جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  51 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  127 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  193 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  316 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  297 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  378 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: امروز ساعت 13:14
نمایش جزئیات
آفلاین
ای کریدنس، ای پسرِ ناشناسِ روزگار
کز غمِ دنیا شدی تو سربلند و استوار

با قفسی از آهن و با دلی پرآتش و درد
تو ز سیرک آمدی بیرون، چو شیری شیرخوار

گریندلوالد به نامت زد، ولی تو راست گویی
کز دلِ تاریک، نوری یافتی به چشم‌سار

پدرت را یافتی آخر، نه در آیینه‌ی کژ
در دلِ آبرفورثِ ترش، ولی با عز و وقار

ققنوسِ زردت چه زیبا بر شانه نشست
همچو نوری از بهشتِ جاودان بر این دیار

سال‌ها گشتی تو در ظلمت، ولی ناگه چو صبح
بر سرت تابید خورشید از ورایِ کوهسار

ننگِ «بی‌هویت» ز تو برخاست، ای پسر
نامِ دامبلدور را بِبُردی به افتخار

نه تو اورلیوسِ دروغین، نه پسرخوانده‌ی کسی
تو خودی، تو ریشه‌ای، تو اصلِ این درختِ بارور

خنده‌ات از ژرفنایِ غم، ولی شکوهمند
اشک‌هایت گوهر است، ای گنجِ نا شمار

باد گوید در رکابت، ماه گوید در ثنات
که کریدنس، ای پسر، شد در جهان یگانه‌وار

@کریدنس بربون پسرم

تصویر تغییر اندازه داده شده
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1405/4/8 14:12:55
" He loved me more than anyone... But he won't come back 🥀"

« مرا از همه بیشتر دوست داشت... ولی دیگه بر نمی گرده 🥀 »
✦ A.D ✦
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: دوشنبه 1 تیر 1405 13:50
نمایش جزئیات
آفلاین
به کری(پسرم) گفت آبر با لهجه‌ی ترش:
«بشنو پسر، که پدر نیستم من اهلِ پرسش»

چه شد که دل بستی‌ به قُقیِ(ققنوس) زردِ بی‌مزه؟
مگر او به تو نان می دهد یا پنیرِ بزِ چرنده؟

گریندلوالد بهت گفت «تو اورلیوس دامبلدوری»
به بز نگاه کن، که بز هم نمی‌داند تو کیی

پدر تو منم، نه آن نقّاشِ درشت‌ حرف
تابلو کشید از تو، اما خودش نشد هیچ، جز یک علف

بیا و بز به دوش، که این کار بهتر زِ جادویِ خامِ او ست
که جادویِ او فقط یک عکس نیست رویای او ست

برادرهایت همه شدند بزرگ و نامور
که من فقط به تو و بزهایم دل بسته‌ام، نه مور

خوش آمدی به این لانه‌ی سرد، بیا چای بنوش
که این چای، ارثیه‌ی دامبل است، شیر بدوش(می دونم معنی نداره ولی خب کلمه دیگه ای به ذهنم نیومد دیگه ببخشید)

تو فکر کردی پدرت بزچرانی عادیست؟
نه جانم، پدرت قهرمان جهان جادوی خالیست

پس اینک بخند به این روزگار، که خنده به از هفتاد ملت است
به شرطی که چایت را با لبخند بنوشی، نه با افسوسِ دم‌دمت


تصویر تغییر اندازه داده شده
" He loved me more than anyone... But he won't come back 🥀"

« مرا از همه بیشتر دوست داشت... ولی دیگه بر نمی گرده 🥀 »
✦ A.D ✦
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: شنبه 30 خرداد 1405 23:26
نمایش جزئیات
آفلاین

(آهنگ پیشنهادی)



پیرو شکلاتی که آگاتا به خوردم داده، یه شعر به زبان کوردی سورانی در وصف پدرم؛ ریموس لیال جان لوپین می‌نویسم. البته من هیچ‌ وقت نتونستم اون رو بشناسم... اما خوب می‌دونم که هیچ وقت نتونست خوش‌بخت بشه و حاصل زحمات یا خوبی‌هایی که کرده رو ببینه. پس فکر می‌کنم وقتی که رو در روی دالاهوف به تنهایی ایستاده بود، چوبدستی‌ش به طرفی پرت شد و با دیدن نور سبز رنگی که با خشم بهش نزدیک می‌شد رفتنش از روی این زمین گرم و رنگین رو قبول کرد؛ این آخرین زمزمه‌های قلب سوخته‌ش بود...:


خەباتی ژین و مەرگ

بۆی نەهوێشتووم چیدی سەبر

سەرەنجامی ئەم چیرۆکە ڕوونە

بەڵام پەڕی پێکەنینم وونە

ئەوە حەموو کرداری خەڵکە

وریایی هێستا بێ کەڵکە

ئاخری بریندار منم

ماندو و ون و بێ ماڵ منم

وەک چۆلەکە لە پێش ڕێڤی

یان ڕێڤی لە پێش ڕاوچی

ئەوی بێ دەست هەڵاتە منم

لە ناو ئەحەمۆ ڕەنگ و نەخشە

ئاخری نەخۆش و مات منم

من ئەوانە دەزانم

بەڵام هێستاش لە ترسی گیانم

بە ئەسپایی ناڕۆم لە ژیانم...

