هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۱:۲۰:۱۲ چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
دیروز ۲۲:۲۹:۲۰
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 6362
آفلاین
پست پایانی


همه منتظر تاثیر معجون ماندند. منتظر انفجار ایوا یا حداقل تبدیل شدنش به هزارپایی غمگین.

ولی نشد!

هیچ اتفاقی نیفتاد.

-هک... این معجون برای چی بود؟

-برای افتادن همه اتفاق ها با هم!

طبیعی بود که اتفاقی نیفتد.

جغد یک پا، دوباره سر رسید. با نگاهش به دنبال بلاتریکس گشت که در دورترین فاصله از او فرود بیاید.
این بار افلیا نامه را گرفت و باز کرد.
-ارباب... وقتشه!


وزارتخانه... دادگاه ویژه رسیدگی به جرائم لرد سیاه!

قاضی پرونده را باز کرد.
- خب... طبق بررسی های ما، وظایف خدماتی به بهترین شکل ممکن انجام گرفته و رای دادگاه مبنی بر پاکسازی پرونده جناب آقای لرد ولدمورت...

فردی در را باز کرد و کاغذی را دوان دوان به قاضی رساند.

قاضی عینکش را به چشم زد و سرگرم خواندن شد.
-خب... راستش الان اطلاعاتی به من دادند که روند رسیدگی به پرونده و رای دادگاه رو کلا تغییر می ده. شکایتی از شما شده.

لرد سیاه مطمئن بود که "شما" ی مورد نظر او نیست. ولی این اطمینان باعث نشد که واقعا او نباشد! خود خودش بود.

-شکایت؟ از ما؟ چه کسی؟ حتما همان یارویی که آشغال هایش را پرتاب کردیم... یا معتاد توی پارک؟ یا پیرزن چهار چنگولی؟

قاضی سری تکان داد.
-هیچکدوم. آقای رودولف لسترنج... ایشون گفتن شما طی روز گذشته، سه همسرشون رو به قتل رسونده و یکی رو هم مفقود کردین! به این شکل پرونده تون پاکسازی نمی شه. شما از همین لحظه بازداشت و در صورت فرار، تحت تعقیب خواهید بود.

لرد سیاه احساس کرد دمای بدنش بالا و بالاتر می رود. چهره خندان رودولف را تصور کرد.
-لعنتی! می خواد جای ما رو بگیره! همیشه می خواست! لعنتی!

کلمه آخر را فریاد زد و فریادش به طوفانی تبدیل شد که دادگاه را به هم ریخت.

طی چند ثانیه اثری از خودش و یارانش در ساختمان وزارتخانه باقی نماند.


چند ساعت بعد!

-فکر کردی پیدات نمی کنیم؟ لعنت بهت...می کشیمت... نابودت می کنیم. ما قصد داشتیم با پاکسازی پرونده مون در انتخابات شرکت نموده و وزیر سحر و جادو شده و از اتاق اسرار کلی چیز میز اسرارآمیز برداریم.

لرد سیاه دور خانه ریدل ها به دنبال رودولف می دوید و بلاتریکس هم او را همراهی می کرد. اجسام مختلف سخت و سنگین را به لرد می داد که به طرف رودولف پرتاب کند. این بار شکنجه و مرگ جادویی، لرد سیاه را آرام نمی کرد.

رودولف می دوید و تیم لرد- بلا به دنبالش.

بلاتریکس چکشی به دست لرد سیاه داد.
-ارباب... این یکی جادوییه. صاف می ره می خوره تو فرق سر دشمنتون.

لرد سیاه چکش را پرتاب کرد...

و چکش از بالای حصار دور خانه ریدل ها به پرواز در آمد.

رفت و رفت و رفت و رفت...

تا این که دشمن را شناسایی کرد!


