جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
ماراتن هری پاتر
تولد 22 سالگی
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
شبکه پرواز
فن‌ فیکشن‌ها
×

آنلاین‌ها

82 کاربر(ها) آنلاین هستند (77 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
81
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

شبکه پرواز

×

فن‌ فیکشن‌ها

wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: یکشنبه 16 آذر 1404 23:02
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- پس گفتی توی قوانین ذکر نشده که هدیه دادن غیرقابل‌قبوله؟
- درسته!

لرد سیاه، با تکبر، تکانی به ردایش داد و به سمت غول رفت.
- خب غول فرومایه، با یک برس نه چندان کاربردی خر شدی؟

با انگشت، سر طاس غول را نشان داد.
- اگه توی کله‌ی پوکت، فقط اندازه یه نخود از مغز سرشار ما بود، آنوقت می‌فهمیدی برس به دردت نمی‌خورد.

سپس، دستی به سر بی‌مویش کشید.
- اگر کمی، فقط کمی مغز توی اون حلبی آباد کله‌ات وجود داشت، می‌فهمیدی مو نداشتن، موهبتیست که نصیب هر کسی نمی‌شود، و باید مثل ما بهش افتخار کنی.

غول، ابروهایش را بالا انداخت. احساس می‌کرد حرف‌های لرد سیاه، قلقلکی در شکم پهناورش به وجود آورده. آیا این احساسات بود که داشت در شکمش طغیان می‌کرد؟ یا سوپ قورباغه‌ای که برای ناهار یکجا قورت داده بود؟

- کله اگزوزی عزیزم! به حرفاش گوش نده! اون یه موجود تباه و...
- چون مثل ما با عظمت و بدون مویی، تصمیم گرفتیم هدیه‌ای به تو بدهیم، که نصیب هر کسی نمیشه!

لرد سیاه، چوب دستی‌اش را بیرون آورد و با چند حرکت که کسی چیزی ازشان نفهمید، یک عروسک خرسی از جایی که باز هم کسی چیزی ازش نفهمید، بیرون کشید.
- چون از برس فرومایه اون غیراصیل فرومایه‌تر خوشت اومد، پی بردیم سلیقه نرم و چندشی داری. پس تصمیم گرفتیم در کمال سخاوت این عروسکو بهت بدیم.

آیا غول تحت تاثیر قرار می‌گرفت و هرمیون را پایین پرت می‌کرد؟ یا که می‌خواست به برس قناعت کند؟
ویرایش شده توسط کجول هات در 1404/9/16 23:06:09
پاسخ: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: یکشنبه 16 آذر 1404 12:00
نمایش جزئیات
آفلاین
ناگهان کله اگزوزی شروع به کشیدن طناب می کنه.

-عه عه عه واقعا بعد از این سخنرانیه تاثیر گذاره من نظرت عوض نشد؟

غول طناب را محکم تر کشید.انقدر محکم کشید که نزدیک بود هرماینی بخوره زمین.

-غول عزیزم تو که انقدر خوشگلی تو که انقدر باهوشی نظرت چیه صلح کنیم؟

غول گوش نداد و کار خودشو ادامه داد.ناگهان هرماینی شروع به اواز خوانندن کرد.

-غولی دارم خوشگله(البته هرماینی اصلا فکر نمی کرد که اون غول خوشگله) فرار کرده ز دستم دوریش برایم مشکل....

هرماینی مجبور بود کاری کنه برای همین چوبدستیش رو در اورد و یک هدیه به غول داد.
-تادام بفرما ای غول نازنین.

غول کادو را باز کرد یک شونه ی صورتی توش بود(البته تو سایز ما انسان ها) غول طناب رو ول کرد و هرماینی رو روی شونه هاش گذاشت.و سالازار هم خشمگین داد زد:
چی شد؟قبول نیست قبول نیست اون ها تقلب کردن!