***
ترجمهٔ فارسی:

نبرد بین زندگی و مرگ

دیگه برای من صبری نذاشته


سرانجامِ این قصه مشخصه

اما ورق خندیدنم گمه

اینا همه به‌خاطر رسم و رفتار مردمه

تو این زمونه دلاوری بی سوده

آخرش زخمی منم

خسته و حیران و بی‌خونه منم

مثل گنجشک جلوی روباه

یا روباه جلوی شکارچی

اونی که کاری از دستش بر نمیاد منم

از بین این همه رنگ و نقش

آخرش بیمار و مات منم

من این‌ها رو می‌دونم

اما باز هم از ترس جانم

نمی‌تونم به نرمی از زندگی‌م برم...


ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1405/3/31 20:36:47
- هرآینه هرآینه با شما گویم: دانهٔ گندم که در زمین افتد گر نمیرد، تنها ماند؛ ولی گر بمیرد ثمرات فراوان دهد...
(یوحنا ۲۴:۱۲)
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: پنجشنبه 28 خرداد 1405 22:23
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین

در کلبه‌ی ما رونق اگر نیست، صفا هست

در سفره‌ی ما دلمه اگر نیست، کباب هست

در حموم ما صابون اگر نیست، حباب هست

در قوری ما چای اگر نیست، دوا هست

با کله‌ی ما پاچه اگر نیست، زبان هست

در یخچال ما شیر اگر نیست، قباد هست

در قلوب ما عشق اگر نیست، وفا هست

پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: یکشنبه 24 خرداد 1405 18:22
نمایش جزئیات
آفلاین
پسری با عینک و یک زخم پنهان
می رود سوی هاگوارتز با پای لرزان

در دست او چوبی،از چوب هالی
پر می‌کند از سحر،این دنیای خالی

همراه او رون و آن دختر دانا
هرماینی که داند،هر سحر پیدا

هرماینی با کتاب و دانش
کند سحر بزرگی نمایش

اسنیپ با ردایی سیاه و پر از راز
دامبلدور و آن ریش سفید برافراز

اگر لرد سیاه در کمین است
شجاعت بهترین راه زمین است

این قصه که خواندی افسانه جادوست
دنیای هری پاتر یادآور اوست

P.P
°Sapere Aude°
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: شنبه 23 خرداد 1405 20:50
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
زهر


درد ما ز عشق نیست...
ناله ما ز حجر نیست!

در میدانی که در ماست،
ز شمشیر خودمان دل زخمیست

گر پیروز میدان ماییم
بازنده نیز کسی جز ما نیست!

بیهوده با خود می‌جنگیم،
در جایی که دل بود و دگر نیست!

دستی که در زهر بِمرد...
دستی‌ست که در جام زهر بریخت

بار بر دوشمان جانکاه است،
چه کنیم؟! جز زندگانی دگر چاره‌ای نیست!

از خود آنچنان بیزاریم،
که ویرانه‌تر از ما بهر جهان نیست...
شب بخیر گفتن ما از روی ادب است... وگرنه شب آغاز بیداری ماست!
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: شنبه 23 خرداد 1405 17:44
نمایش جزئیات
آفلاین
نه قهرمان، نه جادو

بعد از آن واقعه در تنهایی به سر
عقابِ ریون، شد در به در


برادرش آلبوس همه جا هی و هو
اون یکی(آبرفورث) گفت: تو همون چایی رو به بو!


می‌نشست پشت میزش، اخمش توهم
مشتریش می‌گفت:آبر(آبرفورث)، چایی رو به بو!!


