جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (1 کاربر(ها) در حال مرور دنیای جادوگری هستند)
6
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

مصاحبه با اعضا

مصاحبه با فلور دالاكور

<a href="https://www.jadoogaran.org/userinfo.php?uid=16646" title="سامانتا ولدمورت">سامانتا ولدمورت</a>
سامانتا ولدمورت 05 بهمن 1385 1:12 بعد از ظهر

مصاحبه با فلور دلاکور :

آنا : سوال اول... هري چطوري وارد زندگيت شد؟
فلور: از اول بگم ؟

آنا : آره از اول اول...
فلور: من سال دوم راهنمايي بودم چون کويتيم تابستونا همه دوستاي مدرسه ، توی سراسر ایران پخش می شیم ، تابستون که تموم شد باز دوستا دور هم جمع شديم. يکي از دوستام اصفهان زندگي مي کرد . اون برام از کتاباي هري گفت . درست يادمه... گفت توي کتاب حفره ي اسرار آميز يک مار بزرگ هست ، که به هر کي نگاه کنه خشک مي شه ،  و  يک گربه و چند نفر خشک شدن . من مشتاق شدم!

آنا : خريدي؟
فلور : نه من نخريدم قرض گرفتم. و چند روزه کتاب 1 و 2 رو خوندم ، اين جوري شد که هري اومد تو زندگيم! من از سنگ جادو به ترتيب شروع کردم ... حتي يک وقفه چند ماهه توي خوندنم افتاد ،  چون دوستم کتاب 3 رو نداشت. من صبر کردم تابستون بيام ايران و بخرم و به ترتيب بخونم! ون سال تا جام آتش که اومده بود خوندم.

آنا : جادوگران رو از کجا پيدا کردي ؟
فلور : هوم ... ز طريق يک شخص .  اون شخصم از طريق يک وبلاگ . و اون وبلاگ از طريق يک وبلاگ ديگه توي پيوندهاش . در کل از وبلاگ هري پاتر دو هزار و سه !  رفتم تو نظراتش .  و رفتم يک وبلاگ هري پاتري و همينطور رفتم توي پيوندها...   تا رسيدم به وبلاگ هري پوتر!  که صاحبش پيام(رودي/ايليدان) بود . اون جادوگران رو بهم معرفي کرد .

آنا : بعد اومدي و عضو شدي؟ تاريخ اون موقع کي بود؟
فلور : آره عضو شدم . 7 تير 1383!

آنا : روز اول رنگش چه رنگي بود برات...حس اون روز...  روز وارد شدن به سايت يادت هست؟
فلور : مگه مي شه يادم بره .

آنا : تعريف کن!
فلور : خيلي ذوق زده شده بودم . خوشحال بودم .  به مامان و بابام گفتم . حس قشنگي بود !

آنا : نظرشون چي بود ؟
فلور : اون روز عکس العملي نشون ندادن . اما بعدها و حالا ميونه ي خوشي با جادوگران ندارن !  مي گن سايت چتيه .  اينو مي ذارم پاي اينکه احساس منو درک نکردن...

آنا : اولين پيام شخصي از طرف مافلدا چجوري بود؟
فلور : بيشتر توضيح مي دي؟
آنا : اولين پيام شخصي که سايت به بچه هاي تازه وارد مي ده ؟
فلور : چيزي ندادن ! اينا جديد مد شده!  اگه شده برم دوباره عضو بشم! *

آنا : پس از طرف مافلدا پيام نداشتي ؟
فلور : نه...! اون زمانا از اين چيزا نبود...هوس کردم برم از اول عضو بشم!

آنا : خاطره روز اول رو يادت هست برامون بگو!
فلور : هوم...من فقط روز اول خوندم . کاري نکردم .

آنا : چي خوندي؟
فلور : بحث هاي هري پاتري !

آنا : نظرت چي بود؟
فلور : برام جالب بود . به چيزايي که حتي من يک توجه کوچيکم تو کتاب نکرده بودم ،  توجه کرده بودن و چقدرم جالب بحث مي کردن!  خيلي جالب بود.

آنا : چرا فلور دلاکور؟
فلور : اين اسم به پيشنهاد مرلين بود .  اون منو کمک کرد که بيام ايفاي نقش و خودش برام انتخاب کرد . منم بدم نيمد!