پروفسور دامبلدور از سایه ها بیرون اومد و گفت:
تقلب چی؟
-تقلب دیگه هدیه دادن به غول تقلبه.
-تو قوانین نگفته که نمی شه به غول هدیه داد پس قبول.
-خخخخخخخخخخخخ

افرادی که لایک کردند

بازنده کسی است که در انتظار معجزه می ماند

تا کسی از راه برسد و آرزوهایش را برآورده سازد

باور کن همه به دنبال رسیدن به آرزوهای خودشان هستند

خودت معجزه زندگی خودت باش

محدودیت های ذهنی ات را کنار بگذار

باورهای صحیح خود را تقویت کن

و به سوی موفقیت گام بردار
پاسخ: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: یکشنبه 11 آبان 1404 19:37
نمایش جزئیات
آفلاین
سالازار و لرد طوری داشتن به هرمیون نگاه می‌کردن، انگار با یه موجود شاخ‌دار رو به رو شدن. آخه چطور وقتی قراره با یه غول طناب‌کشی کنی که باختت از قبل چه رو کاغذ و چه در واقعیت و با هر احتمالی به صورت صد در صد نوشته شده، اینقد شاد و شنگول باشی؟ مگه می‌شه؟ مگه داریم؟

ولی خب گویا هم می‌شد و هم داشتیم! چون یه نمونه‌ی زنده‌ش به اسم هرمیون گرنجر جلوشون داشت از خوش‌حالی بال در میاورد. سالازار و لرد با بهت نگاهی به هم می‌ندازن.
- این دختره حالش خوبه؟ متوجه هست با کی قراره طناب‌کشی کنه یا اطلاعات غلط بهش دادین؟
- جد بزرگ، مطلعه کاملا! ولی اگه حالش خوب بود که نمی‌رفت با اون پسره‌ی کله‌زخمی دوست بشه!

سالازار که پاسخ لرد رو منطقی می‌دید، سری به نشانه تایید تکون می‌ده و سرشو به سمت هرمیون برمی‌گردونه تا ببینه طناب‌کشی به کجا می‌رسه. حالا هرمیون یک طرف طنابو گرفته بود و کله اگزوزی هم طرف دیگه. اما چیزی که توجه سالازارو به خودش جلب می‌کنه، هرمیونه که به صورت سوسکی هی جلوتر می‌رفت. جلوتر و جلوتر. اونقد جلو که به کله اگزوزی در اون سوی طناب می‌رسه.

- ای غول ناز و زیبا! خطاب سخنان من به توست!

سالازار و لرد دوباره نگاهی به هم می‌ندازن. کله اگزوزی هرچیزی بود جز ناز و زیبا. ولی چون کنجکاون که ببینن هرمیون قصد انجام چه کاری رو داره، چیزی نمی‌گن و در سکوت به تماشا می‌شینن.

هرمیون با شور و هیجان ادامه می‌ده:
- نذار در حقت ظلم کنن و از تو بعنوان وسیله‌ای برای پیشبرد اهداف خودشون استفاده کنن. تو یه غول آزاد هستی. آزاد! به این معنی که هر لحظه می‌تونی طناب توی دستتو رها کنی و هم‌چون غولی آزاد در این جزیره‌ی زیبا بدویی، آفتاب بگیری و استراحت کنی به جای این که زورتو در جای اشتباه خرج کنی. خودتو آزاد کن! طنابو رها کن! رها!

حالا تعدادی از جمعیت تماشاگر با سردستگی دابی، جن آزاد در حال تشویق کله اگزوزی بودن تا طنابو ول کنه و خودشو در دل طبیعت رها کنه. اما آیا کله اگزوزی می‌پذیرفت؟ یا هرمیون مجبور به طناب‌کشی می‌شد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: جمعه 2 آبان 1404 12:14
نمایش جزئیات
آفلاین
_ عه عه عه.‌ رو حرف استادت حرف میزنی گرنجر؟
_ ببخشید پروفسور، نمیشه. تو ت.ه.و.ع هم گفتم باید از حقوق از دست رفته ی همه ی موجودات دفاع کرد.
_ تهوع دیگه چیه گرنجر؟
_ تشکیلات هواداری و عمرانی جن های خانگی. خودم بنیان گذارش بودم. می‌خواین شما هم عضو شین؟
_ معلومه که نه. هنوز انقدر بیکار نشدیم که بیایم عضو تشکیلات مزخرف جادو‌آموز هام بشیم.
_ به هر حال، من باید تو تیم کله اگزوزی های بیچاره باشم چون نباید از اونها استفاده ی ابزاری کرد. دلیل از این قانع کننده تر؟ بریم که شروع کنیم.

