هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۴۰ چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۴۸:۰۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6096
آفلاین
بررسی پست شماره 115 در بحبوحه سیاهی، آگوستوس راک وود:


شروع پست خیلی مهمه. اگه شروع پست شما مبهم باشه خواننده خیلی زود خسته و دلزده می شه. در نقد قبلی بهتون گفته بودم که ارتباطتون با پست قبلی قطع شده و همین کار می تونه خواننده رو فراری بده.
گاهی پایان پست قبلی به شکلیه که دقیقا باید از همون نقطه ادامه پیدا کنه. مثلا وقتی شخصیتی دیالوگی گفته و منتظر جوابه...یا داستان در قسمت هیجان انگیزی قرار داره و اگه ما دقیقا از همون صحنه ادامه ندیم هیجان ماجرا از بین می ره.
ولی گاهی هم می تونیم از یه بخش دیگه سوژه رو ادامه بدیم. شما دقیقا این کار رو انجام دادین. اینجا با وجود اینکه مکان و شخصیت ها عوض شدن خواننده گیج نمی شه. چون می تونه حدس بزنه شخص تازه وارد همون فردیه که مرگخوارا بهش احتیاج دارن. این کار رو فقط وقتی انجام بدین که سوژه به این واضحی و مشخصیه! در غیر این صورت حداقل یکی دو خط از پست قبلی ادامه بدین و بعد برین سراغ بخشی که می خواستین بنویسین. اینجوری خواننده متوجه می شه که شما بی خیال داستان قبلی هم نشدین!


نقل قول:
( کلا سه دقیقه هم پیاده روی نکرد ... به نظر خودش فاصله تهران - بندر عباس رو پیاده رفته بود !! )

توضیح خوب بود. فقط استفاده از اسم شهر های تهران و بندر عباس کمی جو جادویی داستان رو از بین برده. شاید در سوژه های دیگه بشه این کارو انجام داد. ولی در جو مرموز و ناامیدانه ای که آگوستوس در اون حضور داشت بهتر بود از کلمات دیگه ای استفاده می شد. کلماتی دورتر و ناملموس تر! مثلا فاصله زمین تا ماه!


نقل قول:
دیگر عزمش را جزم کرد تا برود و برگه درخواست عاجزانه ( ؟) مرگخواری اش را روی میز لرد بگذارد .

اصطلاح " برگه عاجزانه مرگخواری" خیلی خوب بود. اگه علامت سوال بعدش نبود بهتر هم به نظر می رسید. مهم نیست چی می نویسین. ولی فراموش نکنین که با اعتماد به نفس بنویسین. اگه فکر می کنین صحنه ای جالبه بدون توضیحاتی مثل " می دونم بد بود" توصیفش کنین. تردید شما چه درباره درست بودن کارتون و چه درباره کیفیتش روی خواننده تاثیر می ذاره. اعتماد به نفس شما هم همینطور! برای همین بهتره تاثیر مثبت رو انتخاب کنین.


نقل قول:
سرش را بالا گرفت که ناگهان ..
تق‏!‏‏!‏
کله ی مبارکش به تیر آهنی خورد که کارگران برای بازسازی خانه ای در هوا ( آخه پس نیروی جاذبه کدوم گوریه ؟ ) رها کرده بودند . همچنان که سرش را می مالید تصمیم گرفت که سرش را دیگر بالا نگیرد و فقط پایین را نگاه کند که ...

این اتفاق ها دقیقا پشت سر هم نیفتادن. بینشون یه مکثی وجود داره. اون مکث رو به خواننده نشون بدین. چون وقتی به این شکل پشت سر هم خونده می شه تاثیر لازم رو نمی ذاره. یکی دو فاصله می تونه این مشکل رو حل کنه:

سرش را بالا گرفت که ناگهان...

تق‏!‏‏!

کله ی مبارکش به تیر آهنی خورد که کارگران برای بازسازی خانه ای در هوا ( آخه پس نیروی جاذبه کدوم گوریه ؟ ) رها کرده بودند . همچنان که سرش را می مالید تصمیم گرفت که سرش را دیگر بالا نگیرد و فقط پایین را نگاه کند که ...


اینجوری بهتر شد. هم خوندنش راحت تره و هم تجسم صحنه.


نقل قول:
مرلین خودش را به او رساند و کمکش کرد که بلند شود .
- مرلین ! خداروشکر که میبینمت ... ببین : پچ پچ پچ پچ ... خب ؟ میشه کاری کرد ؟مرلین دستی به ریش مبارک کشید که این کار دو دقیقه طول کشید تا به انتهای ریش رسید .

اینحا هم مشکلاتی از جنس همون فاصله ها وجود داره.
مشکل اول در دو خط اوله.فاعل جمله اول مرلینه. وقتی دیالوگی رو بدون فاصله بعدش بنویسین، اون دیالوگ بر میگرده به آخرین فاعلتون. این جمله رو بخونین:

لودو نگاهی به لینی که داشت وسایلش را جمع می کرد انداخت.
-دیروز آگوستوس رو دیدم.

این قسمت رو به شکلی نوشتم که از لحن جمله مشخص نباشه گوینده کیه. موقع خوندن هم متوجه می شین که دیالوگ بر میگرده به لودو...نه لینی! اگه بخوام حرفی از لینی نقل قول کنم یا باید لینی کار جدیدی انجام بده و یا مستقیما بگم که جمله از لینیه و یا یه فاصله بذارم.اینجوری:

لودو نگاهی به لینی که داشت وسایلش را جمع می کرد انداخت.

