هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: اگه جنسیت شخصیت های هری پاتر مخالف بود اونا چه شکلی می شدن
پیام زده شده در: ۲۰:۳۴:۴۴ سه شنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۲
#1
از نظر من، تینا مری ریدل، یه دختره که پدرش به مادرش معجون عشق داده. چهرش تقریبا میشه این یا این.
وقتی هم تبدیل به ولدمورت میشه، بهترین یارش هم میشه وژرن مرد بلاتریکس. چهره اش هم میشه این و این.


یه گریفیندوری مرگخوار


پاسخ به: آواتار ويزارد
پیام زده شده در: ۲۳:۳۷:۰۹ دوشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۲
#2
ردای سیاه رنگش را بیشتر دور خودش پیجید و قدم هایش را تندتر کرد. باران با شدت بیشتری بارید و دختر، سریع‌تر گام برداشت.
وارد مغازه کتاب‌فروشی شد و کتاب هایی برای مطالعه برداشت و برای تصویه به طرف فروشنده رفت.

_اوه، سلام تلما!

تلما، چشمان قهوه ای اش را چرخاند و با اخمی محسوس، به زن فروشنده چشم غره رفت و با لحنی عصبی گفت:
_هلمز. دوشیزه هلمز.

فروشنده که انتظار چنین برخوردی از مشتری همیشگی اش نداشت، سعی کرد صمیمیتش را حفظ کند.
_اه. باشه دوشیزه هلمز. چرا انقدر سخت میگیری؟

پوزخند دختر، کاملا مشخص بود.
_من با افرادی که ازشون خوشم نمیاد، گرم نمیگیرم.

چند گالیون روی میز گذاشت و کتاب هایش را برداشت و از کغازه خارج شد.
وقتی که پایش را از در مغازه بیرون گذاشت، بدنش از سرمای هوا لرزید. در دلش بر خودش بخاطر پوشیدن لباسی با این آستین کوتاه لعنت فرستاد.
فقط میخواست، پز مرگخوار شدنش را به اسکورپیوس بدهد. با دیدن علامت مرگخواری اش، لبخند گشادی بر لبش نقش بست.
بعد از کمی قدم زدن، به مغازه بزرگی رسید که روی تابلوی آن، اسم مغازه نوشته شده بود.
مطمئن شد که علامت روی دستش مشخص باشد و بعد، وارد شد.
_سلام اسکور! چه خبرا؟

اسکورپیوس که سرگرم خوردن نوشیدنی بود، بلند شد و گفت:
_سلام تل. خوش اومدی. بیا نوشیدنی بخوریم.

تلما به عمد دستش را بالا گرفت. اسکورپیوس هم متوجه نماد روی دستش شد.
_اوه تلما! تو حالا یه مرگخواری!

تلما لبخندی زد.
_اره. ارباب بالاخره فهمید من خیلی بدرد بخورم!

البته در ذهن تلما چیز دیگری بود. از نظر خودش او مناسب مرگخوار بودن نبود، یعنی برای ارتش تاریکی کافی نبود!

_حالا واسه صرف نوشیدنی اومدی؟
_نه اومدم آواتار بگیرم.
_میشه توضیح بدی؟
_خب راستش، این دفعه یکم پیچیده است. میخوام گوش هاش تیز باشه. مثل گوش های الف. بعدش یه تاپ و شلوار سیاه با موهای قهوه ای که جمع شدن و چشم های آبی که یه عینک گرد بامزه دارن. پشتش هم کتابخونه باشه و دستم خالی بمونه.

اسکورپیوس با تعجب به تلما نگاه کرد.


یه گریفیندوری مرگخوار


پاسخ به: بهترین تازه‌وارد
پیام زده شده در: ۲۳:۱۹:۰۲ یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۲
#3
نیوت اسکمندر!


یه گریفیندوری مرگخوار


پاسخ به: فعال‌ترین عضو
پیام زده شده در: ۲۳:۱۷:۲۶ یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۲
#4
من به نیوت اسکمندر رای میدم!
میشه پست ها و ایده هاش رو همه جا دید.


