جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

29 کاربر(ها) آنلاین هستند (1 کاربر(ها) در حال مرور دنیای جادوگری هستند)
27 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

کارگاه داستان‌نویسی

هری پاتر وهشدار آخرین باز مانده - فصل4

فصل چهارم:بازگشت صبح هری با سردرد بدی ازخواب بیدارشد.تصوراتفاقات دیروز سردردش را بیشترمی کرد.با خودش فکرکرد کاش همه چیزخواب بوده باشد ودراتاق خوابش درخانه دورسلی ها بیدارشده باشد.با این فکرچشمانش رابازکرد اماصحنه ای که دید شبیه به اتاق خودش نبود حتی به اتاقی که درمحفل دران می خوابید هم نبود. به...

609  10 نظر  02 آبان 1385 5:11 بعد از ظهر فضولی!ولی باشه،هیلا(به کسی نگیا)
هری پاتر و جدال مرگبار

هری پاتر و جدال مرگبار(فصل4)

فصل چهارم "هری قلابی" هری همراه جرج به طرف اتاق رفت. رون، هرماینی و جینی از قبل در اتاق بودند. جینی زیر چشمی به هری نگاهی انداخت ولی هری پیش رون نشست. او دیگر شباهتی به هری سابق نداشت. - هی هری چت شده؟ چرا اینطوری شدی؟ هری سرش را بالا کرد و گفت: چطوری؟ هرماینی گفت: همش تو فکری. چیزی نگرانت...

528  10 نظر  28 مهر 1385 3:47 بعد از ظهر الادورا بلک
هری پاتر و جدال مرگبار

هری پاتر و جدال مرگبار(فصل3)

فصل سوم جادوی ابداعی سكوت فضاي اتاق را دربرگرفته بود و هری و جینی به هم زل زده بودند.هری برای اولین بار از دست جینی عصبانی شده بود. جینی نمی توانست اینقدر بی رحم باشد. از طبقه ی پائین صداهایی بلند شد که به صدای خانم ویزلی شباهت داشت، هرماینی در اتاق را به آرامی بازکرد و گفت: مثل اینکه مامان و...

419  4 نظر  27 مهر 1385 4:26 بعد از ظهر الادورا بلک
کارگاه داستان‌نویسی

هری پاتر وهشدار آخرین باز مانده-فصل3

فصل سوم:فاش شدن وقتی هری درمحفل ظاهر شد هرمیون روبروی شومینه نشسته بود وبه چوب های نیمه سوخته خاموش زل زده بود. - هرمیون؟ - اِ..هری سلام. - سلام پرفسور. - چرا اینقدردیرکردی؟ - ببخشید.پرفسور. - اه اینقدر به من نگو پرفسور!تو الان دیگه یه جادوگر قانونیه قانون شکنی،مگه نه؟همون لوپین دیگه کافیه. - بله. - خب...

465  7 نظر  26 مهر 1385 8:48 بعد از ظهر فضولی!ولی باشه،هیلا(به کسی نگیا)
کارگاه داستان‌نویسی

مدرسه جادویی

داستان فردی هست که به مدرسه ای جادویی میره ثبت نام میکنه که خودش و پدر و مادرش از جادویی بودن آن خبر نداشتند.

699  12 نظر  26 مهر 1385 4:45 بعد از ظهر ایگور کارکاروفold
کارگاه داستان‌نویسی

او يك مرگخوار بود - فصل 1

او یک مرگخوار بود- فصل اول یک هفته ای از قتل زنجیره ای یکی از خانه های لیتل هانگتون می گذشت. قتلی که تمام اعضای آن خانواده در آن به قتل رسیدند و جسد آنها به طرز وحشتناکی تکه تکه شده کف آشپزخانه افتاده بود. بعد از آن قتل اندک اهالی ساکن در لیتل هانگتون هم به جای دیگری نقل مکان کردند. وزارت حر و...

