زخم ها
نمی دانم کجا هستم. محیط اطراف سیاه است و هیچ چیز دیگری دیده نمی شود. حتی نمی دانم روی چه ایستاده ام، پایین من تاریکی است و بس. لحظه ای بعد، مردی را می بینم. مرد رو به روی من سکندری می خورد. ظاهر مرد در نگاه اول معمولی است اما وقتی بیشتر به جزییات صورتش دقت می کنم می بینم که حدقه ی یکی از...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
