اندر احوالات هاگوارتز اینطور روایت کنند که پس از هوشت شدن آمبریج از تدریس درس DADA استادان بسیاری سعی نمودند دم دامبل را دیده و این درس را هلپی بالا بکشند که در راس آنها مانند همیشه اسنیپ قهرمان قرار داشت.
ولی دامبلی هم بید کتک زنی نبود که نتواند حساب سایرین را برسد بنا براین اعلامیه ای به این مضمون منتشر نمود:
« نظر به اینکه اساتید محترم و محترمه نسبت به این درس نظر دارند و با دید ناپاک به آن چشم دوخته اند به این خاطر که عصمت این درس حفظ گردد و در عین حال عدل دامبل نیز خدشه دار نگردد از تمام شما دعوت میگردد تا در قرعه کشی انتخاب استاد برای این درس شرکت کنید.
مکان دفتر بنده »
این اعلامیه ولوله ای در هاگوارتز انداخته بود و حتی دانش آموزانی بودند که به وسیله معجون استاد نما میخواستند خود را به آن مکان برسانند
القصه از این های و هوی که بگذریم به هری میرسیم که مثل همیشه برای اینکه نخود هایش در این اش هم ریخته شود تصمیم گرفت به نوعی خودش را در جلسه زور چپان نماید در نتیجه مثل همیشه به ردای نامرئی کننده خود روی آورد ولی در شب قرعه کشی در حالی که به سمت جایگاه میرفت هرمیون مچش را گرفت:
- هان بگو به کجا چنین شتابان
-- اگر قول بدهی که زبان در کام و واندوم در جیب گیری تو را خبر داده و با خود خواهم برد
و بدین گونه بود که علارغم اعلامیه های نمید که اکیدا نزدیکی جنس مونث را به فاصله ای نزدیک تر از دو متر ممنوع کرده بود این دو یار غار در زیر ردا به محل قرعه کشی وارد شدند.
چنین بود که هری به همراه هرمیون در اتاقی که بالای اتاق مورد نظر بود جا خوش کردند و از روزنه ای شروع به بررسی موقعیت کردند
بله جمع همه جمع بود ...در همان لحظه ورود فرد موسوم به موذمال که معلوم نبود از کدام آشپزخانه ای مدرک داشت هوار زد
آقایان و خانم ها هشدار که ما را علاف نکنید و گرنه آن روی مازامولایم به بالا می آید به صدای من هر کسی عددی را نشان دهد و با شمارش آنها قرعه به هر کی افتاد تدریس DADA با اوست...
آآآی سر از من ته از اسنیپ هوشتک
انگشت بود که بسان شمع های هاگوارتز به آسمان رفته بود موذمال آنها را شمرد و نشمرده شروع کرد و قرعه به تریلانی افتاد
تریلانی پیرزنی بود خمیده قامت ... با چشمان کور مکوری ... عینک استکانی و ریختی بدتر از ارواح ....اخراج شده از تدریس که گویا آنطور که ماگل ها اعتقاد داشتند با عزراییل فامیل بود صداهای اعتراض و پیف و پیف از هر طرف بلند بود که ناگاه مثل این به نظر رسید که تریلانی قصد سخنرانی دارد چشمانش را در حدقه های گود رفته اش چرخاند و اینگونه آغاز نمود:
تمام پیشگویی های من با طیب خاطر بود .... اقلا نصف اونها شرح حال مرگ پاتر بود
کلاس نازنینم رو به اون سنتور خر دادن .. که عقلش در حدودای الاغ و اسب و قاطر بود
خدایی بود که سنتور ها سم داشتند و نمیتوانستند تا این بالا بیایند و گرنه معلوم نبود سر پیرزن بیچاره چه بلایی میامد البته گیلیدی نیز با شنیدن اسم خر کمی گره بر ابروانش افتاد که سریع با دیدن ساحره ای که به وی چشمک میزد دوباره به حال خوش برگشت.
سپس تریلانی بادی در گلو انداخته و ادامه داد:
- عزیزان من و استادان گرامی همانطور که من خود را معرفی کردم شما نیز هر کدام خودتان رامعرفی و شمه ای از کارهای بدیع خود در گذشته بیان کنید مشروط بر اینکه اولا معرفی ها باید نظم و به شعر باشد و ثانیا آن را در مصرع های کوتاهی انجام دهید.
آبر چش پاک که معروف به رو داری بود اول از همه جلو آمد و شروع به خواندن این ابیات کرد:
همیشه توی میخونم (1) ، مدام آواز میخونم ... کنم طراحی قالب (2) همینجا پشت پیشخونم
عیالم ریکو هر چی که بخواد میگم به چشم جونم ... منم مشتی ممل که هست استکبار در خونم (3)
خوش آن روزی که 100 ID بقفلانی ، تریلانی
==============
پا ورقی:
1- دور از چشم حاجی دارکی در کلمه «میخونم» اولی م کسره دارد
2- theme ، ثیم ، چیزی که مملی با آن در سایت استکبار کند ، مایه سرگرمی اعضا
3- در جدیدترین آزمایش خونی که مملی داده این رقم به حد دو برابر نرمال رسیده است
ولی دامبلی هم بید کتک زنی نبود که نتواند حساب سایرین را برسد بنا براین اعلامیه ای به این مضمون منتشر نمود:
« نظر به اینکه اساتید محترم و محترمه نسبت به این درس نظر دارند و با دید ناپاک به آن چشم دوخته اند به این خاطر که عصمت این درس حفظ گردد و در عین حال عدل دامبل نیز خدشه دار نگردد از تمام شما دعوت میگردد تا در قرعه کشی انتخاب استاد برای این درس شرکت کنید.
