وارثان تاريكي_ فصل 3
فصل سوم_ نداي جنگ نيكلاس سوار اسب مشكي رنگش شد. آهي كشيد و به راه افتاد. برادرش ناتان هم سوار بر اسبي قهوه اي رنگش شد و به دنبال نيكلاس رفت. نيكلاس سرعتش را كم كرد تا ناتان به او برسد. ناتان از او پرسيد: كجا قرار گذاشتي؟ نيكلاس_ توي كوهستان. ناتان_ نمي شد يك جاي نزديكتر را انتخاب كني؟ نيكلاس_ از اين...

