ميگويند گوته براي اينكه حافظ بخواند، رفت زبان فارسي را آموخت تا از خواندن اشعار لذت ببرد. ترجمهِ خوب يكي از ويژگيهاي يك كتاب خوب است كه ميتواند حس و حال نويسنده و صاحب اثر را به خواننده منتقل كند يا برعكس. حالا اگر قرار باشد مثل گوته براي خواندن هر كتاب، همان زبان را بياموزيد، ميدانيد بايد چند زبان بلد باشيد؟ اما اين وظيفه را مترجمها برعهده گرفتند. در اين آشفته بازار ترجمه، كتابهاي هريپاتر در مدت 20روز به به بازار آمده است؛ يعني يك كتاب قطور را در اين زمان كم، ترجمه، ويرايش، تايپ، صحافي و چاپ كردهاند. بهسراغ يكي از مترجمهاي هريپاتر رفتيم كه با او در مورد هريپاتر و ترجمهِ هريپاتر صحبت كنيم. با اينكه ويدا اسلاميه كه اين روزها بسيار درگير است، زماني را براي گفتگو با ما اختصاص ميدهد. قبل از شروع گفتگو علاقهِ او به هريپاتر برايم جالب بود و جالبتر از آن، دقت و تمركزش روي هريپاتر. هرچند كه او اين سرعت در ترجمه را نميپسندد. و اين سرعت را مانع كيفيت خوب كار ميداند.
چی شد كه هريپاتر را ترجمه كرديد؟
خيلي اتفاقي شد! زمانيكه ترجمهِ اين كتاب به من پيشنهاد شد، هيچ شناخت قبلي از اين كتاب نداشتم. فكر ميكنم سال 1377 بود كه اين كتابها را خواندم و خيلي جذبش شدم و ترجمه را شروع كردم و چون از هريپاتر خيلي استقبال شد، تا آخر مجموعه هريپاتر ترجمه كردم.
ما ويدا اسلاميه را با هريپاتر ميشناسيم قبل از هريپاتر چه ميكرديد؟
من در رشتهِ مترجمي زبان انگليسي تحصيل كردم قبل از ترجمهِ هريپاتر "قتل در آسمان" نوشته آگاتا كريستي را آنترجمه كرده بودم بعد از آن دورهاي ويراستاري ديدم و چند كتاب ويراستاري كردم و بعد از ترجمه هريپاتر شروع شد و در لابهلاي هريپاتر يك كتاب روانشناسي بهنام "مردانه بازي كن، زنانه پيروز باش" را ترجمه كردم كه كتاب خيلي خوبي بود يك رمان هم براي نوجوانها ترجمه كردم بهنام "آواز سپيدهدم" و بعد از آن هم هريپاتر. زندگينامه جي.كي.رولينگ كتابهاي درسي هريپاتر را ترجمه كردم. معادل "اسمش را نبر" از اول در كتاب بود؟ اين واژه را من انتخاب كردم. در كتاب"Who you know" بود كه ترجمهِ لفظياش ميشود "همانيكه ميداني"؛ اما اين خوب در متن جا نميافتد، من احساس كردم اگر "اسمش را نبر" را در متن بذارم، بهتر جا ميافتد و الان خودم راضي هستم و كسي هم اعتراض نكرده.
معادل "معجونها" را چه كرديد؟
ترجمهي لغتPotion ميشود معجون فقط يك معجون، پيچيده و مركب داشتيم. لغاتي كه در كتاب است، از ريشهِ كلمات درست شده، يعني ريشه يك كلمه را برداشتند با يك بخش از كلمهِ ديگر تركيب كرده پس يك زمانهايي ريشهيابي آن خيلي سخت ميشود؛ چون آدم نميداند كه يك همچون كلمهاي هست يا نويسنده آن را ساخته و تصميمگيري در مورد اينكه كدام معادل مناسب است و آن را انتخاب كند، خيلي سخت است. با توجه به اينكه مجموعهِ هريپاتر هنوز در حال نوشتن است و ممكن است در مورد كلمهاي يا موضوعي بعدها بيشتر توضيح داده شود و آن معادلي كه من انتخاب كردم، نباشد. پس نميتوان براي انتخاب يك معادل بيگدار به آب زد بايد نزديكترين و دقيقترين معادل را ساخت.
و ديگر چهچيزي در ترجمهِ هريپاتر سخت بود؟
اينكه يك موضوعي مثلاً در كتاب اول سربسته مطرح ميشود و بعد در كتابهاي بعدي باز ميشود و اين كار ترجمه را مشكل ميكند.