-دیروز آگوستوس رو دیدم.
اینجا فاصله باعث می شه خواننده تردید پیدا کنه و در خطوط و توضیحات بعدی دنبال گوینده بگرده.دو خط اول شما هم همین حالت رو داره. وقتی فاصله بذارین خواننده احتمال می ده که دیالوگ از طرف شخصیت قبلی نیست.
ولی مثلا اینجا:
نقل قول:
؟مرلین دستی به ریش مبارک کشید که این کار دو دقیقه طول کشید تا به انتهای ریش رسید .
- خب ... مرگخوارا تو یه هچل ۴۰ کیلومتری افتادن . برو پیششون ، شاید اگر کمکشون کردی ، لرد هم نشان خوشگل اسکلتشو رو دستت هک کرد .

دیالوگ از مرلینه(که آخرین فاعلتون بود) و شما فاصله نذاشتین. این کارتون درست بود.

سه نقطه هاتون کمتر نشدن...فقط تبدیل به دو نقطه شدن!


سوژه رو خیلی خوب پیش بردین. آکوستوس رو به خوبی و در قسمت مناسبی وارد ماجرا کردین.آگوستوس می تونه با حضورش یکی از گره های داستان رو باز کنه. طنز پستتون کمرنگه. کار درستی هم کردین که به این شکل نوشتین. در نقد قبلی گفته بودم که قدم به قدم پیش برین. کمی آروم تر و محتاطانه تر. اینجا همین کار رو انجام دادین. کارتون خوب بود.


این پستتون بهتر از پست قبل بود. تعدادی از اشکالات پست قبل، اینجا برطرف شده. و همین برای ما کافیه!


موفق باشید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بررسی پست شماره 114 در بحبوحه سیاهیٰ، مورگانا لی فای:


پست شما روی محور مورگانا و ساتین می چرخه. تاکید زیادی روی این دو شخصیت هست که در حالت عادی می تونست اشکال محسوب بشه. خواننده خسته می شه اگه ببینه اینقدر روی شخصیت خودتون تاکید می کنین. ولی این کار شما دلیل داشت. شما می خواستین مورگانا و مهمتر از اون گربه مورگانا رو معرفی کنین. برای همین این مورد اشکال محسوب نمی شه. فقط مواظب باشین در سوژه های دیگه تا این حد روی ساتین تاکید نکنین. اگه فقط در یکی دو صحنه بصورت گذرا حضور داشته باشه کافیه. مثلا این صحنه:
نقل قول:
و سر ساتین را نوازش کرد. ساتین دندان هایش را نشان داد.انگار دارد به مورگانا لبخند میزد. لینی که تحملش تمام شده بود غرغر کنان از بالای ساتین که سعی میکرد با چنگ زدن او را بگیرد پر زد و بعد از اینکه یکجا نشست گفت:

اینجا استفاده خیلی خوبی از ساتین کردین. صحنه جالبی بود.


نقل قول:
مورگانا که در تمام طول مباحثه مرگخواران با کتاب، و با یکدیگر، سکوت کرده و ساتین، گربه وحشی کوچکش را با ناخن های بلندش، و بر خلاف جهت خواب موهای گربه بیچاره، خرت خرت نوازش میکرد،از روی تابی که از رز سیاه بافته شده بود، بلند شد:

توصیفتون از این صحنه جالب بود. نوازش برخلاف جهت خواب موهای گربه مسلما توجه خواننده های تیز بین رو به خودش جلب می کنه و سرنخ های جدیدی از شخصیت مورگانا به خواننده می ده.


نقل قول:
- جناب اقای ملکوت اعلی، اگر این کارامون فایده داشت که ارباب الان دنبال مرگخوارهای جدید نبود!! مهم این نیست که چقدر تلاش میکنی! مهم اینه که چطوری تلاش میکنی!

دیالوگ مغرورانه مورگانا و اصطلاح " ملکوت اعلی" خیلی جالب بود. فقط مواظب باشین مورگانا زیاد شعار نده. این کار خیلی زود خواننده رو زده می کنه. حتی در پست جدی! شخصیت مورگانا رو تا اینجا به خوبی نشون دادین ولی در این نقطه یه اشکالی پیش میاد:
نقل قول:
مورگانا آهی کشید.
- بابا منظورم اینه که یه خورده خلاقیت به خرج بدید. وقتی لرد مرگخوار جدید میخواد ینی کارای ما رو دوس نداره!

این مورگانا با مورگانایی که بالا دیدیم فرق می کنه! این لحن حرف زدن نسبتا لوس و بچگانه شباهتی به مورگانایی که بالا داشت با بی حوصلگی شعار می داد نداره.
این کارتون این مفهوم رو به خواننده می رسونه که مورگانا در واقع شخصیت لوس و بازیگوشی داره و اون شخصیت با ابهتی که گاهی ازش می بینیم فقط یه نقشه که بازی می کنه! اگه منظورتون واقعا همین باشه باید این کار رو به شکل واضح تری انجام بدین که حالت طنز به خودش بگیره. یعنی حالت مورگانا مرتب عوض بشه.


نقل قول:
چشمهای مورگانا برق شومی زد.
- یکی رو که مرگخوار نیست بیاریم اینجا تا از کتاب بپرسه لرد از مرگخوارای جدیدش چی میخواد

سوژه خیلی خوبی به نفر بعد دادین. پایان پست های شما یکی از نقاط قوتشونه. پایان پست هم به اندازه شروعش و گاهی بیشتر از اون اهمیت داره. چون همینجاست که خواننده تصمیم می گیره پست شما رو ادامه بده یا نه... و پایان های شما به اندازه ای روشن و واضح و ترغیب کننده هست که احتمالا تصمیم خواننده ادامه دادن خواهد بود.

موفق باشید.