روز بعد، خبر مرگ هری پاتر در اثر اصابت چکش، جامعه جادویی را غرق در بهت و حیرت کرد...
شایعه قتل هری پاتر و خورده شدنش توسط ایوا دهان به دهان می چرخید.


و لرد سیاه به یاد چیزی افتاد که مدتها به دنبالش بود.


ابر چوب دستی!


پایان!





پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۳:۲۱:۰۶ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۸:۴۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4913
آفلاین
ایوا نمی‌دونست چرا این همه بلا باید سرش میومد. تو اون سوژه کشته شده بود و تو این سوژه ممکن بود حتی بلایی بدتر از مرگ سرش بیاد.
با درموندگی به سمت لرد برمی‌گرده.
- ارباب من که براتون همه چی می‌خورم، معجون بخورم برم؟

لرد که سلامت مرگخوارانش رو کف دست هکتور گذاشته بود، به ایوا جوابی نمی‌ده، اما سوالی مهم از نامه می‌پرسه.
- اگه ایوای ما معجونو بخوره، خدمات اجتماعی مربوط به این رهگذر...

اشاره‌ای به هکتور می‌کنه که با اشتیاق آماده بود معجونش رو با دستور لرد تو حلق ایوا بریزه.
- تموم می‌شه؟

نامه شروع به ور رفتن به گوشه‌هاش می‌کنه، به این معنا که مشغول تفکر بود. بالاخره جواب می‌ده:
- بله تمومه.

پس لرد به سمت ایوا و هکتورِ مشتاق برمی‌گرده.
- بخور ایوا.

به محض صادر شدن دستور، هکتور معجون رو با جاش می‌ندازه تو دهن ایوا و ایوا معجون و جاش رو درسته قورت می‌ده.




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۳:۱۱:۱۵ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۳۰:۲۱
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 730
آفلاین
لبخند روی لب هکتور هر لحظه بیشتر مثل سوهان روح مرگخواران را می‌خراشید.
هر کدام به نحوی دست و پایشان را مهار کرده بودند تا مانع از حمله‌ خودشان به سمت او شوند.

-خب... با نام و یاد ارباب، قرعه‌کشی رو شروع می‌کنیم!

با هرنامی که از پاتیل بیرون می‌آمد، مرگخواران بیشتر متوجه می‌شدند که آن قرعه‌کشی به هیچ وجه بی طرفانه نیست.
پلاکس هنگامی که برای بار سوم نامش از پاتیل در ‌آمد، سومین نفس راحتش را هم کشید.

-و آخرین اسم درون پاتیل، متعلق است به...

ساکت شد و زل زد در چشم تک تک مرگخواران.

-هک!
-بله... درسته سرورم! هکتور دگورث گرنجر!
-اسم‌ خودت رو هم انداختی تو پاتیل؟

هکتور توجهی به پرسش افلیا نشان نداد.
-خب... اسم کی از پاتیل درنیومد؟

اسم همه حداقل یکبار درآمده بود.

-درسته! اسم ایوا!

ایوا آسمان را به زمین دوخت، زمین را به درختان و صحراها را به دریاها... اما نه هکتور زیر بار بیرون آمدن اسم او از پاتیل شد و نه مرگخواران قبول کردند که شاهد هستند. هیچکس دوست نداشت طعم آن معجون را بچشد.
ایوا تک و تنها مانده بود.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۲:۵۸:۱۱ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۰۶:۲۸
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 862
آفلاین
هکتور که تازه از این وضعیت خوشش اومده بود، گفت:
- خب حالا که این همه شور و اشتیاقو میبینم. دو تا معجون درست میکنم. بعد به شکل تک حذفی قرعه کشی میکنم. اسم ها رو مینویسیم میندازیم تو پاتیل. اسم هر کی موند باید یه شیشه از معجون بخوره!

مرگخوار ها قصد مخالفت داشتن ولی دیدن چهره ی ناراضی و پاکت به کمر نامه و لرد مانع هر گونه ابراز مخالفت شد.

