برای اولین بار حوصله لرد سیاه سر رفته بود.
خودش را روی صندلی بالا کشید ، دماغ سوراخ مانندش را خاراند و بعد
:" هاها.....نه نه احمقانه شد. یوهااا... تکراری... 》
دوباره روی صندلی ولو شد و نفس عمیقی... در واقع آهی کشید .
جلسه تازه تمام شده بود، نه خبری بود ، نه کسی سراغ او می امد . شعله آتش تر تورق کرد و بعد پوزخند عجیبی روی صورت مار و اسکلت مانند اش نشست .
:" اون پسره پاتر... ذهن عجیبی داره. تو انتخاب دختر هم سلیقه اش بد نی. مگه نه ناگینی؟》
لرد برگشت و به پشت سرش نگاهی انداخت .
مار گنده بکی کنار اتاق دور خودش حلقه زده بود.
کله اش را بالا آورد و نگاهی عصبی به ولدی انداخت .
( البته اگه بشه نگاه عصبی کنه.... اونم به کی؟ به عمو ولدی)
:" مهم نیست... فقط گوش بده ناگینی . اتصال ما یه فکر توی مغزم انداخت . بیا به ذهن مرگخوار هام وصل بشیم..یعنی وصل بشم. بزار ببینم چی تو سر یاران من میگذره . هاهاها. البته فقط افکار. لازم نمیدونم هر چی اون ببینه منم ببینم . اسلیترین رو چه دیدی شاید یکی تو حموم بود.》
لرد خنده ای شبیه پق زد. شبیه همان هایی که وقتی چیز خجالت آورد...ازت در میرود ... باشد شبیه پق کردن در بطری .
:" له جی لی منس.》
لرد زمزمه کرد و چوبش را تا روی سقف تخت مانند کله اش که پیشانی است بالا آورد.
بعد ورد بالا را گفت .
بازم هم.... خب این بار با حالت باشکوهی خندید در کنار نگاه غرور وار .
:" بزار ببینیم تو ذهن بلا ی وفادارم چی میگذره ...》
اتاق از نظر چشم های آب آلبالویی لرد ناپدید شد و بعد
اوووو ارباب... ارباب ... به طور حتم براش هر کاری میکنم.... اصلا تو جنگ آخر خودم رو ميندازم جلوی یه کداورا بمیریم ارباب برام زار بزنه... صبر کن... اصلا زار میزنه برام؟ اره که میزنه. مهم ام براش مثلا
نبودم که منو زودتر از ازکابان آزاد نمیکرد .
آخ قربون اون کله ، کلش برمممم . عینهو ناگینی میمونه ..
چی میشه ارباب بهم بگم بلای خوشگلم؟ قند...
صبر کن مار ها به جفت شون چی میگن؟
فیس فیسک ام؟ فلس من؟ زهر مار من؟
حالا اسم بچه مون رو چی بزاریم؟
ولدی چند بار پلک زد ... به در گند اتاق خیره شد و لب های نداشته اش عینهو خط کشی خیابان شد
:" بچه... کدوم بچه؟ من که... من که کاری نکردم... چی میگه این ... اه . بزار ببینم تو ذهن نارسیسا بانو چی میگذره .
اتاق از نظر ولدی دوباره ، پووووف غیب شد و بعدش....
الهی ... بچهم دراکو... آخه... کدوم پسری تو این سن تتو میزنه؟ بره خداروشکر کنه دختر نیست وگرنه از خونه پرتش میکردم بیرون. الانم میشه از ارث محرومش کرد نه؟ ولی وای تفلکی پسرم...ببین چه دردی میکشه .... بلا گفت تو یه مغازه ماگلی یه لباس شیک دیده... کاش برم بخرم... اره. اهای لوسی؟ کجایی تو؟ یه کم پول بده...
لرد سیاه دوباره پلک زد . به طرف ناگینی برگشت و بعد به در خیره شد. _ مجدد_
:" مادر ... جماعت...کم ... آوردم... انگار ننه خودم بود... یا خود اصلیاسلیترین. 》
لرد سیاه کله بی پرش را با نوج چوبش وز وز خاراند و مجدد لبخند ترسناکی زد که مار ها هم نمیزدند.
