هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


a.tailbot
a.tailbot


شخصی
تاریخ گرفتن نقش ۱۳۹۶/۵/۸ ۱۶:۰۰
معرفی شخصیت اسمم جیمز پاتره.
بچه محل ها هم جیمز صدام می کنن و این یعنی که تلاشم واسه این که بهم بگن شاخدار ناکام موند.

در سن یازده سالگی با هزار و یک امید که چیزی بشم به هاگوارتز فرستاده شدم و در یک پکیج به همراه سیریوس و ریموس و پیتر، در گریفیندور جای گرفتم.

بچه خوبی بودم، درسمم خوب بود، هاگوارتز رو تموم و کردم و زن گرفتم و اینا که...
جنگ شد!

آره، جونم براتون بگه که ولدی رفت و ... ولدی که می گم منظورم ولدمورت هستش. آدم خوب و موّجهی. فقط اگه اومد خونتون بگید نیستید! چراغ ها رو هم خاموش کنید که خیال کنه رفتید بیرون. آخه می دونید چیه... مسلما می دونید چیه.

در کل همین شد که ما رو رخت رزم تنمون کردن و فرستادن بریم خاک وطن رو از چنگال ها بکشیم بیرون که خودم افتادم تو چنگال و ... قِسِر در رفتم!

از اونجا البته نمی دونم چی شد که به دوره شیرین و پر شیطنت نوجوونی دیپورت شده و تا همین لحظه هم دائما در حال ریپلی کردن همین بخش از زندگی هستم. راستی بذارید یک مقداری بیشتر هم از خودم بگم. قدم متوسطه اما بلند تر از سسم. سس کیه؟ کلاغ پر سیاه و پرچرب هاگ... زد حال متحرک! سیوروس اسنیپ. که البته عددی نیست و اصلا اهمیتی نداره که بخواد توی معرفی من باشه. بـــــلـــــه.

داشتم براتون تعریف می کردم که، چه طوری قیافه ما. خب... پسرم رو که می شناسید. چشماش رو فندقی کنید، می شم من!
اگرم تا حالا چشتون به جمالش نیافتاده که مسلما از روی کم سعادتی بود، یه تابی به اون مردمک های چشماتون بدید و یک مقداری بالاتر سمت راست خودم رو ببینید.