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۳:۵۸ چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳

مورگانا لی فای old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۲ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۶:۵۵ شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۴
از من دور شو جادوگر!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 403
آفلاین
با هزاران درود
اگه امکانش هست و مصدع اوقات نمیشم...
درخواست نقد اینو داشتم لطفا
با تشکر


تصویر کوچک شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۰:۴۱ چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳

آگوستوس راک وود old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۱۶ چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۱۰:۴۹ دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۵
از زیر سایه ارباب .... ( سایشون جهان گستره خوو ...)
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 118
آفلاین
سرورم ‏...‏ اربابا ‏...
این پست خونه ریدل ها رو نقد بفرمایید ‏...‏ ببخشید هایپر لینک نکردم ‏...‏ با گوشی خیلی سخته
http://www.jadoogaran.org/modules/new ... ewtopic.php?topic_id=4161



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۲۲ سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۴۸:۰۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6096
آفلاین
اجازه بدین این بار به جای نقد چند تا از"اصول درخواست نقد دادن" رو که قبلا هم گفته بودم براتون توضیح بدم. مخاطب این پست یک نفر نیست. همه درخواست دهنده ها هستن.

فقط این نکته رو یادتون باشه که این قوانین مال این تاپیک و این نقد کننده هستن و نقد کننده های دیگه می تونن خلاف این اصول رفتار کنن.


1-لطفا نقد دو یا چند پست رو بطور همزمان درخواست نکنین.
شما درخواست نقد می دین که متوجه اشکالات و کم و کاستیای کارتون بشین، نه اینکه نظر نقد کننده رو درباره پستتون بدونین! اگه اینطوره که می تونم بخونم و در یک جمله بگم خوب بود یا بد بود...ولی اگه نقد رو برای اصلاح اشتباهاتتون می خوایین، نقد همزمان دو پست فایده ای براتون نداره.چون اشکالاتی که من در نقد پست اول می گم نمی تونه تو پست دوم(که قبل از نقد شدن اولی زده شده )اصلاح شده باشه.برای همین نقد کردن پست دوم کار کاملا بی فایده ایه.
طبیعتا درخواست نقد پست هایی که قبل از آخرین نقد شما زده شده باشن رد می شه. چون این امکان وجود نداره که شما اشکالات اون پست رو برطرف کرده باشین و عملا نقدش بی فایده اس.

2-بهتره بین دو درخواست نقدتون چند پست زده باشین. این که یکی برای هر پستی که می زنه درخواست نقد کنه زیاد جالب نیست. احتمال خیلی کمی وجود داره که اشکالات شما با یه پست رفع شده باشه. پیشرفتتون رو در مدت زمان طولانی تری بسنجین.


3-لطفا از درخواست نقد با پیام شخصی خودداری کنین!
اگه همیشه و فقط از لرد ولدمورت درخواست نقد می کنین، نقد هر پستی از هر انجمنی رو می تونین این جا درخواست کنین. اگه پستتون مال انجمن خانه ریدل ها باشه همین جا نقد می شه و اگه مال انجمن های دیگه باشه، نقدش با پیام شخصی فرستاده می شه.
اگه از نقد کننده های مختلف درخواست نقد می کنین، پست های خانه ریدل ها رو همین جا درخواست کنین. این پست ها رو بلاتریکس لسترنج نقد می کنه. و پست های انجمن های دیگه رو به نقد کننده های دیگه یا جادوکارهای ویزنگاموت بسپرین.
(اگه مرگخوار هستین هم که دیگه می دونین...تو انجمن خصوصی خودتون تاپیک نقد وجود داره).

4-عده ای درخواست نقد می دن. بعد اگه نقدشون مثبت بود می رن درخواست مرگخوار شدن می دن و اگه منفی بود یه پست دیگه می زنن و دوباره درخواست نقد و ....همینطور ادامه پیدا می کنه.
برای سنجش احتمال مرگخوار شدنتون از نقد استفاده نکنین. چون این دو موضوع هیچ ارتباطی با هم ندارن. مگه این که مشخصا در درخواست نقدتون اشاره کنید که این نقد رو برای سنجش این موضوع خواستین، که با اون معیارها نقد بشه. در حالت عادی برای مرگخوار شدن معیارهای دیگه ای در نظر گرفته میشه. شما ممکنه یه پست سفید فوق العاده نوشته باشین. ولی با اون نمی تونین مرگخوار بشین.

5- بهتره از چند نقد کننده درخواست نقد نکنین. این کار فقط شما رو گیج می کنه. چون سلیقه و ملاک های نقد کننده ها با هم فرق می کنن. چیزی که به نظر یه نفر می تونه ایراد و اشکال باشه ممکنه به نظر دومی به عنوان یه نکته مثبت تلقی بشه. ما قانون مشخصی برای خوب یا بد بودن نوشته ها نداریم. همه چیز بستگی به سطح و روش و سلیقه نقد کننده داره. منظور فقط دو درخواست نقد برای یک پست نیست. منظور درخواست از نقد کننده های مختلفه. حتی اگه برای پست های مختلف باشه.
اگه از نقد کننده های مختلف درخواست نقد کردین، فقط نقد پست های انجمن خانه ریدل ها رو می تونین
این جا درخواست کنین که توسط ناظر دیگه مون انجام می گیره.

6-درخواست نقد پست های دوئل رو بعد از اعلام نتایج دوئل و فقط در این تاپیک ارسال کنید. قبل از امتیاز دهی پست ها نقد نمی شن و بعد از امتیاز دهی برای ناظر سخته که برگرده و ببینه کیا درخواست نقد کرده بودن. برای همین درخواست ها رو هم بعد از اعلام نتایج بدین.


موفق باشید.


ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۴/۱/۲۷ ۰:۴۷:۳۳
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۴/۱۰/۱۳ ۳:۲۵:۰۷
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۸/۱/۲ ۲۲:۰۴:۵۴
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۸ ۱۵:۵۵:۰۵
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در تاریخ ۱۳۹۹/۶/۸ ۱۵:۵۶:۳۷



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۱۵:۰۷ سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳

مورگانا لی فای old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۲ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۶:۵۵ شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۴
از من دور شو جادوگر!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 403
آفلاین
درود ارباب
منم کم کم دارم به هکتور ملحق میشم در مورد اینجا اومدن
سرورم :
میشه این و این رو هم نقد بفرمایید لطفا !!!