یه گریفیندوری مرگخوار


پاسخ به: بهترین نویسنده
پیام زده شده در: ۲۳:۱۴:۳۹ یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۲
#5
من هم به کوین کارتر رای میدم! خیلی قشنگ می نویسه.


یه گریفیندوری مرگخوار


پاسخ به: جادوگر فصل
پیام زده شده در: ۲۳:۱۳:۲۰ یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۲
#6
رای من هم لینی وارنره.


یه گریفیندوری مرگخوار


پاسخ به: محدوده آزاد جادوگران
پیام زده شده در: ۱۷:۰۹:۵۶ دوشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۲
#7
کلمات فعلی: سنگ لعل، پاتیل، پیام امروز، صفرای آرمادیلو، کوئیدیچ، معجون شانس، آزکابان

در جعبه جواهر، با صدای آرامی باز، و گردنبندی که با سنگ لعل، تزیین شده بود نمایان شد. گردنبند، از جایش برداشته و به گردن رنگ پریده دختری انداخته شد. دختر نگاهی به لباس هایش انداخت و موهایش را با گیره ای تزیینی، مرتب کرد.
بعد از مدت کوتاهی، از پله ها به طرف سالن خانه اش، پایین امد. به روی صندلی قرمز رنگی، کنار شومینه نشست و مانند هر روز، قهوه تلخش را روی میز کنارش گذاشت. روزنامه پیام امروز را برداشت و بی حوصله ای، شروع به خواندن آن کرد.
_دزد پاتیل ها، به آزکابان فرستاده شد.

بلند قهقهه زد. صفحه خبر دزد پاتیل ها را ورق زد و خبر دیگری را خواند.
_یک معجون ساز جوان، توانسته که با استفاده از صفرای آرمادیلو، معجون شانس تهیه کند.

لحظه ای مکث کرد. نفس عمیقی کشید و درحالی که پوست لبش را می جوید گفت:
_یه دروغ دیگه از پیام امروز!

خبر دیگری را خواند.
_کلاس های اموزش کوئیدیچ امسال برگزار نمیشود. خب که چی؟

روزنامه را به کناری پرتاب کرد.
_ نخوندنش مفید تر از خوندنشه!

کلمات نفر بعد: گیره، فیروزه، لاجوردی، چهره، نگران، شاهین، تخت


یه گریفیندوری مرگخوار


پاسخ به: بررسی پست های انجمن ارتش تاریکی
پیام زده شده در: ۲۰:۵۳:۰۶ یکشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۲
#8
سلام ارباب. خوب تشریف دارین؟
درخواست نقد کامل و بزرگ واسه این پست میخوام.


یه گریفیندوری مرگخوار


پاسخ به: دره‌ي سكــــــوت
پیام زده شده در: ۱۸:۰۷:۰۸ یکشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۲
#9
ریموس، که حالا در جسم تام قرار داشت، با دیدن کوین کوچک، لحظه ای مکث کرد. آیا به عنوان یک محفلی، یا نه، یک انسان، می توانست کودکی را در چنین کار های کثیفی وارد کند؟ در میان مجادله ریموس با خودش، کوین که با دیدن تام شاد شده بود، بلند شد و به کنار او آمد.
_تام تو میدونی کی لوی ژمین اتاق لنگ لیخته بود؟

ریموس که در افکارش غرق شده بود، با صدای کوین به خودش آمد. نگاهش روی چهره معصوم کودک خیره ماند. کوین که به پاسخ سوالش دست نیافته بود، دوباره آن را تکرار کرد.
_تام میشنوی چی میگم؟ میدونی کی لو ژمین اتاق لنگ لیخته بود؟

ریموس که تازه متوجه منظور او شده بود، لحظه ای مکث کرد. سپس با لبخندی ساختگی، گفت:
_نه، نمیدونم. احتمالا یکی داشته نقاشی می کشیده و اشتباهی روی زمین رنگ ریخته. حالا برو بازی کن. باشه؟

کوین که با جواب ریموس، قانع شده بود، به اتاق برگشت و مشغول بازی کردن شد. ریموس، با احتیاط به طرف در دیگری قدم برداشت.

