مصاحبه با روپرت گرينت توسط سايت كامينگ سون
مصاحبه با روپرت گرينت توسط سايت كامينگ سون درباره فيلم جديد روپرت
53 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
۴ مقصد
مقصدی با این نام پیدا نشد.
هنوز مقصدی اضافه نکردهاید.
مصاحبه با روپرت گرينت توسط سايت كامينگ سون درباره فيلم جديد روپرت
هری پاتر و آغاز پایان فصل7 دیدارشاخدار هری و رون و هرمیون وارد خانه شدند .هری نمی دانست آیا می شود به آنجا خانه گفت یا نه؟!داخل خانه تقریبا ویران بود .پلکان ها خراب .ومبل ها پاره شده بود. هری جلو آمد .روی دیوار قاب عکسی آویزان بود . آن را برداشت.عکس هری به همراه پدرو مادرش زیر خروارها خاک پیدا...
هری پاتر و آغاز پایان فصل ششم دره ی گودریک صبح آن روز هری به سرعت از خواب بیدار شد. روی کاناپه رون خرو پف می کرد و هرمیون هم آنطرف اتاق خوابیده بود.هری به سرعت لباسش رو عوض کرد . - بچه ها نمی خواین بیدار شین؟به خاطر خدا! یادتون نرفته که چرا اینجایین؟ هری کوسنی که روی مبل بود را به سمت رون هدف گرفت ....
گفتو گو با ((رابرت پاتينسون)) و (( كتي ليونگ)) و ((استانيسلاو ايانوسكي)) 1.گفتو گو با رابرت پاتينسون (بازيگر نقش سدريك ديگوري) مقدمه:او از معدود تازه وارد هاي هري پاتر و جام آتش بود كه سابقه ي بازيگري داشت.او در نقش شخصيت مثبت فيلم يعني سدريك ديگوري ،يكي ار برگزيگران مسابقات سه جادوگر ،بازي كرده...
فصل هفتم : قبیله ی سایه ی مرگ هوای تاریک شده بود هارولد و جو به سمت محل زندگی سایه مرگها نزدیک میشدند بعد از این که هر دو پشت سنگی در جلوی ورودی مخفی شدند.هارولد گفت: تو باید یه کار بکنی انهم اینکه حواسشون را پرت کنی.تو به ان طرف قبیله میری وبا کمک خاکستری مشعلی از اتش به روی یکی از چادرها میندازی...
فصل پنجم:ترک نیکلاس هارولد انروز صبح زود بیدار شد و شروع به جمع کردن لوازمش کرد.شمشیر را در در قلاف خودش گذاشت لباسهایش را در بقچه ی خود قرار داد به سمت اشپزخانه را افتاد .ماریان و نیکلاس در حال صحبت با هم بودند وقتی هارولد را دیدند ماریان گفت: زود بیدار شدی. امروز سفرم شروع میشه و میخواستم صبح راه...
فصل ششم : کوهستان مرگ هارولد شمشیر را برداشت به دنبال صدا رفت شخصی که تقاضای کمک میکرد متحرک بود .هارولد به دنبال صدا میدوید تا او را ببیند بعد از مدتی توانست صاحب صدا را پیدا کند ولی از انچه می دید متحیر بود.چهار جانور عجیب او را محاصره کرده بودند جانورانی شبیه به مارمولک با این تفاوت که از...
فصل پنجم:ترک نیکلاس هارولد انروز صبح زود بیدار شد و شروع به جمع کردن لوازمش کرد.شمشیر را در در قلاف خودش گذاشت لباسهایش را در بقچه ی خود قرار داد به سمت اشپزخانه را افتاد .ماریان و نیکلاس در حال صحبت با هم بودند وقتی هارولد را دیدند ماریان گفت: زود بیدار شدی. امروز سفرم شروع میشه و میخواستم صبح راه...
هری پاتر و آغاز پایان فصل پنجم: بازگشت به لندن هری، رون، هرمیون، جینی، آقا و خانم ویزلی، فرد و جرج ،بیل و فلور،لوپین و تانکس دم در ایستاده بودند تا رفتن هری را تماشا کنند. -خب دیگه بهنره بریم .بچه ها شماها حاضرید؟ - آره ما حاضریم. هری جلو آمد و با آقای ویزلی دست داد. - موفق باشی هری من مطمئنم تو ...
هری پاتر و آغاز پایان فصل چهارم: شروع راه -نه هرمیون نمیشه! خواهش می کنم اصرار نکن! -چرا نمی شه من نمی فهمم ما که به تو گفته بودیم باهات میایم .چرا بهونه می گیری؟ -آخه این یه مسئله ی شخصیه که... -هیچم شخصی نیست! - چرا داد می زنی؟ همینکه گفتم.نه تو نه جینی و نه رون با من نمیاین فهمیدین؟ هرمیون چوبدستی...
خود را بسنجيد در كنكور ورودي هاگوارتز!
وقتی هری چشماشو باز کرد خودشو در فضایی باز پیدا کرد یه زن میانسال جلو پاهاش نشسته بود و یه بطری را روی زخم روی پاش خالی می کرد ، پروفسور مک گاناگل سر هری را روی پاش گذاشته بود و منتظر بود تا هری به هوش بیاد هری سرشو چرخوند هرماینی جینی رو بغل کرده بود و سعی می کرد جلوی حق حق گریشو بگیره ران داشت...
هری پاتر و آغاز پایان فصل سوم:عروسی در پناهگاه هری وارد خانه شد از پناهگاه بوی خوبی می آمد . حدس زد که خانم ویزلی چه غذاهای خوشمزه ای درست کرده است .از خانه سرو صداهای عجیبی هم می آمد.از وقتی که فرد و جرج مغازه ی جیب برهای طلایی ویزلی را راه انداخته بودند سرو صدا ها دوبرابر شده بود. - اونجارو ...!...