جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

123 کاربر(ها) آنلاین هستند (1 کاربر(ها) در حال مرور دنیای جادوگری هستند)
119 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

هری پاتر و آغاز پایان

هری پاتر و آغاز پایان - فصل35

هري پاتر و آغاز پايان فصل35 ...هري به کمک سيريوس از جايش بلند شد... او از سيريوس چشم بر نمي داشت. چهره ي سيريوس سفيد و وحشتناک بود و هري حس مي کرد از بدن او سرما مي زند. همين که رويش را از سيريوس برگرداند. اتاق دايره اي شکل را ديد... و ولدمورت را ! - امکان نداره! ولدمورت به هري قاه قاه مي خنديد...

393  4 نظر  21 مهر 1385 5:03 بعد از ظهر لیلیت
هری پاتر و آغاز پایان

هری پاتر و آغاز پایان-فصل33

هري پاتر و آغاز پايان فصل 33 با ورود اسنيپ نويل و جيني وحشت زده شدند و مات و مبهوت به هري و رون و هرميون نگاه کردند. جيني رو به هري گفت: هري ؟ پس چرا معطلي؟ هري با آرامش رو به جيني و نويل گفت: فقط مي تونم بهتون بگم که اون باماست... نويل با ناراحتي به اسنيپ نگاه کرد و به هري گفت: ولي تو خودت گفتي که اون...

403  6 نظر  14 مهر 1385 5:02 بعد از ظهر لیلیت
هری پاتر و آغاز پایان

هری پاتر و اغاز پایان- فصل32

هري پاتر و آغاز پايان فصل 32 هري احساس کرد شانه هايش به ديواره هاي بخاري ساييده مي شود. بعد از مسافتي طولاني بالاخره از حرکت ايستاد و خود را در مقابل رون و هرميون به همراه جيني و نويل ديد. قيافه ي نويل ديدني شده بود او داشت گرد و خاک را از روي لباسش مي تکاند ، سپس رو به رون گفت: خيلي بدجور بود من...

393  3 نظر  12 مهر 1385 3:34 بعد از ظهر لیلیت
هری پاتر و آغاز پایان

هری پاتر و آغاز پایان-فصل31

هري پاتر و آغاز پايان فصل 31 هري،رون و هرميون به سمت سرسراي بزرگ به راه افتادند. راهروها خيلي شلوغ بود و هر کسي از راه مي رسيد به ديگري تنه مي زد . هري در راه خانواده ي ويزلي را ديد که به سمت سرسرا مي آمدند ولي در بين آنها آقاي ويزلي را نديد. در واقع تمامي افرادي که در هاگوارتز بودند براي شنيدن...

359  3 نظر  12 مهر 1385 3:22 بعد از ظهر لیلیت
هری پاتر و آغاز پایان

هری پاتر و آغاز پایان - فصل 30

هري پاتر و آغاز پايان فصل30 هري در حاليكه داشت از خوشحالي بال در مي آورد بسته را از دست هرميون گرفت و با دقت به آن خيره شد: باورم نمي شه... اصلا باورم نمي شه...خود خودشه...درست يادمه وقتي كه ولدمورت اينو از دست هپزيبا اسميت گرفت ...چشماش برق خاصي داشت برقي كه حاكي از فطرت پليدش بود... سپس چشم از...

332  ۱ نظر  12 مهر 1385 3:17 بعد از ظهر لیلیت
هری پاتر و آغاز پایان

هری پاتر و آغاز پایان- فصل29

هري پاتر و آغاز پايان فصل29 هري در سالن عمومي گريفندور نشسته بود و داشت مطالبي را كه از كتابي كه از اتاق ضروريات پيدا كرده بود مي خواند البته پنهاني! هرميون و رون هم سركلاس پروقسور الكس بودند. هري به ساعتش نگاه كرد . قرار بود عصر آن روز به همراه سيوروس اسنيپ جان پيچي را خنثي كنند كه هري احتمال مي...

365  4 نظر  11 مهر 1385 3:55 بعد از ظهر لیلیت
هری پاتر و آغاز پایان

هری پاتر و آغاز پایان - فصل 28

هري پاتر و آغاز پايان فصل 28 هري، رون و هرميون در سرسراي عمومي نشسته بودند و راجع به ولدمورت صحبت مي كردند . هرميون در حاليكه خميازه مي كشيد گفت: بدون اسنيپ هم مي تونستي نابودش كني... هري جواب داد: اتفاقا برعكس بدون اسنيپ من نمي دونستم يك روحو چه طوري ميشه كشت... سپس رو به رون گفت: هي پسر تو نمي خواي...