آنا : از اول رفتي ريون کلاو؟
فلور : بله

آنا : چرا ريون کلاو؟... اکثرا مي رن گريف يا اسلي !
فلور : البته يک چندماه هم توي گريفندور بودم هم ريون، اما توي تالار گريفندور هيچ پستي نزدم . مي خواستم مثلا ريون فعال بشه!

آنا : شد؟
فلور : دو سال بعدش بله!

آنا : روز اول که اومدي سايت فکر مي کني ،  از نظر شکل ، فضا ، روحيه يا اعضا چه فرقي با امروز کرده؟
فلور : خيلي فرق کرده... از نظر شکل که خيلي زياد!  قالبش همون قالب جادوگران معروف بود .  فقط دو قسمت براي پست ها بود يکي براي بحث ها .  يکي براي ايفاي نقش!  از جادوگر ماه خبري نبود! و... اين از نظر ظاهر.  فضا اون موقع صميمي بود!  کلش توي ايفاي نقش روهم 20 نفرم عضو نبودن!  همه همديگه رو مي شناختن.  حتي توي کنفرانسها بچه ها رول بازي مي کردن!

آنا : اون موقع ها بهتر بود يا الان؟
فلور : بذار يک کم فکر کنم ... اون موقع ها !  من گذشته رو با سادگي هاش بيشتر مي پسندم .

آنا : با اولين کسي که تو جادوگران آشنا شدي و کمکت کرد کي بود؟
فلور : بعد از پيام (رودي/ايليدان) ،  اولين نفرمرلين بود . مرلين منو خيلي کمک کرد.  من هر چي ياد گرفتم از مرلين بوده .  از مرلين خيلي تشکر مي کنم!

آنا : اولين جايي که تو ايفاي نقش پست زدي کدوم تاپيک بود؟
فلور : هوم...  فکر کنم کافه سه دسته جارو بود.  البته قديميه که دار فاني رو وداع گفته !

آنا : فلور دلاکور چجور شخصيتي داره...  اون مثل توئه يا تو مثل اون؟
فلور : فلور يک دختر مغروره!  و عاشق اينه که پسرا رو اذيت کنه و حالشونو بگيره !   با اين حال خيلي هم باهاشون مي پره!  من 360 درجه باهاش فرق دارم!  من عمرا توي دنياي واقعي مغرور باشم و با پسرا بپرم!

آنا : اوه... با اين حال دوسش داري !
فلور : خيلي... چون باهاش بزرگ شدم خيلي دوسش دارم !

آنا : وقتي پست مي زني به خصوصيات فلور احترام مي زاري؟  يا خودت رو در نظر مي گيري؟
فلور : صد در صد! فلور شخصيت ايفاي نقشه!  من بايد توي چهارچوب ايفاي نقش پست بزنم. و شخصيت فلور يکي از چيزايي که بايد در نظر بگيرم.

آنا : اون پست هاي روز اول را يادت بيار...  فکر مي کني نوشته هات چه فرقي با امروزکرده؟
فلور : راستش رو بگم؟
آنا : آره
فلور : هيچ فرقي!  من هميشه يک سبک مي نوشتم .

 آنا : به خوبيه روز اول هستن؟
فلور : خب... من هميشه بد مي نويسم ، مثل روز اول!

آنا : گرچه هيچ کس اين طور فکر نمي کنه ،  اما به ما بگو چرا سعي نمي کني بهترشون کني؟
فلور : هيچ وقت زمان نداشتم که بخوام بهتر کنم . من هميشه درگير بودم .  محدوديت نتم يکي از مشکلاتمه! مثلا مي خوام طنز بزنم آبکي مي شه .

آنا : چرا؟  شايد به اندازه کافي براشون وقت نمي زاري!
فلور : درسته ! من هر سال يک مشکلي برام پيش مي ياد که زمانم محدود مي شه!  پارسال امتحان نهايي امسال کنکور! سال ديگه خدا مي دونه...

آنا : امتحان هاي دانشگاه !
فلور : امتحان هاي دانشگاه...اگه قبول بشم .  

آنا :   چه سبکي پست مي زني ؟
فلور : نمي دونم .

آنا : هميشه بنا بر سبک همون تاپيکي که قراره توش پست بزني کار مي کني؟
فلور : منظورت از سبک چيه ؟
آنا : جدي...طنز...متعادل....
فلور : عموما سعي مي کنم طنز!  ولي اگه تاپيک جدي باشه سعي در جدي!