مکان دفتر بنده »
این اعلامیه ولوله ای در هاگوارتز انداخته بود و حتی دانش آموزانی بودند که به وسیله معجون استاد نما میخواستند خود را به آن مکان برسانند
القصه از این های و هوی که بگذریم به هری میرسیم که مثل همیشه برای اینکه نخود هایش در این اش هم ریخته شود تصمیم گرفت به نوعی خودش را در جلسه زور چپان نماید در نتیجه مثل همیشه به ردای نامرئی کننده خود روی آورد ولی در شب قرعه کشی در حالی که به سمت جایگاه میرفت هرمیون مچش را گرفت:
- هان بگو به کجا چنین شتابان
-- اگر قول بدهی که زبان در کام و واندوم در جیب گیری تو را خبر داده و با خود خواهم برد
و بدین گونه بود که علارغم اعلامیه های نمید که اکیدا نزدیکی جنس مونث را به فاصله ای نزدیک تر از دو متر ممنوع کرده بود این دو یار غار در زیر ردا به محل قرعه کشی وارد شدند.
چنین بود که هری به همراه هرمیون در اتاقی که بالای اتاق مورد نظر بود جا خوش کردند و از روزنه ای شروع به بررسی موقعیت کردند
بله جمع همه جمع بود ...در همان لحظه ورود فرد موسوم به موذمال که معلوم نبود از کدام آشپزخانه ای مدرک داشت هوار زد
آقایان و خانم ها هشدار که ما را علاف نکنید و گرنه آن روی مازامولایم به بالا می آید به صدای من هر کسی عددی را نشان دهد و با شمارش آنها قرعه به هر کی افتاد تدریس DADA با اوست...
آآآی سر از من ته از اسنیپ هوشتک
انگشت بود که بسان شمع های هاگوارتز به آسمان رفته بود موذمال آنها را شمرد و نشمرده شروع کرد و قرعه به تریلانی افتاد
تریلانی پیرزنی بود خمیده قامت ... با چشمان کور مکوری ... عینک استکانی و ریختی بدتر از ارواح ....اخراج شده از تدریس که گویا آنطور که ماگل ها اعتقاد داشتند با عزراییل فامیل بود صداهای اعتراض و پیف و پیف از هر طرف بلند بود که ناگاه مثل این به نظر رسید که تریلانی قصد سخنرانی دارد چشمانش را در حدقه های گود رفته اش چرخاند و اینگونه آغاز نمود:
تمام پیشگویی های من با طیب خاطر بود .... اقلا نصف اونها شرح حال مرگ پاتر بود
کلاس نازنینم رو به اون سنتور خر دادن .. که عقلش در حدودای الاغ و اسب و قاطر بود
خدایی بود که سنتور ها سم داشتند و نمیتوانستند تا این بالا بیایند و گرنه معلوم نبود سر پیرزن بیچاره چه بلایی میامد البته گیلیدی نیز با شنیدن اسم خر کمی گره بر ابروانش افتاد که سریع با دیدن ساحره ای که به وی چشمک میزد دوباره به حال خوش برگشت.
سپس تریلانی بادی در گلو انداخته و ادامه داد:
- عزیزان من و استادان گرامی همانطور که من خود را معرفی کردم شما نیز هر کدام خودتان رامعرفی و شمه ای از کارهای بدیع خود در گذشته بیان کنید مشروط بر اینکه اولا معرفی ها باید نظم و به شعر باشد و ثانیا آن را در مصرع های کوتاهی انجام دهید.
آبر چش پاک که معروف به رو داری بود اول از همه جلو آمد و شروع به خواندن این ابیات کرد:
همیشه توی میخونم (1) ، مدام آواز میخونم ... کنم طراحی قالب (2) همینجا پشت پیشخونم
عیالم ریکو هر چی که بخواد میگم به چشم جونم ... منم مشتی ممل که هست استکبار در خونم (3)
خوش آن روزی که 100 ID بقفلانی ، تریلانی
==============
پا ورقی:
1- دور از چشم حاجی دارکی در کلمه «میخونم» اولی م کسره دارد
2- theme ، ثیم ، چیزی که مملی با آن در سایت استکبار کند ، مایه سرگرمی اعضا
3- در جدیدترین آزمایش خونی که مملی داده این رقم به حد دو برابر نرمال رسیده است
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1405/2/28 12:46:38
Minerva McGonagall
Head of Gryffindor House
Deputy Headmistress
Less Expectation , Less Disappointment
Head of Gryffindor House
Deputy Headmistress
Less Expectation , Less Disappointment