هرمیون با عجله برای لرد که داشت از خشم قرمز می‌شد بای بایی کرد و بدو بدو رفت پیش غوله بشینه درباره کمپین « کله اگزوزی ها پلنگن، کله اگزوزی ها قشنگن » صحبت کنه. طبیعی‌ترین نتایجش این بود که غوله رفت یه دست کت و شلوار پوشید، یه کیک شکلاتی پخت و شروع کرد کتاب تاریخچه ی هاگوارتز رو بخونه.

همون لحظه سالازار و لرد سیاه سیاه که نیششون تا بنا گوش باز بود و قشنگ معلوم بود یه فکری کردن رسیدن.
لرد گفت: درسته که دلیلت نسبتا خوب بود، ولی نمیتونی همینطوری بیای تو تیم ما. ما ضعیف ها رو نمی‌پذیریم. باید از یه سری امتحانات بدی و بعد ببینیم چی میشه. شاید تونستی بیای تو تیم ما. اولیش اینه که ببینیم میتونی تو طناب کشی کله اگزوزی رو شکست بدی یا نه.

_چی کار کنم؟
_ ما حرفمون رو دو بار تکرار نمی‌کنیم.
_ نفس عمیییییققق بکش. بله جناب لرد. کی باید مسابقه بدیم؟
_ سال بعد خب نیم ساعت بعد دیگه. تا اون موقع آماده میشی.

سالازار و لرد مطمئن بودن تا نین ساعت دیگه هرمیون یا منصرف میشه و میاد اعلام می‌کنه، یا فرار می‌کنه. اما اولین کاری که هرمیون کرد این بود که یه پورتال شاین خوشگل درست کنه. بعد از این که تلپورت کرد تو کتابخونه ی هاگوارتز، سریع رفت ده تا کتاب برداشت نشست پشت میز.

نیم ساعت بعد

هرمیون خوشحال و شاد و شنگول به سالازار و لرد سیاه که داشتن وا می‌رفتن گفت: من آماده‌ام.
ویرایش شده توسط هرمیون گرنجر در 1404/8/2 18:57:03
قلب است که نشان می‌دهد انسان‌ها تا چه حد بزرگ‌اند نه ظاهرشان.
پاسخ: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: دوشنبه 24 شهریور 1404 20:14
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
خلاصه:
خانواده اسلیترین رفتن به جزیره هاوایی که اونجا با خیر و خوشی کنار هم تعطیلات رو بگذرونن و‌ تصمیم میگیرن در مدت تعطیلات از جنگ و خونریزی پرهیز کنن.
اما وقتی به جزیره میرسن می بینن که همه هاگوارتز اونجا هستن و برنامه تعطیلات ارامش بخششون نابود میشه. برای همین تصمیم میگیرن که یک سری مسابقات مثل اسکویید گیم راه بندازن که توش کم کم افراد رو از جزیره حذف کنن و بتونن به همون برنامه تعطیلات رویایی برگردن.
ملت مسابقات دو میدانی و گل یا پوچ رو میگذرونن و یه تعدادی حذف میشن. الان نوبت به طناب‌کشی با غولیه که نماینده سالازاره.
حالا سالازار خواسته هرکس می‌خواد با غول (که اسمش کله اگزوزی هست) هم‌گروهی شه، با دلایل قانع‌کننده و مورد پسندش ثابت کنه از نظرش سالازار بهترین بنیان‌گذار هاگوارتزه!