هکتور هم که بسیار راضی به نظر میومد مشغول هم زدن پاتیل با یه دستش شد و همزمان با دست دیگه اش روی کاغذ های کوچیکی چیزی مینوشت و توی یه پاتیل دیگه مینداخت.
هکتور هم زد و نوشت... و هم زد و نوشت... و هم زد و نوشت...

- هک!

درسته که هکتور الان در موضع قدرت بود ولی فردایی هم وجود داشت و بلاخره قصد داشت یک مرگخوار زنده و سالم باشه! بنابراین دست از هم زدن و نوشتن برداشت و پاتیل ها رو گذاشت وسط!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۲:۴۷:۳۴ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۸:۴۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4913
آفلاین
مرگخوارا نمی‌دونستن چرا بین این همه رهگذر، هکتور باید به تورشون می‌خورد. لعنتی به بخت بدشون می‌فرستن و دست به دعای مرلین می‌شن.

- کی داوطلبه؟

مرگخوارا چند قدم عقب می‌رن.

- یعنی همه‌تون داوطلبین؟

مرگخوارا باز هم عقب می‌رن و لب به اعتراض می‌گشاین.
- هکتور عقب رفتن به معنای پا پس کشیدنه نه داوطلب شدنا.
- آره گفتیم که بدونی.
- خلاصه حواست جمع باشه.

هکتور اما کوتاه بیا نبود که.
- می‌خواین یهو چند تا معجون درست کنم به خورد همه‌تون بدم؟

نفس مرگخوارا دوباره در سینه حبس می‌شه. هرچی می‌گذشت اوضاع خطرناک‌تر می‌شد! اگه بیشتر معطل می‌کردن، به جای یه مرگخوار، چندین مرگخوار فدای تست معجون می‌شدن. اما کدوم مرگخواری حاضر به فداکاری در راه سایرین بود؟





پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۲:۳۰:۳۴ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

گریفیندور، مرگخواران

فنریر گری‌بک


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۴۱ جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۱:۴۲:۴۴ سه شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰
از زیر سایه ارباب
گروه:
ایفای نقش
گریفیندور
کاربران عضو
مرگخوار
ناظر انجمن
گردانندگان سایت
پیام: 554
آفلاین
لینی تکون خورد.
هکتور با ویبره همراه نارضایتی گفت:
- بذار برات جا بندازمش. همراه من تکرار کن: فقط.
- فقط.
- زیاد.
- زیاد.
- تکون.
- تکون.
- نخور.
- نخور.
- حالا کامل بگو: فقط زیاد تکون نخور!
- یکی منو نجات بده تا هکتور نکشتتم!

طبیعتا هیچکس نجاتش نداد. مرگخوارا فقط گوشاشون رو گرفتن تا سلامت شنواییشون رو حفظ کنن. هکتور هم تلاش میکرد با موچین بال های لینی رو ببره، که البته با وجود جثه ظریف و تکون های لینی کار سختی بود.

- لینی! بهت گفتیم آروم باش اهدا کن بالت رو. نافرمانی داری میکنی الان؟

لینی دوست نداشت نافرمانی کنه. نافرمانی کار زشتی بود. آخرین مرگخواری که نافرمانی کرده بود، به اتاق تسترال ها تبعید شده بود و دیگه برنگشته بود. لینی چنین سرنوشتی دوست نداشت. ولی خب دوست نداشت بال های ظریف و زیباش رو هم از دست بده. بهرحال این بال هاش بودن که اکثر وقتا از انواع خطرات نجاتش داده بودن و...
قرچ!
لینی نا باورانه به بال هاش که لای موچین هکتور بودن نگاه کرد.
- کندیشون جدا؟
- شوخی دارم مگه باهات؟

هکتور بالاخره لینی رو رها کرد. لینی با پاهای کوچیکش از هکتور فاصله گرفت، و بعد گفت:
- البته عیبی نداره. بهرحال فصل بال اندازی نزدیکه.