تصویر کوچک شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۳:۱۲ سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۴۸:۰۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6096
آفلاین
بررسی پست شماره 502 خانه ریدل، مورگانا لی فای:


نقل قول:
اینهمه صدای جیغ و داد، لک..... ببخشیــــــــــــــــــــــــد هکاته را از خواب بیدار کرده و به طبقه پایین کشاند.

مادر بزرگ کم کم داشت فراموش می شد. وقتش رسیده بود که یکی بره سراغش! شما شجاعت به خرج دادین و رفتین سراغ قسمت فراموش شده سوژه.


نقل قول:
مورگانا زیر لب غر زد.
- ا صاف وایسا دیگه!

ولی وقتی چرخی زد و دید بغل دستی اش لرد سیاه است،

صحنه جالبی بود! شما هم به خوبی از عهده توصیفش بر اومدین. کوتاه و ساده! طنز شما در هر پست داره بهتر می شه. قبلا توصیف صحنه جدیتونو خونده بودم و می دونستم این کار رو خوب انجام می دین. ولی ظاهرا از عهده توصیف صحنه طنز هم به خوبی بر میایین.


نقل قول:
قبل از اینکه بتواند فکر کند لرد اصلا چرا توی صف ایستاده، از درد به خودش پیچید و مثل نجینی پیچ و تاب خوران پایین رفت تا با زمین تالار سلام و علیکی صمیمانه داشته باشد.
- کروشیو!

این کروشیو باید قبل از توصیف درد و شنکجه مورگانا باید میومد. الان اینطور به نظر می رسه که لرد دو باره از این طلسم استفاده کرده. در قسمت اول هم خواننده متوجه علت درد نمی شه! فراموش نکینن که خواننده معمولا موجود تنبلیه که به سادگی گیج یا خسته می شه!


نقل قول:
لرد خشمگین داد زد .
- دامن ؟ ما دامن نداریم ! ما به تعطیلات تابستانی تشریف برده بودیم!!

فوق العاده بود. مخصوصا جمله دومتون که به نوعی تکرار دیالوگ لرد از پست های قبل بود. استفاده خیلی خوب و بجایی از طنز پست های قبل کردین.


نقل قول:
اما قبل از اینکه بخواهد کاری بکند لرد شکنجه را برداشت.
- راست میگی ربط نداشت. اما به تو چه که ربط داشت یا ربط نداشت! کروشیو!

مورگانا آهی کشید و مجددا به حالتی نجینی وار مشغول درد کشیدن شد. تا زمانی که هکاته ظاهر شد!!!

علامت ها رو بصورت دو تایی و سه تایی نزنین...همون یکی منظورتونو می رسونه. بقیشون فقط پستتونو شلوغ می کنن.
شکنجه لرد و درد کشیدن مورگانا کمی تکراری و خسته کننده شده.بهتر بود دوباره این اتفاق نمیفتاد.


نقل قول:
( البته نه نمیزد این چیزا به گروه خونی ارباب ما نمیخوره آقا! من اعتراض دارم این دیالوگ رو حذف کنید!)

تا جایی که ممکنه خودتون به عنوان نویسنده وارد داستان نشین. این کارتون تمرکز خواننده رو به هم می زنه. مخصوصا اگه احساسات خودتونو وارد داستان کنین می تونه باعث یه جور جبهه گیری ناخود آگاه هم بشه. احساسات شما باید به شخصیت هاتون تزریق بشه. این که شما سیاه هستین یا سفید با دیالوگ ها و افکار و رفتار شخصیت هاتون مشخص می شه. ولی سعی کنین بطور مستقیم بیانشون نکنین. اینجا استفاده از " ارباب ما" جبهه شما رو مستقیما لو می ده!


نقل قول:
هکاته با قیافه ای که آدم را یاد کلاغ های متفکر می انداخت، مشغول ارزیابی ماجرا شد و لرد را به این فکر انداخت که " اصلا مگه کلاغم فکر میکنه؟"

پستتونو در قسمت خوبی تموم کردین. تصمیم و جواب هکاته رو گذاشتین به عهده نفر بعدی. همین دادن اختیار می تونه خواننده رو جذب کنه و باعث بشه که تشویق به ادامه دادن بشه.

علامتگذاریتون خیلی خوب شده. از شکلک اصلا استفاده نمی کنین...گاهی می تونن خیلی کمک کننده باشن.

سوژه رو بسیار خوب پیش بردین. به کندی و در عین حال بسیار روشن و واضح. کارتون خیلی خوب بود.ترس نامحسوس لرد از هکاته رو به خوبی به خواننده منتقل کردین.

خوب بود.

موفق باشید.

__________________________

مرلین

دیشب که گفتین می خوایین پست بزنین می خواستیم داستان رو خلاصه کنیم و بدیم خلاصه رو اول پستتون بذارین. که این کارو نکردیم! ولی ظاهرا شما ذهن ما رو خوندین و خودتون خلاصه کردین. با اجازه چه کسی ذهن ما رو خوندین؟ و در ضمن یادمون نمیاد به شما اجازه داده باشیم درخواست نقد بدین. مایل بودیم به این دلیل شما رو بکشیم. ولی چون خلاصه کردین فعلا نمی کشیم. بعدا می کشیم!

بررسی پست شماره 32 افسانه لرد ولدمورت، مرلین کبیر:


نقل قول:
- ارباب، میگم چطوره شما یه دور توی کوچه بزنین تا من برم و ببینم چه مشکلی توی بخش ابلاغ آیات ایجاد شده که اینا هنوز باز نشدن!