……………………………

تا این مرحله دلفی و مروپ با سیس « دختران مستقل» در گروه مقابل غول بودند و لرد که پاچه های سالازارش را خارانده و به جاهای دیگر هم نفوذ کرده بود در گروه غول قرار گرفته بود.

اهالی هاگوارتز هنوز از شوک این گروه بندی عجیب درنیامده بودند که ناگهان هرمیون گرینجر ،که به تازگی حلول یافته بود، به میان آمد و گفت:
- ما نباید از کله اگزوزی استفاده ابزاری کنیم! اصلا درست نیست! من کمپین « کله اگزوزی ها پلنگن، کله اگزوزی ها قشنگن» رو راه می اندازم!

سالازار ابرویی بالا انداخت و گفت:
- الان داری بازی ما رو زیر سوال میبری؟ میخوای زیرسوالت ببریم؟

هرمیون با اعتماد به نفسی که به او می آمد گفت:
- نخیر استاد! اولا که به نظرم شما خیلی خفن و بزرگ هستید که هاگوارتز رو تاسیس کردید ولی بازم استثماره غول ها کار خوبی نیست!

- منظورت استعماره؟

- نخیر! همون استثمار! از ریشه ثمر میاد که به معنی میوه گرفتنه! استعمار میتونه معنای اباد کردن و کمک کردن هم بده و استثمار حتما بهره کشیه!

دهخدا که داشت از این بحث فرهنگی- لغوی برانگیخته میشد، با ضربه سالازار به لعت حساسش به خواب ابدی برگشت. سالازار که داشت کم کم عصبانی میشد گفت:
- برو تو تیم مقابل! اصلا نمیخواییم تو تیم ما باشی!

ولی هرمیون که غیر قابل پیش بینی بود، با تحکم گفت:
- نخیر! من میخوام تو تیم غول باشم که ازش دفاع کنم!

افرادی که لایک کردند

THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: دوشنبه 17 دی 1403 00:03
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
ولدمورت به دلفی و مامان هلویی اش نگاه میکرد که در یک سمت مانند دو جوجه خروس باران زده ایستاده و منتظر اکبرجوجه شدن بودند. البته مامان آناناسی و دلفی خیلی برایش مهم نبودند و بیشتر نگاهی که به نیم رخش خیره شده بود و داشت مانند نیزه در صورتش فرو میرفت برایش مهم بود. اصلا نمیدانست سالازار چرا با رزولوشن 1080 اچ دی رویش زوم کرده است. در ذهن لرد، او و سالازار رفیق جون جونی بودند و رفیق های جون جونی مسلما هم تیمی اند و دیگر به پاچه خواری یا در واقع ردا خواری نیازی نبود.
ولی سالازار بدون پلک زدن به نیم رخ لرد خیره مانده بود و آنقدر آن کار را ادامه داده بود که دماغ نداشته لرد به خارش افتاده بود. سالازار بود دیگر. باید نازش را میخرید.

- ای قشنگتر از گودریکا! تنها تو کوچه نریا! ریون ها دزدن، پدربزرگ رو میدزدن!

سالازار با پلک های نیمه افتاده و قیافه پوکر گفت:
- الان ازم تعریف کردی؟

لرد 0.00004 درصد معذب شد. بهرحال او ارباب تاریکی بود و تعریف کردن و مالشتیمال ملت را بلد نبود. همه خودش را مالش میدادند.
- سالازار! ما باهم نقشه خفت کردن و بیرون کردن ملت را چیدیم! دیگر الان ما هم باید شما را بوس بوسی کنیم؟
- بله!
- چی؟
- گفتم بله! بهرحال من ازت بیشتر از همه انتظار دارم!
- ما بلد نیستیم!
- گلرت! کجایی؟ بیا به نواده ما یاد بده!

و در کسری از ثانیه لرد در یک سری کلاس های فشرده " چگونه دلربا باشیم؟" و " چگونه هم تیمی سالازار شویم" شرکت کرد و بعد از طی چندین ماه کلاس آنلاین و حضوری و گرفتن مدرک بی 1، مدرکش را گرفت.
اگرچه تمام این کلاسها به صورت فوق سریع و با سرعت نور برای لرد تدریس شده بود و برای بقیه به اندازه پلک زدنی زمان گذشته بود. اینها همگی به علت توانایی های فوق بشری گلرت در لاس زدن و مالش بود.