لینی نگاه های متعجب مرگخوارا رو دید، و ادامه داد:
- دقت کردید بعضی از جانورا پوست میندازن؟ ما هم بال میندازیم.
- حالا وقت تست معجون فوق العاده مه.

مرگخوارا آب دهانشون رو محکم قورت دادن.




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۲:۱۰:۰۲ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۲:۰۷:۴۶
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 408
آفلاین
لینی با ناراحتی به اعضای بدنش نگاه کرد.
- ارباب حالا نمیشه از اعضای مگسی چیزی استفاده کنیم؟

قبل از اینکه لرد سیاه فرصت جواب دادن پیدا کند، هکتور ویبره زنان جلو پرید.
- خیر! فقط بدن پیکسی قابل قبوله. اونم نه هر پیکسی‌ای، فقط از نوع لینی!
- ارباب.

لرد با خشم به لینی خیره شد.
- شنیدی که چی گفت! زود عضو اهدا کن مشکلش حل شه بریم پی کارمون.
- چشم ارباب.

لینی درحال بررسی اعضای مختلف بدنش بود تا راحت‌ترینشان از لحاظ کنده شدن را بیابد، که هکتور باز هم مداخله کرد.
- بال! اول باید بالتو بدی!
- ولی من می‌خواستم پوست خشک شده‌ی زخمِ روی پامو بهت بدم.
- نه! اول باید بالتو بدی. مهم‌ترین چیزی که برای معجونام لازم دارم بال‌هاته!

سپس بی‌توجه به چهره‌ی ناراضی و غمگین لینی و دستان ظریفش که بی‌وقفه روی بال‌هایش کشیده می‌شدند، طی حرکتی سریع، او را در مشتش گرفت و روی تخته سنگی پهن کرد.
- فقط زیاد تکون نخور. من بال سالم لازم دارم.


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۰:۴۸:۳۱ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۳:۳۰:۲۱
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 730
آفلاین
لرد بسیار راضی بودند. لاکن نامه نارضایتی خود را به طرق مختلف نشان می‌داد.
لرد با اعصابی خورد شده نامه را از مقابل صورتشان به کناری راندند.
-باشه! کورمون کردی! خب!

نامه با رضایتی که معلوم نبود چگونه موفق به ابرازش بود، کنار کشید.

-یاران ما! فنریر بسیار متاسفه و تام خیلی شرمنده! لاکن چاره‌ای نداریم. باید معجون بخورید و تو!

تو مذکور تلاش انکار ناپذیری در جهت دیده نشدن داشت.

-لینی! ما هنوز می‌بینیمت!

لینی چشم‌هایش را محکم تر روی هم فشرد.

-لینی!

یک چشمش را گشود.
-ارباب؟
-لینی!

لینی چشم دیگرش را هم گشود.

-عضو اهدا کن به هک... سریع!


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۰:۳۲:۱۲ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

مرگخواران

لینی وارنر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
آخرین ورود:
دیروز ۲۳:۰۸:۴۳
از رو شونه‌های ارباب!
گروه:
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
کاربران عضو
گردانندگان سایت
پیام: 4913
آفلاین
هکتور با هر ویبی که می‌زد، یه مشکل رو از نظر می‌گذروند و تا الان هزاران ویب زده بود و این به این معنا بود که هزاران مشکل رو مطرح کرده بود و هنوزه که هنوزه لیستش به نصف هم نرسیده بود، چه برسه به انتها.

- ... من همه‌ش از لینی می‌خوام برای مصارف مفید اعضای بدنش رو در اختیار من قرار بده. ولی نمی‌ده! اینطوری مشکل تهیه مواد اولیه معجون بوجود میاد که باید حل بشه.

لینی غرغرزنان وسط شونصدهزارمین مشکل هکتور می‌پره.
- خب اینطوری برای من مشکل پیش میاد که. منم حشره‌م، به اعضای بدنم برای ادامه زندگیم نیاز دارم. ارباب منم مشکل دارم اصلا.

