شياطين شب - فصل 2
به نام نامي الله فصل دوم : آشنايي فرشيد به آرامي چشمانش را باز كرد سرش به شدت درد ميكرد،چشمانش هنوز سياهي ميرفت ، تا چند لحظه ذهنش خالي بود اما كم كم تصاويري در جلوي چشمانش ظاهر شد : مادر و برادرش،علامت شوم......... فرشيد فرياد...
54 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
۴ مقصد
مقصدی با این نام پیدا نشد.
هنوز مقصدی اضافه نکردهاید.
به نام نامي الله فصل دوم : آشنايي فرشيد به آرامي چشمانش را باز كرد سرش به شدت درد ميكرد،چشمانش هنوز سياهي ميرفت ، تا چند لحظه ذهنش خالي بود اما كم كم تصاويري در جلوي چشمانش ظاهر شد : مادر و برادرش،علامت شوم......... فرشيد فرياد...
فصل نهم:غیر منتظره "اسنیپ" مالفوی فوراً از جا بلند شد،هری را با خشونت کنار زد و به بیرون خیره شد.شنل سیاه اسنیپ و موهای چربش که قطرات باران از آن می چکید،کاملاً قابل تشخیص بود.هری به سرعت به سمت تخت رفت و کتابچه ی خاطرات و نقشه را به زور در جیب...
به نام خدا شیاطین شب فصل اول:ترس - فرشید هنوز داری هری پاتر میخونی ........ پسر مگه تو فردا امتحان نداری. - فقط یه خورده مونده مامان. ساعت نه شب بود ، د رخانه ی موسوی ها همه مشغول درس خواندن بودن به غیر از پسر بزرگ خانواده. -پسر مگه با تو نیستم ،اون کتاب لعنتی رو بزار کنار فرشید سرش رو بلند کرد و...
هري پاتر و آغاز پايان فصل 25 هري رو به روي درب اتاق ضروريات ايستاده بود و به اتاق مورد نيازش فكر مي كرد كه ناگهان ديوار كنار رفت و او وارد اتاق شد. ديوارهاي اتاق پر بود از كتابخانه هايي در مورد جان پيچ ها و وسايلي عجيب كه هري هرگز آنها را نديده بود. او به سمت يك كتاب رفت و آن را برداشت . روي آن را...
هري پاتر و آغاز پايان فصل 24 -هري؟ هري؟ نمي خواي بيدار شي؟ هري چشمهايش را باز كرد . رون رو به روي او ايستاده بود و سعي مي كرد كه او را از خواب بيدار كند.رون ملحفه را از روي هري كشيد و گفت: بلند شو ديگه...امروز كلاس داريم. هري عينكش را از روي ميز برداشت و گفت: واي... نه... با پابلر؟ من نمي يام. - ديوونه...
این فصل آخر داستانه که دو قسمتش کردم
قبل از هر چیز اینو بگم که خود من یکی از طرفداران پرو پا قرص رولینگم.و خیلی از این شایعات رو که بعضی از نویسنده ها به طور مثال میگن رولینگ داستان های ما رو دزدیده و از این قبیل رو نه تنها باور نمی کنم که حتی مسخره شون هم می کنم.ولی چیزی که الان می خوام بگم خیلی وقته که ذهن منو به خودش مشغول...
فصل 7 ( ناتالي امبرسمنت استاد دفاع در برابر جادوي سياه ) ------------------------------------------------- هري دو ضربه به در زد و وارد شد .آنجا مثل سابق بود ، بزرگ و با شکوه .تابلوهاي مديران سابق هاگوارتس بيدار، هوشيار و ترسيده نگاه ميکردند . پروفسور دامبلدور بر عکس هميشه که پشت ميزش روي صندلي...
" استراق سمع " وقتي چشم هري به برجهاي کوتاه و بلند هاگوارتس افتاد نا خداگاه لبخندي روي لبانش نقش بست..... بعد از اين که رون و هرمايني و هري وارد تالار شدن و کنار ميز طويل گريفيندور نشستند ، زمان گروه بندي بود ، کلاه تفکيک کننده روي چاهار پايه اي قرار داشت و جلوي ميز اساتيد گذاشته شده بود ....
متفرقه سوالي كه پرسيده نشد؟ دامبولدور براي نامرئي شدن احتياجي به شنل نامرئي نداشت، پس چرا شنل نامرئي جيمز پاتر در هنگام مرگش در نزد دامبولدور بود؟ قبل از فرستادن اين پاسخ من در ايترنت جستجو كردم و متوجه شدم كه برخي از طرفداران به اين سوال پرداخته و حدسهايي نيز زدهاند اما كسي هرگز از من در اين...
شخصیت ها کج پا (کروک شنکس) من به گربه ها زیاد علاقه ندارم.من هم مثل هاگرید به گربه ها حساسیت دارم و سگ ها رو بیشتر دوست دارم. اما یک استثنا وجود داشت. زمانی که من در لندن کار می کردم حدود آخرای دهه 1980 ، من در روزهای آفتابی معمولا ناهارم را بروی یک سکوی مربع شکل می خوردم و یک گربه بزرگ و پفی میان...
در روزگاران گذشته، دنیای غیر عادی موجودات ماوراء طبیعی تقریبا برای تمامی انسانها، طبیعی به نظر میرسید.حتی امروز نیز برخی از انسان ها، آنان را حقیقی می پندارند.اکثر ما به روح ،جن ،پری و اینگونه موجودات اعتقادی نداریم،در حالی که نیاکان ما برای توجیه اتفاقات عجیب ،آنها را طبیعی جلوه می دادن.مثلا...
فصل سی و پنجم اتاق نورانی چشمانش در چشمن ولدمورت قفل شده بودند. احساس خستگی زیادی می کرد. با وجود اینکه از قدرت های جدیدش بهره می برد اما میدانست در مقابل ولدمورت شانس چندانی نداشت. در ضمن یکی از جاودانه ساز ها را هم از بین نبرده برد. در همین افکار بود که متوجه موضوع خوشحال کننده ای شد. سعی کرد...