سالازار دستهایش را در سینه جمع کرد و گفت:
- رو کن ببینم چی یاد گرفتی؟

لرد نیشخندی زد و گفت:
- باسیلیسک تیمتم عسلم!
- جانم؟
- عشق تو سیگاریم کرد نفس!

سالازار یک سکته ریز را رد کرد و یقه گلرت را گرفت:
- این چی میگه؟ من میخواستم قدرت منو به رسمیت بشناسه!

گلرت دست و پا زنان گفت:
- بابا من فقط مدل آلبوسی شاهرخی بلدم! همینو یادش دادم دیگه!

- یا مرلین نواده مون از دست رفت!
- بیا بغلم سالی جونم!
- دستتو بکش ببینم!...هوی! داری کجاها رو دست میزنی! باشه باشه! اخ! ولم کن!....تو تیم مایی فقط دیگه بهم دست نزن!...هوی گلرت! اینو به تنظیمات کارخونه برگردون!

و به همین ترتیب لرد گلرت گونه با سالازار هم تیمی شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
THERE IS NO GOOD OR EVIL.THERE IS ONLY POWER, AND THOSE TOO WEAK TO SEEK IT
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: جمعه 14 دی 1403 16:40
نمایش جزئیات
آفلاین
جهت هواداری پیامبران مرگ.

پایان ایونت اردوی جزایر جاوایی در زمستان!

* توجه داشته باشید که موضوع تاپیک بسته نشده است و حتی پس از پایان ایونت نیز می‌توانید داستان را به‌صورت عادی ادامه دهید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مروپ با دیدن دلفی که رو به جمعیت جیغ و هورا‌کش مانند ملکه‌ها دست تکان می‌داد و به سمت مقابل تیم کله اگزوزی می‌رفت دچار فشار عصبی شد. موقعیت دشواری بود. از یک طرف همسر فداکار و دلسوزش را می‌دید که اسوه وفاداری بود! آنقدر وفادار که روی پای کله اگزوزی لم داده و برای ساحره‌های تشویق‌کننده‌اش روی هوا ماچ می‌فرستاد. در آن طرف اما نوه‌اش بود. نوه قند عسلش که آن طرف طناب به تنهایی ایستاده بود.

شما جای مروپ بودید چه می‌کردید؟

آهنگ هندی‌ای پخش و مروپ با حرکات اسلوموشن به سمت دلفی شروع به دویدن کرد. آن وسط، شاهرخ خان معلوم نیست از کجا پیدایش شد و گلچینی از آهنگ‌های فیلم‌هایش را اجرای زنده کرد. در این میان به دلایل نامعلومی چهره گلرت بسیار شادمان شده بود؛ گویی با هر کلمه برادر شاهرخ، قند در دلش آب می‌شد. آن طرف اما دامبلدور مانند افرادی که خیانت دیده‌اند هندزفری‌اش را در گوشش چپاند و با آهنگ "نموخوام صداتو بشنوم" اشک‌هایش را از پشت عینک هلالی شکل پاک کرد.

سالازار با دیدن مروپ که به سمت تیم‌ مقابلش می‌رفت ابرویی بالا انداخت. مروپ با دیدن ابرو بالا انداخته جد بزرگوارش لبخندی زد و تلاش کرد خودش را شیرین کند.
- معلومه که شما بهترین بنیانگذار هاگوارتز هستین جد بزرگوار. اصلا این موضوع مثل روز برای مامان روشنه ولی خب مامان که نمی‌تونه نواده‌ش رو اونور تنها بذاره... با اجازه!

در حالی که سالازار همچنان با ابرو‌ی بالا انداخته، مروپ را تعقیب می‌کرد، مادر تاریکی خودش را به نوه‌اش رساند و در تیم مقابل کله اگزوزی جا گرفت.