شخصیتی که از مرلین ساختین به نظر من بسیار دوست داشتنیه. این که در بیشتر سوژه ها اعضای ازش استفاده می کنن تایید همین نکته اس. نویسنده ها همیشه می رن سراغ شخصیت هاس پر سوژه و این شما هستین که مرلین رو پر سوژه کردین. تلاش نامحسوسی که الان برای خراب کردنش(!) دارین به نتیجه نمی رسه! چون شما این شخصیت رو ناخودآگاه ساختین. مقداری از شخصیت خودتونو بهش دادین. چیزی نیست که بتونین عوضش کنین. اگه عوض کنین هم احتمالا موندگار نمی شه. برای همین دست از جنگیدن بردارین! این مرلین، مرلین بسیار خوبیه!


نقل قول:
- صبر ما خیلی کمه مرلین! باید هر چه سریعتر برای این مشکلی که درست شده یه راه حل پیدا کنی وگرنه میتونیم از پوست خودت لباس تهیه کنیم و مطمئنیم که هیچ کسی تا به حال لباس از پوست پیامبر نداشته!

ایده لباس از جنس پوست پیامبر فوق العاده بود. خوشحالیم که هنوز خلاقیتتون سر جاشه! ازش بیشتر استفاده کنین.
در خیلی از نقدا به نویسنده ها می گم جای منطق در پستشون کمه...در مورد شما بر عکسه. به نظر من منطق پستتون کمی باید کمتر بشه. مسائل ساده تر گرفته بشه. مسخره تر بشه!


نقل قول:
- ساکت شو مرلین! همین الان فکری به ذهنمون رسید! مگه تو مرگخوار ما نیستی؟ و مگه تو قول ندادی به ما وفادار باشی؟

تاکید روی این قضیه لازم نبود. اگه مرلین بدون یادآوری مرگخوار بودنش دستور رو انجام می داد هم خواننده ایرادی نمی گرفت. دلیل اینکه مرلین اونجا حضور داره مشخصه.لزومی به یادآوری نیست.


نقل قول:
- پس همین الان امر میکنیم که از پوستت برای ما لباس تهیه کنی و هیچ اهمیتی نداره که چطوری میخوای این کار رو انجام بدی!

لردتون خودخواه و بی منطقه. درست هم هست. حتی جا داشت کمی این حالتشو بیشتر کنین. می تونست به طنز پستتون کمک کنه. شما شناخت خوبی از لرد دارین. از این شناخت استفاده کنین.


نقل قول:
پیرمرد ِ جادوگر سعی داشت با استفاده از تجربیات چند هزار ساله ش راهی برای خروج از مخصمه ای که گیر کرده بود، پیدا کنه. با روشن شدن هوا و بیرون اومدن آفتاب، مرلین پیش لرد و بقیه ی مرگخوار ها برگشت تا چیزی را که پیدا کرده بود به آنها نیز نشان بدهد.

لحن پستتونو یکدست کنین... "پیدا کنه" و "نشان بدهد!" "بیرون اومدن آفتاب" و "چیزی را که پیدا کرده بود." لحن اینا با هم فرق می کنه.


نقل قول:
لرد سیاه نگاه خریدارانه ای به لباس میکنه و لبخندی روی لب هاش پدیدار میشه.

لرد بعد از اون همه ذوقی که برای لباس پیامبری داشت، کمی سریع و راحت راضی شد. ولی این انتخاب شماست و ایراد محسوب نمی شه. قضیه لباس هم شاید زیاد کش پیدا کرده بود و دیگه جای کار نداشت. یکی از نکات مثبت ماجرا در اینجاست که همه درها رو نبستین و نفر بعد اگه هنوز ایده ای برای لباس داشته باشه می تونه پیاده ش کنه. این خیلی خوبه که نظر خودمونو بگیم ویه جای خالی هم برای نظر دیگران باقی بذاریم!


موفق باشید.

______________________

هکتور

نقل قول:
. گفتم خیلی وقته درخواست ندادم انگار.

بله بله...دو روز تمام! مدت زمان بسیار طولانییه. دیگه کم کم داشتیم شما رو فراموش می کردیم!

بررسی پست شماره 22 خورنگان مرگ، هکتور دگورث گرنجر:


نقل قول:
ملت مرگخوار که به دنبال منبع صدا بودند، بلاخره در آستانه در هیکل قد بلند، کشیده و زیبای مرد جوانی را دیدند که در اثر ضد نور بودن قابل تشخیص نبود. مرد خوشتیپ و جذاب که بلاخره بعد از چندین سوژه متوالی فکر میکرد ورود شکوهمندانه ای دارد هنوز قدم جلو نگذاشته بود که...
-کروشیو
هکتور که ورود با شکوهش با کروشیوی لرد به بوق رفته بود. نفس زنان گفت:

سوژه در جای نسبتا سختی تموم شده بود. مسئولیت تعیین هویت گوینده به عهده نفر بعدی که شما باشین گذاشته شده بود. فکر می کنم کسی جز هکتور نمی تونست این مسئولیت رو به این مضحکی به عهده بگیره!
هکتور همچنان فوق العاده اس. این " کروشیو" زیاد داره در سوژه ها تکرار می شه. و وقتی زیاد از چیزی استفاده بشه و دائم جلوی چشم بقیه باشه تاثیرش رو از دست می ده. هکتور هم با ما هم عقیده بود و به این موضوع اشاره کرده!