حرف های زیادی برای گفتن هست، از چیزهایی که دوستشون دارم گرفته، مثل این که عادت دارم وقتی هنوز فرنی ام رو قورت ندادم، بالاش آب کدو حلوایی بخورم و میکس میکس بدمش پایین، یا این که کیف می کنم از این که ببرم. از آدم هایی که دلم می خواد دور و برم باشن و دور و برشون باشم. پانمدی و مهتابی و دم دراز، اممم... یه نفرم هست که آدم بدی نیستش خب، یعنی یه جورایی هم می شه گفتش که خوبه. ایوانز، اسمش رو شنیدید؟ و همینطور یک نفر دیگه،
آرسی!
آرسی ماسکی! این یکی اسمش رو خودم اختراع کردم و خودم وقتی که دلم براش تنگ شد، توی دلم باهاش صداش کردم. موجود عجیبی که همه می دونن، پشت اون ماسک حلبی اش... صورتی پر از جوش داره! اهم... اهم. شوخی بودش به وصله جوراب مرلین! اصن کی تا حالا اونور ماسکش رو دیده که من دومیش باشم؟ خودتون! خودتون دیدید؟
و یوعن!
روباه دم دراز نارنجی مبتلا به رماتیسم مغری و معتاد به زرشک که بالاخره یه روز وقتی داشت داخل جوب، شنا می کرد، یه کوسه می خوردش ولی زرنگی می کنه و خودش رو جای بچه کوسه جا می زنه و از زیست نخونده بودن بی نوا سوء استفاده می کنه و تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی می کنه. بماند که کوسه ها تا آخر عمرش نمی فهمه که طفل معصومش چه مرض بی درمونی داره که نارنجی به دنیا اومده.
و ویولت!
این یکی حال می کنه، حالم رو بگیره. بماند که نقداش همه خفنن و اینا و کلی چیز ازشون یاد می گیرم، ولی همیشه لبخند از ته ته ته دلش رو موقع پیدا کردن عیب و ایراد حس می کنم. چه می دونم، شاید یه روز وقتی که لب پنجره نشسته بود هلش دادم پایین و بعد سوت زنان صحنه رو ترک کردم و شایدم وقتی بالای درخت بود، الکی به هوای افتادن میوه درخت رو تکون دادم که بیفتتش! منتهی اگه قبلش اژدها مژدها ها بلا ملایی سرش نیوورده باشن و باز هم اگه... اصن اینا رو ولش! آه های من بعد نقدایی که ازش می خونم از اون موهای دم اسبی خواهند گرفتش!
و یکی که خیلی خیلی مهمتره و... چه می دونم، شاید دوباره بودنم به خاطر اون باشه...
عموم!
عمو کوینی که... هیمشه عمومه.
اونی که طعم ترش زرشک رو به من نشون داد و من رو سوار بر امواج دیوانگی و جنون به امین آباد برد، تا رقصی کنم فراتر از اندیشه گوته و نیچه و سقراط و والاتر از توانایی های باباکرم. او به من رماتیسم مغزی را آموخت که در آن بال گشودم و بر پهنه افق دامبلی دیدم. چون به او رسیدم، برایم ریشی تکان داد و من را خواند. نزدیکش رفتم. ابرویی بالا انداخت. ابرویی بالاانداختم، بوق زد، فحشش دادم و رفتم توی افق تر، جایی که ناظر فجایع بسیار بودم، من در آن جا اسنیپی دیدم،
که روغن ها را دوست نداشت.
من چراغی دیدم،
که به دنبال خیابان می رفت.
تسترالی که سر و پای نداشت.
و همه بی خردان کرم صداش می کردن.
من کبابی دیدم که ببعی می خوردش.
و هزاران شکلک!
همه چکش به دست!
واااااای چه قدری خوبند.
چه قدر دوستشان داشتم من.
توی انشای خودم خواهم گفت،
که همر بر سر روی همه کس باید کوفت!
کوفت را باید خورد.
با کمی فلفل و نعنا و نمک خوشمزه است!
من خودم خوردم از آن ده ها بار!
بار اما وللش.
خودمان را عشق است.
من و سیر،
ریم و پیت.
پیت اما نامرد، بفروخیت مرا بر ولدی.
پسرم خوبش کرد!
تا که او باشد و لویم ندهد.
خسته از تایپیدن.
این من و من اینم.
چشم خود بر دستی، ناظری یا هرکس،
که کند تاییدم.

شناسه نمایشی جیمز پاتر
محل زندگی تـــــه قلبت بنویس!
منطقه‌ی زمانی (GMT+3:30) تهران
عضویت از ۱۳۹۵/۲/۹ ۱۶:۵۵
اجتماعی
پیام‌ها 110
آخرین ورود ۱۳۹۸/۷/۳ ۲۳:۳۱
امضا دوباره اومدم، اگه این بار هم نباشی...
دوباره می رم.

فعالیت‌های اخیر

انجمن‌ ها

انجمن‌ ها پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
(۱۳۹۶/۵/۲۰ ۲۲:۳۸:۰۸)
انجمن‌ ها پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
(۱۳۹۶/۵/۸ ۱۸:۳۹:۱۱)
انجمن‌ ها پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
(۱۳۹۵/۱۱/۸ ۲۰:۲۸:۰۲)
انجمن‌ ها پاسخ به: زمين كويديچ هاگوارتز
(۱۳۹۵/۴/۲۱ ۱۹:۰۶:۱۲)
انجمن‌ ها پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
(۱۳۹۵/۴/۱۵ ۱۰:۵۶:۰۵)
نمایش همه

هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.