:" و حالا... نوبت میرسه به لوسیوس. فردی که مطمئنا افکار خوبی داره .》
این بار هم همان چیزی که بالا گفتم ...
و البته و اما افکار لوسیوس....
اگه نارسیسا بفهمه کروشیو م میکنه ... یا خود اسلیترین... بابا من فقط یه آدرس دادم. خونه منو از کجا گیر اورد؟ اصلا کی ما رو دیده . بابا زنه خوشگل هم نبود... همون مونده شایعه، لوسیوس مالفوی مشهور، زنی نه چندان زیبا را گرفت . یا خود مرلین یا خود مار.
جاسوس دارم . به جد آبادم قسم؛گفت آدرس سنت مانگو. منم دادم ... کی منو دیده؟ زن دوم میخوام چی کار؟ از دست همون به زور زنده موندم... یا خود دراکو ...
این بار وقتی اتاق لرد نمایان شد ، لرد پقی زد زیر خنده. و کله اش از پشتی صندلی
:" هاها... یادم بمونه فردا به یکی بگم روزنامه رو بخره
تیتراژ اول : لوسیوس مالفوی، زن دوم گرفت . 》
و این بار که لرد خواست وارد ذهن مرگخواری بشوند دوباره لبخند زد .
:" بزار ببینم پسر شون چی میگه 》
پاتح _ نه... پتح....نه پااااتلح.... ام پوتل.... اصلا ولش کن. همون پاتح. آه این نشان
ترسناکن زنا... به خدا لرد در برابرشون... بچه ماره...
اا به بچه مار چی میگن؟ توله... واییی فردا امتحان دارم... هیچی نخوندم... اا واستا با اسنیپ پارتی دارم . ولش کن .. کسی هم سن من اینجا نیست بیاد شطرنج؟ الو؟ کراب ؟ گوریل؟ خخخ گوریل .
لرد سیاه از افکار دراکو هم خارج شد .
:" مرگخوار هام دیوانه ان... توله مار؟ هوی ناگینی به بچه مار چی میگن؟ ناگینی؟ اهعه نکنه خواب زمستونی داری وسط تابستون . 》
بعد لرد سیاه دستی به ریش نداشته اش زد و این بار دو متر پرید به هوا .
:" چطور اسنیپ وفادارم رو فراموش کردم . افکار اون بیش از هد فوقالعاده است .》
بار دیگر اتاق وووووویشش ناپدید شد .
.................................
....
........
.........
..........
ای لیلی عزیز ......
...............
هفتاد امتیاز از گریفیندور کم میشه....
.................
بیست و شش روش انتقام از جیمز پاتح
.................
...............
.............
.......................
.........................
...........................
..................
معجون مرکب را با.......
..............
:" این چه وضع مردکه . مثل آدم فکر کن. مگه اسم کتابه . مگه فهرست . آه 》
:" ارباب؟ شما در ...ذهن من هستید؟》
:" بودم. عشق خوردم آمدم. آه. مرگخوار های دیوانه . خدافظ》
اتاق از ذهن ولدمورت ...ببخشید یعنی اتاق مجدد آن شب برای چندمین بار جلوی چشم هایش ظاهر شد و بعد ... ایول ....
:" ناگینی من میام تو ذهن تو. یعنی تو خواب تو. یک ... دو.... له جی لی منس
ماری سبز ، بزرگ ، شیک ، با کلاس، با ابهت به سمت ناگینی پرید، دورش حلقه زد و...
:" هووی بی ادب . حالم به هم خورد. خواب جفتگیری میبینی؟ چندش 》
:" چیه تام؟ چی شده؟ 》
:" یا جد... تو کجایی دامبل؟
:" تو کله ت.》
:" برو بیرون میخوام برم دستشویی آه》
و آن شب لرد سیاه برای اولین بار مخش تاب برداشت.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


