جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (1 کاربر(ها) در حال مرور دنیای جادوگری هستند)
12 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

هري پاتر و بازي مرگ

هری پاتر و بازی مرگ - فصل 13

فصل سیزدهم: تأثیر در اتاق با صدای بلندی باز شد و روفوس اسکریم جور به همراه کنیگزلی شکلبولت و ریموس لوپین وارد شدند.لوپین با عصبانیت به هری نگاهی انداخت.شکلبولت به نظر شگفت زده می آمد.اسکریم جور با مهربانی ساختگی از جینی پرسید"اثر طلسم از بین رفته؟" جینی سری تکان داد و اسکریم جور چوبش را به سمت...

497  15 نظر  19 شهریور 1385 2:41 بعد از ظهر تربچه
هري پاتر و بازي مرگ

هری پاتر و بازی مرگ - فصل 11

فصل یازدهم: فرار آنها همچنان همراه با ققنوس به سمت بالا پرواز می کردند.تونل سرد و طولانی بود و به نظر پایانی نداشت.نوشته های لاتین مدتی بعد ناپدید شدند و جای خود را دیوارهای سخت و سنگی دادند.دستان هری در آن هوای سرد کاملاً کرخ شده بود و تحمل وزن خودش و مالفوی را نداشت.زخم هایی که طلسم شکنجه گر...

457  12 نظر  10 شهریور 1385 12:15 بعد از ظهر تربچه
هري پاتر و بازي مرگ

هری پاتر و بازی مرگ - فصل 10

فصل دهم:جاسوس "اون قاب آویز رو بده به من پاتر" هری به سرعت برگشت. "چی؟!! تو؟؟؟" در مقابل او سوروس اسنیپ با همان ظاهر همیشگی و موهای چرب ایستاده بود.حالتش جدی می نمود ولی در صورتش نگاهی حاکی از رضایت دیده می شد. "اکسپلیارموس"چوب هری لحظاتی بعد در دست...

473  13 نظر  06 شهریور 1385 8:00 بعد از ظهر تربچه
هري پاتر و بازي مرگ

هری پاتر و بازی مرگ - فصل 9

فصل نهم:غیر منتظره "اسنیپ" مالفوی فوراً از جا بلند شد،هری را با خشونت کنار زد و به بیرون خیره شد.شنل سیاه اسنیپ و موهای چربش که قطرات باران از آن می چکید،کاملاً قابل تشخیص بود.هری به سرعت به سمت تخت رفت و کتابچه ی خاطرات و نقشه را به زور در جیب...

552  8 نظر  16 مرداد 1385 7:54 بعد از ظهر تربچه
هري پاتر و بازي مرگ

هری پاتر و بازی مرگ - فصل 8

فصل هشتم:قرار "اون طلسم خیلی قوی بود.الان نصف روزه که خوابه." "آره رون.من کم کم دارم نگران می شم.تا حالا باید بیدار شده باشه." "فکر می کنم من باید به روش خودم بیدارش کنم." ...

827  14 نظر  02 مرداد 1385 4:18 بعد از ظهر تربچه
هري پاتر و بازي مرگ

هری پاتر و بازی مرگ - فصل 6

فصل ششم:آرامش هری جلوی خانه اش در میدان گریمولد ظاهر شد.به سرعت بلند شد و با تعجب به سمت در رفت. در به آرامی برای او باز شد. با قدم های بلند وارد سالن پذیرایی شد."هری"این صدای جینی بود.هری با خوشحالی به اطراف نگاه کرد.همه ی آنها سالم و سلامت روی مبل ها...

740  7 نظر  29 تیر 1385 5:09 بعد از ظهر تربچه
هري پاتر و بازي مرگ

هری پاتر و بازی مرگ - فصل 7

فصل هفتم:بازگشت به خانه صبح روز بعد هر چهار نفر آنها جلوی ساختمان بارو ایستاده بودند.به سفارش هری همه ی آنها لباس های ماگلی پوشیده بودند که به جز هرمیون لباس همه ی آنها غیر عادی بود.هری لباسی غیر از لباسهای کهنه ی دادلی نداشت و رون و جینی هم لباس گلف پوشیده...

948  10 نظر  28 تیر 1385 5:29 بعد از ظهر تربچه
هري پاتر و بازي مرگ

هری پاتر و بازی مرگ - فصل 5

فصل پنجم:دیدار لحظه ای بعد هری به همراه کسی که با او آپارات کرده بود ظاهر شدند.هری به سرعت اطراف را از زیر نظر گذراند. به نظر می رسید در یکی از محله های خلوت ماگلی باشند.خواست برگردد که چوبدستی ای را بر گردنش حس کرد"هیچ حرکتی نکن...

1032  9 نظر  26 تیر 1385 12:07 بعد از ظهر تربچه
هري پاتر و بازي مرگ

هری پاتر و بازی مرگ - فصل 4

فصل چهارم:اتفاقات عجیب بعد از اینکه همه غذا را دور میز با هم صرف کردند هریک به گوشه ای خزیدند و مشغول شدند.هری،رون و هرمیون هم با هم به طرف جایی خلوت رفتند.هرمیون زیر لب زمزمه کرد"مافلیاتو"هری و رون از این کار او شگفت زده شدند.هری با سرسختی گفت"ولی...

688  3 نظر  06 تیر 1385 5:05 بعد از ظهر تربچه
هري پاتر و بازي مرگ

هری پاتر و بازی مرگ - فصل 3

فصل سوم:بازگشت به بارو هنگامی که هری درون حلقه ی آبی رنگ قرار گرفت احساس خوبی را در تک تک سلول هایش حس می کرد؛ به علاوه بوهایی وسوسه انگیز را استنشاق می کرد.بوی عطرگلی که مربوط به جینی بود،بوی تارت کلم،بوی چوب دسته جارو و ... .هری نگاهی پرسشگرانه به اقای ویزلی...

765  11 نظر  04 تیر 1385 12:05 بعد از ظهر تربچه
هري پاتر و بازي مرگ

هری پاتر و بازی مرگ-فصل 2

فصل دوم:حلقه های پرواز هنگامی که سوت قطار به صدا درامد هری و دوستانش وسایلشان را به بیرون از قطار انتقال دادند.حالا هم هری و هم جینی هردو مایل بودند در کنار هم راه بروند که با وجود شلوغی راهرو تقریبا غیرممکن بود.این تلاش انها رون و هرمیون را به خنده می انداخت...

724  10 نظر  28 خرداد 1385 11:09 قبل از ظهر تربچه
خوراک RSS