جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (1 کاربر(ها) در حال مرور دنیای جادوگری هستند)
15 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

دره شیطان

دره ي شطان - فصل 9

فصل نه_ قبرستان الكسيس پرسيد: هي استيو چي كار مي كني؟ من يك راه بلدم. دنبالم بيا. استيون و ماروين به دنبال او رفتند. الكسيس گفت: بايد بدوييد . آن قدر سريع كه باد هم به گرد پايتان نرسد. استيون و ماروين به دنبال الكسيس دويدند. آن قدر دويدند كه شانه ي راست ماروين درد گرفت و در دهانش مزه ي خون را احساس...

638  10 نظر  18 فروردین 1385 7:44 بعد از ظهر آرتميس
دره شیطان

دره ي شيطان - فصل 6

فصل ششم_ پيشگويي تلخ مارتين_ من نيازي به كمك تو ندارم. در ضمن اين را هم بايد بگويم كه اين ده جاي بچه سوسول هاي مثل تو نيست. تو جايت اين جا نيست. لحن مارتين خيلي عجيب بود آميزه اي از عصبانيت به همراه حرفهايي دلسوزانه و مهربانانه بود. ظاهرا ورونيكا هم متوجه لحن او شده بود و براي اينكه او را اذيت كند...

635  16 نظر  08 مهر 1384 10:48 قبل از ظهر آرتميس
دره شیطان

دره ي شيطان - فصل 5

فصل پنجم_ زنگ تفريح صداي زنگ پيچيد. مالكوم و ماروين نمي دانستند بايد چي كار كنند. آنها الكساندرا و جسيكا را ديدند كه از كلاس خارج شدند و خانم آدمار هم چيزي به آنها نگفت. الكسيس به آن دو گفت: زنگ تفريح است. نمي خواهيد به حياط برويد؟ ماروين گفت: چرا. داشتيم مي آمديم. مالكوم ، ماروين و الكسيس با هم به...

540  7 نظر  29 شهریور 1384 11:24 قبل از ظهر آرتميس
دره شیطان

دره ي شيطان - فصل 4

فصل چهارم_ اولين روز مدرسه فرداي ان روز ماريتا و مارگريت ، مالكوم و ماروين را به مدرسه رساندند. در را ه ماريتا به انها گفت: همه ي جاي اين كشور بچه ها از پنج شش سالگي به مدرسه مي روند ولي معلم جديد شما گفته است كه حتما بايد از هفت سالگي شروع كنيد. يك سال است كه به اينجا آمده است. مالكوم و ماروين كه...

612  9 نظر  22 شهریور 1384 12:27 بعد از ظهر آرتميس
دره شیطان

دره ي شيطان - فصل 3

فصل سوم_ رعد و برق مالكوم و ماروين در حالي كه تمام ذهنشان را روي انچه ماريتا تعريف كرده بود متمركز كرده بودند رختخواب هايشان را در يك گوشه از خانه پهن كردند. دراز كشيدند و دستشان را زير سرشان گذاشتند. مالكوم به ماروين گفت: ماروين آن سه تا كودك چه جوري زنده ماندند؟ ماروين_ چه قدر تو تيزهوشي! خب...

533  5 نظر  18 شهریور 1384 6:38 بعد از ظهر آرتميس
دره شیطان

دره ي شيطان - فصل 2

فصل دوم_ ماريتا مي داند مارتين در مورد گوسفندان و گرگ چيزي نگفت. فقط از آن دو نفر خواست كه مزاحم او نشوند. مالكوم و ماروين هم كه مي دانستند مارتين چه اخلاقياتي دارد به پر و پاي او نپيچيدند. چون گرسنه بودند به سمت خانه به راه افتادند. در راه به آنچه اتفاق افتاده بود مي انديشيدند. به زن مو قرمز كه...

587  6 نظر  17 شهریور 1384 6:03 بعد از ظهر آرتميس
دره شیطان

دره ي شيطان - فصل 1

فصل اول_پيشگويي زن عجيب مالكوم و ماروين به سمت برادر بزرگشان (مارتين) كه چوپان بود، مي دويدند.مارتين در حالي كه چشمانش را بسته بود ، با تمام وجود ني مي زد و سرش را با ريتم اهنگ تكان مي داد. هر از چند گاهي هم چشمانش را باز مي كرد و ابتدا به گوسفندان و بعد به سگ بزرگ سياهش (ناپلئون) نگاه مي كرد و...

983  17 نظر  08 شهریور 1384 8:14 بعد از ظهر آرتميس
خوراک RSS