جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

93 کاربر(ها) آنلاین هستند (2 کاربر(ها) در حال مرور دنیای جادوگری هستند)
92 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

هری پاتر و مار آتشین 2

هری پاترو مار آتشین 2 - فصل 2

پایان هاگوارتز : ساعت ده و نیم شب بود هری ران و هرماینی کنار شومینه ی پناهگاه روی صندلی های راحتی لم داده بودن. -هری به نظر من تو باید جریان هرکراکس رو به محفلی ها بگی شاید اونا بتونن کمکمون کنن. -چرند نگو هرماینی هری نمی تونه چنین کاری کنه اونا باور نمی کنن. -چرا می تونه اونها...

941  3 نظر  28 مهر 1384 9:35 قبل از ظهر pensy
هری پاتر و مار آتشین 2

هری پاترو مار آتشین 2 - فصل 4،5،6

شانس بزرگ : هری و ران و هرماینی بعد ها تونستن نویل و لونا را راضی کنن که جلسه های الف. دال را یک هفته عقب بندازن و قرار شد همه سعی کنن اطلاعاتی در باره ی اشیای قیمتی گروه ها جمع کنن . هری و ران چند روزی بود که برای هرماینی از دفتر اسلاگهورن مواد معجون...

947  3 نظر  26 مهر 1384 2:57 بعد از ظهر pensy
داستان‌های غیر هری پاتری

معبد بليار-فصل5

ویکتور با تعجب به پیرمرد خیره شد. هنوز با چهره‌ای آرام نشسته بود و مستقیم به او نگاه می‌کرد. مطمئن بود این عادی نیست که از کسی بخواهند از جادو استفاده کند. آنقدر از این سؤال پیرمرد متعجب شده‌بود که حتی قدرت جواب دادن را هم نداشت. پیرمرد با لبخندی بر لب گفت: - نگو که جادوگر نیستی! کدام آدم...

497  7 نظر  21 مهر 1384 8:05 قبل از ظهر وحید
کارگاه داستان‌نویسی

نامه های هری پاتری - قسمت دوم

فصل دوم:دیدار با هرمیون-1 -------------------------------------------------------------------------- قربان نمیخواین بیدار بشین؟ با این حرف ماریا پرسیدم: ساعت چنده ماری؟ تقریبا نیم ساعت از وقت صبحانتون گذشته آقا. مثل برق از رختخواب نرم خود بلند شدم و گفتم: سریع صبحانه رو حاضر کن دارم میام. وقتی بیرون رفت...

648  6 نظر  20 مهر 1384 5:26 بعد از ظهر XXX
داستان‌های غیر هری پاتری

معبد بليار-فصل4

- غروب نزدیکه؛ باید عجله کنم. تمام بعد از ظهر راه رفته‌بود. غیر از حیواناتی که با دیدن او می‌گریختند هیچ چیز خاصی برای ویکتور پیش نیامده‌بود. بوته‌های تازه سبز شده، اطراف جاده را گرفته‌بودند. درختان فشرده‌ به هم، اجازه‌ی عبور کمتر اشعه‌ی از نور خورشید را می‌دادند. هر چه بیشتر در جنگل مرلین...

428  3 نظر  19 مهر 1384 9:27 بعد از ظهر وحید
کارگاه داستان‌نویسی

نام های هری پاتری - قسمت اول

فصل اول: شروع فصل دوم: دیدار دوباره با دوستان (شاید) وقتی پشت فرمان اتومبیل فراری ام نشسته ام ناگهان به یاد گذشته می افتم. من هری پاتر هنوز زندگی گذشته ام را فراموش نکرده ام. هنوز رون و هرمیون دوستان ساده و پاک دلم را فراموش نکرده ام. هنوز دامبلدور را که رفت و من را در فراق خویش کسی که به عنوان...

815  6 نظر  13 مهر 1384 5:02 قبل از ظهر XXX
داستان‌های غیر هری پاتری

معبد بليار-فصل3

- ویکتور! ویکتور! بلند شو. چشمان خود را باز و بسته کرد. همه چیز را تار می‌دید. کسی او را از زمین بلند کرد. به سختی می‌توانست بایستد. دست خود را به چوب‌های پوسیده‌ی دیوار تکیه داد. هنوز سرش گیج می‌رفت اما کم‌کم ذهنش به‌کار می‌افتاد. کمی به اطراف نگاه کرد و با دیدن منظره‌ی بیرون از خانه تعجب...

371  3 نظر  12 مهر 1384 11:07 قبل از ظهر وحید
دره شیطان

دره ي شيطان - فصل 6

فصل ششم_ پيشگويي تلخ مارتين_ من نيازي به كمك تو ندارم. در ضمن اين را هم بايد بگويم كه اين ده جاي بچه سوسول هاي مثل تو نيست. تو جايت اين جا نيست. لحن مارتين خيلي عجيب بود آميزه اي از عصبانيت به همراه حرفهايي دلسوزانه و مهربانانه بود. ظاهرا ورونيكا هم متوجه لحن او شده بود و براي اينكه او را اذيت كند...

635  16 نظر  08 مهر 1384 10:48 قبل از ظهر آرتميس
خوراک RSS