قبل از این که لینی هم بخواد به این بازی کثیف بپیونده، توسط دست خدا به سمتی شوتیده می‌شه و با دیوار یکی می‌شه.

هکتور هم اهم اهمی می‌کنه و دوباره مشغول خوندن لیست بلند بالاش می‌شه.
- داشتم می‌گفتم... معجون‌های هکتور دست‌کم گرفته شدن و مردم از خوردنشون سرباز می‌زنن. برای پیشرفت علم معجون‌سازی هم که شده باید این مشکل حل شه و ملت به صورت داوطلبانه کاندید تست معجون بشن.

با شنیدن این حرف همه مرگخوارا نفس در سینه حبس می‌کنن و یه قدم به عقب برمی‌دارن.
- ارباب به نظرم مشکلات این یه دونه رهگذرو در نظر نگیریم.




پاسخ به: خانه های هاگزمید
پیام زده شده در: ۲۰:۲۱:۱۵ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹

اسلیترین، ویزنگاموت، مرگخواران

هکتور دگورث گرنجر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۴۲ سه شنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۳
آخرین ورود:
امروز ۱۴:۰۶:۲۸
از روی شونه های آریانا!
گروه:
مرگخوار
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
ناظر انجمن
پیام: 862
آفلاین
لبخند هکتور گشاد تر شد و تا چشم هایش رفت.
- دارم ارباب!
- کوفت و دارم! پاشو از جلو چشممون دور شو! تا حالا اصلا کجا بودی که الان با مشکلاتت اومدی سراغ ما؟
- صدای اهم اهمی از نامه بلند شد و قسمت " به اولین شخص دارای مشکلی که رسیدین کمکش کنین " با فونت شماره هفتاد و دو پیش چشم لرد ظاهر شد. انگار لرد چاره ای نداشت جز اینکه ببینه هکتور چه مشکلی داره.

- این ماجرا بلاخر تموم میشه هک. و ما دستمون بهت میرسه. حالا بگو ببینیم مشکلت چیه!

هکتور بسیار فرصت طلب و سودجو بود. ممکن نبود فرصتی که به دستش اومده بود رو به این راحتی ها از دست بده. اون مدت ها بود که منتظر این فرصت بود تا کوهی از مشکلاتش رو روی سر لرد بریزه.

- همین جاهاست ارباب الان پیداش میکنم.

هکتور دستش رو تو جیبش میکنه و پاتیلی رو بیرون میاره.

- این؟ باید حدس میزدیم مربوط به اینه!
- نه نه ارباب این نیست. الان پیداش میکنم.

هکتور دوباره و دوباره دست در جیب رداش میکنه و نیم کیلو بال خشک شده سوسک، دو شیشه نیش لینی، دو گونی سبزیجات خشک شده، چهار پاتیل در ابعاد مختلف، هفت ملاقه در رنگ های متفاوت و بیست و شش شیشه معجون های رنگ و وارنگ از جیب های مختلف رداش بیرون میکشه و روی زمین میذاره.

- اینا همه تو جیب هات بودن هک؟

هکتور بی توجه به این سوال کاغذی رو از جیبش بیرون میاره.
- پیداش کردم!
- ما عجله داریم دگورث گرنجر! وقت با ارزش ما رو هدر نده!

هکتور با لرزشی شدید، سرش رو تکون میده و کاغذ رو باز میکنه. و کاغذ باز میشه.... و باز میشه... و همچنان باز میشه... و باز هم باز میشه... انقدر باز میشه که انتهاش از دید همه ی مرگخوار ها خارج میشه. هکتور هم صداش رو صاف میکنه تا لیست رو با صدای بلند بخونه:

- اهم اهم، لیست مشکلات هکتور دگورث گرنجر بدین شرح می باشد:


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.