نقل قول:
-کار تو نبود. من به اون جغده معجون دادم. کلی رو اون معجون کار کرده بودم تا وقتی به خورد جغده دادمش، تونست بره و گلرتو بیاره.
مورگانا که خون طلسم سازش به قُل قُل افتاده بود، جیغش به هوا بلند شد:
-من اون همه زحمت کشیدم، جغده رو طلسم کردم که وزن گلرت رو تحمل کنه. اونوقت تو تسترال داری به من میگی که کار خودت بوده؟

کشمکش بین مورگانا و هکتور خیلی جالب بود. شما شخصیت های سایت رو به خوبی شناختین و ازشون استفاده می کنین. کارتون خیلی خوبه. شخصیت های سایت بیشتر از شخصیت های کتاب می تونن به رول نویسی شما کمک کنن. چیزی که جالب تر از کشمکش بین این دو نفر بود این قسمته:
نقل قول:
گلرت به میان حرف آن ها پرید و با حالتی متعجب گفت:
-مگه وزن من چقدره نوگلان من؟
هکتور و مورگانا همزمان دو طلسم راهی گلرت کردن

این قسمت یه حالت خاصی داره. اتحادی که این دو تا وسط جنگ دارن دیدنیه! با هم جرو بحث می کنن ولی به نفر سوم اجازه دخالت نمی دن. شکلکی که برای دعواشون استفاده کردین دقیقا همین حالت رو می رسونه.


نقل قول:
مستقیم به لینی برخورد کند و باعث ریختن همه پرهایش شود.

چقدر جالب! ما فرمودیم پرهای لینی کنده باد و شما در سوژه پراشو کندین. دست شما درد نکنه!


نقل قول:
سوروس بی توجه به او گفت:
-حالا باید چی کار کنیم؟ دردسر غمگینی ارباب کم بود، حالا این مردک نوگل دوست هم اومده و ولمون نمیکنه. روی ارباب هم که تاثیر نذاشت. پیشنهادتون چیه؟

در واقع این سوال از نفر بعدی پرسیده شده. خواننده پست شما هم احتمالا خوشحال می شه که به سوالتون جواب و پستتونو ادامه بده.


لحن پستتون اصلاح شده و کاملا یکدست به نظر می رسه. شما استعداد فوق العاده ای برای نوشتن درباره جزئیات و استفاده از اونا برای طنز نویسی دارین! شما بهتره کلا بی خیال سوژه ها بشین و درباره همین جزئیات بنویسین. درباره ورود های مسخره هکتور...درباره معجون های موثرش(!)..درباره گیس و مو کشیش...مطمئنا خواننده ها ازتون ممنون خواهند شد! چون این نکته سنجی و این طنز و خلاقیت رو همیشه و همه جا نمی شه پیدا کرد. اینم اضافه کنم که هر چی "هکتور" پست شما بیشتر می شه طنزش هم قوی تر می شه!


موفق باشید.




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۰۱ دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۳

اسلیترین، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱۲:۲۱:۱۴
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 825
آفلاین
درودارباب. از اونجایی که من هم عضو ثابت اینجام. گفتم خیلی وقته درخواست ندادم انگار. برای همین اگه ممکنه اینو نقد کنید برام. سایه ارباب جاودانه باد.



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲:۰۴ دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۳

مرلین کبیر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۴۸ دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۷:۱۰:۳۶ شنبه ۹ آذر ۱۳۹۸
از دین و ایمون خبری نیست
گروه:
کاربران عضو
پیام: 703
آفلاین
یا لرد سیاه، مقادیری نقد لطفا!



پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۲:۳۸ یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۳

مورگانا لی فای old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۲ سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۳
آخرین ورود:
۶:۵۵ شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۴
از من دور شو جادوگر!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 403
آفلاین
درود ارباب
من باز تلپ شدم اینجا

اربابا میشه اوشون رو نقد بفرمایید لطفا !!!


تصویر کوچک شده



?How long will you have me in your memory
Always



Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.


پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
پیام زده شده در: ۲۰:۳۸ یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۳

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۰:۴۸:۰۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6096
آفلاین
بررسی پست شماره 27 افسانه لرد ولدمورت، لاوندر براون:


نقل قول:
نجینی در حالی که روی زمین افتاده بود؛از درد هیس هیس میکرد.

بدون مکث و وقفه پست قبل رو ادامه دادین...حتی کروشیوی آخر پست قبل رو هم ندیده نگرفتین. احترام گذاشتن به نوشته ها و نویسنده های پست های قبل حرکت بسیار مثبت و خوبیه.


نقل قول:
لرد تاریکی در حالی که سعی میکرد پشیمانی بر چهره بسیــــــــــــــــــــــــــــــــــــار خوفناکش؛سایه نیندازد طلسم را باطل کرد:

این قسمت رو خیلی خوب توصیف کردین. پشیمونی لرد و تلاشی که برای پنهان کرددنش داره. حتی کشیدن کلمه " بسیار" به این توصیفتون کمک کرده. یه حالت تمسخر آمیز داره. به نظر من برای این قسمت خیلی مناسب بود.


نقل قول:
-من اون لباس های مشنگی رو نمیپوشم!دامادم نمیخوام بشم!اصن عروسم کو؟!

خب...این دیالوگی نیست که بشه از لرد سیاه قبولش کرد. حتی در حالت طنز!
حتی وقتی دارین طنر می نویسین هم شخصیت ها حد و مرزی دارن. شما می تونین اخلاق و رفتارشون رو بزرگنمایی کنین. در حد مسخره ای اغراق کنین. مثلا دامبلدور شعر می خونه...در یک پست طنز آواز خوندنش هم زیاد غیر قابل قبول نیست. ولی شخصیت ها رو نمی تونین عوض کنین. لرد اینجا عوض شده! خواننده اینو قبول نمی کنه. و این قبول نکردن، روی بقیه نوشته تون هم تاثیر می ذاره.


نقل قول:
چشم های کهربایی نجینی دیگر یک خط مورب نبود؛به اندازه یک توپ تنیس گشاد شده بود:
-چــــــــــــــــــــــــــــــی؟اگه فکر کردی دلم یه نامادری میخواد که منو توی انبار زندانی کنه،اشتباه کردی!
لرد تاریکی سعی کرد لحنی دلجویانه داشته باشد:
-معلومه که نه!