- مامان بزرگ دیدی شما هم درگیرم شدین؟
- صد البته.

و هر دو در کنار یکدیگر به تماشای تقسیم بقیه شرکت‌کنندگان در دو گروه طنا‌ب‌کشی نشستند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: جمعه 14 دی 1403 16:14
نمایش جزئیات
آفلاین
به هواداری از تیم پیامبران مرگ


یک روز زیبای دیگر در جاوایی بود. مهلت تعطیلات خانواده‌ی اسلیترین رو به پایان بود و هنوز آدم‌های زیادی در جزیره بودند که قصد ترک آن را نداشتند.
دلفی از این وضعیت راضی بود. به هر حال، برای شخص متوهم و دلولویی مثل او، به تعداد آدم‌های روی زمین سناریوی درگیری وجود داشت و چه چیزی از این بهتر؟ می‌توانست یک عالمه محتوا برای چنل جوتیوبش تولید کرده و قیافه‌ی آدم‌هایی که نگاهشان از سمت او می‌گذشت را نشان همه دنیا بدهد و زندگی دشوارش را با آن‌ها در میان بگذارد. پس بساطش را برداشت و راه افتاد که آفتاب بگیرد.

- نواده! به کجا چنین شتابان؟
- من می‌رم آفتاب بگیرم.
- ولی ما یادمون نمیاد قبل از رفتن ثابت کرده باشی ما بهترین بنیان‌گذار هاگوارتز هستیم.
- من و شما که از این حرفا نداریم ددی سالی.

پلک پریده‌ی سالازار نشان می‌داد که اولا خیلی هم از این حرف‌ها داشتند و دوما ددی سالی عمه‌اش است.
- ما به عدالت معتقدیم. چیزی تحت عنوان رابطه پیش از ضابطه وجود ندارد.
- ولی من نواده‌تم ددی سالی.
- صد امتیاز منفی برای اسلیترین!

سالازار واقعا از ددی سالی بودن بدش می‌آمد.
دلفی عادت به تعریف کردن نداشت. خاطرخواه‌هایش هم معمولا به جای تعریف کردن، از جملاتی مانند "به مرلین من اصلا تو رو نمی‌شناسم" و "ولم کن بابا" استفاده می‌کردند. در نتیجه او باید راه‌حل دیگری برای ماندن در جزیره پیدا می‌کرد.
- به نظرتون کله اگزوزی یه جور خاصی بهم نگاه نکرد؟
- از مدیریت ما تعریف کن.
- به نظرتون درگیرم نشده؟
- از مدیریت ما تعریف کن.
- فکر می‌کنم کله اگزوزی از من خوشش میاد و می‌خواد توی تیمش باشم.
- از مدیریت ما تعریف کن!

اما دلفی تازه شناسه‌اش را گرفته بود و اطلاعی از مدیریت جد بزرگش نداشت. در نتیجه فقط با نگاه "تو رو مرلین بذار تو تیم کله‌ اگزوزی باشم." به سالازار زل زد.

- ما قانع نشدیم و گول نگاهت رو نمی‌خوریم. رد شدی.

جمعیت عظیمی در واکنش به این جمله جیغ و هورا کشیدند و دلفی که همیشه عاشق جیغ و هورا برای خودش بود و اهمیتی به دلیلش نمی‌داد، بوسه‌ای برایشان فرستاد و در تیم مقابل کله اگزوزی ایستاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یه نسل دیگه رفت جنگ، برنگشت
رفت و
برنگشت.
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: چهارشنبه 12 دی 1403 18:59
نمایش جزئیات
آفلاین
هوادار تیم پیامبران مرگ


برای اطلاعات بیشتر در مورد ایونت به اینجا مراجعه کنید.