آنا : تو سايت بيشتر از نوشته هاي کي خوشت مي ياد؟
فلور : خيلي ها... زيادن !

آنا : مثلا؟
فلور : هوم… اون زمان قديما از نوشته هاي حاجي و بلاتريکس قديمي!  بعدش از نوشته هاي کريچر و کرام.  عدشم که آوريل و ققي و فنگ و برادر حميد و سرژ و الکسا وآنيتا و....

آنا : نوشته هاشون چه ويژگي دارن که تو ازشون خوشت مي ياد؟  و وقتي مي خوني احساس مي کني وقتت رو تلف نکردي ،  و در آخر از خوندنش لذت بردی؟
فلور : باحال مي نويسن!  پستاشون هیجان داره! ايده هاي جديد !

آنا : خب...مي خوام يه سوال خصوصي بپرسم(!)  چرا ناظر نمي شي؟  شايد هم بودي ولي من اطلاع ندارم!
فلور : نه من تا حالا ناظر نشدم!

آنا : چرا؟ وقت نداشتي؟
فلور : دليل اصليم اينه که فکر مي کنم تواناييشو ندارم .  به نظرم کار سختيه!  وقت نداشتنم يکي از دلايلمه .  اما مثلا تابستونا وقت داشتم بازم خودم قبول نکردم .

آنا : بعضي ها هستن يه ماه مي يان توسايت ،  عالي نيستن اما ناظر مي شن !
فلور : به نظر من ،  بعضي از اعضا که حالا مي يان دنبال شهرت و قدرتن ، براي همين اولين گام رو ناظر شدن مي دونن!

آنا : فکر مي کني طرز فکر درستي دارن؟
فلور : نه!اشتباه بزرگي مي کنن . به نظر من آدم اگر خوب بنويسه و بچه ي خوبي باشه ،  زود معروف مي شه و خيليا دوستش دارن ،  چه چيزي از اين بهتر!

آنا : فکر مي کني يه ناظر خوب بايد چه ويژگي هايي داشته باشه؟
فلور : هوم… اول بايد صبرش زياد باشه! وقتشم زياد باشه! و کلا بتونه با اعضا کنار بياد نه اينکه هي کل بندازه!

آنا : شکلک مورد علاقت ؟
فلور : معلمومه   توي مسنجرم اين با اين

آنا : خب... سياه يا سفيد ؟
فلور : چرا تو هيچ کدوم نيستي ؟ بلد نيستم جنگي بنويسم !

آنا : شايد هم از اين دو جبهه خوشت نمي ياد...  جنگي نوشتن هم يه سبکه .  اگه مي تونستي مي رفتي کدوم گروه؟
 فلور : نه... من به سفيد بيشتر علاقه دارم!  ولي رفتن تو دو جبهه يکم مسوليت داره ، و همچنين بازم من جنگي بلد نيستم بنويسم!  جبهه سفيد...  پيش دامبل و هدي نوک طلا!
 

آنا : توي اين مدت حضورت تو سايت ،  فکر مي کني بدترين دعوايي که کردي کي بوده؟  با کي بوده؟  سر چي ؟
فلور : هوم…  دعوا نکردم! ولي خب… يک بار روز اول ورودم توي ايفاي نقش ،  توي کافه بلا رفت با بيل بگرده! بعد من کوچيک بودم بهم برخورد! گفتم تو به چه حقي اينکار و کردي...؟   بلا هم گفت : " اصلا من منظوري نداشتم!  تو جنبه نداري اسم تو و بيل و از تو نمايشنامه ام حذف کردم ، ديگه هم از تو نمي نويسم!"  منم معذرت خواهي کردم! ديدم اخلاقم بدجور بچه گونه بود. تازه وارد بودم ديگه!

آنا : حالا که گذشته چي...؟  در موردش چي فکر مي کني؟
فلور : هميشه يادمه… ياد بلا مي يفتم همين چيزا يادم مي ياد!  برام يک خاطره است! فکر مي کنم که چقدر جو گيزر بودم ، روز اولي با يک خداي نمايشنامه نويسي کل انداختم ! 

آنا : اگر قرار باشه تو فيلم هري پاتر بازي کني ،
فلور : دوست داري جاي کدوم شخصيت باشي؟ من هميشه هرميون رو دوست داشتم ،  چون به نظرم شخصيت جالبيه . آره...جاي هرميون!