یک روز بزهایش رفتن هوا
گفتند: "این کلاغا چه حالی می کنند!
در هوا و در هوا و در هوا


وقتی هری امد به بار
گفت: بیا چای بخور،برو سر کار


حالا اون پیرِ بزِ عصبانی ماند
نه قهرمان، نه جادو، فقط چای ماند
" He loved me more than anyone... But he won't come back 🥀"

« مرا از همه بیشتر دوست داشت... ولی دیگه بر نمی گرده 🥀 »
✦ A.D ✦
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: شنبه 12 اردیبهشت 1405 17:59
نمایش جزئیات
آفلاین
شب سرد کلانشهر از آلبوم مجسمه






از میون این ورود بی مناسبت
از میون رنج‌ و‌ درد ببین چی مبارزه است
آخرین زخم‌ تو گوش سرد ما میگفت
که زندگی یه شاهکار بی مقایسه است
ما دردامونو مشترک شدیم زمان به ما داد
امکان اشتراک درد رو‌ واسه رقص
وقت تصمیم و وقت راه سخت
آزادی یه شاهکار بی مقایسه است
ما رشد کردیم تو خشک سالیهامون
شدیم لوح تاریخ با مداد جغرافیامون
سخت گذشت بر ما
بی رخت گذشت سرما،
خطر شکست نظم پرواز پرنده بود
وقتی بعد هر سقوط آواز مرگ رو می سرود
وقتی پرواز پر از بیم و حادثه است
این کوچ مرگی شاهکاری بی مقایسه است
من مرگ های زیادی دیدم توی زندگیم
و فهمیدم بی پایان هیچ آغازی زنده نیست
این واقعیت شاهکاریه
من روح مرگ رو دیدم تو بدن زندگی
مرگ که تنها ترین برنده بود
پشت تموم لبخندها به خنده موند‌
مثل صورتت تنها گل زندگیت
که جای زخم یکی از گلبرگ هاشو کنده بود
تو باید زرد بشی بریزی
تا که سبز بشی بچینی
باید سبز بشی بچینی
تا که زرد بشی بریزی
نگران نباش و بگذر از درد
که کل زندگی همین مسیر یکطرفه است


ما رو حفره هامون میکشن به حرکت هنوز
هدف هایی گم شده که هیچ وقت اصلا نبود
هیچ کس از پشت کوه ها خبری نداره
شاید اتفاقی پشت کوه ها اصلا نبود
خلع ما به خلع هم دیگه وصله
پذیرش این خلع ها آغاز رقصه
باید بسازی تا خراب شه از صفر
من فکر میکنم زندگی تصادف محضه
با لحظه به لحظه زمان که بی رحمه
عدل و آزادی ماهی گریزن
اما باید صید پوچی رو‌ بفهمه دستت
بگذر از خلع تا آغاز شه رقصت
مست شو‌ خودت رو از ترس پس بگیر
نفس شو دوباره محو رقص شو ببین
رقص شو حقت رو‌ خشم کن بگیر
دست شو
گسست شو
کشف کن،
بمیر...
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1405/2/12 20:16:59
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1405/2/12 20:28:57
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1405/2/12 20:42:17
زیبا ترین لبخند ها بزرگ ترین درد ها رو پنهان میکنن .
✦ هنر نویسندگی ✦ (آموزشی)
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: پنجشنبه 10 اردیبهشت 1405 04:32
نمایش جزئیات
آفلاین
الا تیرگی دشمن قلب پاک
تو را از نبردی برابر چه باک؟

ز کِی مرگ و نفرین و رنج و ستم
به شاهی نِشنید در این ملک غم؟

به فرمان آن پیر حکمت‌سُرای
همان آلبوسی که عقل است و رای

که دائم به پایش ثنا آورم
به دژخیم دشمن فنا آورم

بسازم ز هر جانور سِر، دلیر
چه ققنوس و اژدر، چه کودک چه پیر

به کاخ گریندل شبانگاهْ من
هجوم آورم خوش به هر راهْ من

بکوبم سرش را به ورد گران
که فریاد گوید «امان دار! امان»

اگر توبه گوید دمی حیله‌گر
به رحمت کنم من ز جانش گذر

که هلگای والا چنینم بگفت
ز پاکی توان هرچه ناپاک رُفت

نیوتا! به هوش آی و راهی‌گزین
کزان نیک‌باغی بگردد زمین
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: منظومه چهارگانه اشعار
ارسال شده در: یکشنبه 6 اردیبهشت 1405 22:58
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
دفتر اول: میم
داستان دار


بر سینه‌ی تنگ چوب، رازی بار بود.
چوبک ما می‌دانست، که چوب دار بود.

زمان بگذشت و چوبک به بالاها رفت.
به بالای دار برد هر سر، که سبکسار بود.

زبان نداشت چوب دار، با این‌حال هشدار داد.
به بالا می‌برم هر سر، چه گل و چه خار بود.

بلند بود و بالا می‌برد، انگار که مقام می‌داد.
تو گویی یک تکه چوب، با خدا جار بود.

رفیق بودند و دست در دست سرودها سر می‌دادند.
داستان مرگ و دار، داستان ادامه‌دار بود.
MAYBE YOU ARE NEXT