تسلط نجینی روی لرد کمی بیشتر از حد قابل قبوله. این یکی از سوژه هاییه که می تونین ازش استفاده کنین. ولی باز مواظب باشین که اصل شخصیت از بین نره. عوض نشه. لردتون خیلی ترسو و ضعیف به نظر می رسه. می تونه در مورد چیزایی که مربوط به نجینی می شه ضعف نشون بده. ولی حداقل باید ظاهرشو حفظ کنه. قراموش نکنین که لرد بیشتر از قدرتش ادعا داشت!


نقل قول:
بعد هم نگاهی وحشتناک به مابقی جماعت مرگخوار انداخت و غرید:
-مسائل خانوادگی من به شما ربط داره؟کروشیو همه به جز نجینیِ بابا!

این قسمت خیلی خوب بود.


نقل قول:
در حالی که ملت مرگخوار از درد داشتن به مرلین می پیوستن

یکی از ویژگی های خوب شما توجهتون به نکات ریزه. بارها اشاره کردم که وقتی در پست کروشیویی زده می شه طرف باید شکنجه بشه. یا حداقل سرنوشت اون طلسم مشخص بشه. ولی باز خیلیا توجه نمی کردن. شما هر جا از طلسم استفاده کردین، نتیجه وعواقبشم نشون دادین. همین ریز بینی بعدا خیلی کمکتون می کنه. راحت تر نکته های مورد نیازتون رو از سوژه ها بیرون می کشین و راحت تر سوژه های جدید می دین.


نقل قول:
در حالی که ملت مرگخوار از درد داشتن به مرلین می پیوستن متوجه شدن که مرلین هم کروشیو شده!پس باز مشغول درد کشیدن شدند.

این قسمت هم خیلی خوب بود. استعداد طنز نویسی خوبی دارین.


نقل قول:
لرد ولدمورت درحالی که صورتش از این همه لوس بازی جمع شده بود پشت نجینی نشست.به آرامی در گوشش نجوا کرد:
-معلومه که نه؛جینی!
نجینی که موقعیت را مناسب میدید،با ناز زمزمه کرد:
-فقط کاش اون کت و شلوار رو میپوشیدی!!!
لرد سیاه،از این همه دختر ذلیلی به دماغش چین انداخت:
-بپوشمش نجینی بابا آشتیه دیگه،نه؟!
نجینی چشمان کهرباییش را خمار کرد و با ناز گفت:
-معلومه بابایی جونم!

در این قسمت هم در مورد رابطه لرد و نجینی اغراق شده. ولی اینجا غیر قابل قبول نیست. چون اولا یه حالت پنهانی داره. یه سری دیالوگن بین لرد و نجینی. اینجا لوس بودن بیش از حد نجینی و صبرو تحمل عجیب و شاید نفرت انگیز لرد در مقابل اون رو می شه قبول و باور کرد.


موفق باشید.

___________________________________
باری...حال سر ما بسیار خوبه. نگران نباشید!

بررسی پست شماره 30 افسانه لرد ولدمورت، باری ادوارد رایان:


نقل قول:
مرلین کمی خم و راست شد و دستاشو گذاشت رو سرش و صداهایی بس عجیب از خودش در آورد:
-غیـــــــــــژ...غوژ شــــــــــش! بی شـــــــــــــــش قژ!

ملت:

نجینی هیس هیس کنان گفت:
-با اینترنت دایال آپ وصل میشی؟ خجالت نمی کشی با این همه امکانات واسه خودت مودم نمی خری؟مثلا پیامبری تو.

نسبتا طولانی می نویسین. ولی این خواننده رو نگران نمی کنه! برای اینکه از لحظه شروع متوجه می شه که این طولانی بودن نشونه خسته کننده یا کش دار بودن نیست و این نویسنده اگه طولانی نوشته مطمئنا حرفی برای گفتن داشته! اعتماد خواننده رو همون اول جلب می کنین.


نقل قول:
ناگهان گره های ریش مرلین از هم گشوده شد و ریشش مثل پشمک و با صدای تالاپ مانندی افتاد پایین!
-یا خودم! یا خودم! یا خودم! بالاخره شد. شد شد!

طنز فوق العاده ای دارین. طنزی که از موضوعات ریز و ظاهرا بی اهمیت گرفته می شه و خواننده های سختگیر رو هم می تونه راضی کنه. چه در مورد صحنه ها و چه دیالوگ ها. قسمت های طنز رو خیلی خوب از آب در میارین!


نقل قول:
لرد چوبدستیش رو بالا برد و کروشیویی نصیب مرلین کرد.
-اوخ آخ اخه! ارباب این واسه چی بود؟
-ارباب و بوق! واسه چی تمام مدت تو آپارات رفته بودی تو آستین ما؟

این قسمت فوق العاده بود. فقط یه فاصله بین خط اول و دوم لازم بود. چون برای تاثیر گذاری اینجور طنزا خواننده باید بخونه و جلو بره. اینجور اشکالا باعث می شه برگرده و دوباره بخونه! و همین تاثیرشو کمتر می کنه. جمله اولتون کاریه که لرد انجام داده. برای همین دیالوگ هم به لرد بر می گرده و تا خواننده بخواد بفهمه که دیالوگ از مرلین بوده کمی از تاثیر جمله شما کاسته شده! اینجا هم همونطوره:
نقل قول:
مرلین که گل از گلش شکفته بود، دیگه به دوست و دشمن کاری نداشت و این گونه شد که پرید و مورگانا رو بغل کرد!
-کروشیو مرلین. چطور جرئت میکنی در محضر ما بپری و ملت رو بغل کنی؟ اونم رقیب دینیت رو!

چون فاصله ای وجود نداره، دیالوگ شما بر میگرده به آخرین فاعل! یعنی مرلین. اگه یه خط فاصله بذارین خواننده از همون اول در ادامه مطلب یا در خود جمله دنبال گوینده می گرده.