301  3 نظر  11 مهر 1385 3:50 بعد از ظهر لیلیت
هری پاتر و آغاز پایان

هري پاتر و آغاز پايان - فصل27

هري پاتر و آغاز پايان فصل 27 اسنيپ به ساعد دستش نگاهي انداخت. جاييکه ولدمورت چنديدن سال پيش آن را سوزانده بود . گاهي اوقات با خودش فکر مي کرد که چرا دامبلدور او را انتخاب کرد . از پله هاي دفتر دامبلدور بالا رفت و به نقشه ي غارتگر نگاهي انداخت تا مطمئن شود کسي در آن دوروبر نيست. کلمه ي رمز را گفت:...

417  5 نظر  01 مهر 1385 4:12 بعد از ظهر لیلیت
هری پاتر و آغاز پایان

هري پاتر و آغاز پايان - فصل26

هري پاتر و آغاز پايان فصل26 هري رو به روي قاب آويز معلق ايستاده بود و سعي مي كرد حواسش را روي آن متمركز كند. اسنيپ هم ظاهرا حال خوشي نداشت چون دستي كه چوب دستي اش را گرفته بود مي لرزيد. او به هري نگاهي انداخت و گفت: اميدوارم هوس قهرمان بازي بهت دست نده...چون ممكنه منو از دست تو خلاص كنه. البته اون...

436  6 نظر  01 مهر 1385 4:08 بعد از ظهر لیلیت
هری پاتر و آغاز پایان

هری پاتر و آغاز پایان - فصل 25

هري پاتر و آغاز پايان فصل 25 هري رو به روي درب اتاق ضروريات ايستاده بود و به اتاق مورد نيازش فكر مي كرد كه ناگهان ديوار كنار رفت و او وارد اتاق شد. ديوارهاي اتاق پر بود از كتابخانه هايي در مورد جان پيچ ها و وسايلي عجيب كه هري هرگز آنها را نديده بود. او به سمت يك كتاب رفت و آن را برداشت . روي آن را...

624  11 نظر  16 مرداد 1385 10:39 قبل از ظهر لیلیت
هری پاتر و آغاز پایان

هری پاتر و آغاز پایان - فصل 24

هري پاتر و آغاز پايان فصل 24 -هري؟ هري؟ نمي خواي بيدار شي؟ هري چشمهايش را باز كرد . رون رو به روي او ايستاده بود و سعي مي كرد كه او را از خواب بيدار كند.رون ملحفه را از روي هري كشيد و گفت: بلند شو ديگه...امروز كلاس داريم. هري عينكش را از روي ميز برداشت و گفت: واي... نه... با پابلر؟ من نمي يام. - ديوونه...

482  4 نظر  16 مرداد 1385 10:37 قبل از ظهر لیلیت
هری پاتر و آغاز پایان

هری پاتر و آغاز پایان - فصل 23

هري پاتر و آغاز پايان فصل 23 هري ، رون و هرميون به آرامي از پله ها پايين رفتند . هيچ كس چيزي نگفت تا اينكه هري لگدي به پله ها زد و گفت: من خيلي مي ترسم ... نكنه اون براي ولدمورت كار مي كنه...آخه دامبلدور نبايد يه نشونه اي براي ماها مي ذاشت اون كه از عدم اعتماد ما به اسنيپ خبر داشت. هرميون با ناراحتي...

684  6 نظر  07 مرداد 1385 1:19 بعد از ظهر لیلیت
هری پاتر و آغاز پایان

هری پاتر و آغاز پایان - فصل 22

هري پاتر و آغاز پايان فصل 22 آن سه به قدري وحشت زده شده بودند كه حتي نتوانستند طلسم اكسپليارموس او را منحرف كنند . او آنها را خلع سلاح كرد و روي صندلي هايي نشاند و دست و پاهايشان را با طناب هايي نامرئي به صندلي بست و پس از مدتي گفت: تو پسره ي احمق يه هفته است كه منو مچل خودت كردي! هري گفت: خفه شــ- -...

628  8 نظر  07 مرداد 1385 1:13 بعد از ظهر لیلیت
خوراک RSS