...
افرادی که لایک کردند

بعد از آن واقعه در تنهایی به سر
عقابِ ریون، شد در به در
برادرش آلبوس همه جا هی و هو
اون یکی(آبرفورث) گفت: تو همون چایی رو به بو!
مینشست پشت میزش، اخمش توهم
مشتریش میگفت:آبر(آبرفورث)، چایی رو به بو!!
یک روز بزهایش رفتن هوا
گفتند: "این کلاغا چه حالی می کنند!
در هوا و در هوا و در هوا
وقتی هری امد به بار
گفت: بیا چای بخور،برو سر کار
حالا اون پیرِ بزِ عصبانی ماند
نه قهرمان، نه جادو، فقط چای ماند
افرادی که لایک کردند
« مرا از همه بیشتر دوست داشت... ولی دیگه بر نمی گرده 🥀
»

از میون این ورود بی مناسبت
از میون رنج و درد ببین چی مبارزه است
آخرین زخم تو گوش سرد ما میگفت
که زندگی یه شاهکار بی مقایسه است
ما دردامونو مشترک شدیم زمان به ما داد
امکان اشتراک درد رو واسه رقص
وقت تصمیم و وقت راه سخت
آزادی یه شاهکار بی مقایسه است
ما رشد کردیم تو خشک سالیهامون
شدیم لوح تاریخ با مداد جغرافیامون
سخت گذشت بر ما
بی رخت گذشت سرما،
خطر شکست نظم پرواز پرنده بود
وقتی بعد هر سقوط آواز مرگ رو می سرود
وقتی پرواز پر از بیم و حادثه است
این کوچ مرگی شاهکاری بی مقایسه است
من مرگ های زیادی دیدم توی زندگیم
و فهمیدم بی پایان هیچ آغازی زنده نیست
این واقعیت شاهکاریه
من روح مرگ رو دیدم تو بدن زندگی
مرگ که تنها ترین برنده بود
پشت تموم لبخندها به خنده موند
مثل صورتت تنها گل زندگیت
که جای زخم یکی از گلبرگ هاشو کنده بود
تو باید زرد بشی بریزی
تا که سبز بشی بچینی
باید سبز بشی بچینی
تا که زرد بشی بریزی
نگران نباش و بگذر از درد
که کل زندگی همین مسیر یکطرفه است
ما رو حفره هامون میکشن به حرکت هنوز
هدف هایی گم شده که هیچ وقت اصلا نبود
هیچ کس از پشت کوه ها خبری نداره
شاید اتفاقی پشت کوه ها اصلا نبود
خلع ما به خلع هم دیگه وصله
پذیرش این خلع ها آغاز رقصه
باید بسازی تا خراب شه از صفر
من فکر میکنم زندگی تصادف محضه
با لحظه به لحظه زمان که بی رحمه
عدل و آزادی ماهی گریزن
اما باید صید پوچی رو بفهمه دستت
بگذر از خلع تا آغاز شه رقصت
مست شو خودت رو از ترس پس بگیر
نفس شو دوباره محو رقص شو ببین
رقص شو حقت رو خشم کن بگیر
دست شو
گسست شو
کشف کن،
بمیر...
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1405/2/12 20:28:57
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1405/2/12 20:42:17

تو را از نبردی برابر چه باک؟
ز کِی مرگ و نفرین و رنج و ستم
به شاهی نِشنید در این ملک غم؟
به فرمان آن پیر حکمتسُرای
همان آلبوسی که عقل است و رای
که دائم به پایش ثنا آورم
به دژخیم دشمن فنا آورم
بسازم ز هر جانور سِر، دلیر
چه ققنوس و اژدر، چه کودک چه پیر
به کاخ گریندل شبانگاهْ من
هجوم آورم خوش به هر راهْ من
بکوبم سرش را به ورد گران
که فریاد گوید «امان دار! امان»
اگر توبه گوید دمی حیلهگر
به رحمت کنم من ز جانش گذر
که هلگای والا چنینم بگفت
ز پاکی توان هرچه ناپاک رُفت
نیوتا! به هوش آی و راهیگزین
کزان نیکباغی بگردد زمین
افرادی که لایک کردند