آنا : تا حالا شده قاطي کني خسته بشي بخواي بري از سايت؟
فلور : خيلي…  مخصوصا وقتي يکي مي ره…  همين اواخر با رفتن ادي دلم بدجور گرفته بود!  بعد از رفتن حاجي و مملي هم بدجور به فکر بودم برم! اما همين دلبستگي کار خودشو کرد نذاشت برم.

آنا : فکر مي کني چي فلور دلاکور رو ، تا امروز تو جادوگران موندي کرده ؟
فلور : خاطره هام توي جادوگران... و دوستام!

آنا : فکر ميکني الان چقدر سخته که يه عضو تازه وارد ،  با توجه به اينکه از بچه هاي قديم سايت هستي ،  داره بات مصاحبه ميکنه؟
فلور : سخت نيست!خوشحالم مي شم!  آخه منم روزي تازه وارد بودم…  مي دونم تازه وارد چه احساسي داره!

آنا : رابطه اعضاي قديمي و جديد سايت چطوره؟
فلور : ما قديميا هراز گاهي باهم گپ مي زنيم از قديما...  من هر دو گروه رو دوست دارم.  هر کدوم يک خوبيت هايي داره !

آنا : جادوگران يعني ...
فلور : دلبستگي و عشق !

آنا : نظرت درمورد تاپيک حذب چيه ؟
فلور : ايده جالبيه ! از بر و بچش خيلي خوشم مي ياد.  پستاشون همش ضايع کردنه ،  باحال مي نويسن !

آنا : فکر مي کني تاپيک حذب با انتقاداش ،  چقدر باعث بهتر شدن سايت مي شه ؟
فلور : براي مديرا خوبه که مثلا مي فهمن،  بچه ها چطور در موردشون فکر مي کنن !  ولي بيشتر باعث دعوا شده تا بهبود(!)

آنا : فکر مي کني تمام چيزايي که بچه هاي حذب مي نويسن ، حرف همه بچه هاي سايته؟
فلور : نه همش...بخشيش !

آنا : چون مديرا رو ضايع مي کنن خوشت مي ياد؟
فلور : هوم...نه... کلا سبک نوشته ها باحاله.  هيجان توي اون تاپيک موج مي زنه!

آنا : بهترين سوالي که الان دوست داري ازت بپرسم چيه ؟
فلور : هوم...  سوال هاي بعدي رو بپرس تا فکر کنم . بهترين سوال رو پرسيدي ،  اين سوال که چرا تو جادوگران هستم و موندم . به خاطر خاطره هايي که ازش دارم و دوستام. به خاطر اينکه باهاش بزرگ شدم .  به خاطر اينکه دلبسته اشم!  همه جاش برام پر از خاطره است...!

 آنا : به نظرت جنبه و سطح فکر بچه هاي سايت در چه حده؟
فلور : ايرانيا با جنبه ان!  بچه ها هم ايرانين!  به نظرم جنبه اشون خوبه ،  ولي بعضي وقتا يکم بي جنبه مي شن!  يک کوچولو فقط!

آنا : يه بيت شعر در وصف سايت بگو!
فلور :   شعر بلد نيستم !

آنا : به ما بگو تو سايت جادوگران چقدر عدالت هست؟ پارتي بازي هست؟  اگه هست چقدر؟
فلور : تو جريان نيستم!  فکر نکنم زياد باشه!

آنا : چه تفاوت هايي گذاشته مي شه...  کي اين تفاوت ها رو مي زاره؟
فلور : خب وقتي دوستي پيش مي ياد ، بالطبع يکم پارتي بازي مي شه ديگه!  دوستا نمي خوان غم دوستاي ديگه رو ببينن ، يکم پارتي بازي مي کنن!

آنا : تا حالا ديدي؟
فلور : هوم آره!

آنا : مي توني بگي؟
فلور : امم... نه شايد باعث دردسر بشه!


آنا : اوکي،  اگر الان بت بگن تو وب مستر سايتي ، اولين کاري که مي کني چيه ؟
فلور : عجب توهمي!  گاه مي کنم... فکر مي کنم چطور مي شه بيشتر پيشرفت کرد!

