میگن هر قصهای از یه جایی شروع میشه؛ اما بعضی قصهها اونقدر آروم از دل واقعیت بیرون میان که تا به خودت بیای، دیگه نمیدونی کجای ماجرا ایستادی؛ توی دنیای واقعی یا درست وسط خیال!
اینجا قراره از اتفاقات و ماجراهایی بنویسم که گاهی ریشه در واقعیت دارن، گاهی رنگوبوی خیال میگیرن و گاهی اونقدر در هم تنیده میشن که تشخیص مرز بینشون آسون نیست. آدمها، اتفاقات، رازها و لحظههایی که شاید در نگاه اول معمولی به نظر برسن، اما کافیه کمی دقیقتر بهشون نگاه کنی تا قصهی دیگهای از دلشون بیرون بیاد.
توی این قلمرو، واقعیت همیشه همون چیزی نیست که به نظر میرسه و خیال هم لزوماً به معنی ناممکن بودن نیست. گاهی یه اتفاق واقعی، عجیبتر از هر داستانیه و گاهی یه خیال ساده، میتونه دریچهای به حقیقتی ناشناخته باشه.
پس اگه گذرت به اینجا افتاده، دعوتی به خوندن چند روایت از مرز باریک بین این دوئه؛ روایتهایی که شاید موقع خوندنشون لبخند بزنین، به فکر فرو برین یا حتی برای لحظهای به واقعی بودنشون شک کنین.
فقط یه چیز رو یادتون باشه...
در سرزمین گومیهو، آتش میتونه حقیقت رو روشن کنه و سایه میتونه کاری کنه که به همون حقیقت هم شک کنین.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