خلاصه کامل و جامع:
مروپ، خانواده‌ش (سالازار، لرد، دلفی و تام) رو برای تعطیلات می‌بره به جزایر جاوایی تا تنهایی در کانون گرم خانواده باشن با این قانون که از کشت و کشتار پرهیز کنن. ولی وقتی می‌رسن جزیره می‌بینن کل هاگوارتز قبل از خودشون اونجا رفتن. لرد و سالازار برای بیرون کردن بقیه از جزیره اونم بدون این که خودشون دست به کشت و کشتار بزنن، تصمیم می‌گیرن مسابقه اسلیترین گیم (مثل اسکویید گیم) راه بندازن و با وعده این که یه آرزوی برنده رو برآورده می‌کنن همه رو به بازی می‌کشن.

مرحله اول دو و میدانی بی‌پایانی دور جزیره‌ بود که با دخالتای گودریک و دامبلدور خط پایانی براش تعبیه می‌شه و عده زیادی به خاطر بی‌قانونی مسابقه حذف و بعدش از جزیره بیرون می‌شن و باقی به مرحله دوم راه پیدا می‌کنن.
مرحله دوم هم گل یا پوچ گروهی بود که چون سر نماینده‌هایی که تصادفی انتخاب شده بودن، دو گروه به توافق نرسیدن قرار شد از نو یارکشی کنن و به جاش طناب‌کشی بازی کنن. اما موقع یارکشی یهو یادشون می‌ره هنوز مرحله دوم بودن و وارد مرحله سوم می‌شن که ورژن ارتقا یافته قبلیه و می‌شه طناب‌کشی با غولی که نماینده سالازاره.

