در همان لحظه، تالار سالازار اسلیترین در سکوتی ترسناک فرو رفته بود. تنها صدای نفسهای خسته و نالهمانند مرگخواران به گوش میرسید. در اعماق چشمانشان نگرانی و ترس، موج میزد. همه به چهره لرد سیاه خیره شده بودند؛ صورتش رنگپریدهتر از همیشه به نظر میآمد.
تلما نگاهش را به سختی از لرد بیمار دزدید و به دورترین گوشه تالار زل زد. بعد از مدتها، احساس سنگینی عجیبی در گلویش داشت. چشمانش میسوخت. دستش را به آرامی بالا برد، گونهاش خیس بود... نفسش را در سینه حبس کرد. نباید از خودش ضعف نشان میداد؛ نهتنها او... بلکه تمامی مرگخواران باید به قوی بودن ادامه میدادند. مجالی برای نشان دادن احساسات نداشتند. باید تدبیری برای نجات لرد میاندیشیدند. تلما به خوبی آگاه بود که تکتک مرگخواران، حاضر به انجام هرکاری که منجر به نجات اربابشان شود، هستند. درست ماند خودش... اما چاره چه بود؟ ای کاش میدانستند...
نگاهش را دوباره به تخت لرد دوخت. دیدن اربابش در آن حالت، ترسناکترین منظره دنیا بود. با گام های بلند، خود را با تمام سرعت، نزدیک سالازار اسلیترین رساند. درحالی که به چشمان درخشانش خیره بود، طوری که تنها او متوجه شود زمزمه کرد.
- جناب اسلیترین... اگه ساخت یه جانپیچ جدید میتونه خطر رو دفع کنه، من حاضرم تا جایی که میتونم کمک کنم. حتی اگه... حتی اگه به ازای جونم تموم بشه!
تلما این را گفت و سکوت کرد. خودش هم نمیدانست که چرا همچین کاری کرده است. شاید فقط میخواست به سالازار اطمینان بدهد که تابع امر اوست. نمیدانست...
با اینکه امکان نداشت که فردی پیشنهادی را مطرح کند و تلما بیچون و چرا آن را بپذیرد، برای اولین بار در عمرش تمام شبهههایش را کنار گذاشته بود. تنها چیزی که آن لحظه اهمیت داشت، زنده ماندن لرد سیاه بود.
سالازار لبخندی نزد. اما در اعماق وجودش دختر را تحسین کرد. میدانست که تمامی مرگخواران برای نجات نوادهاش دست به هر کاری میزنند.
بلاتریکس هرلحظه آشفتهتر از قبل میشد. چشمانش را بست و سعی کرد که کنترل اوضاع را بهدست بگیرد.
- چند ساعت... چندساعت باقی مونده.
- فقط ۶۹ ساعت بلا...
بلاتریکس نفسش را با صدا از ریهاش خارج کرد. با صدایی که به اندازه کافی بلند بود و طوری که همه بشنوند گفت:
- زمان نداریم! هر ثانیه برای نجات ارباب مهمه. تا الان سه ساعت رو الکی به هدر دادیم. دیگه وقتی برای مسخره بازی نیست!
این را گفته بود. اما خودش هم نمیدانست که باید چه کار کنند. باید زنده ماندن لرد سیاه را تضمین میکردند یا برای اتمام این بازی، شرکت کننده دیگر، یعنی دامبلدور را از میان برمیداشتند؟
آنلاینها
38 کاربر(ها) آنلاین هستند (34 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
37
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] غرفه بازی با مرگ
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ: غرفه بازی با مرگ
پاسخ: غرفه بازی با مرگ
پاسخ: غرفه بازی با مرگ
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
پاسخ به: غرفه بازی با مرگ
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




