دره ي شطان - فصل 9
فصل نه_ قبرستان الكسيس پرسيد: هي استيو چي كار مي كني؟ من يك راه بلدم. دنبالم بيا. استيون و ماروين به دنبال او رفتند. الكسيس گفت: بايد بدوييد . آن قدر سريع كه باد هم به گرد پايتان نرسد. استيون و ماروين به دنبال الكسيس دويدند. آن قدر دويدند كه شانه ي راست ماروين درد گرفت و در دهانش مزه ي خون را احساس...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