حالا سالازار خواسته هرکس می‌خواد با غول (که اسمش کله اگزوزی هست) هم‌گروهی شه، با دلایل قانع‌کننده و مورد پسندش ثابت کنه از نظرش سالازار بهترین بنیان‌گذار هاگوارتزه!

~~~~~~~~~~

نوبتیم باشه، نوبت گابریل بود که بدوئه و بره خودشو تو دل سالازار جا کنه تا بتونه تو گروه کله اگزوزی قرار بگیره! در اولین قدم قبل از این که سالازار بفهمه چی داره می‌شه و بخواد مانع گابریل بشه، یهو می‌بینه گابریل بدو بدو داره ازش بالا می‌ره و ناگهان رو سرش سبز می‌شه و شروع به نطق کردن می‌کنه!
- سالازار کبیر! می‌دونین چرا شما بنیان‌گذار فوق‌العاده‌ای برای هاگوارتز هستین؟

سالازار تو این شرایط ترجیح می‌ده ندونه و گابریل از رو سرش پایین بیاد. ولی چندین تلاش سالازار برای گرفتن گابریل و پایین آوردنش ناکام می‌مونه که باعث می‌شه به گفتگو با گابریل همراه بشه بلکه هرچه زودتر به پایان برسه و گابریل بذاره بره!
- بله. دلایل زیادی داره. ولی دوست داریم از خودت بشنویم.

گابریل با ذوق همونطور که هنوز رو کله سالازار جا خوش کرده، سرشو پایین میاره تا با سالازار چشم تو چشم بشه.
- اولین و بالاترین و بهترین و والاترین و خفن‌ترین دلیلش اینه که چون "شما" خودتون فوق‌العاده هستین و خود فوق‌العاده‌تون تصمیم گرفت که یکی از بنیان‌گذاران هاگوارتز بشه! چه افتخاری! مرسی که هستین.

سالازار نه فهمید چی شد و نه قانع شد، ولی از این که گابریل صادقانه صحبت می‌کرد و اونو در چنین جایگاه والایی که به حق، حقش بود می‌دید، باعث می‌شه از این گفتگو خوشش بیاد.
- و دلایل بعدی چی هستن؟
- این که از فضاهایی که در اختیارتون بود به خوبی استفاده کردین و نذاشتین فضا الکی بی‌استفاده بمونه و هدر بره! شما حفره اسرار رو ساختین و یه موجود شگفت‌انگیز مثل باسیلیسک رو اونجا قرار دادین. واقعا که مرحبا بر شما که نذاشتین زمینی از هاگوارتز بی‌استفاده رها شه.

سالازار انتظار نداشت یکی "هدر ندادن فضا و استفاده ازش رو" رو بخواد دلیلی برای تحسین کردنِ بوجود آوردن تالار اسرار بدونه، ولی ازونجایی که حس می‌کنه گابریل کم‌کم از شدت هیجان داره به کشیدن موهاش رو میاره و دوست داشت هرچه سریع‌تر از رو سرش بیاد پایین، کوتاه میاد.
- خیله خب، قبولی ولی فقط در صورتی که تا یک ثانیه دیگه، دیگه رو سر ما نباشی!

گابریل در یک چشم به هم زدن اطاعت می‌کنه و به جای این که رو سر سالازار باشه، رو سر غول ظاهر می‌شه و در تلاش برای شکل دادن گفتگویی متمدنانه با کله اگزوزی می‌شه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
🦅 Only Raven 🦅
بزرگ شدم!
پاسخ به: در بحبوحه سیاهی
ارسال شده در: چهارشنبه 12 دی 1403 17:19
نمایش جزئیات
آفلاین

هوادار تیم پیامبران مرگ

هلنا، رونا و گودریک نچ نچ کنان، سری برای الستور تکان میدهند چرا که این حجم از هندوانه زیر بغل گذاشتن ها را از او انتظار نداشتند. نفر بعدی، شخصی غیر منتظره تر از آن بود که جمعیت توقع دیدنش را داشت یعنی تام ریدل! او در حالیکه که از سوژه ی دیگر خودش را به این سوژه رسانده بود، به شکلی جو زده سیکس پک هایش را بیرون ریخت و لبخندی نثار ساحرگان تماشاچی کرد که باعث غش و ضعف نصف آن ها شد. مروپ با نگاهی همچون شیر ماده، کاری کرد جماعت مونث به کل از کنار صحنه کنار روند و تام خودش را کمی جمع و جور کند.
با وجود تمام این ها اعتماد به نفسش بابت خون آشام شدن دو چندان شده بود و به آرامی جلو آمد و تعظیمش را با کلی آب و تاب جلوی سالازار ادا کرد.

- داماد ما! بگو برایمان چه آوردی؟
- جز حقیقت چیزی ندارم جد بزرگ. من که از نصف بیشتر این جمعیت شمارو بیشتر دیدم و میشناسم خیلی خوب از ابهت و جبروت شما آگاهم. شما چنان فرد عادل اما همچنان تاریکی هستید که حتی داماد خودتون، یعنی بنده هم وقتی موجب آزارتون بشم بدون تبعیض کنار بقیه به خورد باسیلیسک میدین. آخه دیگه چقدر آدم میتونه خفن باشه؟ ای خلافکااار! ای که رخ همچون دی‌کاپریو ای ات ما را شیفته کرده! ای هلووو! ای شفت...
- شوهر مامان به نظرم فعلا از میوه ها بگذر یکم این توصیفات شاید اوقات جد مامانو مکدر کنه.

تام سرفه ای نمایشی کرد ‌و هیزم بحث را بیشتر کرد.
- اهم اهم... اصلا هلگا و گودریک در کنار تو چه بگویند ای با شکوه؟ در وصف این کمالات تو ماند در هوا، این روونا! صد هزار تاج برای تو کم است...صرف فعل تو برای ماست که خفنست! سالازار از برای تو هرچه شعر می گویم کم است! چون که این همه شکوه تنهایی دیدنش کم است!

جمعیت که انتظار شنیدن شعر آن هم از تام را نداشتند در حالیکه اشک هایشان را پاک میکرد با سوت و دست و جیغی او را تشویق کردند اما سالازار همچنان با حالتی از صورت که نمیشد حدس زد به چه می اندیشد به او خیره شد. شعر خلاقانه ای بود اما آیا برای پذیرفته شدن توسط سالازار و رفتن به تیم غول غار نشین کافی بود؟


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام ریدل در 1403/10/12 17:52:11
ویرایش شده توسط تام ریدل در 1403/10/12 18:08:43
S.O.S