ايلين و توبياس اسنيپ
ترجمه اي از داستان Eileen and Tobias شخصيتهاي داستان : ايلين، توبياس و سوروس اسنيپ رده بندي: 13+
فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمانها.
52 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
۴ مقصد
مقصدی با این نام پیدا نشد.
هنوز مقصدی اضافه نکردهاید.
ترجمه اي از داستان Eileen and Tobias شخصيتهاي داستان : ايلين، توبياس و سوروس اسنيپ رده بندي: 13+
تعدادي از وردهاي جادويي.
به راستي سحر و جادو چيست ؟ آيا واقعيت دارد ؟ قبل از پرداختن به جواب اين سئوالها بهتر است در ابتدا عامل پيدايش سحر و جادوگري را مورد بررسي قرار دهيم . فرهنگ جادويي1 از هنگامي به وجود آمد كه بشر خواص گياهان را يكي بعد از ديگري كشف كرده و دانشِ اثرات مفيد و مضر گياهان پيدا شد و ادامه يافت . انواع...
هری پاتر و وارث ولدمورت فصل دوم:دیدار دوستان وفادار هری نمی فهمید اگه اقای ویزلی اینجا بود پس کسی که دنبالش اومده بود و مرده بود چه کسی بود هری روی صندلی نشسته بود هنوز نمی توانست بفهمدچه اتفاقی افتاده است حس عذاب وجدانش از بین رفته بود...
فصل بیست و ششم محفل ققنوس دامبلدور روی زمین افتاده بود و هری نمیدانست چه کاری باید انجام دهد. کم کم خودش را بازیافت. دامبلدور داشت چیزی زا آرام زمزمه می کرد. هری سرش را نزدیک برد. دامبلدور با صدای ضعیفی گفت: لازم نیست سعی... کنی منو نجات... بدی. هیچ راه فراری نیست... هری در حالی که قطرات اشک را روی...
هری پاتر و وارث ولدمورت فصل سوم:جینی غمگین وقتی هری برای نهار پایین رفت لوپین و تانکس و اقای ویزلی بیرون رفته بودند.همه عقربه های ساعت روی خطر مرگ قرار داشتند هری بین هرمیون و رون بر روی میز نشسته بود.در زدند خانم ویزلی رفت کنار در پس از چند...
فصل1:خروج از پریوت درایو هری روی تختش دراز کشیده بود حالا قدش کمی بلند تر شده بود خوش قیافه تر هم شده بود ولی چیزی روی صورتش بود که در طول هفده سال تغییری نکرده بود و آن هم جای زخمش بود چیز تازهای در صورتش به وجود آمده بود و اندوهی بود بی کران که با خشم و نفرت آمیخته بود از روی تختش بلند شد بار...
فصل اول :دردجان سوز خورشید درحال غروب بود .هارولد و پدرش {ریچارد} بعد از یک روز پر مشغله به سمت خانه در حرکت بودند.هارولد پسری 17 ساله با موهای سیاه چشمانی سبزوهیکلی چهار شانه با قد و قامتی متوسط بود.انها به شهر رسیدند ودر شهر به پدر اگوستین برخوردند.پدر اگوستین از دوستان قدیمی ریچارد بود ...
هری پاتر و وارث ولدمورت فصل اول:شخص مرموز همه جا رو مه و وحشت گرفته بود و قتلهای زیادی درهمه جا اتفاق افتاده و پلیس گیج شده بود چون هیچ ردی پیدا نمیکرد و از همه جا خبرمیرسید بعضی مردم مثل اینکه سالها هیچ شادی در اونها...
دلایلی مبنی بر اینکه اسنیپ یک خیانتکار واقعی است.
فصل بیست و پنجم یک خائن یک دوست با اینکه صبح بود ولی هنوز هوا تاریک بود.تقریبا تمام اعضای محفل در گریمولد جمع شده بودند. مکگوناگال با نگرانی پرسید: آلبوس نمیشه یکی از ما هم با شما بیاد؟ آخه کجا می خواید برید؟ دامبلدور گفت: نه. متأسفم ولی این فقط بین من و هریه. جایی که می خوایم بریم هم باید بین...
فصل 1 سرآغاز 1942 احساس می کرد از خودش بيزار است. به زنی که کنارش ايستاده بود و با دقت زيادی مشغول بررسی آخرين تکليف او بود، زير چشمی نگاهی انداخت. ابروهاي زن در هم گره خورده بود و چشمانش بر روی کاغذ حرکت می کرد. به چشمان آبی آسمانی زن که بر اثر تمرکز تنگ شده بود، نگاه می کرد، سپس نگاهش را کمی پايين...
نقشه های ولدمورت من وقتی که تاپیک مربوط به ر.ا.ب و همیتطور تاپیک های که در مورد مرگ دامبلدور واسنیپ بود رو میخوندم یه فکر جدید به نظرم رسید این بود که ولدمورت خبر داشته که دوتا از هورکراکس هاش به دست دامبلدور و هری نابود شده و دامبلدور از موضوع هروکراکس ها خبر داره و دنبال نابودی اون ها هستش در...