جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

21 کاربر(ها) آنلاین هستند (2 کاربر(ها) در حال مرور دنیای جادوگری هستند)
21 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

کارگاه داستان‌نویسی

حقیقت تلخ (فصل 3 )

ه صورت گروهی در حال نوشتن یک داستان هستیم . فصل 3 در این تاپیک نوشته شد .

695  3 نظر  10 مهر 1391 4:59 بعد از ظهر سوروس اسنیپ
کارگاه داستان‌نویسی

معمای پنج پرنده ۵

پای، لختی مكث كرد تا صفحه مورد نظر از كتابچه را بيابد. _ ای كسی كه اين نوزاد را يافتی، مبادا بر او رحم آوری و بخواهی او را پرورش دهی. بدان كه اين كودكِ محکوم به مرگ، فرزند يك ساحره است كه خود را به شيطان فروخته. اكنون ساحره به حكم كليسا در آتش سوزانده شد و اين كودك نيز محكوم به سپرده شدن به كوه...

260  بدون نظر  23 مهر 1389 4:03 بعد از ظهر آگوستوس پایold
کارگاه داستان‌نویسی

حماسه سیاوش ۹

سیاوش این فکر را با خود میکند که چطور میشود اگر جاسوس باشد؟

123  ۱ نظر  18 تیر 1389 12:15 بعد از ظهر دین توماس
کارگاه داستان‌نویسی

زخم ها ( قسمت دوم )

یک ماه قبل . . . روی تختم دراز کشیده ام و به فردا فکر می کنم. فردا روزی معمولی نیست. فردا روزی است که من ماه ها و هفته ها برای فرا رسیدن آن، روزشماری کرده ام. روز تولدم ... می دانم که فردا، هنگامی که از مدرسه بازگردم پدر و مادرم و الیور من را حسابی در اتاق خودم سورپرایز و غافلگیر می کنند. وقتی به...

164  3 نظر  16 تیر 1389 12:17 بعد از ظهر الکساندر پردفوتold
داستان‌های غیر هری پاتری

زخم ها

نمی دانم کجا هستم. محیط اطراف سیاه است و هیچ چیز دیگری دیده نمی شود. حتی نمی دانم روی چه ایستاده ام، پایین من تاریکی است و بس. لحظه ای بعد، مردی را می بینم. مرد رو به روی من سکندری می خورد. ظاهر مرد در نگاه اول معمولی است اما وقتی بیشتر به جزییات صورتش دقت می کنم می بینم که حدقه ی یکی از...

170  ۱ نظر  15 تیر 1389 10:43 قبل از ظهر الکساندر پردفوتold
کارگاه داستان‌نویسی

هري پاتر و بازماندگان تاريكي

پيش گفتار: من تابستون دو سال پيش (اون موقع هنوز عضو سايت نبودم) چهار فصل اول اين كتاب رو نوشته بودم. فصل اول: دوست جديد آلبوس وارد قطار شد. قطار قرمز رنگی كه از سكّوي نه و سه چهارم ایستگاه كينگزكراس لندن به سوي قلعه ي هاگوارتز مي رفت. همين كه وارد شد قطار راه افتاد زيرا او نفر آخر بود. از پنجره با...

327  3 نظر  04 تیر 1389 1:22 قبل از ظهر لودو بگمنold
کارگاه داستان‌نویسی

معمای پنج پرنده ۴

قسمت اول اطرافش آنقدر تاريك بود كه هيچ چيز را تشخيص نميداد. سعی كرد كمی جابجا شود تا بهتر بتواند موقعيتش را ارزيابی كند، ولی از شدت درد، به خود پيچيد. از همان لحظه ای كه به هوش آمده بود، متوجه شد كه زخمش را به بهترين وجهی پانسمان كرده اند. نمی دانست چه مدت است كه در آن دخمه حبس شده، اما مطمئن بود...

138  بدون نظر  01 تیر 1389 3:49 بعد از ظهر آگوستوس پایold
کارگاه داستان‌نویسی

معمای پنج پرنده ۳

آسمان تيره و تار بود. باد خشمگین زوزه کشان در دهکده می چرخید و هر چیزی که در سر راهش بود، از میان بر می داشت. دهکده ای که در تمام فصول پر ازدحام وشلوغ بود، اکنون شباهت عجيبی به وادی مردگان داشت. مردم دهکده _ چه جادوگر و چه ماگل _ وحشت زده، برای در امان ماندن از طوفان در خانه هایشان پناه گرفته...

134  بدون نظر  27 خرداد 1389 3:29 بعد از ظهر آگوستوس پایold
کارگاه داستان‌نویسی

معمای پنج پرنده ۲

معمای قبرستان و وجدان ناراحت در دفتر فرماندهی همه اعضا حضور داشتند، هيچ كس فكر نمی كرد جشن ساليانه شان اينگونه خراب شود. همه منتظر صدور دستورات از سوی سيريوس بودند. ايگور و پای در سكوت نگاهی با هم ردو بدل كردند. تا به حال سيريوس را آنقدر ناراحت و نگران نديده بودند. از زمانيكه در سنت مانگو به...

120  بدون نظر  20 خرداد 1389 11:38 قبل از ظهر آگوستوس پایold
کارگاه داستان‌نویسی

معمای پنج پرنده

يك شب بد برای‌ ويزلی آن روز عصر سيريوس آخرين التیماتوم را در مورد كامل كردن گزارشات اخير رون به او داد و به زبانی او را از مهمانی ای كه هر سال در اين روز برگزار ميشد، محروم كرد. _ لعنتی! عمدا اين كارو كرد. اون میتونست فردا منو توبيخ كنه ... آخه چرا امشب ... چرا جلوی...

153  ۱ نظر  20 خرداد 1389 11:24 قبل از ظهر آگوستوس پایold
کارگاه داستان‌نویسی

سرزمین عجایب ۲

پارو زدم. مطمئن بودم خوابم. همیشه یه جورایی به جادو اعتقاد داشتم ولی نه اینجوری. بیشتر اونو یه بخشی از همین دنیای خودم میدونستمش، مثل هری پاتر. ولی این دیوانه کننده بود. آقای جام؟ لابد خانومشم باید استکان باشه! از این فکر خندم گرفت. آقای جام نگام کرد و گفت: -چته؟ -هیچی -نه اسمش مریمه -اسم کی؟ -زنم...

166  بدون نظر  04 اردیبهشت 1389 3:55 بعد از ظهر نیوت اسکمندر
کارگاه داستان‌نویسی

سرزمین عجایب ۱

بیدار شدم. چه تخت نرمی. مال من نبود ولی خیلی خوب بود. بوی دریا، چه ارامش بخش. نمیخوام پاشم، ولی من کجام؟ یه نفر با قدم های سنگین آمد کنارم و با صدای مرموزی گفت: -سلام -سلام.من کجام؟شما کی هستین؟ -چقد سوال میکنی. قرار نبود اینقد وراج باشیا. داشتم دیوونه میشدم. چه اتفاقی افتاده بود؟ من کجا بودم؟ اینا...

337  بدون نظر  04 اردیبهشت 1389 3:50 بعد از ظهر نیوت اسکمندر
خوراک RSS