نامه های هری پاتری - قسمت دوم
فصل دوم:دیدار با هرمیون-1 -------------------------------------------------------------------------- قربان نمیخواین بیدار بشین؟ با این حرف ماریا پرسیدم: ساعت چنده ماری؟ تقریبا نیم ساعت از وقت صبحانتون گذشته آقا. مثل برق از رختخواب نرم خود بلند شدم و گفتم: سریع صبحانه رو حاضر کن دارم میام. وقتی بیرون رفت...