آنا : توي اين دو سال و نيمي که تو سايت بودي ، به نظرت بهترين اتفاقي که واسه سايت افتاد چي بوده ؟
فلور : هوم ...  بهترين اتفاق بيروني اين بود که ، سايت معروف شد و توي مجله ها زدن! و هر وبلاگ هري پاتري بري مي بيني ،  جادوگران تو ليستش هست!  داخلي خيلي چيزاست… مثلا همين برگزار شدن جشنواره .  به نظرم خيلي اتفاق خوبي بود!

آنا : با ريون کلاو ، کل کل ، شناسه و گالري يه جمله بساز!
فلور : ها....   هوم... حسابي گير کردم (!)  تو تمامه کل کلا اسم شناسه ي ريونکلايي ها مثل يک گالري از آشوب گرا ها هست ! مردم تا نوشتم !
آنا :   بهترين خاطرت از سايت جادوگران تو اين مدت ؟
فلور : دور هم بودن بچه ها توي آداس و ريون!  کنکورم تموم بشه منتظر آداس باشين ساحره هاي ناناز !

آنا : بما يه قول بده کي آداس رو راه مي اندازي؟
فلور : ايشالله بعد کنکور و قبولي دانشگاه در خدمتم!


آنا : يه توصيه به تازه واردايي مثه من ؟
فلور : قدر اين لحظه ها رو بدونين ، شايد يک روز در حسرت همين لحظه ها بمونين!

آنا : نظرت در مورد مديرا؟
فلور : خيلي زحمت مي کشن! خاک پاي همشون هستم که اين سايتو ساختن ، و دارن اداره اش مي کنن!
آنا : خود شيرين! واقعا؟
فلور : واقعا!  من تا حالا با مديرا مشکل نداشتم!

آنا : حرف آخر؟
فلور : دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چيزيه که فکرشو مي کردم... ملت جادوگر و ساحره قدرشو بدونين !**
آنا : از فلور عزيز  تشکر مي کنم .  سرمايه هاي هر دلي حرف هايي ست که براي گفتن دارد !  شب خوش !



پشت صحنه :

فلور : يه سوال بکنم چي شد که منو براي مصاحبه انتخاب کردين؟  ين همه بهتر از من!
سامانتا : اصلا هم اين طور نيست...  من ديدم شما تو بچه هاي ريون از همه گرم تري...  مي دونستم بيشتر تحويل مي گيري ...   بعدشم از بچه هاي قديمي هستيد! فلور جان مرسي !چطور بود؟ راضي بودي؟
فلور : خواهش مي کنم... خيلي خوب بود... سوالات خيلي خوب بودن...  فقط از ريون کم پرسيدي ! دستت هم درد نکنه که مي شيني پاي حرف پير پاتالايي مثه من ! راستي چقدر حقوق مي گيري تا گزارش تهيه کني ؟
سامانتا :
فلور : بعد ملت کجا درباره اش نظر بدن؟
سامانتا : تو چت باکس! در اين قسمت پاياني مي خوام يه تشکر دوباره از فلورعزيز بکنم به اين دليل که با وجود وقت بسيار کمشون فرصت زيادي در اختبار اين مصاحبه قرار دادن ... جواب ها رو دو در نکردن و با حوصله به تمام سوال هاي من پاسخ دادن ... همچنين از تمام دوستاني که اين مصاحبه را خواندند تشکر مي کنم و اميدوارم هم کيفيت و هم کميت آن مورد قبول همه واقع شده باشد . چنانچه در قسمتي از آن لحظاتي از خستگي و بي صبري و يا نچسبي به نگاهتان راه يافت به حساب کم تجربگي و عضو تازه وارد بودن اينجانب گذاريد!


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نکته : هر کس پيشنهاد ، انتقاد يا سوال جديدي به ذهنش مي رسه که فکرمي کنه جالب باشه و اين مصاحبه ها رو بهتر مي کنه خوشحال مي شم بگه!



اين مصاحبه شامل 39 سوال اصلي و 25 سوال فرعي مي باشد.
ماکزيمم زمان پاسخگويي به سوالات 00:00:19 ثانيه مي باشد.




* اين قسمت از مصاحبه از ساعت 17:48 تا 18:01 در تاريخ چهارشنبه 15 آذر انجام گرفته است .
** اين قسمت از مصاحبه از ساعت 16:53 تا 18:16 در تاريخ پنج شنبه 16 آذر انجام گرفته است .



با تشکر از بیل ویزلی مدیر بخش اخبار و مقالات!