تئوري هايي درباره نام كتاب 7
استدلال هايي درباره ي نام كتاب هفتم !!
52 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
۴ مقصد
مقصدی با این نام پیدا نشد.
هنوز مقصدی اضافه نکردهاید.
استدلال هايي درباره ي نام كتاب هفتم !!
به نام نامي الله فصل سوم:تجربه ي مرگ باد در گوش فرشيد زوزه ميكشيد و موهايش را به عقب ميبرد و فرشيد از خوشحالي فرياد ميزد، او سوار جاروي پرنده شده بود پرواز كردن با جارو ديگر زيادي از تصورش دور بود با اين حال او داشت لذت ميبرد.مرگ خانواده اش او را بسيار غمگين كرده بود ولي فرشيد كم كم داشت ياد...
چندتا فرضیه داشتم که به نظرم درست اومد.امیدوارم به نظر شماهم باشه. 1-ر.ا.ب کیست؟ من مطمئنم که ریگلوس بلک نیست. چرا؟ همانطور که سیریوس در کتاب محفل ققنوس میگوید، او پسری لوس بوده که مانند پدر و مادرش افتخار جنون آمیزی به اصل و نصب خود داشته است؛ و همانطور که دیدیم ولدمورت در غاری که به قاب اویز ختم...
فصل چهارم: در آسمان هری به دست خالی خود نگاهی انداخت. چون چوب نداشت، احساس انامنی می کرد، اما عادت کرده بود. مالفوی روی صندلی بغل دست آن دو، در هواپیما نشسته بود و بیرون را نگاه می کرد. هری هیچگاه سوار هواپیما نشده بود؛ اما با آسمان مانوس بود. با این حال، خیلی وقت بود که سوار جارو نشده بود. ترسش...
فصل دوازدهم: نیروی شوم "می خوام جاودانه ساز رو نابود کنم" "هری تو مطمینی..؟"هرمیون با لحنی نگران این را پرسید. "آره."هری به نظر مصمم می رسید.نمی توانست حالا که جاودانه ساز را به دست آورده بیش از این معطل کند./با نابود کردن جادوی شوم درون قاب آویز یک قدم به نابودی ولدمورت نزدیک تر شده ام./این فکر...
اين فصل از نظر خودم مسخره تر از فصلهای قبليه بنابراين اگه کار و زندگی دارين وقتتونو تلف نکنين...اگر هم میخواين بخونين به بزرگی خودتون ببخشين. خـبرِ بـد صبح روز بعد وقتی هـری و رون برای صرف صبحـانه به آشـپزخانه رفتند چارلی آمدهبود.او درحال تعريف ماجرای تعقيب يک اژدها بود که بهخاطر گرفتنش صد...
پتونیا واقعا از جشن لذت میبرد .حالا بیش از همیشه دلش میخواست که جادوگر باشه . . لیلی حق داشت که همیشه از دنیای جادویی حرف بزنه. همه چیز جالب و باور نکردنی بود. یه عالمه بادکنک و گل توی هوا معلق بودن. لیوانهای نوشیدنی بعد از خالی شدن خود بخود پر میشدند .و سازهایی که بدون نوازنده مینواختند . از...
لیلی دستاشو زیر چونه اش گذاشته بود و از پنجره بیرون رو نگاه می کرد... آه غمگینی کشید پتونیا از پشت سرش گفت : چرا ناراحتی؟ لیلی از جا پرید و گفت:وای.پتی....تو کی اومدی .؟.. پتونیا گفت:همین الآن....به چی فکر می کردی ؟ لیلی دوباره به پنجره خیره شد : به هاگوارتز .تا چند وقت دیگه ترم هاگوارتز شروع می...
فصل یازدهم: فرار آنها همچنان همراه با ققنوس به سمت بالا پرواز می کردند.تونل سرد و طولانی بود و به نظر پایانی نداشت.نوشته های لاتین مدتی بعد ناپدید شدند و جای خود را دیوارهای سخت و سنگی دادند.دستان هری در آن هوای سرد کاملاً کرخ شده بود و تحمل وزن خودش و مالفوی را نداشت.زخم هایی که طلسم شکنجه گر...
ظاهر شدن علامت شوم چندساعتی طول کشيد تا هری به پناهگاه رسيد.رانندهی تاکسی با ديدن خانه متعجبشد،احتمالاً او هم مانند خود هری وقتی دفعهی اول آنجا را ديدهبود به اين مسئله فکر ميکرد که چطور اين خانه پابرجاست زيرا شبيه يک خوکدانی بـود کـه به مرور زمان طبقاتی را بـه آن اضافه کردهباشند و بسيار...
براي ورود به دنياي نحس و نفرين شده مردگان آماده شويد. چرا كه با هم به دنياي مردگان قدم ميگذاريم.
مصاحبه با ویدا در جام جم
فصل دوم : بی تفاوتی آفای ویزلی : هری خوب من باید برم مجبور شدم دوساعت مرخصی از وزارت خونه بگیرم اگر دیر برسم معلوم نیست با هام چی کار می کنند . الان همه تو خونه منتظر تو هستند برو که بیشتر از این علاف نشند . خوب من رفتم خداحافظ . آقای ویزلی بعد از یک لحظه ناپدید شد و هری ماند و خانه ی روبرویش ....