_هی تام!

ریموس، به سرعت و مضطرب، به سمت صدا، برگشت و با تری بوت، مواجه شد. نگاهش به روی دستان خونی و چهره نگران تری، خیره ماند.
_دست هات...

تری که تازه متوجه خون روی دستانش شده بود، با صدایی که میشد ترس را از ان حس کرد گفت:
_اون تازه وارد... اون... اون مرده!
_پس منظور کوین از رنگ، خون های اون بود.
_آره.

ریموس، باید به سرعت تغییر شکل میداد. اینکه بیشتر از این در جسم تام میماند، درست نبود. برای رسیدن به سوروس، باید اتاق های بیشتری را نگاه میکرد و این، زمان بسیاری تلف میکرد. شاید، پخش شدن خبر مرگ آن دختر، باعث پیدا کردن زود تر سوروس میشد.
حالا و در آن شرایط، تبدیل شدن به تری بوت، بهترین و تنها راه حل ممکن بود.


ویرایش شده توسط تلما هلمز در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱ ۲۰:۳۸:۱۰

یه گریفیندوری مرگخوار


پاسخ به: یاران لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن).
پیام زده شده در: ۱۵:۱۲:۱۲ جمعه ۲۹ دی ۱۴۰۲
#10
درود بر لرد سیاه و سلام بر بلاتریکس عزیز. از درخواست اولم مدت زیادی هست که گذشته و نوشتم کمی بهتر شده. خواستم شانسم رو امتحان کنم.


1- هرگونه سابقه عضویت قبلی در یکی از گروه های مرگخواران / محفل را با زبان خوش شرح دهید.

یک بار درخواست به محفل داشتم. یک بار درخواست به ارتش تاریکی داشتم.

2- مهمترین فرق دامبلدور و لرد در کتاب چیست؟

مو، ریش، دماغ!

3- مهمترین هدف جاه طلبانه تان برای عضویت در مرگخواران چیست؟

انتقام خونوادم و زندگی کنار ارباب

4- به دلخواه خود یکی از محفلی ها(یا شخصیتی غیر از لرد سیاه و مرگخواران) را انتخاب کرده و لقبی مناسب برایش انتخاب کنید.

ارتور ویزلی: بی مزه ترین

5- به نظر شما محفل ققنوس از چه راهی قادر به سیر کردن شکم ویزلی هاست؟

خرج کردن تمام در آمد محفلی ها، البته باز هم نمیتونه سیرشون کنه

6_ بهترين راه نابود کردن يک محفلي چيست؟

استفاده از خنجر...

7_ در صورت عضويت چه رفتاري با نجيني خواهيد داشت؟

می شینیم با هم قهوه و پیتزا میخوریم.

8 _ به نظر شما چه اتفاقي براي موها و بيني لرد سياه افتاده است؟

به من چه؟ به تو چه؟ دوست داشتن دماغ و موهاشون رو حذف کنن به هیچکسی هیچ ربطی نداره!

9_ يک يا چند مورد از موارد استفاده بهينه از ريش دامبلدور را نام برده، در صورت تمايل شرح دهيد.

بالش مناسب برای گربه ها یا سگ ها


تلما!
استفاده از خنجر؟ انشاالسالازار از خنجر من که مایه نذاشتین؟

پست های اخیرتون رو خوندم. پیشرفت خوبی داشتین. من راضیم، به شرطی که تلاش کنین تا بیشتر پست های دنباله دار بزنید. کسب مهارت در اون بخش برای شرکت در ماموریت ها لازمه.
بفرمایید داخل خالکوبی مرگخواریتون رو میل بفرمایید.

تایید شد!


ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در تاریخ ۱۴۰۲/۱۱/۱ ۱:۰۶:۵۶

یه گریفیندوری مرگخوار






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.