از لحظهی شکلگیری جادو، جامعهی جادوگری نیز همانند اجماع دیگر، افرادی را از خود راند. افرادی که تنها گناهشان، تفاوت بود؛ تفاوت با اکثریت...
جامعه، اقلیت را "هیولا" خواند؛ موجوداتی عجیب و غریب که باید در دوردستها منزوی میشدند. باور غالب این شد که تفاوت، مترادف با خطر است و قدرت ناشناختهی این اقلیت، جز تباهی برای نظم موجود، ارمغانی ندارد. این نظریه، اشتباه بود؛ قدرت نامعقول آنان در صورت کنترل، موهبتی باورناپذیر بود. اما اقلیت، دیگر آن باور را پذیرفته بودند. آنان خود را هیولا میدیدند؛ درست همانند چیزی که دیگران میخواستند آنها تصور کنند...
سالیان سال، از آن روزها میگذرند. هنوز هم که هنوز است، گونههای نادر، کابوس زندگی دیگران و مایه هراس آنها هستند. ساحرگان و جادوگران، اشخاص متفاوت را به چشم دشمن خود میبینند. هیچ چیز فرقی نکرده است...
بهجز یک چیز... اقلیت دیگر دروغهایی را که دیگران میخواستند را باور نمیکردند. آنها قدرت خود را دریافته بودند. آنها از آن قدرت به نحو احسنت استفاده میکردند. آنها، حقیقت ذات خویش را یافته بودند... تصمیم گرفته بودند که تقاص رنج و عذاب سالیانهی خود و اجدادانشان را گناهکاران پس بگیرند... در رگهایشان به جای خون، طمع انتقام جریان داشت...
آنها برای نخستین بار، با هم متحد میشوند و به مدرسهی جادوگری هاگوارتز، هجوم میبرند. مکانی که همه چیز از آنجا آغاز شده بود و قرار بود در همانجا پایان یابد. پایانی که اقلیتها انتخاب کرده بودند...
اکنون، شما پاسخ دهید... آیا از آن اقلیتِ سرکوبشده هستید که برای بازپسگیری حقتان از سایهها بیرون آمدهاید؟ یا از آن جامعهی جادوگری هستید که وحشتزده به دنبال راهی برای نجات است؟
شکارچی هستید یا شکار؟
اکنون زمان تغییر تاریخ برای همیشه است... همهی اتفاقات در زیر نور ماه!
×
آنلاینها
24 کاربر(ها) آنلاین هستند (1 کاربر(ها) در حال مرور پیام امروز هستند)
15
مهمانان
9
اعضا
×
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
×
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
قلعه هاگوارتز
اقلیتها در برابر جامعهی جادوگری
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
جغددانی
خروج
گزینههای نمایش نظر
هلنا ریونکلاو
مرگ
لرد ولدمورت