مواظب تکرار ها باشین. تاثیر خوبی روی خواننده نمی ذارن. مثلا حرکت مرلین و نجینی که به لرد اصرار می کردن " بریم"...یا استفاده از صفت ملکوتی برای چهره و صندلی لرد. اینا چون دوبار تکرار شده بودن توجه خواننده رو موقع خوندن جلب می کردن. اگه مایل بودین تکرار کنین بهتر بود این کار رو بیشتر انجام می دادین! که خواننده رومجاب کنین که اینم جزئی از طنز منه! مثلا تک تک مرگخوارا همون حرکت رو انجام می دادن و همون "بریم" رو تکرار می کردن. یا برای همه وسایل و حتی اعضای لرد از واژه ملکوتی استفاده می کردین.


نقل قول:
مرلین رد نگاه غضبناک لرد را گرفت و وقتی چشمانش روی قفل گـــــنده درِ ردا فروشی ثابت ماند با ترس آب دهانش را قورتید!

صحنه آخر خیلی خوب بود. همون طنز ظریف و موقعیتی که هر خواننده ای رو برای ادامه دادن ترغیب می کنه. نفر بعدی رو فراموش نکردین و سوژه خوبی بهش دادین.

شما سبک خاصی برای نوشتن دارین. سبکی که زیاد نباید در اون دخالت کرد. نباید براش قالب تعیین کرد. شما شروع می کنین می نویسین و پیش می رین. این سبک کار هر کسی نیست. نویسنده خوب می خواد و استعداد طنز! طرف باید بتونه بدون احتیاج به مکث و فکر کردن درباره موقعیت ها و این که چطوری اینجا رو خنده دار کنم بنویسه. شما چنین توانایی ای دارین. برای همین موقع نوشتن لازم نیست فکر کنین که پستم طولانی شد...دیالوگام کم و زیاد شد!... فضا سازیم کجا رفت...جمله هام پس و پیش شد.

سبک نوشتن شما جالبه. بسیار مرگخوارانه می نویسین. جنس طنزتون از نوعیه که این روزا کمتر یافت می شه. همونطور که در شروع گفتم مهم نیست چقدر می نویسین. خواننده با خیال راحت شما رو دنبال می کنه.

موفق باشید.

_______________________

بررسی پست شماره 501 خانه ریدل، فلورانسو:


نقل قول:
- كروشيو! ما هرگز قايم نمي شيم، به تعطيلات تابستاني تشريف برده بوديم.

شروعتون خیلی خوب بود. دقیقا منظور نفر قبل رو گرفتین و به همون شکل ادامه دادین. این نکته اهمیت زیادی داره. چون در واقع دارین یک کار گروهی انجام می دین و طبیعتا باید به نوشته های قبلی و مفهوم ظاهری و واقعیشون اهمیت بدین. فقط یه نکته رو فراموش نکنین. کروشیو طلسم بسیار قدرتمندیه. وقتی یکی کروشیو می زنه طرف مقابل باید شکنجه بشه! یا حداقل اشاره کنین که طلسم به طرف نخورد. اینجوری تاثیر این طلسم ها از بین نمی ره و کم کم تبدیل به کلماتی که همه در زمان عصبانیت به زبون میارن نمی شه. اگه براتون سخته که هی درباره شکنجه شدن ملت توضیح بدین بهتره از یه واژه یا طلسم دیگه استفاده کنین.گرچه همه طلسم ها کلا بهتره سرنوشتشون مشخص بشه!


نقل قول:
در همين هنگام سيوروس كه دستانش را با شامپو(!) ايوان شسته و از مرلينگاه بازگشته بود، با ديدن لرد پاهايش را به عرض شانه باز كردو دستانش را به زمين رساند و گفت:

- ارباب از مخفيگاهتون بازگشتيد؟! چشمانمان را چراغانى كرديد.

تعظیم اغراق آمیز سیوروس توصیف خیلی خوبی بود. مخصوصا اگه از طرف یه شخصیت سفید نوشته شده باشه. یعنی اگه شما محفلی بودین این توصیفتون خیلی بهتر و بجا تر محسوب می شد! گرچه الانم شخصیت سفیدی از خودتون به نمایش گذاشتین و همین هم برای خوب بودن این توصیف کافیه.


نقل قول:
- كروشيو! ما به تعطيلات تابستاني تشريف برده بوديم.

این جمله چند بار تکرار شده...در نقد پست قبلی گفته بودم مواظب تکرار ها باشین. اگه لازمه این کار انجام بشه حتما به شکلی طنز آمیز این کار رو انجام بدین. شما دقیقا همین کارو کردین. این جمله چندین بار تکرار شده و خواننده متوجهه که این تکرار جزئی از طنز ماجراست و اتفاقا طنز بسیار خوبی هم از آب در اومده.
صحنه قل خوردن مرلین هم بامزه بود. شما صحنه های طنز آمیز رو به خوبی خلق و توصیف می کنین.


نقل قول:
در اين بين كه لرد مثل جيغول ها جيغ ميزد، فلورانسو كه مرگخوار نبود اما مرلين داند چرا مانند تسترال ان وسط پرسه ميزد در را چهارتاق باز کرد و با ديدن لرد گفت:

صفت "جیغول" زیاد برای لرد مناسب نبود! ولی حضور بی دلیل و مسخره فلورانسو کاملا قابل قبول بود! اونقدر بدون منطق بود که به خواننده فرصت فکر کردن نمی داد. و درستش هم همینه! همین اتفاق های غیر قابل قبول و ظاهرا مسخره هستن که طنز خوب رو بوجود میارن. ولی لرد ناظر تالار اسلیترین نیست ها!


پیش نبردن سوژه رو خیلی خوب انجام دادین. همیشه همین کارو بکنین! سوژه هر چی دیرتر به آخر برسه بهتره. از همه جزئیاتش استفاده کنین. از همه حرفایی که اون بین می تونه زده بشه.همونطور که در این پست انجام دادین و لرد رو به مرز جنون رسوندین. کارتون خیلی خوب بود.


موفق باشید.









شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.