اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
گرداب فصل 5
_هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا _دوریکا میدونی ساعت چنده؟ _نه خوب چنده؟مگه امروز جمعه نیست ؟ وایییییییییییییییییییییییییییییی.ساعت 11 ظهر بود و من تازه از خواب پا شده بودم (البته با صدای مامانم که نزدیک ده دقیقه بود داشت بالای سرم یکسره میگفت پاشو پاشو ). _نه مثل اینکه نمیشه خوابید. _من و...
هري پاتر و اولين جان پيچ
چند روزي بود كه هري خانه دورسلي ها ترك كرده بود. اكنون او در كنار رون و هرميون در پناهگاه به سر ميبرد. هرميون ديروز خودش را ظاهر كرده بود. اكنون هر سه در اتاق رون نشسته بودند. هري مي دانست كه ارامش فعليش به خاطر بودن در كنار رون و هرميون است و گرنه با اوضاعي كه پيش امده بود مشنگ هايي كه دسته...
داستان های هری پاتری ( SP1 ) - قسمت دوم
بخش دوم: زنده ام یا مرده؟ در را پسر بچه ی 5 یا 6 ساله ی کک مکی با موهای بلوند باز کرد. با صدای شیرین پسرانه ای گفت: بفرمائین؟... با کی کار داشتین؟ در حالی که سعی میکردم صمیمی باشم گفتم: پدرت یا مادرت خونست؟ در حالی که داست می خندید در میان در ناپدید شد و بعد از چند لحظه زنی در همان جا ظاهر شد....
گرداب فصل 4
.............................................................. گرداب فصل چهارم مدرسه ی شگفت انگیز از امدن کاردنیا یه هفته ای میشد که میگذشت و دیگه مثل اعضای خانواده ی انها شده بود .در طی اون یه هفته جاهای دیدنی زیادی رفته بود .ولی این دفعه مثل دفعه های قبل نبود .کاردنیا خیلی هیجان زده...
گرداب فصل 3
گرداب فصل سوم یک جزیره استثنایی چهره زیبای خورشیدکم کم داشت پشت ابر ها پنهان می شد و کاردنیا وآنا بر روی ارشه کشتی در حال تماشای غروب خورشید بودند . _انا کاردنیا زود باشین تا بیست دقیقه ی دیگه میرسیم نمیخواین حاضر بشین.این صدای عمه تالیا بود که از ان ور کشتی داشت می اومد . _شمایین عمه جان...
داستان های هری پاتری ( SP1 )
داستان های هری پاتری هرچند وقت یکبار در سایت قرار می گیرند. ***************** نام داستان اما حیف... بخش اول: بار دیگر در دره رویاهای من بی انتها شده اند. گاهی اوقات از نگاه کردن به گذشته ام هراس دارم. گاهی می ترسم گذشته بار دیگر مرا در آتش خشم بسوزاند. 20 سال زجر آور. که 10 سال آن کمی آرام تر...
هری پاتر و جدال مرگبار(فصل6)
فصل ششم "سن قانونی" هری نیمی از شب پیش را بیدار بود اصلا خوابش نمی برد و هنگامی که خود را با افکار شیرین گذشته (که اکنون با این وضعی که پیش آمده بود و ترس و وحشتی که همه جا را فرا گرفته بود، بسیار دور و غیرواقعی به نظر می رسیدند) خواباند زود از خواب بیدار شد. اما متوجه شد که به جز خودش همه ی...
هری پاتر و ناپدید شدن جای زخم - فصل دهم
پرورشگاه روزها و هفتهها میگذشتند و هری يکبار ديگر اين احساس را تجربه میکرد که هرگاه به وقت بيشتری نياز دارد زمان نيز با سرعت بيشتری میگذرد.اکنون ماه نوامبر فرا رسيده بود و همزمان با يخ بستن سطح درياچه وجود هری نيز از نااميدی منجمد میشد.او و رون در زمينهی درسها به طرز قابل ملاحظهای پيشرفت...
هری پاتر و مار آتشین2 فصل19
حقیقت یا رویا سخت تریم مرحله ی متقائد کردن پروفسور مک گاناگل در اون جایی بود که بهش ثابت کنی که خوابی که بچه ها دیده بودن بی معنی نبود. مک گاناگل که همیشه به چیزهایی که با چشم خودش ندیده بود باور نداشت نمی خواست بپذیره که ولدمورت تونسته بفهمه که اونها جانور نما شدن. - ببینین بچه ها! خوابی که در...
جادوگر یا خون آشام-فصل 14
قلب اهریمن...(1) دو ساعتی به همین وضع گذشت.تنفس دنی نظم پیدا کرده بود ولی بدنش به زمین عادت کرده بود.داگراس با سوز و صدا نفس می کشید و دستها و پاهایش کاملا بی حس شده بود.به شدت عرق کرده بود.داگراس با صدای بی نوایی دنی را صدا می زد.دنیستون می شنید اما رمق حرکت نداشت... داگراس بیشتر تلاش...
داستان گرداب
شناسه من پتونيا هستش و اولين بارمم هست که دارم داستاني رو در سايت قرار ميدم اگر ازداستان خوشتان نيومد به بزرگي خودتان ببخشيد و اگر که خوشتون اومد که بايد بگم انسان خوش سليقه اي هستين لطفا حوصله به خرج بدين و اين داستانو بخونين و نظر و انتقادم فراموش...
هری پاتر و جدال مرگبار(فصل5)
فصل پنجم "معمای قدیمی" هری و رون و هرماینی وارد آشپزخانه شدند هری جینی را دید که به خانم ویزلی در درست کردن ناهار کمک می کرد، هرماینی نیز به کمک آنها رفت. رون گفت: پسر مثل اینکه ما اینجا به درد نمی خوریم بهتره که بریم بالا توی اتاق من، هری تا خواست که موافقتش را اعلام کند صدای خانم ویزلی را...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
