جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

214 کاربر(ها) آنلاین هستند (1 کاربر(ها) در حال مرور دنیای جادوگری هستند)
213 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

دره شیطان

دره ي شيطان - فصل 1

آرتميس 08 شهریور 1384 8:14 بعد از ظهر 994
فصل اول_پيشگويي زن عجيب
مالكوم و ماروين به سمت برادر بزرگشان (مارتين) كه چوپان بود، مي دويدند.مارتين در حالي كه چشمانش را بسته بود ، با تمام وجود ني مي زد و سرش را با ريتم اهنگ تكان مي داد. هر از چند گاهي هم چشمانش را باز مي كرد و ابتدا به گوسفندان و بعد به سگ بزرگ سياهش (ناپلئون) نگاه مي كرد و دوباره چشمانش را مي بست . مارتين عاشق ني زدن بود. او دوست داشت تمام روز زير سايه ي درختي بنشيند و تا وقتي كه نفسش ياري مي كرد ني بزند. ان روز هم با هيچ يك از روزهاي ديگر فرقي نداشت.مارتين هم مثل هميشه چشم بسته ني مي زد.به جاهاي زيباي اهنگ رسيده بود كه صداي خش خشي شنيد. بلافاصله چشمانش را باز كرد و به اطرافش نگاه كرد. مالكوم و ماروين را ديد كه با احتياط به گوسفندان نزديك مي شوند. مالكوم و ماروين دوقلو بودند و حدود هفت سال داشتند. ان دو بچه هاي كنجكاو و ماجرا جويي بودند. هر دو مثل مارتين بيني بزرگ ، موهاي فرفري قهوه اي سوخته ، چشمان ابي و دندان هاي سفيد داشتند. لباس هاي تنشان هم كهنه و قديمي و وصله پينه دار بود. مارتين با ديدن ان دو نفس راحتي كشيد زيرا فكر كرده بود كه صداي پاي گرگ است. رو به ان دو گفت:
مالكوم! ماروين! بياييد اينجا!
مالكوم و ماروين به طرف او رفتند. مارتين از حايش برخاست و گفت:
شما مواظب گوسفندها باشيد . راستش من به دستشويي نياز دارم.
مارتين اين را گفت و دوان دوان از ان دو دور شد.مالكوم و ماروين وقتي مطمئن شدند كه او رفته است بلند زير خنده زدند.در همين موقع ناپلئن شروع به واق واق كرد . ماروين به سمت ناپلئون رفت و گفت:
ناپلئون به نظر تو خنده دار نبود؟
ناپلئون به پشت ماروين رفت و او را به سمت جلو هل داد.ماروين با تعجب گفت:
هي چي كار مي كني؟
در همين موقع چشمش به چشمش به مالكوم افتاد . رنگ مالكوم پريده بود و با دهان باز به طرف چپ گله نگاه مي كرد.ماروين اب دهانش را قورت داد و به ان سمت چرخيد. گرگي درشت و سياه به سمت گله مي امد. ماروين به مالكوم نزديك شد و گفت:
حالا چي كار كنيم؟
مالكوم گفت:
بايد برويم سريع مارتين را پيدا كنيم.
در همين موقع صدايي زنانه از پشت سرشان شنيدند كه مي گفت:
گرگ دنبال فرصت مي گشت تا درنبود مارتين يكي از گوسفندان را پيش سلطان دره ي شيطان ببرد. گرگ هاي دره ي شيطان بسيار باهوش هستند. مارتين هم از دور گرگ را مي بيند و به طرف او مي دود و با سنگ چشم او را كور مي كند. گرگ هم دست خالي از اين جا مي رود.
مالكوم و ماروين به پشتشان نگاه كردند.زن جواني با قدي بلند و اندامي لاغر و موزون با پوستي به سفيدي برف پشت سرشان ايستاده بود. او چشمان ابي اسماني ، لب هاي باريك صورتي ، گونه هاي برجسته ، چانه اي كوچك ، بيني سر بالا و قلمي ، موهاي مجعد قرمز روشن كه تا ران پاهايش بود ، مژه هاي بلند فردار و ابروهاي باريك داشت. او كلاه نوك تيز مشكي و رداي بلند مشكي به تن داشت. عصايي كج و كوله از جنس چوب ولي طلايي به دست داشت كه در بالاي ان نگين هاي درشت سبز، ابي و قرمز قرار داشت. زن به ان دو لبخند زد . مالكوم و ماروين به گرگ نگاهي كردند. گرگ به طرف نزديك ترين گوسفند حمله كرد.نفس مالكوم و ماروين در سينه حبس شد. در همين موقع سنگي به چشم گرگ خورد . گرگ زخمي زوزه كشان از انجا دور شد. مارتين دوان دوان به سمت گله اند. ماروين به زن موقرمز گفت:
تو كي هستي؟
زن مو قرمز با لبخندي گفت:
من ورونيكا خواهر زوسيا هستم. زوسيا ي جادوگر را كه مي شناسيد؟
ورونيكا چشمكي زد و غيب شد.مالكوم وماروين با دهاني باز شاهد رفتن او بودند. ان دو مي انديشيدند كه اين زن كه بود كه واقعه ي مربوط به گرگ را به اين دقيقي پيش بيني كرده بود . چند قدم ان طرف تر مارتين هم از چيزي متعجب بود.

نظرات متعلق به نویسنده است. ما مسئول محتوای آنها نیستیم.
 Re: دره ي شيطان
bad
nabood
1385/06/06 11:19
 Re: دره ي شيطان
bad
nabood
1385/06/06 11:19
 دره ي شيطان
خيلي خيلي جالب و خواندني بود. دمت گرم
1384/08/01 15:53
 دره ي شيطان
ممنون كه نظر داديد.
1384/07/21 20:39
 دره ي شيطان
kheyli khoob ama kambood
1384/07/16 0:32
 دره شيطان
فصل اولش كه خيلي خوب بود يه جي كي رولينگ ايراني هم داريم
1384/07/15 17:26
 دره ي شيطان
مرسي كه نظر دادي
1384/07/15 14:59
 Re: دره ي شيطان
داستان قشنگی بود. داستان رو اصلاض کش نداده بودی. با اینکه یه ذره کم بود ولی ضرب آهنگ خوبی داشت. من که از خوندنش لذت بردم.امیدوارم بقیش هم مثل همین یکی قشنگ باشه.
1384/07/15 14:52
 دره ي شيطان
بچه ها متشكرم كه نظر مي دهيد.
1384/06/20 16:31
 دره ی شیطان
ای باب اتو که دسته رولینگ رو بستی عالی بود
1384/06/20 15:16
 دره ي شيطان
بچه ها چرا نظر نمي دهيد؟
1384/06/17 18:05
 Re: دره ي شيطان
به نظر من که خیلی خوب بود ولی بقیشو باید کجا ببینیم؟
1384/06/15 22:00
 دره ي شيطان
غلط تايپي خيلي زياد داري ها! مثل دوان دوان به طرف گله اند كه من فكر مي كنم منظورت دوان دوان به طرف گله رفت باشد.دقت كن.
1384/06/14 22:47
 دره ي شيطان
خوب بود من كه پسنديدم.ولي خيلي كم بود
1384/06/14 20:06
 دره ي شيطان
ارتميس جدا كه خوب بود چون كلمات محاوره اي نداشت ريتمش تند نبود و پرش نداشت ولي كوتاه بود.منتظر ادامه ي داستانت هستم
1384/06/14 18:43
 دره ي شيطان
لطفا به اين نوشته نظر بدهيد.
1384/06/14 18:39

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.