344  8 نظر  21 مهر 1385 4:59 بعد از ظهر عله دوم
كارآگاه پاتر

کارگاه پاتر_ فصل 12

فصل دوازدهم: رویا هری با سوزندگی پرتوهای خورسید از خواب پرید. هنوز خورشید به وسط آسمان نرسیده بود و در مشرق درحال سوزاندن صحرا بود. بالای هری بلند شد و شنهای روی ردایش را تکاند سعی کرد که جادوی نامیدی را روی خود به اجرا درآورد. اما متوجه شد که حتی اشعه ای هم از چوب بیرون نمیزند. آرام آرام خود را...

374  7 نظر  18 مهر 1385 9:28 بعد از ظهر مالدبر old
کارگاه داستان‌نویسی

شیاطین شب-فصل5

فصل پنجم:قدرت جديد فرشيد با ترس نگاهي به پشت سرش انداخت و تمام وجودش از ترس يخ زد. كسي كه جلوي او ايستاده يك اسكلت بود كه زره اي نقره اي تنش بود شمشيري از جنس طلا به دست داشت و چند سانتي متر بالاتر از زمين در هوا معلق بود. اسكلت آرام حركت ميكرد و به سمت آن ها ميامد بعد با صداي بلندي گفت:آماده ي...

357  8 نظر  18 مهر 1385 8:20 بعد از ظهر darks prince
کارگاه داستان‌نویسی

شیاطین شب- فصل 4

چون دیگه وقت ندارم داستان رو ویرایش کنم اصل داستان رو براتون میفرستم پس اگه غلط املایی دیدید به بزرگی خودتون ببخشید فصل چهارم:مقبره روزنامه ي صداي حقيقت: دستيار اول وزير ديوانه ي آدم كش امروز خبرنگار ما پرده از حقيقتي برداشت كه نشان ميداد افراد لرد سياه تا وزارت خانه نيز پيشروي كرده اند . اخبار...

322  5 نظر  18 مهر 1385 8:17 بعد از ظهر darks prince
کارگاه داستان‌نویسی

هري پاتر و جدال مرگبار (فصل 3)

هري پاتر و جدال مرگبار فصل سوم < جادوي ابداعي> سكوت فضاي اتاق را دربرگرفته بود و هری و جینی به هم زل زده بودند.هری برای اولین بار از دست جینی عصبانی شده بود. جینی نمی توانست اینقدر بی رحم باشد. از طبقه ی پائین صداهایی بلند شد که به صدای خانم ویزلی شباهت داشت، هرمیون در اتاق را به آرامی بازکرد...

199  8 نظر  16 مهر 1385 1:58 بعد از ظهر توبیاس اسنیپ
هري پاتر و دروازه زمان

هري پاتر و دروازه زمان فصل 5

فصل پنجم : مهمانی بدون فرزند بزرگ خانم ویزلی صبح خیلی زود بیدار باش داده بود . تا برای شام شب تدارک ببینند . هیچ کس نبود بهش بگوید آخه زنه حسابی تا شب کلی وقت هست حالا واسه چی همرو زابراه میکنی . هیچ کس از این که زود بیدار شده بود خوشحال نبود . سریعاً همه صبحانه را خوردند . بعد از یکی دو ساعت...

383  5 نظر  14 مهر 1385 3:31 بعد از ظهر darks prince
هری پاتر و جدال مرگبار

هری پاتر و جدال مرگبار(فصل2)

فصل دوم "هیاهو در کوچه ی دیاگون" - هری من نفهمیدم جریان چیه، فقط خودمو زود رسوندم. اونطوری که تو صحبت کردی من خیلی ترسیدم. این هرماینی بود که دو دقیقه ی پیش رسیده بود و عمو ورنون خیال نداشت او را به درون خانه اش راه بدهد. اما وقتی هرماینی چوبدستی اش را بیرون آورد و اعلام کرد که به سن قانونی...

444  8 نظر  14 مهر 1385 3:28 بعد از ظهر الادورا بلک
خوراک RSS