در ترجمه به اصل كتاب وفادار بوديد؟
سعي كردم تا جاييكه ممكن است، در مورد متن وفادار باشم و اگر جايي به متن اصلي نزديك نيست، واقعاً در توانم نبود؛ ولي هدف من اين بود كه نزديكترين ترجمه را ارائه بدهم؛ چه از لحاظ معني و چه از لحاظ احساسي كه به خواننده القا ميكند. يعني خواستم كه همان دريافتي كه من از خواندن متن اصلي كردم خواننده همان دريافت را از متن ترجمه بكند. تشخيص اينكه چقدر موفق بودم به عهدهِ خوانندههاست.
يعني يك ترجمه خوب بايد به متن اصلي وفادار باشد؟
صددرصد. البته در پاورقي توضيحاتي كه لازم است، نوشته ميشود كه براي خواننده مشخص شود اين توضيحات در متن اصلي نبوده و براي خواننده ايراني اين توضيح را ميدهيم؛ ولي سعي ميكنم كه تا جايي كه ممكن است، چيزي را به متن اصلي اضافه نكنم؛ اما يك وقتهايي دو زبان انطباق كامل را با هم ندارند و ممكن است حتي من قيدي كه در متن اصلي است، در ترجمه بهصورت يك جمله بنويسم. يا برعكس، يك جمله را بهصورت يك قيد ترجمه كنم؛ چرا كه ممكن است كار بهتر شود؛ اما اينكه بخواهم متن اصلي را اضافه يا كم كنم؛ اصلاً.
براي اسامي افراد چه كرديد كه خوشآوا و تلفظ آن راحت باشد؟
اسامي افراد همه سماعي است؛ چون نويسنده هم اسمهاي عجيب و غريب از قرون وسطي درميآورد كه الان بهكار نميرود و من براي اينكه اسمها راحت تلفظ شود، حتماً زيرنويس ميگذارم و براي اسامي كه تلفظ آن سخت است و ممكن است اشتباه پيش بيايد. آنها را يكسيلابي ميكنم.
يعني چي؟
مثلاً اسم رمزMimbulus mimbletonia را من قبلاً به شكل ديگري نوشتم؛ ولي بعد ديدم اينكه بنويسم ميمبلوس ميمبلهتونيا بچهها بهتر ميتوانند بخوانند. يعني در "ميمبله" بهجاي اينكه كسره زير "ل" بگذارم، "ه" چسبان اضافه ميكنم. اينجوري راحتتر خوانده ميشود.
حالا بياييد كمي عقبتر از اين كارها برويم و بريم به زمانيكه يك مترجم كتابي را براي ترجمه انتخاب ميكند؛ مترجم از اول تا آخر كتاب را بدون آنكه ترجمه كند ميخواند؟ يا بهتدريج ترجمهاش را شروع ميكند؟
من از اول تا آخر كتاب را ميخوانم؛ چون در هر كتابي يكسري چيزها كنايه است كه اگر مترجم بدون آنكه كتاب را از اول تا آخر بخواند، شروع به ترجمه كند. بايد هي به عقب برگردد و نوشتهاش را تغيير بدهد و متن اصلاح كند كه اين مسئله امكان اشتباه را زياد ميكند. يكي از استادهاي ما در دانشگاه به ما گفت از اول تا آخر كتاب را بخوانيد بعد ترجمه را شروع كنيد. من به اين روش عمل كردم و خيلي هم راضي هستم اول اينكه با كل فضاي مطلب و داستان آشنا ميشوم و دوم اينكه وقتي آدم ترجمه را شروع ميكند، با شوق و ذوق بيشتري ترجمه ميكند؛ چون ميخواهد ترجمه كند و به آن ماجرايي كه خوانده برسد و اين روش بهكار شور و حال ميدهد.
پس تا آخر هريپاتر را ميدانيد؟ بله (ميخندد)
×
آنلاینها
12 کاربر(ها) آنلاین هستند (1 کاربر(ها) در حال مرور دنیای جادوگری هستند)
10
مهمانان
2
اعضا
×
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
×
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
جغددانی
خروج
گزینههای نمایش نظر
رابستن لسترنجold
هپزيبا اسميتold
********
لرد بلرویچold
عبدله
فرد ويزلي
نامفادورا تانکس
سوروس اسنیپ
سوروس اسنیپ
Narcissa
سام نجینی